فقط برای امروز شهریور
1شهریور
مهمترين وظيفه هر انسان در زندگي يا به زبان ديگر فلسفه آفرينش انسان، رشد كردنو حركت به سمت تعالي و تكامل ميباشد. اين حركت وجه عمده و خصوصيتغالب در كليه موجودات در طبيعت ميباشد و در حقيقت اراده خداوند است كه دراين حركت تجلي مييابد. جستجوي ما بايد براي دستيابي به حقيقتي باشد كه قادر به درك آن هستيم و آنعشق و محبتي است كه ما قادر به نمايش آن در رابطه با ديگران ميباشيم. اگر انسانقابليت دوست داشتن را داشته باشد خداوند بعنوان خالق انسان بطور يقين منبع ومنشأ دوست داشنت ميباشد.آيا من امروز به درگاه خداوند دعا خواهم كرد كه بيشتر دوست داشته باشم تا وقتيكهديگران مرا دوست بدارند؟خداوند بمن صبر و بردباري عطا كرد تا در طول زندگي خود بهترين پاسخ را درجستجوي اينكه «عشق چست؟» بيابم.آيا من قادر به افتراق عشقهاي: فرزند، پدر، مادر، همسر، دوست ويك موجودروحاني هستم؟آيا من از تجربيات خود به عنوان يك فرد وابسته به مواد مخدر كه زاويه جديدي ازعشق را براي من مطرح كرده است سپاسگزار هستم؟
«تمام عشقها انعكاس عشق خداوندي است»
2شهریور
برنامه بازپروري به ما ميآموزد كه بسياري از مردم به سختي قادرند كه تمام افراد رادوست داشته باشند. اغلب ما اقرار كردهايم كه تعداد اندكي را دوست داشتهايم. بقيهافراد كه خارج از اين طيف بودهاند را يا دوست نداشتهايم و يا از آنها نفرت داشتهايم.در طول برنامه ما ميآموزيم كه طبقه بندي مردم از نظر ما بايد تغيير يابد. ما برايحفظ حالت تعادل به دوست داشتن بيش از عده معدودي نيازمنديم.محروم كردن اكثريت انسانها از عشق و دوستي هميشه با اين خطر همراه خواهد بودكه آنها ممكن است در معرض خشم و نفرت ما قرار گيرند.آيا من در جلسات بيشتر از آنكه به گوينده توجه كنم فكر خود بر پيام ارائه شدهمتمركز ميكنم؟ آيا من درك كردهام كه به عنوان يك انسان وابسته به مواد مخدر درمسير بهبودي و يا حتي در طول بقيه حيات من جايي براي نفرت و يا بيتفاوتيوجود ندارد؟يكي از مهمترين و مثبتترين چيزي كه من بايد در برنامه بياموزم و آنرا انتقال دهمآنست كه تمام انسانها آفريدگان خداوند هستند و شايسته عشق برادري و خواهري.آيا من پي بردهام كه نفرت از برادر و يا خواهر تا چه اندازه مشكل و زيان آور است؟
«پيام را گوش كن گوينده را قضاوت نكن»
3شهریور
يكي از مهمترين چيزهايي كه من بايد در برنامه بازپروري به جستجويش بپردازم وآنرا تمرين كنم اينست كه چگونه افرادي را كه به نحوي با من در ارتباط ميباشنددوست داشته باشم بدن اينكه بخواهم در زندگي آنها دخالت كنم و يا آنها را تحتانقياد خود در آوردم. آموختن و بكاربستن اين اصل گاهي مشكل و دردناك است وليبهر حال نتيجه آن مثبت است و شامل يك زندگي آرام و طبيعي ميباشد.«آيا برنامه مرا در يافتن راههاي ساده تفكر و زيستن ياري خواهد داد»؟آيا من قادر خواهم بود كه با اتكا به رهنمودهاي برنامه روابط متقابل خود را با ديگرانبه نحوي ساده بر مبناي دوستي و درك متقابل استوار نمايم؟آيا من آموختهام آنهايي را كه دوست دارم به ديده احترام نگاه كنم و اجازه دهم كهآزادانه زندگي كنند؟آيا من از كنترل و تسلط بر زندگي ديگران دست كشيدهام؟ آيا من قادر خواهم بود اطرافيانم را آنقدر دوست بدارم كه به آنها اجازه دهم كهآزادانه انتخاب كنند و خود را مسوول و سرپرست آنها ندانم؟آيا من آموختهام كه چگونه دل بكنم؟
«دوست داشتن يعني دل كندن»
4شهریور
در بين ما افرادي هستند كه ندرتاً از احساس گناه رها ميباشند. ما ممكن است كهبخاطر گفتار با اعمال و يا كارهاي ناتمام خود احساس گناه كنيم. اتهامات دروغين وغيرمنطقي ديگران نيز ممكن است احساس گنان را در ما تقويت و تشديد نمايد.احساس گناه توانايي ما را در انجام امور روزمره كاهش خواهد داد و اجازه نخواهدداد كه از توانائيهاي خود در رويارويي با مسائل و مشكلات استفاده كنيم. هنگاميكه من احساس گناه ميكنم بايد از آن رهايي يابم تا احساس آرامش كنم وتنها راه، تشخيص علت و تصحيح آن ميباشد نه فراموش كردن و نديده گرفتن و بهتعويق انداختن آن.آيا سرانجام من آموختهام كه همه چيز را ساده و آسان نگه دارم؟آيا زمانيكه احساس گناه ميكنم و فكر ميكنم اين احساس بدون دليل مشخص وتنها بخاطر گذشته و رفتار معتادگونه من بوده است از خداوند ميخواهم كه مرا ياريدهد تا از اين احساس رهايي يابم؟آيا من آموختهام كه احساس گناه موجه و غيرموجه نياز به رويارويي، تشخيص ورهايي دارد؟
«راي گناهكار بودن ابدي نيست»
5شهریور
يك دوست در برنامه به من آموخت كه چگونه با احساس گناه مواجه گردم. به روشيكاملاً جديد. او بمن پيشنهاد كرد كه اينگونه به مسأله نگاه كنم كه گناه در حقيقت باغرور دو روي يك سكه را تشكيل ميدهند. يك ندامت منطقي براي آنچه كه اتفاقافتاده است شايد طبيعي به نظر رسد اما احساس گناه بهيچ وجه جايز نيست. از آنهنگام من آموختهام كه سرزنش كردن و محكوم خود بخاطر اشتباهات گذشتهشايسته نيست. همانگونه كه در مورد ديگران اينكار را انجام نميدهيم بايد بدانيم كهما قادر به قضاوت درباره خود نيز نميباشم؟آيا هنوز هنگاميكه احساس شكست ميكنم به سرزنش خود ميپردازم؟آيا من توانستهام كه «من» محكوم كننده را كه باعث تقويت احساس گناه در منميشود در گذشته خود رها سازم؟آيا من تفاوت بين پشيماني و گناه را ميدانم؟آيا من تشخيص ميدهم كه احساس گناه مستمر و طولاني ميتواند سلامتشخصيت مرا به مخاطره اندازد و از اهميت كارهاي مثبتي كه در حال انجام آنمبكاهد؟آيا من پذيرفتهام كه تنها خداوند قادر است كه من را داوري كند؟
«گناه ممكن است غرور جريحه دار شده باشد»
6شهریور
برخي از ما هنگام ورود به برنامه تصور ميكرديم كه هيچ كس قادر به درك اينكه ماچه موجود وحشتناكي بودهايم نيست. همانگونه كه تحت تأثير غرور سعي در بزرگجلوه دادن كارهاي مثبت خود ميكرديم. با مهم نشان دادن اشكالات و اشتباهاتخو نيز سعي در تقويت و تشديد احساس گناه مينموديم. اقرار و پذيرش اشتباهات و اشكالات شايد نشانهاي اقرار و پذيرش اشتباهات واشكالات شايد نشانهاي از تواضع باشد وليكن خود را درگير رقابتي اين چنين كردننشاني از فروتني و تواضع ندارد. تنها با رشد در برنامه و بكماربستن رهنمودها واصول بود كه تشخيص داديم اعتراف به گناه از روي تواضع با آنچه كه ما به قصدخودنمايي و ارائه تصويري غيرواقعي از خود ميكردهايم تفاوت ماهوي دارد.آيا من سرانجام درك كردهام كه آنقدرها كه فكر ميكردم مهم نيستم؟آيا من آموختهام كه بين تواضع و عجز تفاوت بسيار ميباشد آيا من پي بردهام كه گاهي بطور ناخودآگاه با تواضع بيش از حد در صدد خودنمايي ومطرح كردن خود ميباشم؟آيا من از اينكه قهرمان داستانهايي باشم كه احساسات منفي را در من زنده ميكنداحساس خوشحالي ميكنم؟
«فروتني ابزار نمايش و خودنمايي نيست»
7شهریور
زمانيكه انتظار ندارم فكر معتادگونه من، مرا به گذشته و به روشهاي قديمي ميكشاند.ذهن من در بارور كردن و به ظهور رساندن احساسات منفي استادي خاصي دارد.احساساتي از قبيل كينه، ترس و گناه در لحظه ايكه فكر خود را بر روي هر كدام ازاين احساسات مسموم متمركز ميكنم آنها تشديد ميشوند. ميدانم كه بايد بطورريشهاي با آنها روبرو شده و آنها را حل كنم در غير اينصورت هر بار قويتر وقويتر ميشوند. در نتيجه بايد بيشتر درباره آنها فكر كنم تا جائيكه به مرحلهايميرسم كه اجباراً فقط به آنها فكر ميكنم.آيا من در برنامه به دنبال پيشرفت روحاني هستم يا اينكه ميخواهم از خود يكقديس بسازم؟من در برنامه آموختهام كه جهت رهاييي از اين احساسات منفي بايد آنعا را نام برد وعلت آنرا درك كرد. من بايد بخاطر داشته باشم كه فكر نكردن به احساسات منفي ودرك نكردن دليل واقعي آنها باعث فراموشي و يا ازبين رفتن آنها نميشود.آيا من آموختهام كه بايد به احساسات خود توجه كنم و آنهايي را كه ناخوشايندمييابم مورد بررسي قرار داده و ريشه يابي كنم تا بتوانم براي هميشه از آنها رهاگردم؟آيا توجه نكردن به احساسات و نديده گرفتن آنها ميتواند هميشگي باشد؟
«نام ببر...... بپذير...... و رها شو»
8شهریور
در زرادخانه يك شخص معتاد گناه يكي از قوي ترني سلاحهايي است كه صبورانهدر انتظار مينشيند تا در موقع مناسب تمام ذهن و وجود شخص را تسخير نمايد. درآغاز برنامه بسياري از ما اين سلح را بر عليه خود و براي اثبات اين ادعا كه برنامه موثرنيست بكار ميگرفتيم. من بايد خود را در مقابل خطر دائمي اين احساس منفيمحافظت نمايم و در صورت لزوم خود را بخاطر اتفاقات در گذشته مورد بخششقرار دهم و خود را بعنوان مجموعهاي از خوب و بد بپذيرم تا از گزند سرزنش ومحكوميت خويش رها گردم.آيا من به پيشرفتن آرام دربهبودي معتقدم و اصول و رهنمودها را همانگونه كهپيشنهاد شده انجام ميدهم؟آيا در هنگام نوميدي و ياس به جستجو در گذشته ميپردازم و با محكوم كردن خوداحساس گناه را در خود تقويت ميكنم يا با پذيرش اشتباهات سعي در بخشيدنخود ميكنم؟آيا من قادرم كه با درك توانائيهاي خود آرام، آرام و گام به گام بسمت تعالي گامبردارم ويا با تكيه كردن بر نواقص و اشتباهات خود سعي در آزار خود مينمايم.
«من يك انسانم........ يك قسمت خوب........... يك قسمت نه چندان خوب»
9شهریور
بسياري از ما براي رهايي از اثرات زيانبار احساس گناه دچار مشكل بودهايم. برايمثال در مورد خود من در ابتداي برنامه و در روزهاي نخستين من بسياري ازرهنمودها را يا درك نميكردم و يا سعي داشتم كه با انجام هر چه سريعتر آنهابهنتيجه برسم. نتيجه معكوس بود و احساسات منفي در من تشديد ميگرديد. بزوديپي بردم كه با بخشيدن خود قادرم كه مجدداً با صبر و بردباري رهنمودها را بكاربندم و نتيجه مثبت از زحمات خود بگيرم كه همان رهايي از احساسات ناخوشايندبود.آيا من كليه اشتباهات زندگي خود را مورد بررسي دوباره قرار داده و ريشه يابيكردهام؟ آيا من قادرم همانگونه كه خداوند مرا مورد بخشش قرار داده ولطف ورحمتش را بر من ارزاني كرده است خود را بخاطر اشتباهات گذشتهام ببخشم؟آيا من درك كردهام كه با رها نكردن گذشته و اتصال به آن، برخلاف خواست و ارادهخداوند عمل ميكنم؟ اگر خداوند مرا مورد محبت قرار داده و با عفو من مرا به اينامكان هدايت كرده من چگونه قادرم كه با زنده نگاه داشتن احساسات منفي بر خلافاراده او عمل نمايم.
«خداوند ميبخشد من نيز بايد از او تبعيت كنم»
10شهریور
اعتقاد من به برنامه بازپروري از خواندن ادبيات آن در كتابها و يا به دليل گفتههايديگران در رابطه با موثر بودن برنامه شكل نگرفته است. من به برنامه ايمان دارم چراكه شاهد بهبودي هزاران هزار از انسانهاي نوميد و درماندهاي بودهام كه در اين برنامهخود را بازيافتهاند. در طول برنامه اين باورها و اعتقادات از طريق دگرگونيها وتحولات مثبتي كه موجب نجات انسانها و خانوادههاي آنان گرديده در وجود منريشه گرفته است. زمانيكه من دامنه اين تغييرات را از درماندگي و ناتواني تا اميدواريو قدرت در خود و ديگران مشاهده ميكنم با ايماني محكمتر و اعتقادي راسختترآنرا دنبال ميكنم.آيا من به مفهوم واقعي برنامه بازپروري پي برده و آنرا درك كردهام؟آيا برنامه توانسته است كه مرا از دنياي تاريك و تنهاي خود بيرون آورده و به نور ومردم پيوند زند؟آيا تحولات مثبت و سازنده زندگي من در بازگشت به زندگي جديد نشانهاي از موثربودن برنامه نيست؟آيا من بخاطر اين برنامه كه منشأ تغييرات مثت در زندگاني من و ديگران بوده استسپاسگزابر هستم؟
«برنامه كار ساز است
11شهریور
همزمان با مشاركت فعال و قبول و مسؤوليت در برنامه در جائي احساس ميكنيم كهبه يك حقيقت مسلم دست يافتهايم و آن هنگامي است كه اهميت رشد و ارزشصداقت براي ما آشكار ميشود. پس از رسيدن به صداقت شايد اولين قدمي كه مابرمي داريم اقرار به رفتار خودخواهانه و به دور از منطق گذشته بوده است. با دركاين حقيقت ما در واقع به سمت رهايي گام بر ميداريم رهايي از تمام احساساتناخوشايندي كه در نتيجه رفتار بيمارگونه ما در گذشته شكل گرفته است.آيا در بهبودي تدريجي من، زندگي پربارتر و آرامتر خواهد شد؟آيا من بر اين باور اعتقاد دارم كه صادق بودن با خود و ديگران شايد اولين گام درجهت بهبودي و آغاز زندگي جديد من ميباشد؟آيا من پي بردهام كه براي صادق بودن و صداقت داشتن نياز به تمرينهاي مكرر دارم؟آيا من خواهم توانست كه با غلبه بر شخصيت قديمي كه زاييده اعتياد و تصوراتبيمارگونه بوده است «من حقيقي» ام را صادقانه به نمايش بگذارم؟آيا من ميدانم كه جهت انجام اين تغييرات احتياج به زمان
«صداقت تمرين ميخواهد»
12شهریور
آموختن اينكه چگونه با ديگران در صلح و آرامش، برادر گونه و با احترام زندگيكرد، تجربهاي دلانگيز و ماجرايي تكان دهنده است. همه ما در برنامه به اين حقيقتپي بردهايم كه تنها در صورتي قادر خواهيم بود كه از اين تجربه گرانبها بخوبياستفاده نمائيم كه زماني را براي بررسي و شناسايي اشتباهاتي كه در گذشته كردهايمو اثرات ناشي از آن مصرف نمائيم. همه ما نيازمند آنيم كه مسئوليت كليه خطاها وندانم كارهاي گذشته خود را پذريرفته و در صدد جبران بنمايم؟خداوندا، مرا كمك كن تا با صداقت كامل و با يك بازنگري عميق از خود دريابم كهچگونه رفتار معتاد گونه من در گذشته موجب آزار ديگران گرديده است.آيا من تشخيص دادهام كه با كمك خداوند و برنامه قادرم كه با اقرار به عجز و ناتوانيخود در برابر مواد مخدر اولين گام را در راه بهبودي بردارم؟آيا من ميدانم كه پذيرفتن مسئوليت اشتباهات من در گذشته جزيي از برنامه بهبوديمن ميباشد؟
«بازپروري قبول مسئوليت اشتباهات گذشته است»
13شهریور
پذيرفتن مسووليت اشتباهات گذشته و تلاش به منظور جبران خسارت و صدماتيكه در نتيجه رفتار بيمارگونه ما بوده است، شايد بنظر مشكل و در بسياري موارد درتضاد كامل با غرور و خودخواهي ما باشد. تصور اينكه در گذشته چه تعدادي ازافراد را آزردهايم و بعنوان قسمتي از برنامه بايد در صدد دلجويي و جبران خساراتبرآئيم، در ابتدا بسيار مشكل بنظر ميرسد. اما به مرور به اين نكته پي ميبرمي كهانجام آن ضروريترين و شايد مهمترين قمست از برنامه بهبودي ميباشد. اگر ما بهاين نكته كه غرور و خودخواهي دليل رفتار نامناسب ما در گذشته بوده است آگاهيداشته باشيم هيچ مانعي نبايد مانع از انجام اين رهنمود گردد.آيا من حداكثر تلاش خود را جهت جبران خساراتي را كه وارد آوردهام مينمايم؟
پروردگارا به من كمك كن تا با غلبه بر غرور و خودخواهي خود مسئوليت تماماشتباهات گذشته خود را در كمال فروتني بپذيرم.آيا من با اعتراف به اينكه رفتار من در گذشته موجب ايجاد صدمات مادي و معنويبه دوستانم و افراد خانواده گرديه است قادر خواهم بودئ كه اولين قدم را در جبرانآنها بردارم؟آيا من پي بردهام كه تنها مانعي كه بر سر راه انيجام اين رهنمود است غرور و خودخواهي من است؟
«فروتني و تواضع را جانشين غرور و خودخواهي كن»
14شهریور
آمادگي جهت پيرش كامل مسووليت اشتباهات گذشته در رابطه با جبران حقوقپايمال شده نزديكان موتور محرك برنامه بازپروري ميباشد. بنظر ميرسد درمقطعي از زمان تنها يك عذرخواهي ساده بخاطر آزردن ديگران كافي نباشد ومانيازمند آن باشيم كه مطابق اصول برنامه بابه نمايش گذاشتن تغييرات مثبت در طرزتفكر و رفتار خود افراد را در پذيرفتن اينكه ما با صداقت كامل در صدد جبرانگذتشه هستيم ياري نمائيم.آيا من ميتوانم بدون توجه به غرور خود اولين قدم را در جهت براقراي يك ارتباطسالم با ديگران با اقرار به اينكه در گذشته اشتباه كرهام بردارم؟خداوندا، مرا ياري كن تا به نحو شايستهاي بتوانم كه خود را از زير بار گناهاني كهنتيجه اعمال من در گذشته بوده است رهايي بخشم.آيا من قادر خواهم بود كه با درك ديگران و نشان دادن اينكه احساس آنها براي مناهميت دارد به ترميم روابط خود با آنها اقدام نمايم؟آيا تغييرات مثبت در رفتار من كه نتيجه مستقيم رهايي از وابستگي به مواد مخدر وبكارگيري رهنمودهاي برنامه ميباشد مرا در جبران اشتباهات گذشته ياري خواهدكرد؟
«اول اهميت بده سپس عذرخواهي كن»
15شهریور
امروز من اعتقاد دارم كه پيشرفت روحاني و بلوغ عاطفي براي بهبودي من ضرورتياجتنابناپذير است. من امروز از صميم قلب اعتقاد دارم بخاطر تغييرات كه در جهتمثبت انجام پذيرفته من بايد از وجود خود احساس رضايت كنم. من امروز خود را بههمانگونه كه هستم پذيرفتهام و براي ديگران نيز اين حق را قائل هستم كه همانگونهكه ميخواهند زندگي كنند، نه بخاطر من و مطابق با سليقه من.آيا من ارتباط خود را با خداوند ترميم كردهام و براي خدا و خود يك دوست هستم؟پروردگارا، مرا ياري كن تا بر احساس متفاوت بودن با ديگران غلبه كرده و خود راهمانگونه كهه هستم بپذيرم و از هم صحبتي با خود احساس رضايت كنم.آيا من قادرم كه با يادآوري مداوم اينكه امروز اين تغييرات مثبت در زندگيم مرا بهديگران نزديكتر كرده و موجب شده كه زندگي سالمتر و با نشاطتري داشته باشم وانتخابهاي بهتري را انجام دهم، نسبت به ترميم پيوندهاي گسسته خود با ديگراناقدامات ضروري را بعمل آورم؟آيا اين تغييرات مثبت وجود خواهد گرديد كه ديگران مرا پذيراتر باشند و صداقتمرا باورنمايند؟
«دو صد گفته چون نيم كردار نيست»
16شهریور
برنامه بازپروري به ما ميآموزد كه جهت رهايي از بار گناهان اعمالي كه در گذشتهانجام دادهايم و باعث رنجش و صدمات مادي و معنوي به نزديكان و دوستان خودگريدهايم تنها يك راه وجود دارد: پذيرش مسووليت اشتباهات و جبران خسارات هنگاميكه ضرر و زيان مادي باشدشايد سادهترين راه تقبل جبران خسارات باشد اما در موارديكه ندانم كاريهاي ماباعث ايجاد لطمات روحي و معنوي در اطرافيان شده چه بايد كرد؟در موارديكه اقرار به اشتباهات گذشته سب ساز رنجش بيشتر و صدمات عميقترگردد چه شيوهاي را بايد انتخاب كرد؟ آيا صداقت و صادق بودن اين اجازه را به منميدهد كه بدون در نظر گرفت عواقب اقدامات خود تنها بخاطر رهايي از احساسگناه لطمات به مرابت سنگينتري را به ديگران وارد آورم؟آيا من قادرم كه با يك عذرخواهي ساده به احساس عميق نفرتي كه در وجود ديگرانريشه دوانيده است غلبه نمايم؟پرودرگارا، مرا ياري كن تا شهامت آنرا بيابم كه با صداقت كامل از كساني كه موجبرنجش آنها گشتهام طلب بخشش نمايم.پروردگارا، مرا ياري كن تا شهامت آنرا بيابم كه با صداقت كامل از كساني كه موجبرنجش آنها گشتهام طلب بخشش نمايم.آيا من قادر خواهم بود كه به دور از هر گونه غرور و فروتني بيش از حد روابط خودرابا افراد ترميم نمايم؟آيا من قادر به ايجاد يك تعادل منطقي در روابط با ديگران ميباشم؟
«عذرخواهي و طلب آموزش به معني در يوزگي بخشش نيست»
17شهریور
زمانيكه در طول برنامه آمادگي آنرا مييابيم كه با گذشته روبرو شويم بايد بدانيم كهدر تمام شرايط بايد صداقت داشته باشيم. حقيقت تا جائيكه به من و رفتار من مربوطميشود بايد بيان گردد اگر چه گاهي موجب جريحه دار شدن غرور شود و يا تصورديگران را نسبت به من بطور كلي دگرگون نمايد. ولي هميشه بايد بخاطر داشته باشيمكه ما بهيچ عنوان حق نداريم كه تحت عنوان صادق بودن و بيان حقيقت باعث ايجادصدمه در زندگي فراد و روابط بين آنها گرديم. ما بايد مرز بين صداقت، خود آزاري ومردم آزاري را كاملاً درك كنيم و بدانيم در موقعيتهاي مختلف از چه تاكتيكهايياستفاده نمائيم.آيا من به قدرت حقيقت و آرامشي كه پس از پذيرفتن آن در وجودم حس ميشود پيبردهام ؟خداوندا مرا ياري كن تا صداقت را به حربهاي جهت آزار خود و ديگران تبديلننمايم؟ آيا من قادر خواهم بود كه در نهايت آرامش و بلوغ فكري و با صداقت كامليكبار براي هميشه با گذشته خود روبرو و با آن تمم شوم و پروندهها را براي هميشهبايگاني نمايم؟ آيا در رويارويي با گذشته قادر خواهم بود كه «من» خودخواه و سلطهطلب و بي توجه به حقوق ديگران را تنها گذاشته و من تغيير يافته دوست داشتني رابه ديگران معرفي كنم؟
«صادق بودن با بي توجه بودن تفاوت دارد»
18شهریور
در رويارويي با اشتباهات گذشته و صدماتي كه در نتيجه رفتار ما به ديگران واردآمده است غرور و ترس دو عامل بازدارنده در انجام اين مهم ميباشد.بسيارند افرادي كه تحت تأثير غرور و ترس از انجام اين رهنمود سرباززده و باكولباري از گناه سعي در پيمودن راه دشوار بهبودي مينمايند. در طول برنامه ماميآموزيم، پذيرش مسووليت رفتار گذشته گرچه ممكن است در كوتاه مدت باعثجريحه دار شدن غرور و يا ايجاد ترس نمايد ولي دراز مدت رهايي كامل ما را ازگذشته و احساسات ناخوشايند آن امكانپذير ميسازد.آيا من درك كردهام كه رهايي از احساسات ناخوشايند گذشته نياز مبرم برنامهبهبودي من در امروز ميباشد؟خداوندا، مرا ياري كن تا صادقانه باگذشته خود روبرو شوم و از مسائلي كه به نوعيموجب آزار من ميگردد رها شوم.آيا من مجازم كه براي رهايي از احساسات منفي باعث رنجش ديگران و آزا آنهاگردم؟آيا من درك كردهام كه غرور و ترس نبايد موجب شود كه خود خواهانه با مسائلبرخورد كنم؟ آيا قصد من صرفاً خوشنود كردن خود و ديگران است؟
«گذشته چراغ راه آينده»
19شهریور
در مواجهه با گذشته و دوستيهاي از دست رفته گاهي ما از موضع دفاعي برايتوجيه و تبرئه خود بر نقايص و اشكالات طرف مقابل انگشت گذاشته و با بزرگكردن اشتباهات آنها رفتار ناخوشايند خود را بطور كامل بدست فراموشيميسپاريم. احساس خوشنودي حاصل از اين برخورد بسيار سطحي است و دواميندارد. در ارزيابي اشتباهات گذشته بايد بخاطر داشته باشيم افرادي كه در پيرامون مابه نحوي با ما در ارتباط هستند نيز ممكن است به درجات مختلف از نظر شخصيتيدچار مشكل و ناهنجاري باشند.آيا من ديگران را بخاطر رفتار ناخوشايندشان با خويش بخشودهام؟ خداوندا، مرا ياري كن تا با گذشت و بردباري، بدون توجه به كاستيهاي ديگرانروابط خود را بر اساس نكات مثبت و مشترك با ديگران بنياد نهم.آيا من تشخيص دادهام كه تمركز بيش از اندازه بر نواقص شخصيتي و رفتاري ديگرانبهانهاي براي فراموش كردن اشكالات من بوده است؟ آيا من درك كردهام كه رنجشو كينه ناشي از رفتار غير دوستانه اطرافيان خطرناكترين عاملي است كه بهبودي مراتهديد ميكند؟ آيا من پي بردهام كه نياز به تغيير و تكيه بر دوستي و محبت جهتگسترش ارتباطات بايد از من آغاز گردد؟
«رنجش و كينه روي ديگر گناه است»
20شهریور
خودستايي و فخرفروشي بزرگترين دشمن من است كه گرچه آنرا به راحتي در رفتارديگران تشخيص ميدهم ولي در مورد خود از درك آن ناتوانم. تعريف سادهخودستايي شايد اطمينان به برحق بودن ما در تمامي موارد باشد و اينكه امكان آنكهاشتباهي از ما سربزند وجود ندارد. از عوارض خودستايي ميتوان قضاوت در موردافراد بر اساس باورهايي كه گمان ميكنيم صحت دارد را نام برد.خودستايي موجب از بين رفتن درك متقابل و محبت ميشود و توجيه كننده تمامصفات مذمومي است كه ما آنرا در ديگران غيرقابل تحمل ميدانيم ولي خود رامحق در داشتن آن.آيا من هنوز تصور ميكنم كه تمام برداشتهاي من صحيح است؟ پروردگارا، مرا ياري كن تا اين صفت ناپسند را در خود تشخيص دهم چرا كه، تازمانيكه تحت تأثير اين احساس هستم از درك و شناسايي آن عاجز خواهم بود. آيا من با تصور اينكه هميشه حق با من است قار خواهم بود كه اشتباهات خود راتشخيص دهم؟ آيا من درك كردهام تا زمانيكه با خودستايي و فخر فروشي عمل ميكنم قلب، روح وفكر من بحالت سكون باقي خواهد ماند؟
«خودستايي مانع از رشد كامل است»
21شهریور
هدف اوليه برنامه بازپروري رهايي از دام اعتياد است ولي اين به آن مفهوم نيست كهبعنوان مثال ادعا كنيم «پاك زيستن» تنها انتظار من از برنامه ميباشد و صرف نظر ازمشكل اعتياد كه گريبانگير من شده است من يك اناسن فوق العاده هستم و تنها رهايياز اعتياد مرا به نقطه اوج تكامل ميرساند. اگر من با اين طرز تفكر خود را متقاعد كنمپيشرفت چنداني در رابطه با مشكلات و مسووليتهاي زندگي نخواهم داشت وبازگشت به اعتياد اجتنابناپذير ميباشد. شايد دليل آنكه توصيه ميشود كه رهنمودهاي برنامه را بايد در تمام مراحل زندگيبكار بست به همين علت باشد. آيا من فقط بخاطر رهايي از اعتياد در برنامه شركت ميكنم يا خواستار آنم كه در كنار«پاك ماندن» بياموزم كه چگونه ديگران را دوست بدارم و به آنها خدمت كنم؟ آيا من از «پاك زيستن» خود لذت ميبرم و بخاطر آن سپاسگزارم؟ آيا من رهايي از اعتياد را نقطه آغازي در زندگي خود ميدانم كه تمام چيزهايدوست داشتني و خوب را براي من به ارمغان آورده است؟آيا من درك كردهام كه رهايي از اعتياد در حقيقت رهايي از زندگي اسارت بار گذشتهو داشتن حق انتخاب است؟
«پاك ماندن تنها يك آغاز است»
22شهریور
اگر زمان اين فكر خودخواهانه بر من چيره گردد كه برنامه بازپروري ديگر براي منمفيد نيست و كارآيي لازم را ندارد ضورري است كه به خود يادآوري كنم كهرهنمودهاي اين برنامه قادرند كه دستاوردهاي بي شماري اضافه بر رهايي از رنججسمي و رواني ناشي از وابستگي به مواد مخدر را در زندگي من موجب گردند. ايناصول در حقيقت راهنماي من در رسيدن به آرامش و رضايت خاطر ميباشند. درپشت اين رهنمودها و اصول، فلسفه عميقي وجود دارد كه ما را به شيوه نويني اززندگي كردن هدايت خواهد كرد.آيا من هرگز از اين رهنمودها بي نياز خواهم برد؟پروردگارا، لطفاً مرا در بكارگيري صحيح اين اصول ياري ده تا آنها را بارها و بارها درزندگي بكار گيرم تا آنكه بصورت راهنماي عملي زندگي من در تمام زمينهها قرارگيرد. آيا من درك كردهام كه اين برنامه يك دوره كوتاه مدت و براي يك زمان محدودنميباشد؟آيا من قارم تا با بكارگيري اين برنامه كه مفيدترين و موثرترين برنامه جهت رهايي ازوابستگي به مواد مخدر ميباشد كيفيت زندگي خود را بهبود بخشم؟
«گام به گام از اسارت تا رهايي»
23شهریور
چه تعدادي از ما پس از مدت كوتاهي «پاك ماندن» اعلام كرده است: «بسيار خوبمن ديگر معتاد نيستم و از اين بابت بسيار خوشحالم. آيا برنامه چيز بيشتري براي مندارد»؟ و يا «من از وضعيت موجود بسيار خرسندم و از احساس خوبي سرشارم». تجربه نشان داده است كه بهاي چنين خودستايي و از خود راضي بودن عود غير قابلاجتناب بيماري ميباشد كه دير يا زود با يك بيداري دردناك تشخيص داده ميشود.مابايد بپذيريم كه از پيش رفتن ناگزيريم و در غير اينصورت از بين خواهمي رفت.بايد بخاطر داشته باشيم كه رضايت از حال و وقايع تنها براي امروز كار سازاست ونياز ما براي فردا برنامه........ جلسه و گروه ميباشد.ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگيما عدم ماست .آيا من گاهي وسوسه ميشوم كه به پيروزيهاي بدست آمده تكيه كرده و استراحتكنم؟ با نگاهي به پيرامون خود در خواهيم يافت كه تمام چيزها يا در حال رشدند و يا درحذل از بين رفتن، هيچ چيز زندهاي ساكن نيست، زندگي جريان دارد. پروردگارا، مرا كمك كن تا همراه با جريان پرخروش زندگي بدون واهمه از تغيير بهپيش روم. آيا من با غلبه بر موانعي كه موجب عدم پيشرفت من ميشود قادرم كه خود را باتغييرات هماهنگ نمايم؟
«زندگي يعني تغيير كردن»
24شهریور
آرام آرام من توانستهام كه بر وسوسه كارهاي امروز را به فردا موكول كردن غلبه كنم.من عادت داشتم كه تمام كارهاي امروز را فردا انجام دهم و البته واضح است كههيچكدام به نتيجه نميرسيد. شعار من در زندگي: «از فردا......» و يا: «فردا روزمتفاوتي خواهد بود و من........».هنگام نئشگي نقشههاي بزرگ ميكشيدم و در هنگام خماري چنان گرفتار تهيهجنس براي روبراه كردن خود بودم ك وقت انجام كار ديگري را نداشتم.در برنامه آموختهام كه كسي كه كاري انجام نميدهد در نتيجه اشتباه هم نخواهدكرد. ترس از اشتباه نبايد موجب گردد كه با موكول كردن كارها به فردا از انجام آنشانه خالي كنيم.آيا من ياد گرفتهام كه كار امروز را بايد امروز انجام داد؟خداوندا، مرا ياري كن تا بر عادت هميشه «دير كردن» غلبه كرده و كارها را سر وقتو در موعد مقرر انجام دهم.آيا من قادر خواهم بود كه كليه تعهدات خود را از بازگرداندن يك كتاب به كتابخانهدر تاريخ تعيين شده تا پروژههاي اساسي ديگر به موقع انجام دهم؟آيا من درك كردهام كه همانگونه كه بي نظمي و بدقولي ازخ صوصيات زندگي يكمعتاد است اكنون نظم و ترتيب است كه من منيازمند آنم؟
«من بر تماميل به تعويق انداتن غلبه خواهم كرد»
25شهریور
تقريباً هر روز در گوش دادن به داستان زندگي دوستانم در برنامه بصورت شگفتانگيزي گويي به شرح زندگي خود گوش ميكنم. اين حسن تصادفها را من شخصاًدر بسياري از مواد تجربه كردهام.بعنوان مثال در ساعت مشخصي در جاي مشخصي بودن يا تلفن زدن به دوستي كه بهمن دسترسي نداشته و به طور عجيبي نيازمند تماس با من بوده است. در همان لحظهبخصوص و يا شنيدن داستان زندگي خود در گورهي كه براياولين بار درآن شركتكردهام. امروز من انتخاب كردهام كه باور كنم كه بسياري ازاين حسن تصادفها درحقيقت معجزات خداوندي است كه دراين قالب تجلي يافته است. آيا من بخاطرمعجزه بهبودي خود سپاسگزار هستم؟ خداوندا، مرا ياري كن تا با آگاهي از اين معجزات، باورهاي خود را در زندگي بعد ومعناي جديدي بخشم. آيا هنگاميكه واقعهاي غير قابل درك اتفاق ميافتد قادر خواهم بود كه آنرا معجزهبنامم؟ آيا من قادر به تشخيص معجزاتي كه بطور مداوم در زندگي من و دوستانم در حالروي دادن هست، هستم؟ آيا زنده بودن و شركت در برنامه خود شاهدي بر اين معجزات نميباشد؟
«زندگي من يك معجزه است»
26شهریور
زمانيكه به شكست خود در برابر اعتياد اقرار كرده و برنامه بازپروري را آغاز كرديمبسياري از ما در حيرت بوديم كه اوقات خود را چگونه بايد سپري كنيم.تمامساعاتي را كه قبلاً صرف تهيه جنس، مخفي شدن، مصرف كردن، شاهد تراشي،نشئگي، خماري، «درست شدن» ميزان شدن و جور كردن دخل و خرج و..... تماماين اوقات بايد به نحوي و با فعاليتي پر ميشد. ما آموختيم كه بايد انرژي خود را كهقبلاً صرف مسائل اعتياد ميكردم در جهت جديدي بكار گيريم و بزودي پي برديمكه جايگزين كردن اعتياد با فعاليتهاي جديد و مختلف بسيار آسانتر از ترك بدونجايگزيني ميباشد آيا من فكر و انرژي خود را تغيير جهت دادهام؟ خداوندا، مرا ياري كن كه بتوانم اوقات خود را به نحوي سازنده و مفيد مصرفنمايم. آيا اكنون كه از دام اعتياد رها گشتهام قادرم به دور از تمام كارهاي بيهودهاي كهروزهاي مرا پر ميكرد، به زندگي جديد خود و راه جديدي كه پيش روي من استبينديشم؟ آيا خداوند مرا در انتخاب راهها، مكانها و اشخاصي كه به نوعي مرا در بهبوديمكمك ميرسانند، ياري خواهد داد؟
«رهايي از اعتياد نياز به جايگزين دارد»
27شهریور
در برنامه بازپروري من آموختهام كه مشكل من «ترك كردن» نيست بلكه «پاك ماندن»و مصرف نكردن مجدد است كه اغلب باعث عود بيمابري من ميشود. ترك كردنهميشه آسان است. اگرمنظور، صرفاً عدم استفاده از مواد باشد. خداوند شاهد استكه من بيش از صدها بار ترك كردهام. براي يك ترك موفقيتآميز من مجبور به يكبرنامه ريزي مثبت ميباشم. من نيازمند آنم كه بدانم چگونه بدون نشئگي روز خود رابه شب برسانم. با انتخاب عادات جديد، علائق جديد و رفتار جديد. آيا من در زندگي جديد خود انعطف پذيري بيشتري خواهم داشت؟ آيا من از آزاديخود جهت انتخاب همه چيزهاي نو و مفيد در جهت بهبودي استفاده خواهم كرد؟ خداوندا، مرا كمك كن تا زندگي جديد خود را با بكارگيري تمام چيزهايي نو آنگونهكه براي بهبودي لازم است تنظيم نمايم. آيا من قادر خواهم بود كه با تغيير نگرش خود پذيراي دوستان جديد، فعاليتهايجديد و راههاي جديد در زندگي جديد خود باشم؟ آيا عدم وابستگي به مواد مخدر موجب خواهد شد كه من با فكري روشن و چشمانباز انتخابهاي بهتري براي امروز داشته باشم؟
«ترك كردن در حقيقت شروع كردن است»
28شهریور
انگيزه برخي از افراد جهت روي آوردن به برنامه بازپروري ممكن است ترس باشد.در آغاز بنظر ميرسد ترس به تنهايي جهت دور نگاهداشن فرد از مواد مخدر يا هرعامل اعتياد آور ديگر كافي بنظر برسد ولي در دراز مدت مه ما نيازمندجايگزينهاي مناسبتري جهت پر كردن لحظهها، ساعات، روزها و ماههاميباشيم. چرا كه زندگي توأم با ترس مانع از احساس راحتي و نشاط ميباشد. اغلبما بيشتر اوقات اضافي خود را با فعاليتهاي مختلف در برنامه بازپروري ميگذرانيمكه اين خود باعث افزايش احساس تعلق به جمع و گروه ميگردد و براي نخستين باراغلب ما احساس جزئي ازيك گروه بودن را تجربه ميكنيم. آيا من آماده برداشتن نخستين گام ميباشم؟ خداوندا مرا ياري كن تا با انتخاب جايگزينهاي مناسب بتوانم در مسير بهبودي گامبسپارم. آيا من خداوند را بخاطر هدايت من به محلي كه قادرم افرادي شبيه به خود را كه ازدرد مشتركي رنج ميبرند و با حمايت و كمك به ديگران در جهت بهبودي تلاشميكنند سپاسگزار هستم؟ آيا من پي بردهام كه ترس سالمي كه در روزهاي ابتدايي موجب دوري من از موادمخدر شد در دراز مدت بايد با انگيزههاي قويتري جايگزين گردد؟
«من امروز جزيي از گروه هستم»
29شهریور
در طول دوران اعتياد بيشتر ما قدرت تخيل خود را به نحو شگفت انگيزي به نمايشگذاشتهايم. در آن واحد مغز ما قادر بود كه تمام دلايل منطقي و بهانهها را جهتتوجيه عملكرد ما دررابطه با استفاده از مواد مخدر بكار گيرد. درآغاز برنامهبازپروري مهمترين انگيزه خيالپردازي را از دست داده و احساس خستگي و گاهاحساس بي حسي ميكرديم. بسياري از ما مبهوت از خود ميپرسيديم «حال چهبايد كرد»؟ تدريجاً اين خستگي و خلاء از بين رفت و ما شروع به آموختن شيوههاي جديدزندگي كرديم مسائلي كه هيچگونه ايدهاي از آن نداشتيم. آيا من از فعاليتهاي امروز خود كه در دوران اعتياد حتي از فكر كردن به آنها خندهامميگرفت احساس لذت و شادماني ميكنم؟ خداوندا، مرا در آموزش اصول جديد براي پيشبرد زندگي جديد ياري فرما. آيا منقادرم كه از ذهن خيال پرواز اخود را، در زندگي جديدي كه آغاز كردهام، در پذيرشكليه مسووليتها و وظايف خود مورد استفاده قرار دهم. آيا رهايي از يافتن انواع بهانهها و دلايل جهت استفاده از مواد مخدر به فكر من اينفرصت را خواهد داد تا به مسائل حقيقي زندگي بپردازد؟
«به زندگي بازگرد»
30شهریور
تغيير قسمتي از جريان زندگي است. گاهي ما احساس درماندگي ميكنيم چرا كهتغييرات بسيار كند و آهسته اتفاق ميافتد و زمانيك در مقابل آن مقاومت داريم چراكه تغييرات را در تضاد با موجوديت خود ميدانم. ما بايد به خاطر داشته باشيم كهتغييرات به تنهايي هيچ گونه تأثيري در زندگي ما ندارند بلك نگرش و موضعگيريما در مقابل اين تغييرات است كه به آنها مفهوم واقعي آنرا ميدهد. ما بايد بياموزيمكه همراه حركت با جريان زندگي آمادگي پذيرش كليه تغييراتي را كه منشأ اثراتمثبتي در زندگي ما ميباشند داشته باشيم و از خداوند بخواهيم كه ما را درجهتگيري در مقابل اين تغييرات راهنمايي نمايد. آيا من زندگي خود را به اراده خداوند واگذار كردهام و از او درخواست ميكنم كه مرادر جهت يابي تغييرات و اعمالم در زندگي راهنمايي نمايد؟ خداوندا، مرا ياري كن تا خود را با تغييرات زندگي منطبق سازم. آيا من آموختهام كه با دعا و نيايش به درگاه خداوند و گوش دادن به او از جهت وماهيت تغييراتي كه در زندگي من اتفاق ميافتد آگاهي يابم؟ آيا مطابق با رهنمودهاي برنامه من تلاش ميكنم كه با بردباري و صبر همزمان باپذيرش تغييرات از زندگي قديمي خود فاصله بگيرم؟
«كارگران اصلي خداوند است»
31شهریور
امروز زماني است كه من بايد مسووليت اعمال خود را در زندگي براي اولين بار درزندگي بپذيرم و بدون ترس از اشتباه جهت پيشبرد زندگي خود اقدام نمايم. اگرزندگي حجديد من كه بر اساس رهنمودهاي برنامه شكل گرفته و به آن اعتقاد دارم،پس جاي هيچگونه نگراني جهت تجربيات جديد كه مطابق اصول برنامه تدوينگرديده وجود ندارد و از ارتكاب به اشتباه نيز وحشت به دل راه نخواهم داد.برنامه در حقيقت چهارچوب يك زندگي فعال و شاد را براي ما ترسيم ميكند كه بارعايت اصولي از قبيل: ايثار، پذيرش، تقسيم كردن و ارتباط بر اساس احترام متقابل مفهوم مييابد.امروززماني است كه بايد ايمان خود رابا رفتار خود به نمايش بگذاريم. آيا من در رفتار خود به تمرين افكار و ايدههاي جديد پرداختهام؟ خداوندا، مرا ياري كن تا با كمك برنامه زندگي آرام، خلاق و پرباري را كه از هر نوعوابستگي مادي رها ميباشد آغاز نمايم: آيا من تجربيات جديد را كه دربرنامه آموختهام با ديگران تقسيم ميكنم. آيا من بخاطر رهايي خود از وابستگي سپاسگزار هستم؟ آيا رفتار و افكار من نشان دهنده تغييرات مثبت كه نتيجه الطاف خداوندي در قالبرهنمودهاي برنامه است ميباشد؟
«آزادي شخصي خود را جشن بگير»
درباره بیماری و بهبودی