X
تبلیغات
بیماری و بهبودی - قدم 02کتاب کارکرد قدم

دوشنبه 1389/03/10

قدم 02کتاب کارکرد قدم

1- امروز من به چه چیر هایی امید دارم؟به برنامه برگشت سلامت عقل و ایمان به زندگی خوب و سازنده پیدا کردن یک یار و مونسی به نام خداوند برای من در نظر گرفته است و خوشبختی دور از دسترس نیست امید در روح و جسم و فکر من جوانه زده چون حضور خداوندرا احساس میکنم تنها طالب خداهستم و بس

2- آیا اعتقاد داشتم که می توانم مصرفم را کنترل کنم؟ چند مثال در مورد تجربه خود با کنترل کردن و چگونگی ناموفق بودتان بزنید .بله در گذشته از طریق کنترل مصرف یا جایگزینی و یا تجویز داروهای مخدر قانونی که از پزشک میگرفتم بعدها سعی کردم با متادون درمانی و خود درمانی جایگزینی و هزاران ورد و جادوی دیگر که به شکست انجامید و اما امروز که مصرف نمودن نواقصات اخلاقی ام باعث بی ایمانی و افسردگی و رفتن به گذشته و آینده و کنترل و قضاوت سرزنش خود میگردد را میخواهم با چیزی بیرونی ردیف کنم که شکست میخورم اعتیاد بیماری است لاعلاج غیر قابل کنترل اما فکر بیمار من دنبال انجام غیرممکن و توهمات خود است

3- چه کار هایی کرده ام که حالا وقتی به آن ها نگاه می کنم ، باورم نمی شود که من واقعاً چنین کاری را کرده باشم؟ آیا خود را در شرایط خطر ناکی جهت تهیه مواد مخدر قرار داده ام؟ آیا رفتار هایی کرده ام که حالا از آن خجالت زده باشم؟ چگونگی آن شرایط را توضیح دهید .کارهای فراوان احمقانه از جمله نشست و برخاست در محافل مصرف مواد یا خرید و فروش آن خود را در شرایط تحقیر آمیز قرار دادن گفتن حرف و حدیثهایی که به شان و ارزش و شخصیتم لطمه میزند و خود را مسخره خاص و عام میکردم دست خودم نبود کم عقل بودم وهستم من هیچگاه به پیامدهای کارهایم بدلیل لذت طلبی زیادم فکر نمیکنم

3-  آیا به واسطه اعتیادم ، تصمیمات دیوانه وار گرفته ام؟ آیا به خاطر مصرف ، کاری را رها کرده ام ، دوستی یا رابطه ای را بهم زده ام ، یا دست از هدفی برداشته ام؟فراوان من هر آنچه به مخیله ام خطور مینمود و مینماید را فورا بدون بررسی و تحقیق به موقع اجرا گذاشته و رفتارهای آنی و اجباری فراوان داشته ام من بدلیل مصرفم و اعتیادم همه کارها و دوستی ها و اهدافم را تعطیل میکردم زیرا اعتیادم هدف اصلی و یگانه توهم زندگی بود که میشناختم در حقیقت من زندگی میکردم که مصرف کنم و مصرف میکردم که زندگی کنم همین و بس اعتیاد باعث پسرفت و عقب ماندگی و شکست من میباشد بیماری من طالب شکست من است نمیخواهد رشد کنم

4- آیا در زمان مصرف به خود یا دیگران صدمه جسمی و فیزیکی رسانده ام؟بله خودم را که داغون کرده بودم و به دیگران هم که توجهی نداشتم من یکه تاز تخریب بودم مثل طوفان- چگونه در برابر مسا ئل و چیز های مختلف ، عکس العمل افراطی یا تفریطی از خود بروز داده ام؟من هیچگاه تناسب و تعادل نداشته و یا خود را خالی از چیزی مینمودم یا لبریز از چیزی یا کسی را با تمام وجود میپرستیدم و یا کاملا او را از زندگی ام حذف مینمودم یا رومی روم یا زنگی زنگ بودم من نقطه وسط و حد وسط را نشناخته بودم و تناسب و تعادل نداشتم وندارم اعتیاد باعث تخریب آسیب صدمه و زیان به دیگران میگردد من مستقیم و غیرمستقیم آسیب بدیگران میرسانم

6-  تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است؟وقتی زندگی ام را نمیتوانم مدیریت کنم وقتی از لحاظ جسمی روحی و روانی در وضع مناسبی نیستم و ازدواج نکرده ام و هدفمند نیستم وقتی اعتیاد من و زندگیم را کنترل میکند تعادل جسمی روحی روانی و احساسی من بهم میخورد دچار جنگ و ناراحتی هایی میشوم

7- از چه راه هایی ، نداشتن سلامت عقل به من می گوید که چیزی خارج از خودم می تواند مرا کامل کند و مشکلاتم را حل نماید ؟ مصرف مواد مخدر ؟ قمار ، سکس ، یا غذا خوردن ؟ یا چیزهای دیگر ؟ در دوران اعتیاد مواد سیگار و بعدش سکس و غذا و هرچیزی مثل سفر تفریح پول و قدرت ثروت و شهرت و یا  موسیقی و فیلم و هنر حتی دانش که من عاشق آنم  من بدنبال پرکردن خلاء خود در بیرون خودم هستم و خداوند را که در درون خودم است فراموش میکنم و دچار نفس خودمحورم میشوم

8- آیا قسمتی از نداشتن سلامت عقل من ،این باور است که اعتیاد من (چه به صورت مواد مخدر، چه به هر شکل دیگر ) تنها مشکل من است ؟ بله من تمرکزم تنها به همین اشکال آشکار در زندگی ام هست اما زندگی تنها بیماری من نیست ابعاد وسیع و پیچیده ای در تمام سطوح اجتماعی روابط اخلاقیات زندگی شخصی و کار تفریح و آینده نوع بشر و غیره دارد با اینکه بزرگترین مشکل من اعتیاد است اما من در تمام زمنه های زندگی مشکل داشته دارم و خواهم داشت

9- احساسات و افکار من ، قبل از اینکه علیرغم آگاهی از نتیجه به کاری از روی وسوسه دست بزنم ، چه بوده اند؟بی حوصلگی بی تفاوتی کلافگی و حالت اضطرار و اجبار اینکه  افکارم بسته میشود عقلم کار نمیکند به خودم میگویم به من چه که برای من چه اتفاقی در صورت اقدام از روی این اشتباه می افتد و نمیتوانم عاقلانه به عواقب آن بیاندیشم چون بیمارم و وسوسه ها میتوانند مرا در نقاط خاصی کاملا اسیر نموده و میتواند به سادگی مرا بکشند وقتی احساساتم را نمیتوانم درک و پذیرش کنم مرا تا سرحد جنون و دیوانگی پیش برده وخلع صلاح میکنند اعتیاد میگوید بی خیال پیامد تنها به فکر لذت آنی ات باش همین فشار احساسی غیر قابل تحملی بوجودمیاورد

10- آیا در مورد ایمان آوردن ترسی دارم ؟ آنها چه هستند؟ بله میترسم ایمانم ایمان کاملی نبوده و به خرافات و آیینهای محدود و سنگی آلوده باشد همینطور هنوز تردید و شک هم دارم بزرگترین مانع فکر بیمار من است که نمیگزارد دست از خودمحوری بر دارم و به متافیزیک و خداوند توجه داشته باشم

11- آیا موانعی بر سر راه من وجود دارد که ایمان آوردن را برایم مشکل می سازد؟ آنها چه هستند؟ بله تردید و شکهایی که در مورد خداوند و عدم درک من و با اینکه از لحاظ شهودی میدانم که هست و به من کمک نموده اما آن بخش بیمار من هنوز نمیتواند و یا نمیگذارد که من باور کنم و در این راه مرا نگران نموده و با من حرف زده میگوید خودت را سرکار گذاشته ایی

12-جمله ((به مرور ایمان آوردیم ......)) برای من چه مفهومی دارد؟یعنی علیرغم همه مسایل فرایند ایمان آوری به مرور و توامان است و من در اینکه یکهو متحول شوم نباید توهم بزنم صبر کنم همچیز به آرامی اتفاق میفتاد قرار نیست یکشب بخوابم صبح همچی به نظم و نظام رسیده باشد البته نگاه بیمارمن میگوید زودتند سریع باش

13-آیا هرگز به چیزی ایمان داشته ام ، بدون اینکه برای اثبات آن چیز دلیل و مدرک مشهودی وجود داشته باشد؟ آن چگونه مدرکی بود؟بله به خداوندی که مرا از تصادفات مهلک نجات داد همین پاکی من از مواد و نیکوتین و نداشتن وسوسه و فهمیدن خیلی مسایلی که در ارتباطاتم داشتم ولی نمیدانستم و نمیدانم

14-چه تجاربی از دیگر معتادان در حال بهبودی در مورد ایمان آوری شنیده ام؟ آیا هیچ یک از آنها را در زندگی خود امتحان کرده ام؟بسیار معجزاتی میشنوم مثلا کیوان که میگفت من به هیچ خدایی اعتقاد نداشتم و گفت مثل ما به آن است که به پزشک مراجعه نموده میگوید سرطان داری حال برو بعدا بیا نتیجه را بگویمت ما 2زاه داریم خوب یا بد بگذرانیم بله سعی میکنم باید روشن بینی خود را حفظ کنم بدون تامل و تعقل بر روی گفته های دیگران و تجربه آنرا یکطرفه رد کنم همچیز امکان پذیراست

15- به چه چیز ایمان دارم؟به خداوند به جلسات به زندگی به روال برنامه به راهنمایانم به فرایند ایمان آوری در قدم 2 و کلا به تمام اصول روحانی نهفته در قدمها و سنتهاو مفاهیم ی 12گانه مومنم معجزات و الهامات بیشتری هم در راهند ایمان امروز من نور کمسویی است که به لطف خدا با تداومش نورانی تر و درخشانتر میشود

16-ایمان من از شروع بهبودیم چگونه رشد کرده؟اوایل افکارم پر از ترس و وسوسه بود و من نمیدانستم کجایم و امروز میدانم خدایی مهربان مراقب و محافظ من و مرا هدایت مینماید و هرچه بیشتر در برنامه میمانم و تجربه های جدیدی را پشت سر میگزارم ایمانم به برنامه عمیقتر و بنیادی تر و سلولی تر میگردد که کار میکند

17- آیا من برای پذیرش نیرویی برتر از خود مشکل دارم؟خیر زیرا دیگر میدانم که به نفعم هست و طالب و نیازمند اویم مانند نیازمندی که سالهاست از داشتن خداوند محروم بوده است اشکال از من نفسم و غورم و نواقصاتاخلاقی ام عدم درک اینکه خداوند تنها حقیقت موجود دنیاست باقی همه افسانه اند و مجازی اند و توهم اند

18- بعضی از چیز هایی که قدرتمندتر از خودتان هستند را نام ببرید .پدرم نیروی اتمی کهکشانها دریا و جنگل طوفان جاذبه ستارگان و بیماری اعتیاد مخربم و خداوند

19-آیا یک نیروی برتر از خودم می تواند به من کمک کند تا پاک بمانم؟ چگونه ؟بله بوسیله آگاهی که برنامه به من میدهد و راهنماییم میکند و تا امروز موفق بوده است

20-آیا یک نیروی برتر از خودم می تواند به من کمک کند تا بهبود پیدا کنم؟ چگونه؟بله اگر بگذارم خدا با اصول روحانی برنامه بر روی من کار کند و تا به امروز بهبود یافته و خواهم یافت خداوند همیشه حاضر و ناظر من وآماده کمک من با تمام ابزارهایش میباشداستفاده از  اصول روحانی بهترین وسیله برای دریافت کمک من میباشد

21-چه شواهدی که نیروی برتر در زندگی من کاربرد دارد؟اینکه تغییر کرده ام مواد و سیگار نمیکشم مرتب به جلسات میروم و در حال تغییرات اساسی در وجود خود هستم امروز لحظه لحظه زندگی من نشان دهنده حضور و کارکردن خداوند در بهبود و ارتقاء زندگیم میباشد خداوند مرا هدایت و حمایت کرد میکندو خواهد کرد

22- نیرویی برتر من چه مشخصه هایی ندارد؟خداوند ظالم و مزدور و فریبکار نیست مرا قضاوت نمیکند مرا گمراه نمیکند با من معامله نمیکند و تحت هر شرایطی مرا میفهمدومحدود نیست هیچگاه من را تنها نمیگزارد کمکم میکند در زندگی ام بتوانم با تضادها و حقایق اش روبرو شوم و نشانم دهد که چگونه زندگی کنم

23- نیروی برتر من چه مشخصه هایی دارد؟عاشق و مهربان قادر و متعال قوی نا محدود عالم و آگاه به همه چیز سخاوتمند عادل و شجاع و با شهامت بیداروهوشیار و با عشق است خداوند تمام و آخر و اول انتهای همچیزاست اومیداند میتواند منظم و مرتب است حکیم و رحیم و با فهم و شعور به تمام معناست مرا دوست دارد

24-  چند مثال به عنوان نمونه هایی از داشتن سلامت عقل بزنید ؟من دیگر مواد الکل و سیگار نمیکشم من به خداوند ایمان دارم و نماز میخوانم دعا و مراقبه نموده پولهایم را پس اندازمیکنم دیگر کمتر افراطتفریط میکنم به دنبال آرامش از خود و مکانی که هستم فرار نمیکنم خودم را مقایسه نمیکنم و خود را همانگونه که هستم میپذیرم به خودم دلداری میدهم فهمیده ام که دارای یک بماری لاعلاج بنام اعتیادم و باید مطابق اصول برنامه معتادان گمنام زندگی کنم همین یعنی ایمان

25- چه تغییراتی در افکار و رفتار من نیاز است تا سلامت عقل به ما بازگردد ؟باید افکار معتادگونه و قبلی من که هنوز با من است به توسط کارکردن قدمها روی من تغییر کند باید همیشه آموزش پذیر باقی بمانم و تغییر کنم و بدانم که اعتیاد مترصد کمترین غفلت و فرصتی است تا من را از راه راست منحرف نماید پس محکوم به تغییرم

26- امروز در چه قسمت هایی از زندگی ام نیاز به سلامت عقل دارد ؟ در همه سطوح روابط اجتماعی با خودم و دیگران به سلامتی عقل برسم نیازمند ایمان آوری هستم

27- برگشت سلامت عقل به چه دلیل یک فرآیند می باشد؟ زیرا من یک شبه معتاد نشده ام تا یک شبه هم بهبود یابم به مرور اوضاع من درست میشود و سلامتی عقلم بازمیگردد باورهای غلط گذشته ام در مورد واقعیت به مرور دچار فعل و انفعال ناشی از برنامه قرار گرفته با باورهای سالم تعویض میگردد باید صبور و آرام باشم

28- کارکرد باقی قدم ها چگونه کمک خواهد کرد تا سلامت عقل به من بازگردد ؟ مسیر بهبودی گام های12گانه بوده و هرکدام از این گامها ایمان و سلامتی عقل بیشتری را بازمیگرداند در هر قدم بخشی ناسالم از شخصیتم بهبودی پیدا میکند تا پایان عمر باید این قدمها سرلوحه زندگی جدید من باشد تا عاقلتر شوم

29- سلامت عقل چگونه در طول دوران بهبودی به من بازگشته است ؟هرچقدر جلو تر میروم درک من و عقل و روشن بینی من بیشتر شده و ایمانم به خداوند رشد و توسعه میابد بهبودی یک مسیر بسوی تعالی و رشد است گذر روزهای بهبودی بشرطی که مطابق برنامه زندگی کنم سلامت عقل بیشتری را به من بازمیگرداند

30- من چه توقعاتی از برگشتن سلامت عقل دارم ؟ آیا این توقعات واقع گرایانه هستند یا نه ؟ انتظار دارم که بیماری ام مرا کمتر کنترل نماید و موفق باشم آرامش نشاط و شادوآسایش داشته باشم که این توقعات تا حدود زیادی برطرف شده و بیشتر آن نیز هرچه بیشتر جلو بروم و اصول را در زندگی ام رعایت نمایم بهتر خواهد شد سعی میکنم توقعات منطقی داشته باشم باید زحمت خود را بکشم و نتیجه را به نیروی برتر بسپارم دوست دارم فردی مستقل و اجتماعی و معنوی  گردم

31- آیا تواقعات واقع گرایانه من در مورد پیشرفت بهبودیم به واقعیت پیوسته یا نه ؟آیا درک می کنم که بهبودی در طول زمان اتفاق می افتد و نه یک شبه ؟ بله و فرایند را قبول دارم خیلی از مشکلاتم حل شده و تفکرات و باورهای غلطم اصلاح شده و به لطف خدا به انسان بهتری تبدیل شده ام پیشرفت بیشتری هم در راه است

32-  اینکه ببینیم در شرایطی که قبلاً هرگز با آن درستی و با موقعیت روبرو نشده ایم ، اکنون می توانیم حتی برای یکبار از روی سلامت عقل عمل کنیم ،نشانه ای از سلامت عقل است . آیا تجربه ای به این شکل در بهبودی خود داشته اید ؟ آنها چه بودند ؟ بله در تمام سطوح زندگی تجاربی دارم که همه از سلامتی عقل من نشان میدهند همین کارکرد قدمهای 12 گانه  که باعث شده در ارتباطاتم و کارهایم سنجیده و با فکر اقدام کنم حرف یا کاری نکنم که بعدا پشیمان گردم

33-چرا داشتن یک فکر بسته برای بهبودی من ضرر دارد ؟ زیرا فکر بسته مساوی تعصب و فعالیت شدید اعتیادی است و جلوی هرگونه پیشرفت و بهبودی را میگیرد من نمیدانم پس باید دریچه افکارم را برای قبول دانش و راهکارهای جدید باز بگذارم بسته شدن فکر بهبودی من و رشد روحانی مرا متوقف میکند وجداآسیب میبینم

34- امروز در زندگی چگونه از خود روشن بینی نشان می دهم ؟ شرکت مرتب در جلسات رابطه با راهنما و کارکردن با دیگران و اینکه وقتی رشد شگفت انگیز خود و دیگران را میبینم. تنها به افکار خود بسنده نمیکنم به دیگر انسانها توجه نموده سعی میکنم پشت دست برندها بنشینم و ببینم آنها از چه راهی رفتند ومن هم بروم

35-امروز من به چه طریق در زمان بهبودی تغییر کرده ؟ آیا باور دارم که تغییرات بیشتری هم امکان دارد ؟من کاملا متحول شده ام و هر روز بهتر دیروزم هستم خدا را سپاسگذارم که راهی را پیدا کردم که مرا به سمت خوشبختی هدایت میکند امروز من حق انتخاب دارم و اعتماد به نفسم را دارم بدست میآورم و خوشحالم .

36-من تمایل دارم چه کارهایی انجام دهم تا سلامت عقل به من بازگردد ؟ هرکاری که لازم باشد خدمت کردن کارکرد قدمها سنتها و مفاهیم مطالعه نشریات و عمل کردن به آنها شرکت در جلسات در دسترس تازه واردین بودن ارتباط با راهنما و استفاده از دانش و تجربیات او خدمت کردن به رهجویانم و متمرکز خودم باشم

37- آیا کاری است که من در گذشته به انجام آن تمایل نداشتم اما اکنون این تمایل را پیدا کرده ام ؟ آن کار چیست ؟ میخواهم نماینده بین گروهی شوم

38- من چه اعمالی انجام داده ام که نشانگر ایمان من است ؟ با شرکت در جلسات و مشارکت ایمان نویافته خود و تاثیرات آن بر زندگی ام دعا و مراقبه وارتباط با این نیرو 

39-ایمان من چگونه رشد کرده است ؟ به این شکل که هرگاه به خداوند متوسل میشوم اعتقاد  به منبع عظیمی از عشق آگاهی بیداری و ایمان دسترسی دارم

40-آیا قادر بوده ام انجام کاری را برنامه ریزی کنم و ایمان داشته باشم که اعتیادم بر سر راه انجام این کار مانع نخواهد کرد ؟ بله هرکاری که خواستم انجام شد چون خداوند یارمن است بله امروز توانایی های بیشتری دارم میتوانم برای اولین بار در زندگی خودم را اداره کنم و به اهدافم بدون درد و رنج دستیابی پیداکنم

41-چه ترسهایی دارم که سد راه اعتماد من است ؟ ترس از آینده و موفقیت اینکه بلاخره پایان داستان زندگی و بهبودی من چه میشود مرا نگران و خودمشغول میسازد که از بیماری ام است به ایمان رسیده ام که اگر به خداوند اعتماد کنم کاری را  که به تنهایی قادربه انجامش نیستم برای من انجام میدهد ترس ریشه بیماری ماست

42- چه کارهایی نیاز است انجام دهم تا از این ترس ها رها شوم ؟مشارکت کنم با راهنمایم با خداوند باید به قدمها واصولش بیشتر پایبندشوم وبه افکار بیمارم اعتماد نکنم

43-چه اعمالی انجام می دهم که نشانگر اعتماد من به فرآیند بهبودی و یک نیروی برتر از خودم است ؟ دعا کردن تداوم مسیر بهبودی ارتباط با راهنما و جلسات بهبودی

44- آیا از یک نیروی برتر از خودم در خواست کمک کرده ام ؟ چگونه ؟ بله با دعا و مراقبه اظهار عجز و ناتوانی و نیاز به راهنمایی که به قلبم افتاده که چه کنم

45- آیا امروز از راهنمایم کمک خواسته ام یا به جلسات رفته ام یا در دسترس دیگر معتادان در حال بهبودی بوده ام ؟ نتایج آن چه بود ؟بله خوب بود ایمانم رشد کرد و تمدید شد هربار به او مراجعه میکنم انگار بار مشکلات و احساسات بدی را که دارم به زمین میگذارم احساس فوق العاده خوبی پیدا میکنم و رشد میکنم

46- انجام چه اعمالی می تواند به من در فرآیند ایمان آوری کمک کند ؟تداوم کارکرد مرتب این قدم مطالعه و ارتباط با جلسات راهنما و نیروی برترم باور اینکه خدا وجود دارد و میتواند باعث رشد من و بهبودی من گردد امروز اصولی دارم که با انجام آن بدون برو برگرد به موفقیت نایل خواهم شد این بهترین هدیه ای است که دارم

47- من چه اعمالی انجام می دهم تا بر توقعات غیر واقعی خود در مورد پیدا کردن سلامت عقل غلبه کنم ؟ خودم را بشناسم و ببینم هدفم چیست و به تسلیم همیشگی ام اقرارکنم سعی کنم واقع بین باشم و توانایی ها محدودیتها و شرایطی که در آن زندگی میکنم را بپذیرم دست از جنگهای بیهوده بردارم و خویشتن پذیر باشم

48- درک من از قدم دو چیست ؟ خداوندی هست که میتواند عقل مرا به تناسب و تعادل برساند به شرطی که من روشن بین و جویا و طالب این مسیر باشم و حرکت کنم

49- دانش و تجربه من چگونه بر کار کردن این قدم اثر گذاشت ؟ باعث شد آنها را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و آنهایی را که بدرد نمیخورد دور ریخته و آنهایی که خوب بود حفظ کنم و همیشه با قدم دو در تماس باشم و سعی کنم این دانش را مورد استفاده قرار دهم تا باورم به خداوند و قدرتش رشد کند و ایمانم قویتر گردد

نوشته شده توسط گمنام در 11:47 |  لینک ثابت   •