سال نو مبارک

به لطف او روزی دیگر شد وفرصتی جدید برای نو شدن پیدا شدن و رهایی و آزادی از اسارت نفس؛و این بدست نخواهد آمد مگر با خودشناسی و استفاده از فرمولی که توسط پیشگامان با درد و رنج و تجربه شخصی بدست آمد و راهی مطمئن که ما را به سر منزل مقصود خواهد رساند

الگوهای جنسی
الگومثال از رفتار/احساس گذشتهتأثیر بر رابطهرفتار سالم جایگزین
1. خودخواهی در رفتارهای جنسیفقط به نیازهای خود توجه می‌کردم و از شریک زندگی‌ام توقع داشتم بدون درک متقابل مرا راضی کند.ایجاد احساس نادیده گرفته شدن در شریک زندگی و تخریب اعتماد در رابطه.یادگیری درک نیازهای شریک زندگی و ایجاد تعادل در رابطه با گفت‌وگوی صادقانه.
2. اشتباه گرفتن روابط جنسی با عشقفکر می‌کردم رابطه جنسی همان عشق است و تفاوت بین این دو را نمی‌دانستم.ایجاد سوءتفاهم و احساس نارضایتی در رابطه به دلیل عدم درک متقابل.یادگیری تفاوت بین عشق و رابطه جنسی و اهمیت دادن به جنبه‌های عاطفی و معنوی رابطه.
3. استفاده از روابط جنسی برای اجتناب از تنهاییاز رابطه جنسی برای پر کردن خلاء روحانی و احساس تنهایی استفاده می‌کردم.ایجاد وابستگی ناسالم و احساس پوچی پس از رابطه.پر کردن خلاء روحانی از طریق فعالیت‌های معنوی، اجتماعی و شخصی مانند مدیتیشن یا ورزش.
4. احساس گناه و خجالت پس از رابطه جنسیپس از برخی روابط جنسی احساس گناه می‌کردم، به ویژه وقتی رابطه از روی عشق نبود.ایجاد تنش درونی و کاهش عزت نفس به دلیل تعارض بین ارزش‌ها و رفتارها.پذیرش این که رابطه جنسی بخشی از زندگی است و تلاش برای هماهنگی بین رفتارها و ارزش‌ها.
5. آزار خود یا دیگران در روابط جنسیگاهی از روی بیماری و اجبار رفتارهایی داشتم که به خودم یا دیگران آسیب می‌زد.ایجاد احساس ناراحتی و آسیب‌های عاطفی در خود و شریک زندگی.تمرکز بر بهبودی و ایجاد روابط مبتنی بر رضایت و احترام متقابل.
6. راحتی با تمایلات جنسی خود و دیگراندر گذشته با تمایلات جنسی خود و دیگران راحت نبودم و احساس شرم می‌کردم.ایجاد اضطراب و عدم صداقت در رابطه.پذیرش تمایلات جنسی به عنوان بخشی طبیعی از زندگی و تلاش برای ایجاد ارتباط صادقانه.
7. تعریف رابطه سالمرابطه سالم را به عنوان یک رابطه معنوی، عشقی و آگاهانه تعریف می‌کنم.ایجاد روابط عمیق‌تر و رضایت‌بخش‌تر با درک متقابل و احترام.تلاش برای ایجاد روابطی که بر پایه عشق، احترام و آگاهی متقابل استوار باشد.

مدل ABC و تکنیک‌های REBT آلبرت آلیس


مدل ABC: چطور افکار ما احساساتمان را شکل می‌دهند؟
A (رویداد فعال‌کننده):
هر موقعیت بیرونی مانند انتقاد، شکست، یا طرد شدن. مثال: «دوستم جواب تماسم را نداد.»

B (باورها):
تفسیر شما از رویداد، اغلب شامل «بایدها» و «حتماًها»ی غیرمنطقی. مثال: «حتماً از دستم ناراحت است! من همیشه همه را ناامید می‌کنم.»

C (پیامد):
احساسات و رفتارهای ناشی از باورها. مثال: احساس اضطراب، اجتناب از تماس مجدد.

۶ تکنیک کاربردی REBT برای تغییر باورها:
شناسایی باورهای غیرمنطقی

مثال:
باور «اگر در مصاحبه شغلی رد شوم، آدم بی‌ارزشی هستم.»

راهکار:
به دنبال جملات حاوی «باید مطلق»، «همیشه»، یا «هرگز» بگردید و آنها را یادداشت کنید.

مناقشه (پرسش‌های چالش‌برانگیز)

سؤالات کلیدی:

«آیا این باور مبتنی بر واقعیت است؟»

«بدترین اتفاق ممکن چیست؟ آیا واقعاً غیرقابل تحمل است؟»

«آیا شواهدی دارم که این فکر درست است؟»

مثال:
«آیا رد شدن در مصاحبه واقعاً به معنای بی‌ارزش بودن من است؟ یا شاید این شرکت فقط به دنبال مهارت دیگری بود؟»

تصحیح باورها (جایگزینی باورهای منطقی)

مثال:
باور غیرمنطقی: «حتماً باید همه مرا دوست داشته باشند.»
باور منطقی: «ممکن است برخی مرا دوست نداشته باشند، اما این به ارزشمندی من ربطی ندارد.»

مواجهه تدریجی با ترس

مثال:
اگر از سخنرانی می‌ترسید، ابتدا جلوی آینه تمرین کنید، سپس برای دوستان نزدیک، و بعد برای جمعیت بزرگتر.

تجسم مثبت

مثال:
قبل از یک قرار ملاقات مهم، موفقیت را تصور کنید: «فرض کن طرف مقابل از صحبت‌هایت لذت ببرد و گفتگو به خوبی پیش برود.»

یادداشت روزانه افکار

قالب پیشنهادی:

رویداد (A) باور (B) احساس/رفتار (C) باور جایگزین
«رئیسم از گزارشم انتقاد کرد» «من بازنده هستم!» اضطراب، بی‌خوابی «انتقاد به معنای بازنده بودن نیست. می‌توانم از آن برای بهبود استفاده کنم.»
چرا REBT مؤثر است؟
هدف اصلی: شکستن چرخه «رویداد → باورهای فاجعه‌ساز → احساسات منفی» با تمرکز بر تغییر باورها.

نکته کلیدی: باورهای غیرمنطقی معمولاً مطلق‌گرا، غیرواقع‌بینانه، و فاجعه‌آمیز هستند. جایگزین‌های منطقی، انعطاف‌پذیر و مبتنی بر واقعیتاند.

یک تمرین عملی برای شروع:
موقعیتی که اخیراً باعث ناراحتی شما شد را انتخاب کنید (A).

باورهای مرتبط با آن را بنویسید (B).

از خود بپرسید: «آیا این باور منطقی است؟ اگر نه، جایگزین واقع‌بینانه‌اش چیست؟»

پاسخ خود را در قالب یک جمله مثبت بازنویسی کنید (مثال: «شکست در این رابطه به معنای تنهایی همیشگی نیست.»).

با تمرین مداوم، می‌توانید الگوهای فکری خود را تغییر داده و واکنش‌های هیجانی سالم‌تری داشته باشید.

قدم دوازدهم هم وابستگان (کدا)

با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدمها، کوشیدیم این پیام را به سایر وابستگان برسانیم و این اصول را در تمام امور زندگی خود به اجرا درآوریم...

بیداری روحانی حاصل از این قدمها:
اولین کلمات این قدم «یا شرح دادن اشتیاق برای انتقال پیام دادن» آغاز می گردد.
با انعکاس این کلمات در می یابیم که آنها اساس کاملاً درستی از بهبودی ما را توصیف می کنند.
در می یابیم که با به کار گرفتن دوازده قدم در زندگی، متحول می شویم. آنچه که در مورد خودمان باور داریم اهمیتی ندارد، نتیجه ی به کارگیری این قدمها، بیداری روحانی است، احساس خودمان منطقی است، اما این رشد و تغییرات را دیگران هم مشاهده می کنند، ما با نمایش دادن صادقانه ی آن چه که روی خودمان اتفاق افتاده را با در میان گذاشتن آنها با تازه واردان آنها را محرم خود می دانیم و این همان بیداری روحانی است.
تلاش می کنیم که این پیام را به سایر وابسته ها منتقل کنیم.
با زیستن در اصول این برنامه، دارای پیامی می شویم که امیدواریم آن را منتقل کنیم.
تجربه، امید خود را با سایر وابسته ها در مشارکت های کودا یا در مواقعی که از ما درخواست کنند، در میان می گذاریم.
این پیام، دستورالعمل ما است، آنچه که انجام می دهیم، مهم می باشد نه شخصیتمان.
این که این پیام را در کجا باید با دیگران در میان بگذاریم، روش انتقال آن می باشد، ما قرار است ناشناسی شخصی را رعایت کنیم، و با ارائه آدرس جلسات به بهبودی خود و سایرین کمک می کنیم.
به کار گرفتن این اصول در تمام امور زندگی مان، امر نهایی در این قدم را یادآوری می کند که نمی توانیم معنویت خود را از بقیه ی زندگی مجزا کنیم.
قوانینی که در دوازده قدم و دوازده سنت ما گنجانده شده اند، جزء مسائل خصوصی خودمان، و رازهای سایرین که از آن خبر داریم، را در ناشناسی نگه می داریم، انجمن کودا جز این قاعده نمی باشد.
قرار است که این اصول ها در تمام امور زندگی مان به کار گرفته شود، گروه های خدماتی و کمیته های خدماتی اطلاع رسانی وظیفه دارند این پیام را در سطح وسیع به اطلاع عموم و جامعه برسانند


گزیده ای از یادداشت ها، در قدم دوازدهم:

بسیاری از ما، با امید کمک شدن به اولین جلسه ی گروه کودا می آییم، از سایر اعضا در مورد تجربه ی بهبودی و امیدواری در به کارگیری این اصول و این قدم ها می شنویم.
تحولی که در زندگی آنها روی داده است را می بینیم و می شنویم که چگونه اکنون توانایی دارند تا رفتارهای ناسالمی که در گذشته آنها را ناتوان ساخته بود، را کنترل کنند و آگاه می شویم به این که آنها چگونه توانسته اند به قدرت برترشان اطمینان کنند و در مورد چگونگی غلبه بر آسیب، ترس و خشم، اعتقاد به این که خداوند آنها را یاری و حمایت می کند، می شنویم، در هر جایی به غیر از این جا خاطرات و صحبت های شان مبتنی بر من کردم، من بودم است ولی در این جا صحبت از این می کنند، که من نتوانستم، من ندانستم، من نمی دانم و اراده ی ما به درد خود ما نخورده است، صحبت از اراده و قدرت خداوند می کنند، همه ی ما تازه واردان در عین ناباوری و از روی ناچاری و بی اعتمادی به انجمن آمدیم، ولی به مرور باور می کنیم.
در مورد اصول روحانی موجود در کودا و این که کودا چگونه یک برنامه ی معنوی و روحانی می باشد، می شنویم.
برخی هنوز نمی دانیم که منظور از این اصول ها چیست؟
همگی ما بدون دانستن این موضوع، سیر و سلوک معنوی را آغاز می کنیم.
اکنون بعد از یازده قدم، متوجه قدم دوازدهمین برنامه ی انجمن رهایی می شویم.
در تکمیل این دوازده قدم، مفهوم روحانیت و معنویت در زندگی را درک می کنیم.
برخی می پرسند، ما چگونه به قدرت برترمان اجازه می دهیم، در ما تجلی پیدا کند؟
برخی ها می گویند، این عمل بیانی از روحانیت و معنویت خودمان می باشد.
با بهبودی، بسیاری از ما معتقدیم، معنویت هر دوی این ها می باشد.
اگر چه معنویت را تعریف می کنیم، اما اکنون می دانیم که معنویت قدرت حیاتی ما است، که کمک می کند، ما با کنار کشیدن از تلاش های بیمارگونه راه را برای خداوند باز می گذاریم تا با اراده ی خود زندگی آشفته ی ما را به ساحل برساند، با این کار می توانیم زندگی آشوب زده ی گذشته ی خود را هموار سازیم.
بهبود پیدا کنیم، تکامل یابیم و انسان های سالمی شویم.
هر یک از ما با آشنایی یازده قدم، بیداری روحانی و معنوی را تجربه کرده ایم.
برخی از ما آن را «تحول در پیشرفت» می نامیم.
هر قدم موجود در این انجمن، درهای روحانی و معنوی وجودمان را بازتر می کند (دری مقابلمان قرار گرفته که دوازده قفل به آن زده شده و ما یازده قفل را باز کرده ایم، با باز شدن آخرین قفل در هم باز می شود) با بیداری معنوی و آگاهی بیشتر در مورد خداوند، روح، ماهیت روحانی و معنوی خودمان تجربه می کنیم.
این فرآیند آشکارسازی اطمینان بیش تر به زندگی، خداوند و روش او و با فرآیند بهبودی و روشن تر شدن فکری ما می باشد.
بنابراین دانش آگاهانه تری از خودمان در زندگی مادی (جهان بینی) که در آن هستیم پیدا می کنیم.
با دید جدید و متفاوت، خداوند و روش معنوی زندگی مان را در تمام ابعاد آن درک می کنیم.
زندگی کردن، معنای واقعی وابستگی و بهبودی را با آگاهی و عمق روحانی و معنوی بیش تری درک می کنیم، اگر به دنبال آگاهی معنوی باشیم، شاید آن را پیدا نکنیم، آگاهی معنوی محصول فرعی کار ما می باشد.
با تمرکز کردن بر وظیفه ی مستقیم، سپری کردن زندگی به صورت روزانه، اطمینان پیدا می کنیم که خداوند به بهبودی و تحول روحمان ادامه می دهد، ما هم به تحول معنوی خودمان در این راستا ادامه می دهیم.
آگاهی معنوی، مسئولیت بزرگ تری را ایجاد می کند.
از طریق کار دوازده قدم، و اجرای آن، توانایی بیش تری پیدا می کنیم، تا به زندگی، شادی ها و مشکلات آن، به شیوه ی درست تری از نظر روحانی و معنوی و روش سالم و تکامل یافته تری پاسخ دهیم.
بخشی از مسئولیت بزرگ ما، انتقال پیام امید بهبودی به سایرین است. از طریق بهبودی، خداوند توسط سایرین در زندگی ما اثر عمیق گذاشت.
ما از این طریق پاداش بزرگی دریافت کرده ایم.
اگر بخواهیم آن چه را که دریافت نمودیم؛ حفظ نماییم، باید تمایل به رهایی و بخشیدن آن را نسبت به دیگران داشته باشیم.
در واقع با این کار وسیله ای برای رساندن پیام عشق، رسیدن به رهایی، خداوند و انرژی بهبودی او خواهیم شد.
با روشن بینی خودمان، نور خداوند می شویم، تا بر سیاهی و تیرگی زندگی هم دردان بتابیم، یعنی فانوسی برای افرادی می شویم که هنوز در تاریکی ها در حال آسیب دیدن و زدن هستند، آنانی که از خود صدمه می بینند.
به راحتی به دیگران صدمه می زنند، بخشیدن آن چه که به ما داده اند، تنها رمز موفقیت ما در این انجمن می باشد، به ما در کارهای خدماتی آموزش هایی داده می شود، تا چگونگی پیام رسانی صحیح را بیاموزیم، ممکن است فردی از کودا مدت ها قبل از این که ما عضو کودا شویم با ما تماس بگیرد تا از چگونگی برگزاری این جلسات و تأثیر آن بر زندگی شان را به ما پیام بدهد، کسانی حامل این پیام هستند که خودشان هم مثل ما روزی تازه وارد بودند، خدمات در این انجمن به ساده ترین شکل موجود انجام می شود مثلاً: فردی به عنوان خزانه دار اجاره محل برگزاری جلسه را پرداخت می کند.
کسی در را باز می کند و به تازه واردان خوش آمد می گوید.
یکی اتاق جلسات را آماده می کند.
یکی منشی و دیگری گرداننده می شودف بسیاری از افراد از طریق راهنمایی و کارکرد این قدم ها، با تازه واردان به ویژه این که در جلسات به صورت مشارکت، اشتیاق، امیدواری و تجربه ی خود را با آنان در میان می گذارند.
بسیاری از افراد خدمت گذار کارهای خدماتی کودا به صورت هیئت رابطین بین گروه های مختلف می باشد، به طوری که کودا در همه جا برایمان قابل دسترسی است.
هر تجربه، روش انتقال پیام است.
با به کار بردن این قدم در برنامه ی بهبودی، تصمیم می گیریم و تعیین می کنیم که چگونه و به چه روشی آنچه را دریافت نموده ایم و پیام بهبودی را به سایرین انتقال دهیم اما آنچه در این برنامه مهم است منتقل کردن احساس کمک و پیام مفید به جملگی افراد می باشد

آیا از این بخش برنامه فرار می کنیم؟

آیا هنگامی که دیگران تمایلی به پریدن ندارند، آنها را می پرانیم؟
آیا تلاش می کنیم از این بخش برنامه برای تمایل به کنترل و تأیید دادن استفاده کنیم؟
آیا خود را در تلاش برای تأیید کردن دیگران قرار می دهیم؟
اگر انگیزه ی ما در این زمینه وابسته به تأییدات باشد، آیا از کسی توقع و انتظار داریم؟
انجام دادن این اصول در تمام امور زندگی به خاطر چیزی، ما را از اهداف روحانی و معنوی خارج می کند، هدف برتر متفاوت بسیاری ما، در انتقال این پیام به صورت عشق بلاعوض می باشد.
این برنامه با روشهای پیام خود را به دیگران منتقل می کند.
ابتدا این کار را از طریق جاذبه ی خودمان، که آن به کار بستن دستورات این قدمها در تمام کارهای مان می باشد، انجام می دهیم. کارهای خدماتی، از خدمت گذاری در جلسات تا دفتر جهانی کودا را خودمان انجام می دهیم.
هرگاه که ممکن باشد، هنگامی که درخواست شود گردانندگی جلسه را به عهده بگیریم، تجربه، اقتدار و امید خود را در میان بگذاریم و به راه اندازی یک جلسه یا سایر وقایع کودا کمک کنیم، تردید نمی کنیم.
کارهای خدماتی به قدری مهم هستند، که کتاب دوازده سنت رهایی به این امر مهم اختصاص داده شده است.
در سایر زمینه ها، حاضر هستیم هرگاه که مناسب باشد، با تازه واردین و اعضای با تجربه، با درک مهربانی و توجه ارتباط برقرار کنیم.
شادی ها و پیروزی ها، تلاش ها و آسیب ها، تجربیات و امید، بهبودی، تغییرات و رشد خودمان را با هم دردان خود در میان می گذاریم.
«
فلسفه ی کلی کارکرد دوازده قدمی درمانی در این انجمن این است: همان طور که آشغال های بیرون از منزل ما جملگی شان آشغال نیستند، چون در قسمت بازیافت زباله ها، آنان را تفکیک می کنند، در ما هم با ابزار دوازده قدم فضایل شریف و انسانی ما بازیافت می شود

عنوان سؤالات قدم دوازده:
1-
چه‌گونه در نتیجهی کارکرد این قدمها من به یک بیداری معنوی میرسم؟
2- از کجا میفهمم که به بیداری معنوی رسیده‌ام؟
3- از کجا امیدوارم که برنامهی ما این قدم را به من برساند (انتقال دهد)؟
4- من در رساندن پیام چه تجربههایی دارم؟
5- امروز در نتیجهی آشنایی با قدمها من چه ابزارهایی دارم؟
6- بیداری معنوی چه تأثیری روی زندگی من گذاشته و میگذارد؟
7- چه چیزی ممکن است مرا از بیداری معنوی یا نیروی‌برتر جدا کند؟
8- اصولی که به قدم دوازده اشاره میکند کدام است؟
9- چه‌گونه این اصول را در تمامی امور زندگیام به کار میگیرم؟

قدم یازدهم هم وابستگان (کدا)

ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه ی آگاهانه خود با خداوند، بدان گونه که او را درک می کردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای خود و قدرت اجرایش شدیم.


از راه دعا و مراقبه:
به دنبال بهتر نمودن رابطه ی آگاهانه خود با خداوندی هستیم که او را درک کرده ایم، برخی از ما در ابتدا در این قدم در مورد این موضوع به هدایت نیازمندیم.
نمی دانیم که کجا دعا را شروع کنیم و کجا به پایان می رسد و سپس مراقبه آغاز می شود!
دعا صحبت کردن و راز دل باز کردن به خدا می باشد.
مراقبه، گوش کردن به پیامهای رسیده و راهنمایی های خداوند است. اکنون چگونگی دعا و مراقبه را توضیح می دهیم، این عمل به طور کلی یک تصمیم گیری شخصی می باشد.
به دلیل این که ارتباط آگاهانه با خداوند به طور مداوم برای هر کسی تغییر و بهبود می یابد، روش های دعا کردن ما همراه با رشد معنوی و روحانی تغییر می کند.
دعا کردن، تنها برای دانش از اراده ی خداوند، برای ما و قدرت انجام دادن آن از سمت ما می باشد. به خار بسپاریم، دعا کردن خود ما را تحت تأثیر قرار می دهد. ما با دعا کردن به خداوند لیست یا دستور تهیه آن نمی دهیم، ما در موقع دعا آمادگی خود را برای انجام امور محوله اعلام می کنیم، درست مثل این است که باید احساس خودمان را انجام بدهیم و خواستار برطرف کردن نقص های شخصی خودمان باشیم و جبران خسارت های مربوط به خودمان را انجام دهیم، می آموزیم که هدف قدم یازدهم، بهبود بخشیدن پیوند خودمان با خداوند می باشد.
مراقبعه معنایی به غیر از امادگی در عین تسلیم و سر سپردگی نیست. ما در مقابل خالق خود با فروتنی و تواضع آماده دستورات او برای حرکت به سمت بهبودی و ارتباط درست با بندگان او می شویم.
(دعا کردن ما را مثل اتومبیلی که پس از طی مسافت زیاد نیاز به سرویس کامل دارد، تا دوباره به حرکت خود ادامه دهد، آماده می کند تا در مسیر روزانه ی خود سرحال و سرزنده باشیم

گزیده ای از یادداشت ها در قدم یازدهم

قدم یازدهم، چگونگی رشد و تغییر در برنامه ی معنوی ما را هدایت و راهنمایی می کند.
باور این که وابستگی، یک وضعیت عشق و رابطه معنوی کاذبی برای ما درست می نمود برای مان دشوار می باشد. برای بهبودی این وضعیت ضروری است، تا طریقه صحیح را بیاموزیم.
با رفتارهای ناسالم گذشته مربوط به افراد، مکان ها یا چیزها را به عنوان خدای خود قرار می دادیم و به آنها اهمیت و اقتدار می دادیم. برای اجتناب از بازگشت به روش های اولیه مربوط به بیماری مان باید به طور روزانه رابطه ی بهتری را با قدرت برترمان دنبال کنیم.
ما با گم کردن و نیافتن خداوند در دوران کودکی، به مرور به سمت ابلیس پناه بردیم، خصلت های کودکانه همچنان ما را تهدید می کند، می تواند ما را دوباره به ابلیس مرتبط سازد.
زمانی که به قدم یازدهم می رسیم، بسیاری از ما با تجربه قدم های قبلی می دانیم و تأیید می کنیم که تنها نیستیم.
ممکن است رابطه معنوی با خداوند را هرگز تجربه نکرده باشیم، یا هنوز هم با ترس هامان از قدرت برترمان اجتناب می کنیم، اما خداوند همیشه در نزدیک ترین محل به ما وجود دارد.
از طریق کارکرد قدم یازدهم، رابطه با خداوند را تجدید یا ایجاد می کنیم.
مانند هر رابطه ی رضایت بخشی که خودمان خواهان آن هستیم، اگر بخواهیم ارتباط سالم و قوی با خدا داشته باشیم باید برای آن زمان و مکان و تمرین صرف کنیم و به آن ادامه دهیم.
در می یابیم که این کار با دعا و مراقبه روزانه به بهترین صورت انجام می شود. مراقبه روزانه برای برخی از ما یک تجربه ی هیجان انگیز جدید می باشد. برخی از ما سال های زیادی دستورات خودمان را به صورت دعا به خداوند تحمیل می کردیم تا آن را انجام دهد، از این که چرا آن چیزهای خواسته شده تغییر نمی کنند یا اوضاع بدتر می شود تعجب می کردیم.
اگر مقداری روشن بین باشیم همه چیز روشن است، چون ما به پاسخ ها گوش نمی دادیم یا تمایلی برای به انجام رسانیدن پاسخ هایی که دریافت می کردیم نداشتیم. اکثر ما می دانیم که مراقبه روش برقراری ارتباط ما با خداوند می باشد.
برخی از ما از راهنمایی ها و دعاهای خاص سازمان های مذهبی و معنوی پیروی می کنیم.
آن دسته از ما که عقاید مذهبی نداریم از تجربیاتی که با راهنما یا دوستان بهبودی خود در میان می گذاریم می گیریم.
در صورتی که هنوز از چگونگی مراقبه به طور موثر مطمئن نباشیم، مستقیماً با درخواست کردن از خداوند، برای آموزش دادن به ما و آنچه را که لازم داریم فراهم می کند.
با تمام آنچه که یاد گرفته ایم، اگر از ته دل با خداوند صحبت کنیم و مرتباً تمرین کنیم، ارتباط شخصی، ویژه و موثری را برای خودمان ایجاد کرده ایم.
در صورتی که قبلاً وابستگی را در روابط با دیگران تجربه و ابراز کرده باشیم، معقول است تصور کنیم که اکنون و بعد از این، تاریخ وابستگی را در ارتباط با خداوند ادامه دهیم.
بیماری ما کاملاً زیرک و نامحسوس است، حتی در دعا و مراقبه نیز باید مراقب آن باشیم.
انجام دعا و مراقبه به تنهایی، برای اراده و آگاهی خداوند برای ما دشوار است.
ما باید تمایل به رهایی از دیگران و وابستگی های دنیوی و مادی داشته باشیم و به نتایج این قدم در زندگی خودمان به اراده ی خداوند اطمینان داشته باشیم.
برخی از ما به دلیل ترس یا سایر احساسات، بدون توجه کردن به اصول این قدم می کوشیم تا با دعا، نتایج موقعیت ها را در زندگی خود و دیگران را تغییر دهیم و آنها را کنترل کنیم.
در بهبودی یاد گرفته ایم که مسئول زندگی دیگران نیستیم و از کنترل اراده ی خداوند، هیچ سودی به ما نمی رسد.
به منظور ادامه یافتن این مسیر معنوی، باید از کنترل کردن خداوند هم در راستای خواسته های خود رهایی یابیم.
هر یک از ما متفاوت هستیم، زمینه های مختلفی از آداب و سنن و شرایط زندگی ویژه ای داریم.
ممکن است اراده و تصمیم خداوند برای هر یک از ما مانند فرد دیگر نباشد.
هنگامی که به دعا و مراقبه، برای دیگران، مشغول می شویم، ما خودمان را مسئول آنان می دانیم (خدایی کردن) فکر می کنیم خداوند مشکل آنان را نمی داند (ما بهتر می دانیم) پس ما که از خداوند بهتر می دانیم، بهتر تشخیص می دهیم بیماری ما در خود محوری عود و رشد پیدا خواهد کرد، عشق، اراده و الطاف برتر خداوند معمولاً برای همه کفایت می کند، هیچ نیازی نیست ما دخالت کنیم! هنگامی که به طور عاطفی و احساسی خودمان و مشکلاتمان را رها می کنیم، برای آمادگی برای اراده ی خداوند و قدرت انجام دادن آن مراقبه می کنیم، هنگامی که از خدا می خواهیم در طی یک روز ما را راهنمایی و هدایت کند، به نتیجه ی بدون شرایط خود و دیگران، نسبت به توجه قدرت برترمان اطمینان می کنیم، زندگیمان ساده تر سپری می شود.
در ارتباط با خداوند، دعا و مراقبه، روش معنوی گوش دادن به تصمیمات خداوند و تجربه نمودن حضور او را در زندگی ما می باشد.

برخی می گویند:
ما با کلمات مان دعا می کنیم و با قلب مان گوش می دهیم.
برای اینکه با قلب مان بشنویم باید از فعالیت ها، ترسها و استرس های سریع و روزانه بگذریم. خودمان را آرام کنیم و توجه خود را به خداوندی که شناخته ایم معطوف کنیم.
برخی به منظور آرام ساختن درون خود، از موسیقی استفاده می کنند. برخی به دستورات جسمی و روحی تکیه می کنند (ریلکسیشن) برخی ساکت می نشینیم و چشم های مان را می بندیم و با تمرکز گرفتن و دم و بازدم کردن، اجازه می دهیم افکارمان در تمرکز آرامش یابند.
اشکال و راه های زیادی از دعا و مراقبه وجود دارد. یافتن راهی که نیازهای ما را ارضاء کند، اندکی زمان می برد.
دعا و مراقبه به هر شکلی که باشد، نیاز به تمرین زیادی دارد، داشتن ارتباط قلبی و معنوی با قدرت برترمان اهمیت دارد، با دعا و مراقبه ی روزانه به طور مرتب برای بهتر ساختن ارتباط آگاهانه با خداوند تمرین کردن این ارتباط را مستحکم می کند، از حضور او در تمام جنبه های زندگی مان آگاه تر می شویم.
بهبودی ما روز به روز است و ارتباط معنوی ما با خالقمان هم روزانه است. افراد عادی می توانند، چند روز و یا چند ماه و تی سال ها دعا نخوانند، چیز زیاد مهمی واقع نخواهد شد، ولی اگر ما چند روز متوالی دعا و ارتباط با خداوند را نداشته باشیم آن قدر بی پناه می شویم که مجبور به لغزش خواهیم شد. اگر ذهن خود را باز نگاه داریم، پاسخ مراقبه خود را از طریق منابع شگفت آوری می شنویم و می بینیم.
این امر ممکن است مستقیماً در مرحله دعا و مراقبه ی خودمان پاسخ داده شود.
گاهی اوقات، پاسخی را می گیریم که هرگز برای آن دعا نکرده یا هرگز تصور آن را در ذهن خود ایجاد نکرده ایم.
اگرچه ممکن است زمان خاصی را در صبح یا بعد از ظهر و شب برای تمرین کردن این قدم اختصاص دهیم، اما در می یابیم که حس حضور خداوند در طول روز به بهتر نمودن ارتباط آگاهانه ما با خداوند کمک می کند.
ممکن است برای قدردانی از چیزی که تازه روی داده است، یا برای کمک خداوند هنگامی که نمی دانستیم، در کدام مسیر پیش برویم، دعا کنیم.
ممکن است در یک زنگ تفریح یا زمان نهار، به آرامی مراقبه کنیم و ارتباط با حضور خداوند را تجدید کنیم.
تجربه راهنمای شما و دوستان دراین مرحله بهترین کمک است.
در جست و جو نمودن اراده ی خداوند برای ما در موفقیت های ویژه، به جایی می رسیم، اگر از نظر عاطفی رهایی پیدا نکنیم و هیچ رفتار سالمی را انجام ندهیم، در این شرایط تحول پیدا نمی کنیم و باعث تحول هم نمی شویم.
هنگامی که از مسیر درست مطمئن نیستیم، تمام چیزهای ممکن را با راهنما و دوستان خود بررسی می کنیم.
غالباً نگرش متفاوتی در مورد اراده ی خداوند برایمان آشکار می شود. ممکن است با ده نفر صحبت کنیم و با ده راهکار رو به رو شویم، مهم ترین شیوه همانی است که خودتان درک می کنید، در این مرحله کسی عقاید خود را نباید به ما تحمیل و تزریق کند.
هنگامی که از تصمیم خداوند مطمئن شدیم، خواستار لطف او و برگرفته از قدرت و شجاعت برای انجام این تصمیم می باشیم.
این امر هنگامی مهم است که شرایط از نظر عاطفی و تحمل دشوار باشد. باید به یاد داشته باشیم که همیشه قدرت خداوند وجود دارد. با کاربرد روزانه ی این قدم، به این باور می رسیم که قدرت خداوند همیشه ما را تا جایی می برد که اراده ی او می خواهد، احساس وصل بودن در این قدم کاملاً محسوس است. هنگامی که هر روز با تمرین کردن قدم یازدهم رشد می کنیم، در حقیقت به خداوند اجازه می دهیم تا زندگی و بهبودی روزانه ما را کنترل کند.
ترسمان کاهش می یابد و به این اطمینان می رسیم که قدرت برترمان و تمام آن چه را که برای مواجه شدن با یک روز نیازمندیم، برایمان فراهم کرده است.
اقتدار و قدرت معنوی در تمام روابط ما به طور بهتری رشد می کند.
با مشاهده ی معجزات خداوند در زندگی، اعتقاد به او به طور مدام تجدید می شود.
روحمان به تدریج آرامش و سعادت را می بیند.
با تمرین کردن، اعتماد ما به طور روزانه و تقویت رابطه با خداوند بیش تر می شود. زمان آن است که تمام آنچه را که در بهبودی یافت کرده ایم به دیگران منتقل کنیم، شوق و وجد خودمان را کاملاً احساس می کنیم، دوست داریم آن را با کسی در میان بگذاریم، قدم دوازدهم راه را به ما نشان می دهد

عنوان سؤالات قدم یازده:
1ـ چه چیزی به من کمک می‎کند، استفاده از این قدم را به یاد بیاوریم؟
2ـ وقتی مشکل دارم چه‌گونه از قدم یازده استفاده می‏کنم؟
3ـ در نتیجه‎ی کارکرد این قدم به چه نتیجه‎ی متفاوتی دست یافتم؟
4ـ چه‌گونه از قدم یازده برای افزایش بهبودی‏ام استفاده می‎کنم؟
5ـ چه‌گونه دعا برای شناخت خواست خداوند به سادگی زندگی من کمک می‎کند؟
6ـ دعا چیست، چه‌گونه می‏توانم دعا کردن را یاد بگیرم و دعا کنم؟
7ـ مراقبه چیست، چه‌گونه می‏توانم مراقبه کردن را یاد بگیرم و مراقبه کنم؟
8ـ امروز درک من از خدا چیست؟
9ـ افزایش «ارتباط آگاهانه با خدا» برای من چه معنایی دارد؟
10ـ چه‌گونه خواست خدا برای خودم بشناسم، آیا به خودم اعتماد دارم که خواست خدا را می‎شناسم؟
11ـ چه‌گونه خواست خدا را از خواست خودم تشخیص می‎دهم؟
12ـ «قدرت اجرای خواست خداوند» برای من چیست؟
13ـ چرا این‌قدم به من یاد می‎دهد، فقط طالب آگاهی ازخواست او برای خود و قدرت اجرایش شدیم؟



قدم دهم هم وابستگان (کدا)

ما به تهیه ی ترازنامه ی شخصی خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم به سرعت به آن اقرار کردیم.

ادامه دادن به تهیه ترازنامه شخصی:
به نظر می رسد که بارها با احساس ترس، خشم، گناه و خجالت بدون هیچ توجیه روشنی، ناراحت و نگران شده ایم.
در این مواقع، قدم اول را مرور کرده و آن را به کار می گیریم.
عجز خود را نسبت به این موقعیت می پذیریم و برای بازگشت به تعادل به اعتقاد به قدرت خداوند تأکید می کنیم.
سپس از قدرت برترمان می خواهیم آنچه که لازم است در مورد این موقعیت بدانیم را بیان کند.
معمولاً پاسخ خود را دریافت می کنیم و عملی که فکر می کنیم مناسب است را انجام می دهیم.
در صورتی که اگر پاسخ را به کندی دریافت کنیم، ایمان و صبر را از قدرت برترمان خواستاریم.
هنگامی که اشتباه کردیم، بی درنگ آن را بپذیریم، قدم دهم این امر مهم را برای مان بیان می کند، اکنون ما پیشرفت کرده ایم، قادریم با آگاهی و تجربه بیش از آنچه که باور داریم، زندگی و رفتارهای مان را کنترل کنیم. جمله ی «هرگاه در اشتباه بودیم» بیان می کند که تمام شرایط تحت اراده و عملکرد ما نمی باشد.
این امر بیان می کند که می توانیم مسئولیت اشتباهاتی را که در مواقعی از طرف ما صورت گرفته باشند، را بپذیریم و جبران کنیم

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم دهم

قدم دهم به عنوان بخشی از برنامه ی مداوم روزانه است، کمک می کند تا مسئولیت، سلامت ور شد مداوم در تمام زمینه های زندگی جدید خودمان را حفظ کنیم.
قدم های یکم تا نهم کمک می کنند تا رابطه با خداوند، خودمان و سایرین را بهبود بخشیم.
اکنون قدرت معنوی پشتیبان ما می باشد.
دیگر نمی خواهیم درجه ای بهتر یا بدتر زندگی کنیم. در این مرحله عده ای از ما فکر می کنیم که زاهد و مقدس شده ایم، چون در خودمان انرژی زیادی از معنویت و روحانیت را احساس می کنیم. زندگی کردن با این احساس می تواند روابط ما و دیگران را کم رنگ کند، تا جایی که به مرور رابطه با خداوند هم کم رنگ و آرام از بین خواهد رفت. می کوشیم تا رفتارهای ناسالم و نامناسب خود را تغییر دهیم و به یقین قدم دهم دقیقا به ما کمک می کند تا بر این اهداف متمرکز شویم این قدم، نه تنها تداوم، بلکه پیشرفت همیشگی در روابط اجتماعی و عاطفی کنونی ما را ارائه می دهد.
ادامه دادن به ترازنامه ی شخصی، ما را برای تغییر رفتارهای مربوط به بیماریمان آماده نگه می دارد.
برخی از عادت های ما تثبیت شده اند؛ ولی هدف ما، پیشرفت مستمر و مداوم می باشد.
ما در این قدم، به دنبال رفتارهای شناخته شده ی مربوط به بیماری و زمینه هایی می باشیم که باید رفتارهای مان را با دیگران تغییر دهیم و این رفتارها را بهتر کنیم.
یادداشت کردن کارهای روزانه برای بسیاری از ما، وسیله ی مفیدی در این کار می باشد.
این یادداشت ها، ثبت پیشرفت، رشد و زمینه های شخصیتی ما می باشند که هنوز نیازمند توجه هستند.
با در دست داشتن این یادداشت ها در پایان روز، تفکر می کنیم.
برخی از ما نیایش انجام می دهیم و از خداوند می خواهیم تا ما را از هر چیزی که باید در مورد خودمان در این روز بدانیم، ما را آگاه کند و یاریمان رساند.
با قدرشناسی، شکرگزاری، وقایع 24 ساعت گذشته را بررسی می کنیم. اگرچه این قدم براشتباهات ما تأکید دارد، اما توجه به ارزیابی خود و هم چنین برای موفقیت در رشد و بهبودی مفید می باشد؛
از خود می پرسیم:
آیا مرتباً حضور قدرت برترمان را به خاطر آورده ایم؟
آیا قادریم از خداوند برای تمام آنچه که در این روز به ما داده است قدردانی کنیم؟
آیا بعد از یک روز کاری طولانی، نسبت به خانواده یا هم کارانمان خشمگین بوده ایم؟
آیا برای زندگی و رفتار خودمان متأسف می شویم؟
آیا از دیگران کناره گیری می کنیم؟
آیا از کسی عصبانی می شویم؟
آیا واکنش شدید نشان می دهیم، یا با بی تفاوتی با او بدرفتاری می کنیم؟
آیا احساسات یا مسئولیت های دیگران را قبول می کنیم؟
آیا توسط دیگران کنترل یا اداره می شویم و چیزی نمی گوییم یا آن ها را می رنجانیم؟
آیا برای ارضای تأییدطلبی کاری را انجام داده ایم؟
این سوالات مطرح شده از سوی خودمان، کمک می کنند تا روزانه نگاهی صادقانه به رفتارهای مربوط به وابستگی مان، به احساس مان نسبت به خداوند، خودمان و دیگران داشته باشیم. می نگریم تا دریابیم که:
آیا نسبت به دیگران، ترس، شرمندگی یا رنجش ایجاد نموده ایم؟
آیا به طریقی خود را تحقیر یا با خودمان بدرفتاری یا بی توجهی کرده ایم؟
هنگامی که مطمئن شدیم در انجام نوشتن ترازنامه دقیق و صادق بودیم.
به یاد می آوریم که از خود شرمنده نباشیم، بلکه با خود مهربان باشیم، شرمنده بودن از خود، شامل بدرفتاری کردن با خود می باشد. اگر در این روابط به کسی صدمه زده ایم، تعیین و مشخص می کنیم که چه جبران و دلجویی باید انجام دهیم و مناسب ترین روش انجام آن را مشخص می کنیم.
به خاطر می آوریم که هرگونه جبران و دلجویی را نسبت به خداوند و خودمان را هم در نظر بگیریم.
اگر از خوب ترین روش برای دستیابی به یک موقعیت مطمئن نباشیم، این شرایط را با دوستان بهبود یافته و راهنمای خود در میان می گذاریم.
در کامل کردن این قدم، سرعت و پشتکار بسیار مهم می باشد.
اگر تنبلی کنیم، این خطر وجود دارد که اصلاً نتوانیم این راه را ادامه دهیم.
وقفه در این امر ما را به تنبلی و این که بدانیم چه کاری باید برای خودمان انجام دهیم، بی توجهی می کنیم. این عمل گونه ای از بدرفتاری با خود می باشد.
باید به تلاش کردن ادام دهیم تا پیشرفت کنیم.
به دلیل اهمیت بسیار زیاد سرعت، در هر برهه ای که سفر می کنیم، هرگونه دلجویی و جبرانی را که به خداوند و خودمان بدهکاریم انجام می دهیم.
برای پذیرش و بخشش خودمان، کمک و لطف خداوند را می طلبیم و برای تغییر رفتار و تصحیح اشتباهات مان شجاعت و قدرت خداوند را خواستاریم.
با گذشت زمان، بررسی سفرمان را سودمند می یابیم.
با انجام این کار زمینه هایی را درک می کنیم که در ارتباط با خداوند، خودمان و سایرین از پذیرش مسئولیت اجتناب نموده ایم.
اینها غالباً زمینه هایی هستند که ترس، خجالت و خشم بیشتری را احساس می کنیم.
بررسی ارزش و پذیرشی که در قدم هشتم و نهم ایجاد نمودیم، کمک می کند تا راه حل های درست تری برای این مسائل بیابیم.
گاهی اوقات، مقاومت ما بیش از اقتدار و توانایی ما می باشد که با به کارگیری قدم های نهم و هشتم بدست آورده ایم.
ممکن است در برابر رفتارهای حفاظتی که از دوران کودکی مان به شدت ریشه دار و غریزی شده اند مقاومت کنیم.
صحبت کردن با دوستان بهبودی و راهنمای مان کمک می کند که تعیین کنیم آیا فرد یا موقعیت، الگوها و احساسات عمیق و نامعلومی را که در ما به وجود آمده است را در مورد افراد و موقعیت های گذشته ما آغاز نموده ایم؟
در این شرایط و با سایر الگوها، به شدت درگیر شده ی مربوط به وابستگی، تکرار کردن قدم های یکم تا نهم، چاره ی ما می باشد.
ما این قدم ها را مرور می کنیم، در مواردی که اصلاً هیچ تصمیمی نمی توانیم بگیریم، متخصصان و مددکاران می توانند حمایت و راهنمایی ارائه دهند. بسیاری از ما این عمل را مفید می یابیم.
هنگامی که در زندگی روزانه قدم ده را انجام می دهیم، به تدریج آن را در تجربیات یک روز خود به کار می گیریم.
با آگاهی می آموزیم که رفتارهای اشتباه خود را آن طور که روی می دهند ببینیم.
با کمک خواستن از خداوند، بی درنگ دلجویی ها را انجام می دهیم و رفتارهای سالم مربوط به موقعیت های مشابه در آینده را مورد توجه قرار می دهیم.
قضاوت غریزی در مورد این که چه موقع برای دیگران مرز یا حدودی قائل شویم را قطع می کنیم.
می دانیم که ما توانایی قضاوت را نداریم، ابزارهایی مثل، جلسات، راهنما، دوستان بهبودی این حد و مرزها را به ما نشان می دهند. شاید کمتر یا بیشتر با بی تفاوتی یا پرخاشگری نسبت به دیگران واکنش نشان دهیم.
واقعیت، احساسات و نگرش های دیگران را کمتر به عهده بگیریم، یا فوری احساس خود را آشکار کنیم، در نتیجه باقی مانده ی خودخواهی و خودمحوریمان از بین می رود.
خودمان و سایرین را به طور طبیعی تر و عاشقانه می پذیریم و می بخشیم.
به تدریج با تجربه کردن روابط صمیمی و عاشقانه برای خودمان و اطرافیانمان، آماده تر می شویم.
با اضافه نمودن عملکرد روزانه، مسئولیت پذیری به برنامه ی بهبودی از طریق دم دهم، زمان آن است که رابطه ی خود را با قدرت برترمان از طریق قدم یازدهم گسترش دهیم.
این قدم یک قدم عملی است که ما آن را به عنوان مشق روزانه ی خود می پذیریم و به آن عمل می کنیم

عنوان سؤالات قدم ده.
1- هدف قدم ده چیست؟
2- نوشتن ترازنامه شخصی برای من چه معنایی دارد؟
3- قدم دهم چه‌گونه به بهبودی من کمک می‏کند؟
4- کدام رفتارهای من؟
5- در قدم ده امروز من چه چیزهایی مثبتی وجود داشت؟
6- چرا لیست مثبت‏ها وتجربیات بهبودی از بیماریم مهم است؟
7- چه‌گونه می‌فهمم کی دراشتباه هستم، چه رفتارهایی از خود به‌روز می‌دهم؟
8- چه چیزی مانع می‎شود اشتباهاتم را اعتراف کنم؟
9- آیا همیشه فکر می‎کنم در اشتباه هم و یا برعکس همیشه فکر می‎کنم، کارم درست است، این رفتارها چه ارتباطی با این قدم دارد؟
10- چه‌گونه این قدم مرا فروتن نگه می‎دارد؟
11- چه‌گونه این‌قدم به من کمک می‎کند، گذشته و آینده را رها کرده و در حال زندگی کنم؟
12- آیا من می‎خواهم این‌قدم را به‌طور منظم و روزانه انجام دهم؟



قدم نهم هم وابستگان (کدا)

ما به طور مستقیم در هر جا که امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم، مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان یا دیگران لطمه بزند.

دلجویی مستقیم:
هر جایی که ممکن باشد، بنابراین به روش و چگونگی جبران اشتباهات می رسیم.
تا رفتار زیان بار خود و احساسات دیگران را در این مورد، درست کنیم و آن را با تغییر در رفتار خودمان دنبال می کنیم.
مگر در مواقعی که این کار به آنها یا سایرین آسیب برساند، به راه های مختلف، به این جمله می نگریم و خودمان دنبال می کنیم.
مگر در مواقعی که این کار به آنها یا سایرین آسیب برساند، به راه های مختلف، به این جمله می نگریم و خودمان را جز کلمه «افراد» قرار می دهیم.
فکر می کنیم با توقعات افرادی که به آنها بدهکاریم، قادر به پرداختن به دلجویی و جبران خسارت نیستیم.
با انجام دادن این کار، با ناامیدی و شاید رنجش به خودمان آسیب برسانیم

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم نهم

به منظور تکمیل نقش خود در بهبودی، باید قدم نهم را کامل کنیم. این کاری است که خودمان را برای آن در قدم هشتم آماده نمودیم. در قدم نهم در صورتی که با هر انگیزه ای به جز خداوند مراجعه کنیم، در مرحله ی آماده سازی خود دچار مشکل می شویم.
در این صورت تنها برای بهبودی خودمان تلاش می کنیم، نه این که به هر طریقی دیگران را دوباره فریب دهیم.
علاوه بر آن، اگر با این انتظار که دلجویی و جبران ما نتیجه ی دلخواه دهد به این قدم وارد بشویمف در معرض خط شکست قرار می گیریم. برخی از ما، ابتدا از کسانی که به ما آسیب رسانده اند توقع متقابل داریم.
معتقدیم که اگر سایر افراد از ما جبران و دلجویی کنند، درد ما تسکین می یابد، ما هم این قدم را خوب انجام می دهیم.
اگر انگیزه ی جبران خسارت و دلجویی براساس توقع ما باشد، که سایرین ما را دوست داشته باشند، ببخشند، بپذیرند یا برایمان احترام بگذارند، عمیقاً ناامید می شویم.
نمی توانیم انتظار داشته باشیم که همه چیز به شیوه ی دلخواه ما پیش برود.
این توقعات از فردی به فرد دیگر تغییر می کند و اغلب ریشه در ترسهای ما دارد، ترسی که نتیجه ی آن در انتخاب و گزینش ما مهم می باشد.
درست مثل وقتی که ترس از نتایج ممکن در قدم هشتم را بیان می کردیم، باید ذهن مان را از این توقعات پاک کنیم. ترس مان را به خداوند و راهنمای خود ابراز می کنیم، حمایت دوستان انجمن را تقاضا می کنیم و در شهامت رهایی از ترسها، خواستار کمکم خداوند می شویم.
هنگام مراجعه به هر یک از این افراد، به یاد می آوریم که خداوند در وجود ما اثر کرده است و به دنبال حضور راهنمایی قدرت برتر، سعی در جبران خسارت هستیم.
به منظور تعیین بهترین روش ممکن برای خدمت به خداوند دیگران و خودمان از طریق جبران و دلجویی، کمک و تجربه راهنما و دوستان بهبود یافته ی خود را تقاضا می کنیم.
به قدرت برترمان اجازه می دهیم که هدایت گر فرمان زندگی ما باشد. یک رابطه ساده، صریح و ویژه ای را در جبران و دلجویی مستقیم توصیه می کنیم.
تا آنجا که می توانیم با مهربانی و با درک و حفظ حدو مرز، تواضع و انسانیتمان به خداوند، خودمان واین افراد مراجعه می کنیم.
قدرت برترمان همیشه در وجودمان قرار دارد.
در صورتی که رفتارمان در گذشته به غیر از این بود، در ابتدا باید از خداوند دلجویی و تقاضای بخشش و حمایت کنیم.
برخی از ما از طریق راهنمایی های بیان شده توسط سازمان های مذهبی و معنوی و خداوند این قدم را تکمیل می کنیم.
برخی دلجویی ها را در نامه ای می نویسند و آن را در حضور خداوند برای او می خوانند.
هنگامی که این کار را انجام می دهیم، به منظور واسطه قرار دادن خداوند برای تجربه ی بخشش، عشق و مراقبت او می باشد، مهم است که به خودمان زمان دهیم.
اگر چه روشهای مناسب بسیاری برای دلجویی از خداوند وجود دارد، اما بهترین روش این است که به تدریج، کامل و عاشقانه این کار را بکنیم.
اگر به دیگران صدمه زدیم، با خودمان هم این کار را کرده ایم. مرحله ی بعدی ما این است که برای طرد کردن، بی توجهی و بدرفتاری که در حق خود روا داشته ایم، مستقیم از خودمان دلجویی کنیم.
نوشتن نامه ای به خود که رفتارهای نامناسب را نسبت به خودمان مرتکب شده ایم را مطرح کند، مفید می باشد.
شاید هنگام خواندن نامه دلجویی، کودک درون و خودمان را در یک اتاق تصور کنیم.
شاید از راهنمای خود بخواهیم که در این مدت در آنجا باشد.
یا ممکن است وقتی برای رویارویی با خود در مقابل آیینه را تعیین کنیم، در حالی که با چشم خودمان نگاه می کنیم با خودمان ارتباط برقرار می کنیم، اشتباهات مان را در میان می گذاریم و بابت هر کدام از صدمات از خود دلجویی می کنیم.
در صورتی که تصمیم گرفته ایم این قدم را با خودمان انجام دهیم، شروع درمان کردن خود را، با عشق، احترام و مراقبت انجام داده ایم. سپس به تمام افراد موجود به صورت فردی در لیست مراجعه می کنیم. درابتدا به آنها بگوئیم که در زندگی و بهبودی خود چگونه به اینجا رسیده ایم.
سپس اشتباهات مان را در میان می گذاریم و جبران می کنیم.
زمان آن نیست که دیگران را مورد بحثف انتقاد یا قضاوت قرار دهیم. قضاوت را به خداوند واگذار می کنیم.
هنگامی که رفتارهای نامناسب و دلجویی هایمان را مطرح می کنیم، ممکن است سایرین با خشونت واکنش نشان دهند، آن ها از ما آسیب دیده اند.
آنان حق دارند که از ما شاکی باشند، کار ما این است که به احساسات آنان گوش دهیم و آنها را تأیید کنیم.
راهنمایی و فورمول ساده ای برای انجام هر دلجویی در یادداشت های قدم نهم کودا یافت می شود: «پذیرش مسئولیت رفتارهای زیان بارمان و بازی کردن با عواطف سایر افراد در این مسئله، در دنبال کردن آن با تحول در رفتار خودمان» به خاطر داشته باشیم که آنچه را که به طور ویژه برای تغییر رفتارمان انجام داده ایم، در میان می گذاریم.
با گذشت زمان، هنگامی که رفتار و کلمات مان با هم در می آمیزیند، افرادی که به آنها آسیب رسانده ایم به طور کامل تری نسبت به ما اطمینان پیدا می کنند، برخی رفتارهای گذشته ما را عادی می دانند و می خواهند ترس ها و دردهای مان را کاهش دهند و ما را می بخشند، پذیرش عدم آگاهی و تأیید اشتباهات و دلجویی ها، به ما کمک می کند تا مرزها و نگرش های بهبودی را به درستی حفظ کنیم.
اهمیتی ندارد که سایرین این موقعیت را چگونه درک کنند، ما به خاطر می آوریم نقش خود را در هر رابطه ای جبران کنیم.
ممکن است بتوانیم افرادی را که باید از آنها دلجویی کنیم بیابیم، ممکن است آنها زنده نباشند.
نوشتن نامه و خواندن آن برای خداوند و راهنما، کممک می کند این قدم را کامل کنیم.
در صورتی که فرصت تکمیل این قدم با افرادی که آنها را پیدا نکرده ایم، در اینده وجود داشته باشد، برای جبران آن آماده هستیم. برخی از اشتباهات مان مستلزم، خسارت مالی، مسائل حقوقی یا شغلی، مسائل عاطفی یا جنسی یا سایر زمینه های حساس می باشند.
این جبران ها ابتدا به بررسی نیاز دارند.
صحبت کردن با راهنما و دوستان بهبود، جبران خسارت های جامعه ی معنوی، حقوقی، احساسی یا مالی نیاز به متخصص دارد تا در تعیین بهترین راه ممکن برای جبران، بسیار سودمند است.
لازم است بدانیم که برخی درها بهتر است بسته باقی بمانند.
گرچه مایل به جبران و دلجویی کردن هستیمف اما ممکن است به برخی افراد و خانواده ایشان، در این مسئله بیش تر آسیب بخورد.
تقاضای بصیرت از قدرت برترمان و مورد بحث قرار دادن هر موقعیت با دوستان سالم و راهنما، معمولاً منجر به تصمیمات مناسبی می شود.
هنگامی که امکان دلجویی مستقیم وجود نداشته باشد، دلجویی و رفع کردن اشتباهاتمان در کمک کردن به دیگران می باشد.
با دادن آن چه که گرفته ایم، چیزی بهتر دریافت می کنیم، از طریق لطف خداوند و کمک کردن به دیگران با حق شناسی به آرامش دست می یابیم زمانی با افسوس و درد پر شده بود، در راه خدمت گزاری با کمک خداوند و انجمن کودا قدم نهم را کامل تر می کنیم و خودمان را از بار سنگین وابستگی ها رها می کنیم.
رابطه ی ما با خداوند و خودمان بر پایه و اساس جدید و مستحکمی قرار می گیرد، از نظر معنوی قوی تر و آزادتر می شویم.
بسیاری از روابط ما با دیگران بهبود پیدا می کند. پذیرش و بخشش واقعیف دستورالعمل رهایی در دستیابی به زندگی می باشد.
بیش تر تلاش مان کار کردن مداوم برای متحول شدن و بهتر ساختن خودمان به عنوان یک انسان قابل پذیرش در اجتماع می باشد.
با به کارگیری پذیرش در این تلاش، آماده ایم تا در برنامه ی روزانه ی بهبودی خود را با قدم دهم، شروع کنیم

عنوان سؤالات قدم نه.
1ـ جبران خسارت چیست؟
2ـ من چه‌گونه برای جبران خسارت آماده می‌شوم؟
3ـ به نظر من هدف از جبران خسارت چیست؟
4ـ چه‌گونه متوجه می‎شوم جبران خسارتم به خودم یا دیگران صدمه می‏زند؟
5ـ انگیزه‎ی من از جبران خسارت چیست؟
6ـ چه‌گونه قبل از خسارت می‏توانم دیگران را ببخشم، آیا بخشش کامل ضروری است؟
7-وقتی جبران خسارت می‏کنم چه‌گونه می‏توانم نتیجه را رها کنم، این‌کار چه اهمیتی در بهبودیم دارد؟
8- موقع جبران خسارت چه‌گونه از خودم مراقبت می‏کنم، برای این‌که جبران خسارت آسان، امن و به روشنی انجام شود، از چه ابزار و قدم‏هایی استفاده می‏کنم؟
9- چه‌گونه از خودم جبران خسارت می‏کنم؟
10- اگر جبران خسارت مستقیم ممکن نبود چه راه دیگری دارم؟
11-«جبران خسارت زنده» برای من چه معنایی دارد؟



قدم هشتم هم وابستگان (کدا)

ما فهرستی از تمام کسانی که به آنها صدمه زده بودیم، تهیه کردیم و خواستار جبران خسارت از تمام آنها شدیم.

تهیه یک لیست و فهرست:
در اول قدم هشتم از ما خواسته می شود، تا لیستی از افرادی که از ما آسیب دیده اند، را لیست کنیم و نام خودمان هم در اول این لیست قرار می دهیم و دلیل آن واضح است، ما پذیرفته ایم که در طی دوران وابستگی نهایت صدمه را به خودمان زده ایم، کم تر می توانیم از پذیرش آزارهایی که به خود وارد نموده ایم، فرار کنیم و در بیش تر رفتارهای ناسالم بیشترین صدمات را متحمل می شدیم.
نام خود و خانواده ما در این لیست در ابتدا قرار می گیرد.
به عنوان یک کودک آسیب دیده، کاری نمی توانستیم بکنیم. حتی نمی توانستیم بدرفتاریی که با ما می شد، را توجیه کنیم.
آن چه اهمیت داشت پی بردن به این مسئله است، آیا در خالی کردن خشم و عصبانیت به خودمان و سایرین زیان رسانده ایم؟
یا از بی عدالتی های گذشته ما آسیب دیده اند.
تمایل برای برطرف کردن اشتباهات نسبت به همه ی آن هایی است که صدمه زده ایم، نه آنانی که به ما صدمه زده اند، هدف قدم هشتم، تمرکز و توجه، و آماده شدن برای رویارویی با افرادی است که به آنها آسیب رسانده ایم.
این عمل در گروی تمایل و علاقه ی ما می باشد که به آن وسیله دست پیدا می کنیم.
نمی دانیم که به منظور آماده سازی خودمان، برای برداشتن این قدم جدید، چه کاری باید انجام دهیم؟
برای حرکت از سمت وابستگی به سمت ارتباط سالم و کامل با خداوند، خودمان و سایر افراد و انجمن، بخشیدن و دوست داشتن خود بسیار مفید می باشد


گزیده ای از یادداشت ها، در قدم هشتم

تا اینجا، گام بلندی در ایجاد یا تجدید یا بهبود رابطه با خداوند و خودمان برداشته ایم، وقت آن است که توجه و انرژی خود را به بهبود رابطه ی با خودمان و سایرین معطوف کنیم.
قدم هشتم به ما کمک می کند تا برای مسئولیت پذیری در قبال دیگران، برای رفتارهای ناسالم به طور مستقیم و کامل آماده شویم. قدم هشتم شامل دو بخش می باشد که عبارتند از:
ابتدا در تهیه ی لیست فکر خود را تمرکز پیدا می کنیم و سپس افکارمان را بر رفع کردن خسارت ها متمرکز می کنیم.
هنگام تهیه لیست، در می یابیم که مراجعه به ترازنامه، قدم چهارم سودمند است.
رنجش های خود را بررسی می کنیم و نام افرادی را ه به آنها آسیب رسانده ایم، که شامل خود و سایرین می باشد، گاهی زرنگی می کنیم. شاید تصور کنید که می توانیم از نوشتن برخی از این افراد را بدلیل خسارتی بر ما وارد نموده اند، پا یا پای حساب کنیم، به همین دلیل از نوشتن بعضی از اسامی اجتناب می کنیم، برخی از افراد نمی دانند که به آنها آسیب رسانده ایم.
اما در این قدم از بعضی کارها برای بهبودی سود می بریم، در نظر گرفتن حتی کوچک ترین خسارت نیز اهمیت دارد.
باید در مورد افرادی که به آنها آسیب رسانده ایم با خودمان کاملاً صادق باشیم.
به دلیل این که در خانواده هایی بزرگ شده ایم که بدرفتاری، بی ارزشی، بی توجهی، مشکل سازی، خشونت جنسی، افراط در غذا خوردن یا سایر اعتیادها وجود داشته است (خانواده ی آشفته) لازم است لیستی در مورد چگونگی تأثیر این خسارت ها در زندگی بزرگ سالی مان نیز تهیه کنیم.
آیا به ارتباط با خداوند، بی توجهی کرده ایم، یا آن را در نظر گرفته ایم؟
آیا خداوند، خودمان و سایرین را برای گذران تجربیات زندگی گذشته مان مقصر می دانستیم؟
آیا در نتیجه ی بدرفتاری عاطفی، فیزیکی، جنسی و معنوی، نسبت به خودمان و دیگران مرتکب شده ایم، خسارت هایی وارد کرده ایم؟
آیا در نتیجه ی بی توجهی، نیازهایی شخصی خود، همسر و کودکان مان را فراموش کرده ایم؟
آیا مخفیانه، با خشم، تلخی، بدرفتاری، توهین و نفرت بی توجهی نسبت به افرادی که در زندگی کودکی تا بزرگ سالی مان به ما کردند، ادامه می دهید؟
آیا می توانیم ترس و خشم را به عنوان یک قدرت نادرست رها کنیم و حد و مرزهای سالمی را ایجاد کنیم؟
هنگام تهیه ی لیست و گرفتن راهکار از راهنما، باید این نوع سوالات را از خودمان بپرسیم.
هنگام انجام این کار ممکن است نام های بیشتری را به لیست اضافه کنیم. هنگامی که احساس کنیم کاملاً لیست را تکمیل کرده ایم به بخش دوم قدم هشتم می رویم.
این بخش از قدم، از ما می خواهد که تمایل به برطرف کردن این اشتباهات داشته باشیم.
بار دیگر فرصتی برای رهایی از کنترل و اراده ی خود پیدا می کنیم، به قدرت برترمان اجازه می دهیم ما را هدایت کند.
به خاطر می آوریم که چرا به برنامه ی انجمن رهایی از وابستگی های ناسالم وارد شده ایم.
بسیاری از ما تعهد داریم که در بهبودی مان تا هرجایی که برایمان ممکن است پیش رویم.
جبران کردن اشتباهات گذشته در این فرآیند مهم و حیاتی می باشد. در بسیاری از موارد، برای بعضی از ما، قرار گرفتن در این مرحله دشوارترین بخش این قدم می باشد.
با اشتیاق، برای رفع کردن اشتباهات و جبران خسارت، داشتن اندکی ترس و وحشت طبیعی می باشد. مستقیم با گذشته ی مربوط به بیماری مان روبرو می شویم.
برخی از ما از رویارویی با اعضای خانواده یا افرادی که سال ها از آنها اجتناب کرده ایم؛ می ترسیم.
برخی از چگونگی واکنش افراد به برطرف کردن اشتباهات و جبران خسارت از آنان می ترسیم، برخی از ما از نتایج رفتارهای ناسالم در گذشته می ترسیم.
مهم نیست که این اعمال چگونه به ما کمک می کنند، باید مایل باشیم که در مورد تمام آنها راهکار بگیریم و با راهنمایان صحبت کنیم. باید در تمام زمینه های زندگی مان مسئول باشیم؛ مانند: معنویت، خانواده، دوستی ها و هم چنین روابط جنسی، اجتماعی، شغلی، اقتصادی و احساسی.
با راهکارهای معقول، برای رفتارهای مربوط به اعمال خود مواجه شویم.
ما دیگر قربانیان و خطاکاران قبلی نیستیم.
از عجله کردن، قضاوت کردن، طفره رفتن، توضیح دادن، اجتناب کردن، کاستن و کنترل کردن، پرهیز می کنیم.
این ها ابزارهای غیر مفیدی از گذشته ی مربوط به بیماریمان می باشند که می خواهیم با علاقه و صداقت آنها را از خود برانیم.
چرا که، مزاحم حرکت در این قدم می شوند.
زخم ها و دردهای عاطفی، مستلزم کار بیش تر و بهبود یافتن، قبل از آمادگی برای تکمیل این قدم با افراد و مسائل موجود در لیست می باشد.
گاهی اوقات، به خودمان امیدواری می دهیم و با شوق این قدم را تکمیل می کنیم.
باید به بهبودی، دردها و زخم های خود احترام بگذاریم. این داستان و تاریخ ما هستند، قدم هشتم آمادگی ما، برای رهایی از نواقص شخصیتی و ارتباط با مردم اطراف و اهمیت دادن به بهبودی شخصی خودمان است، در این صورت ما آماده هستیم با شهامت قدم نهم را برداریم.

وظیفه ما عبارت است از:
لیست کردن ماهیت دقیق اشتباهاتمان است و پذیرفتن و بخشیدن خود برای اشتباهات مان، تمایل به مرتفع کردن اشتباهات گذشته، تمایل به رویارویی با نتایج معنوی و معقول کارهای مان، نتایج این تلاش ها را به خداوند واگذار می کنیم.
به زمان و روشی که خداوند، برایمان تعیین کرده است و نتایج شهامت و صداقت مان را برای نفع همه ی افراد موجود در لیست را به کار می گیرد، اطمینان می کنیم.
به خاطر داریم که رفع کردن اشتباهات، بدون تمایل و تلاش برای تغییر رفتارهای مربوط به گذشته مان بی مفهوم می باشد.
در این صورت، به سادگی مرحم سطحی را روی زخم و مشکلاتمان می گذاریم و برای دردمان چاره ای می اندیشیم، این مشکلات دیر یا زود نمایان می گردد.
تلاش برای انجام و تکمیل این قدم، تجربه، نیرو و حمایت راهنمایان و دوستان سالم، را استفاده می کنیم.
راهنما در تعیین این که چه چیزی را به چه میزانی با افراد موجود در لیست در میان بگذاریم مفید هستند.
ممکن است مرتفع کردن اشتباهات را با همکاری راهنمای مان انجام دهیم. افرادی که با تجربیات شان به ما امیدواری می دهند و بر علاقه ی ما می افزایند، مهم هستند. به منظور تصمیم برای حفظ تعادل و اشتیاق به رفع کردن اشتباهات، بر قدرت برترمان تکیه می کنیم.
با بخشیدن خودمان و بزرگی و تمامیتی که به طور متواضعانه و معنوی پیدا می کنیم تقویت می شود، در مورد افرادی که به آنها آسیب رسانده ایم صحبت می کنیم و تلاش می کنیم اشتباهاتمان را درست کنیم.
اکنون آماده هستیم تا قدم نهم را برداریم

عنوان سؤالات قدم هشت.
1
ـ «درصدد جبران برآمدیم» برای من چه معنایی دارد؟
2ـ هنگامی که روی این قدم کار میکنم چه‌گونه با ترسم برخورد میکنم؟
3ـ از چه قدم‏هایی به عنوان «ابزار» قدم هشت استفاده میکنم؟
4ـ چه‌گونه درصدد جبران برمیآییم؟
5ـ چه‌گونه سعی دارم خودم را فراموش کنم؟
6ـ با این فکر که من بهتر یا کمتر از دیگران هستم چه خسارت‏هایی زدم؟
7ـ چه‌گونه میتوانم از توجیه این که من به کسی آسیبی نزدم رها شوم؟
8ـ دربارهی چه کسی میترسم، یا با آن به حالت تدافعی برخورد میکنم؟
9ـ به چه صورتی به دیگران خسارت زدم؟
10ـ چه‌گونه به خودم خسارت زدم؟
11ـ بی‌صداقتی من چه‌گونه به خودم و دیگران آسیب رساند؟
12ـ به دلیل رنجشهایم به چه کسی آسیب رساندم؟
13ـ به دلیل نیاز به کنترل به چه کسی آسیب رساندم؟

قدم هفتم هم وابستگان (کدا)

ما با فروتنی از او خواستیم کمبودهای اخلاقی ما را مرتفع سازد.

درخواست فروتنانه از خداوند، بعد از تعمق بسیار، تواضع را به عنوان رهایی از تکبر و خود بزرگ بینی می پذیریم.
تواضع حقیقی به ما اجازه می دهد تا همه ی چیزها را آن طور که هستند ببینیم و بپذیریم، نباید به قدرت برترمان دستور بدهیم که نقص های مان را برطرف کند، التماس هم نباید بکنیم.
در عوض، با مهربانی و آرامش با ابراز فروتنی از او تقاضا و درخواست می کنیم که کمکمان کند و تنهایمان نگذارد. بسیاری از ما با درخواست کردن از خدا و برای برطرف کردن نقص هایمان، صدمات و زیان آنها را با ناراحتی تجربه می کنیم.
هرگز توقع نداریم، برای آنچه که انجام می دهیم باعث شادی مان باشد!
یا غمگین شویم.
در می یابیم «دوستان بهبودی» به خوبی به ما کمک کرده اند. کمک آنها را مانند یک راهنمای زندگی دوران کودکی می پذیریم و از نواقص شخصیتی که دیگر مناسب نمی باشند کنار می کشیم.
در کُدا به ما ماهی نمی دهند بلکه چگونگی ماهی گیری را می آموزانند

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم هفتم

قدم هفتم کمک می کند تا فرآیند پاک سازی معنوی در رابطه با خودمان را تکمیل تر کنیم و با تمام وجود قلب مان را در رابطه با پذیرش خداوند به عنوان قدرت برتر آماده می سازیم.
تواضع با نیت قلبی، بخش حیاتی این قدم می باشد.
بدون تواضع، جایی برای تأثیر و نفوذ انرژی قدرت برتر در درون ما وجود ندارد.
قدم هفتم کمک می کند تا نقص هایمان را با کمبود آنان برطرف کنیم. هر یک از ما متفاوت هستیم، اما تواضع امکان می دهد که تساوی حقیقی و معنوی با دیگر انسان ها را تجربه کنیم.
هر یک از ما از یک جهت یا طریق دیگر به پایه و اساس ویژه ای در وابستگی ها می رسیم.
در این مرحله می باشد که ناتوانی خود را عمیق تر احساس می کنیم، می آموزیم که اگر مایل به انجام دادن نقش خود را بهبودی مان باشیم، خداوند می تواند به ما کمک کند.
برای نجات زندگی مان، تسلیم اراده ی خداوند می شویم، چشمان مان را باز می کنیم، تا به اثرات مخرب رفتارهای مربوط به دوران بیماریمان را در روابط گذشته دست یابیم.
اگر شدت واقعی رفتارهای ناسالم خود را با خداوند و خودمان و یک فرد دیگر در میان بگذاریم.
در می یابیم که تلاش های قبلی مان برای ایجاد روابط درست انسانی و دوست داشتنی و صمیمانه با خداوند، خودمان و سایرین ناموفق بوده است.
دیدگاهی از کارکرد این قدم، تجربه و درک عمیق از انسانیت فراهم می کند، تواضع قلبی ما، تمایل، آمادگی و اشتیاق را برای برطرف کردن نقص های شخصیتی توسط خداوند می نماید. با این حالت و تواضع، آماده می شویم تا قدم هفتم را انجام دهیم. با انجام دادن این قدم، بسیاری از ما با دعا، رابطه ای درست با خداوند، در قلب مان ایجاد می کنیم که احساس واقعی ما را بیان کند

برخی دعای زیر از قدم هفتم کودا را مفید می بینیم

آفریدگارا:
در این لحظه، از تو قدرت برترم می خواهم که نقص ها و کمبودهایم را برطرف کنی، تا بار غم و غصه ی گذشته ام را تسکین دهی.
در این لحظه دستانم را در دستان تو قرار می دهم و اطمینان دارم که خلاء و کمبودهایی که تجربه می کنم با عشق بی قید و شرط در تو قدرت برترم است که نسبت به خودم و سایر افراد پر می شود.

(آمین)

در انجام قدم هفتم، به قدرت برترمان اجازه می دهیم تا ما را در رسیدن به بهبودی از رفتارهای ناسالم مربوط به بیماریمان هدایت کند. در می یابیم که بهبودی مان تنها از طریق عشق و توجه قدرت برترمان تداوم می یابد.
با به کارگیری رفتارهای جدید و سالم در ارتباط با خداوند، خودمان و سایرین، کمک خداوند را می طلبیم.
اگرچه، ممکن است به همان صورت وابسته و بیمارگونه رفتار کنیم، اما بدون توجه کردن به زمان و روش، متقاعد می شویم که خداوند به برطرف کردن نقص های ما ادامه می دهد.
از خداوند می خواهیم نقص هایی که روی روابط عمومی ما تأثیر می گذارند، را برطرف کند و در صورت لزوم کمک بیشتری را از او می طلبیم.
باید تلاش کنیم که در آمادگی و اشتیاق خود استوار باشیم، با انجام این کار، هوای نفس ما به نفس سالم تر و تکامل یافته تری تبدیل خواهد شد.
با انجام قدم هفتم، پایه و اساس قوی تری را در رابطه با خداوند و خودمان ایجاد می کنیم.
حق انتخاب با آزادی و رهایی در زندگیمان را تجربه می کنیم. از افکار و رفتارهای بیمارگونه خود آگاه می شویم و آنها را جایگزین افکار مثبت و رفتارهای سالم می کنیم.
از شرمندگی و ترس گذر کرده و فراتر به سمت پذیرش خود و دیگران می رویم.
با ادامه یافتن این تحول، متوجه ی یک نیروی درونی در حال تکامل می شویم. افراد و موقعیت هایی که ما را ترسانده اند، خشمگین کرده اند، آزار دهنده اند، مغلوب کرده اند، آرام ناتوان می شوند.
ما با پذیرش خود و تمامیت این نواقص شخصیتی، را در خود رشد می دهیم، تا بتوانیم جایگزین مناسبی برای آنان بیابیم. در این راستا خداوند ما را حمایت می کند تا ترس جایگزینی از بین برود و با جسارت و شهامت راه و طریق درست زیستن را بیاموزیم، با پشتوانه ی این نیرو، توان بیشتری پیدا می کنیم، وقت آن است که کار بهبود روابط با دیگران را از طریق قدم هشتم ادامه دهیم

عنوان سؤالات قدم هفت:
1
ـ «با فروتنی از خدا خواستیم» برای من چه مفهومی دارد؟
2ـ در مورد از بین رفتن کمبودهایم چه ترسهایی دارم، ترسهای خود را فهرست کنید.
3
ـ کمبودهای اخلاقی من کداماند؟
4ـ «با فروتنی خواستن» با «آمادگی کامل داشتن» چه فرقی می‌کند؟
5ـ چه‌گونه این که خجالت می‌کشم نواقصم را مطرح کنم، مرا در هموابستگی نگه می‏دارد؟
6ـ فروتنی برای من چه معنایی دارد؟
7ـ با فروتنی درخواست کردن چه‌گونه است؟
8ـ وقتی قدم هفت را کار میکنم چه‌گونه پذیرشم بیشتر می‌شود؟
9ـ در چه راه‏هایی قدم هفت مرا در بهبودیم یاری میرساند؟
10ـ وقتی قدم هفت را کار می‏کنم چه‌گونه می‏توانم خواست خودم را رها کنم؟
11ـ این‌که «خدا همه چیز را دربارهی من میداند و مرا همین‌طور که هستم دوست دارد و میخواهد» در این قدم چه‌گونه به من کمک میکند؟

قدم ششم هم وابستگان (کدا)

ما آمادگی کامل پیدا کردیم که خداوند کلیه ی نواقص شخصیتی ما را برطرف کند.

کاملاً آماده:
یادآور می شویم که «آمادگی کامل» به مفهوم به طور کامل حاضر و آماده بودن می باشد.
کامل کردن قدم پنجم بخش عمده ای از این آمادی سازی می باشد.
این عبارت را به طور دقیق تری بررسی کردیم و دریافتیم که می توانیم آن را در زندگی روزانه خود به کار گیریم.
این پاسخ به ذهن ما می رسد که تمام نواقص شخصیتی ما، به طریقی حاصل لجاجت و خودسری خودمان بوده است.
آنها ابزارهای ماندگار از گذشته ی ما هستند، در حالی که به نظر خودمان می رسید، فکر می کردیم این ابزارها سعادت و آرامش ما را فراهم خواهند کرد، اما غیر از این شد، فکر کردیم این ابزارها دیگر کافی نخواهند بود، به دنبال راه بهتری بودیم تا بیماری خود را به آرزویش برسانیم.
ما طالب زندگی هستیم، می خواهیم زندگی کنیم، نه این که صرفاً زندگی را سپری کنیم.
برای این کار به یک سابقه ی خوب نیازمندیم.
واقعیت این است که با این نواقص امکان درست زندگی کردن را نداریم. از خداوند تقاضا می کنیم تا تمام نقص های شخصیتی ما را برطرف سازد.
توصیه شده است که به این نواقص به عنوان یک پوسته ی محافظتی که آن را رشد داده ایم بنگریم. وابسته بودن به آنها به اندازه ای که یک خرچنگ پوسته ی خود را حفظ می کند، یا یک پروانه به لبه ی پیله ی خود می چسبد در این نقطه از بهبودی، نقص های شخصیتی اصلا حمایت مان نمی کنند.
آنها بارهای اضافی هستند که ما را به پستی و حقارت می کشانند. اغلب، قدرت دارند تا ما را نسبت به استعدادمان نابینا سازند

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم ششم.

قدم ششم از ما میخواهد تا عملکردهای مثبتی را نسبت به تغییر نقص های شخصیتی که در قدم پنجم پیدا نمودیم، آغاز کنیم. این بخشی از فرآیند مهم پاکسازی مان می باشد.
اکنون باید اعتقاد واطمینانی را که با به کارگیری قدم دوم و سوم توسعه داده ایم، مورد استفاده قرار دهیم و بیش تر آنها را عملی کنیم. در انجام این کار، تصمیم می گیریم که اراده و زندگی مان را به خداوند واگذار کنیم و با مشوق بودن و آماده شدن برای این که خداوند تمام نقص های موجود و شخصیتی ما را برطرف می کند، یک گام فراتر می رود.
نقص های شخصیتی اگر چه، مخرب هستند، ولی ممکن است به خوبی به ما کمک کنند.
با بررسی طرح مرحله چهارم، نتایج وحشتناک در اختیار داشتن این نقص ها را مشاهده می کنیم.
ما حق انتخاب اندکی داریم اما اجازه می دهیم که این نقص های شخصیتی برطرف شوند.
آمادگی و اشتیاق خود را برای تکمیل قدم ششم مورد ارزیابی قرار می دهیم. آیا برای ارتباط با خداوند، خودمان و سایرین، به رفتارهای مربوط به وابستگی خودمان تکیه می کنیم؟
آیا مبارز بودن در زندگی مان را می پذیریم؟
بسیاری از ما می پرسیم: «آیا مجبورم آدم خوبی باشم؟»
آیا باید یک برنامه بهبودی خوب را به کار بگیرم؟
چگونه از خودم حمایت کنم؟
چه کاری انجام خواهم داد؟
گاهی اوقات می آموزیم که کمال گرایی در زندگی، دست نیافتنی است واین یک ویژگی می باشد که توسط گذشته ی مربوط به دوران بیماری ما هدایت می شود.
در عوض در هر مرحله ای از زندگی که هستیم با پستی ها و بلندی های آن باید برای پیشرفت خودمان ارزش قائل شویم.
اجتناب کردن از «پیشرفت» و «کوش کردن» با وجود نادیده گرفتن یا پنهان کردن ترس و عدم اشتیاق برای پیش برد اهداف، اهمیت دارد. در نظر گرفتن آمادگی و علاقه به کارکرد این قدم برای برخی از ما هراس انگیز می باشد، زیرا نمی دانیم چگونه و به چه طریقی سالم رفتار کنیم.
برخی از ما در برابر قول دادن به خودمان، مقاوم می شویم یا می ترسیم که قدرت و اختیارمان را از دست بدهیم.
از یک جهت یا جهت دیگر، نقص های شخصیتی موجود در خود را انکار می کنیم، تا احساس قدرت را برای مان ایجاد کنند، اشتباهی که وجود دارد.
این که از یک فرد خودشیفته مقتدر یا خود کم بین و ضعیف، به انسان متعادل سالم تری تبدیل شویم و در این راستا به کمک قدرت برترمان نیازمندیم.
تنها قدرت برترمان می تواند نقص های شخصیتی را که حمایت کننده و محافظ رفتارهای ناسالم و قدرت کاذب را برایمان ایجاد نموده است، برطرف کند.
در بررسی آمادگی و تمایل برای تکمیل کردن این قدم، بار دیگر با در میان گذاشتن افکار و احساساتمان با راهنمایان و دوستان بهبودی در کودا را مفید می یابیم.
بالاتر از همه با دعا و تمرکز، کمک و راهنمایی قدرت برترمان را تقاضا می کنیم.
دوباره به خاطر می آوریم که شجاعت، ناشی از عدم حضور ترس نیست بلکه اشتیاق برای روبرو شدن با آن می باشد.
تنها از طریق قدرت خداوند است که به پیشرفت حقیقی و چشم گیری دست خواهیم یافت، بیش تر اوقات، شجاعانه تمایل به رهایی داریم به همراهش می تواند فقط اندکی فروتنی، در پی از قدرت شفادهندگی خداوند را به رویمان بگشاید.
آمادگی و علاقه، نگرش های کلیدی در متحول شدن نواقص شخصیتی ما می باشند.
تجربه ی ما نشان داده است که بسیاری از نقص ها پس از چند بار شرکت در جلسات، توسط خداوند بدون تلاش و کوشش ما برطرف می شوند.
برخی از آنها مستلزم توجه و تلاش آگاهانه و بیش تر ما و با انرژی گرفتن از خداوند برطرف می شوند.
حمایت گران ما خداوند و راهنما و اعضای انجمن ما می باشند.
برخی از نقص ها پیچیده اند و مستلزم راهنمایی بیش تر از یک مجموعه متخصص می باشند

عنوان سؤالات قدم شش.
1
ـ چه‌گونه «کاملاً آماده» می‌شوم؟
2ـ چه‌گونه اعتماد من به نیروی برتر می‌تواند به آمادگی من کمک کند؟
3ـ چه موقع نواقص شخصیتی از بین می‌رود، آیا این نواقص شخصیتی از بین می‌رود؟ این نواقص چه‌گونه برطرف میشود؟
4ـ نواقص شخصیتی ما را به چه سمتی می‌برند؟
5ـ «نواقص شخصیتی» کداماند، نواقص شخصیتی من کدام است؟
6ـ آیا عبارت «نواقص شخصیتی» در من یک احساس مقاومت ایجاد می‌کند، چرا؟
7ـ چه‌طور میتوانم نواقص شخصیتیام را بپذیرم و مقاومت کنم؟
8ـ چه‌گونه میتوانم حس کنم کاملاً آماده هستم؟
9ـ چه چیزی موجب می‌شود نواقصام را توجیه کنم یا آن‌‌هارا کوچک بشمارم؟
10ـ قدم‏ها در پذیرش نواقصم چه کمکی به من میکنند؟
11ـ از نگهداشتن یک نقص شخصیتی خاص چه چیزی به‌دست میآورم؟
12ـ چرا قدم شش یک پل تعیین کننده بین قدم‏های پنجم و هفتم است؟

قدم پنجم هموابستگان (کدا)

ما چگونگی دقیق خطاهایمان را به خداوند به خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم.

به خداوند، خودمان و یک انسان دیگر اقرار کردیم، به توصیه دوستان در کودا که قبلاً این قدم را به کار گرفته اند، تصمیم گرفتیم تا با قدرت برترمان که به بدترین طریقه ی ممکن از آن می ترسیدیم مواجه می شویم.
آیا خود را با این کار به مخاطره می اندازیم؟
با اعتراف کردن به خداوند در ابتدا، به خودمان یادآوری می کنیم که عامل اولیه در بهبودی ما معنوی می باشد.
چون خداوند به اعمال ما مطلع است، با تشویق سایر اعضا کودا به قدم پنجم می پیوندیم و سرانجام وزنه ی حیاتی از روی آن چه را که در درون مان محصور کرده ایم بلند می کنیم.
تایید کردن خود در این مرحله وسیله ای برای پذیرش خود می باشد

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم پنجم

در قدم چهارم با آگاهی از خودمان رفتار مربوط به وابستگی و بیماریمان فرآیند پاکسازی را آغاز می کنیم، توجه می کنیم به جنبه هیای از زندگی مان که نمی توانستیم به آنها بنگریم دیدن و درک آنها را انکار می کردیم، چرا که تمایلی به دیدنشان نشان نمی دادیم. فرآیند پاک سازی را در قدم پنجم ادامه می دهیم.
مسئول بودن روی عواطف و اعمال خود، پذیرش اعتیاد و رفتارمان در قبال قدرت برتر خودمان و فرد دیگر، برای بهبودی مان حیاتی است. برنامه ی معنوی ما بدون پذیرش مسئولیت اعمال گذشته و حال خود کامل نیست. بسیاری از ما با به کار گرفتن این قدم، عواطف شدیدی را تجربه می کنیم.
برخی از ما می ترسیم تا خطاهای خودمان را نزد فرد دیگر بازگو کنیم.
معتقدیم که رازهایمان فاش خواهد شد، هیچ کسی این قدر بد نیست که آبرویش برود.
برخی از ما از این که مورد انتقاد واقع شویم مورد قضاوت قرار گیریم یا از آن چه انجام می دهیم و شرمنده شویم می هراسیم.
برخی می خواهیم از خطاهای خود حمایت کنیم یا برای کاهش مسئولیت خود، دیگران را مقصر بدانیم.
برخی با در میان گذاشتن آن از این که چه احساسی در مورد خودمان داریم، می ترسیم.
این ترس در تکمیل قدم پنجم برای اولین بار، طبیعی می باشد.
گرچه احساسات و ترس قوی در مورد دستیابی به این قدم داریم، چون ما سخت ترین قدم که قدم چهارم می باشد را گذراندیم، اما بسیاری از ما در میابیم که با در میان گذاشتن توانایی ها و ضعف هایمان با خداوند و یک فرد دیگر، پذیرش، انسانیت و مهربانی تازه ای را برای خود و مسئولیت پذیری را تجربه می کنیم، در می یابیم که که اختصاص دادن زمان و تفکر برای یافتن شخص مطمئن و خوبی که با وی قدم پنجم را تکمیل کنیم مفید است.
آیا شخصی وجود دارد که با وی احساس امنیت بکنیم و رازهایمان را با او در میان گذاریم؟
آیا فردی وجود دارد که به وی اعتماد کنیم، تا از اطمینان ما سوء استفاده نشود و ناشناسی ما حفظ شود؟
بسیاری از ما قدم پنجم را با راهنمایمان کامل نمودیم.
برخی از ما این قدم را با روحانیون، یک مشاور معنوی یا یک روانشناس در میان گذاشتیم.
در هر صورت، تکمیل قدم پنجم با فردی که خارج از خانواده مان وجود دارد، فردی که واقعی، دوست داشتنی مراقبت کنند ودلسوز است مهم می باشد.
به دنبال فردی هستیم که با بیماری وابستگی و فرآیند بهبودی برنامه آشنا باشد.
قدم پنجم را با شخصی که برگزیده ایم، کار می کنیم باید به خاطر داشته باشیم که به قدرت برترمان اجازه بدهیم تا بر تاریکی ما نور معنوی بیاندازد، باید دقیق و صادق باشیم.
امتناع کردن از این قدم دیدگاه و رفتارهای گذشته ی ما را زنده نگه می دارد تا این که دوباره ما را برده ی خود سازند.
با در میان گذاشتن گذشته ی مان با خداوند، خودمان و یک فرد دیگر، در می یابیم که خداوند همیشه آنچه را که پنهان کرده ایم یا قادر به دیدن آن نیستیم را می داند.
می آموزیم که خداوند هرگز ما را به خاطر کرده ی مان طرد و ترک نکرد، اما ما خودمان را ترک و منزوی می کردیم.
با تکمیل قدم پنجم، اغلب آگاهی عمیق تر و جنبه سالم تری را برای غیر قابل کنترل بودن زندگی و عجزمان به دست می آوریم.
بسیاری از ما احساس خوب، آرامش و رهایی معنوی و عاطفی تازه ای را (اسارت در گذشته) تجربه می کنیم.
این طریق رهایی برای برخی از فوری بوده است و برای برخی دیگر با ادامه دادن سفر بهبودی یک بیداری و آزادی تدریجی می باشد.
قدردانی عمیق تری را از کمک خداوند و فرایند بهبودی احساس می کنیم.
در یک بازتاب حقیقی، از کمبودهایمان آگاه می شویم و در می یابیم که تنها از طریق معجزه خداوند به این جا رسیده ایم.
دیگر نسبت به این که تنها از طریق معجزه خداوند به این جا رسیده ایم.
دیگر نسبت به این که چه کسی هستیم یا چه کاری انجام می دهیم بی توجه نیستیم؛ روشن بینی همیشه موجب مسئولیت می شود.
باید تلاش کنیم که با کمک قدرت برترمان افکار و رفتارهای مربوط به گذشته را تغییر دهیم.
به خاطر بسپاریم که این قدم درمان فوری برای مشکلات حال و گذشته یمان نیست.
باید با تقویت کردن اشتیاق و تمایل مان از طریق به کارگیری قدم ششم، سفر بهبودی و فرآیند روزانه ی و تزکیه خود را ادامه دهیم

عنوان سئوالات قدم پنجم:
جواب دادن به این پرسش‏ها به شما در کارکرد قدم پنجم کمک می‏کند.
1
ـ آیا کارکرد قدم پنجم برای من سخت است، چرا؟
2ـ چه‌گونه می‏توانم از ترس، قضاوت شدن و خجول و شرمنده شدن رها شوم؟
3ـ «اقرار می‏کنیم» برای من به چه معنایی است؟
4ـ «چه‌گونگی دقیق خطاهایمان» برای من چه مفهومی دارد؟
5ـ در قدم پنجم را «برای خدا، خودم و انسانی دیگر می‏خوانم» یعنی چه؟
6ـ چرا اقرار خصوصی اشتباهاتم، در روند دعا و مراقبه‏هایم برای من مهم است؟
7ـ چه‌گونه می‏توانم از موضع‌گیری و دفاع خودم رها شوم و حقیقت را بگویم؟
8ـ چه‌گونه حضور نیروی برترم را به قدم پنجم میآورم؟
9ـ در قدم پنجم چه‌گونه می‏توانم به شخص دیگری اعتماد کنم؟
10ـ چه حد و مرزی برای کارکرد قدم پنجم تعیین میکنم، چه حد و مرزهایی برای دریافت قدم پنجم کسی تعیین می‏کنم؟
11ـ موقع کارکرد قدم پنجم، وقتی شخصی از مسیر درست ترازنامه خودش دور میشود و شروع میکند به گرفتن تراز دیگری چه می‏کنم؟

قدم چهارم هم وابستگان (کدا)

ما یک ترازنامه ی اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم.

بی باکانه و جستجوگرانه:
دقیقا به این مفهوم است که به دقت جست و جو و بررسی کنیم تا چیزی را که گم شده یا پنهان شده است را بیابیم و بدانیم، یاد بگیریم شجاعانه به معنی شجاعت که به دلیری و تسخیر نشدنی تعریف شده دست می یابیم، اگر «جست و جو کردن» به معنی گشتن به دنبال چیزی که گمشده یا پنهان شده باشد، به حقیقت در شرف یک ماجراجویی خوب و هیجان انگیز برای کشف خود واقعی می باشیم.
اما کلمه ی «شجاعانه» حکایت دیگری است.
بسیاری از ما هنوز معتقدیم که دستیابی به این فرآیند بدون ترس امکان پذیر نیست.
مااز افرادی که احساسی مشابه ی احساس ما را دارند تجربه می گیریم، توسط آنان دلداری وتسکین داده می شویم، سپس در می یابیم که تنها نیستیم. ما این سفر را با دعا و کمک خداوند شروع کردیم. خداوندی که در طول این مسیر با مهربانی ما را راهنمایی می کند.

ترازنامه ی اخلاقی از خودمان
اولین بخش این قدم، نگرشی را تعریف نمود که با به کارگیری آن این قدم را با سازگاری و آرامش برداشتیم.
نگرشی که دقیق موشکافانه و بی باکانه بود.
دومین بخش قدم چهارم به ما تمرکز و جهت می دهد.
این ترازنامه شخصی مربوط به رفتار شخصی ما در بسیاری از دوران زندگی که به یاد می آوریم می باشد.
کلمه ی «اخلاقی» معنای زیادی دارد. در بین آنها کلماتی مثل صداقت، هدایت، درستی، روراستی وجود دارد.
پیام قدم چهار واضح است.
حسابرسی از خودمان باید صادقانه و درست باشد نه انتقادی و انتقام گیرانه و تحقیر آمیز. اگر قرار باشد که این حسابرسی کاملی باشد، لازم است که تمام بدهی ها و بستانکاری های خود را لیست کنیم.
یعنی یک تصویر دقیق درست و متعادلی از خودمان برداریم.
برای برخی یافتن نقاط خوب دشوارتر از مواجه شدن با کمبودها و نقص های خود می باشد.
اگر برای حسابرسی دیگران باشد، یا تأیید کردن ویژگی های مثبت خود، برداشتن این قدم ما را کمتر آزار می دهد.
این را بدانیم که ما به این انجمن آمده ایم تا مشکل خود را برطرف کنیم. این اعمال توسط خودمان درست می شود. ما مسئول کسی نیستیم. ابتدا هر احساس یا رنجشی دارید را لیست کنید. ما توسط راهنما و سایرین تشویق شده ایم که هر دو کار را انجام دهیم، زیرا هر یک از این ها جنبه ی مهمی از یک ترازنامه ی کامل می باشند

گزیده ای از یادداشت ها در قدم چهارم

تا کنون بر ایجاد رابطه و تجدید رابطه با خداوندی که او را شناخته ایم تأیید نمودیم.
در قدم چهارم، سفر معنوی و درونی بهبودی در رابطه با خودمان را آغاز می کنیم.
بسیاری از عقاید، مذاهب و فلاسفه از تزکیه ی روح به منظور تکامل معنوی صحبت و سفارش می کنند.
درست مثل این که آب را بجوشانیم تا ناخالصی های آن برای نوشیدن از بین برود. این فرآیند را انجام می دهیم تا از زندگی درست و کامل تری بهره ببریم.
بهتر است قادر باشیم تا خوبی های خود را از افکار و رفتار ناسالم جدا کنیم و قدردان آنها باشیم.
تزکیه ی ما از طریق به کار بردن قدم چهارم ارزیابی صادقانه و دقیقی انجام می شود.
برای ادامه دادن فرآیندها و برای این که انسانی شویم که خداوند از ما در نظر داشته است، به این قدم توجه می کنیم.
ممکن است قدم چهارم دشوار به نظر آید، زیرا اغلب باعث یادآوری خاطرات دردناک گذشته می باشد.
به خصوص خاطراتی با احساس رنج و شرمندگی و گناه تلاش می کنیم از انجام آنها شانه خالی کنیم.
با احساس این مسئله، قدم اول را دوره می کنیم.
عجز و ناتوانی و غیرقابل کنترل بودن را به یاد داریم.
در مورد قدرت و امیدی که در قدم دوم ارتباط با قدرت برترمان را تجربه می کردیم، تفکر می کنیم.
در قدم سوم آموخته ایم که ترس های خود را به خداوند بسپاریم. به منظور حمایت و امنیت، از راهنما و سایر افراد در کودا تجربه می گیریم.
می دانیم که تنها نیستیم. افراد زیادی قبل از ما این قدم ها را تجربه کرده اند؛ به خداوند تکیه می کنیم تا در این سفر دشوار ما را راهنمایی کند.
به یاد داریم که شجاعت ما برای تکمیل این قدم ناشی از عدم حضور ترس نیست. در هر قدم ترس با ما هم سفر است. مهم تمایل ما برای طی کردن این قدم می باشد.
برای درک توانایی ها و ضعف ها، بدهی ها و بستانکاری و نقص های درونی و این که چه کسی هستیم و در نتیجه ی بیماری مان چه کسی می شدیم!
سعی و تلاش می کنیم.
ما به دنبال درک و پذیرش هستیم نه شعله ور ساختن احساسات خود.
این قدم بخش بسیار مهمی از بهبودی ما می باشد. شکلی از یک جراحی عاطفی که مستلزم مهربانی و توجه است.
اشاره کردن به چگونگی کارکرد قدم چهارم کودا به منظور درک و بصیرت، جست و جو کردن حمایت، راهنمایی و تجربه ی راهنما و دوستان سالم را مفید می یابیم.
روش های متعددی برای تکمیل قدم چهارم در دسترس می باشد.
در بررسی زندگی گذشته و حال خود، لیستی از افرادی که در رفتارهای مربوط به رفتارمان متأثر شده اند تهیه می نماییم.
خداوند، خودمان، همسر، کودک، دوستان، اعضای خانواده و همکاران و افرادی که در فعالیت های گوناگون در کنار ما شرکت کرده اند را در لیست ذکر می کنیم.
اگرچه، ممکن است به یاد آوردن رفتارهای ناسالم دشوار باشد.
این رنجش ها در 5 زمینه خلاصه می شود که عبارت اند از:
عاطفی، جسمی، جنسی، روحی، معنوی
و رفتارمان می تواند شامل موارد زیر باشد:
دروغگویی بی مهری
کنترل تنبیه کردن
فرار کردن شرم ساری
توهین آمیز ناگوار و سخت
پرخاشگری توهین کننده
دلخوری گرفتاری
خشم مراقبت بیش از حد
انتقام گیری کنترل بیش از حد
قربانی کردن بیش از حد احساسی
تسلیم در برابر دیگران آزار دهنده
قضاوت ناتوانی
بی توجهی خجالت و شرمندگی
ترسو بودن تنفر از خود و دیگران

اگرچه لیست بالا کلی نیست و تنها ما آن را به عنوان شروع جست و جو ارائه داده ایم.
به منظور صادق و دقیق بودن، باید از خود بپرسم که آیا با خداوند، خودمان و با سایرین به این صورت رفتار کرده ایم؟
آیا بدرفتاری از ما سر زده است؟
آیا از آنها بیزار بودیم؟
با خداوند خودمان و سایرین از نظر عاطفی، جسمی، جنسی، روحی و معنوی، درگیر بوده ایم و به آنان خسارت وارد کرده ایم؟
به دلیل این که ممکن است توسط سایرین به بدرفتاری های خودمان با قضاوتشان واکنش نشان دهیم و به آنها پاسخ می دهیم. توجه کردن به برخی از رفتارهای مربوط به بیماری مان آسان است.
بعضی توانایی انجام دادن این کار را ندارند، تنها باعث حفظ و ادامه یافتن این نواقص رفتارها می شوند و اما بدانید که پنهان کردن آنها سبب نمی شود که مسئول تغییر دادن آنها نباشیم. برای اطلاع از این که چه احساساتی باعث رفتارهای مربوط به عود بیماری ما می شوند، برای تعیین نتایج رفتارهای ناسالم مربوط به بیماری مان، نسبت به اشخاص، خودمان، سایرین و روابط انسانی کمک می کند، در آخر به تعیین احساسات مان در مورد رفتارهای مربوط با بیماری مان را کمک می کند.
احساساتی که باعث این رفتارها و نتایج آن ها می شوند.
مثال ها وارد شده از چنین رفتارهای کلی می باشد.
ما در رفتارها و واکنش های مربوط به وابستگی چه خسارت هایی به خودمان زدیم.
احساساتی که باعث این رفتارها می شدند، برایمان مهم است. با شناسایی آنها خودمان را از گزندشان دور می کنیم.
شرمندگی در مورد عدم مسئولیت برای امور مالی؛ ترس از قضاوت در مورد من.
ترس و خشم در مورد مسئولیت مالی و کمک گرفتن و بی توجهی به مسئولیت های مالی من را از نظر اقتصادی و عاطفی به اشخاص دیگر وابسته می کند، کنترل کردن بهتر از آن است که از نظر اقتصادی مسئولیت من را به عهده بگیرند.
باقی ماندن در نقش یک کودک در رابطه یمان با فرد هم وابسته، نه یک فرد هم تراز با او، احساس در مورد رفتارها و نتایج آنها غمگینانه، شرمندگی، گناه کاری خواهد بود.
رفتارها و واکنش هایی مربوط به دلخوری ها، عصبانیت، تحقیر و طعنه آمیز بودن، بدرفتاری کردن های دیگران با من از نظر جنسی، لفظی و جسمی، عاطفی بدون کمک گرفتن یا برطرف شدن این رنجشها.
احساساتی که باعث این رفتارها می شوند، مثل ترس، خشم و شرمندگی در هنگام مواجه شدن با این مسائل که اگر ما به او بگوییم، من در کودا تحت درمان هستم، می ترسم که با من بدرفتاری کنند یا ترکم کنند.
ترس از این که به عنوان یک احمق یا «فرد بد و ناتوان» در خانواده لقب بگیرم، کمبود عشق و نزدیکی با بنده گان خدا، خطر درمورد این که کودکانم رازهای عاطفی من را متوجه شوند و تردم کنند.
رها کردن و بی توجهی به احساساتم در این مورد، اعمال خشم، ناخشنودی و تلخی با خود و دیگران برای پوشاندن صدمات، ترس و شرمندگی درباره ی بد رفتاری ها، برای دستیابی به احساس قدرت در برابر انسان های سوء استفاده گر، احساس حقارت، از این که یاد نگرفته ام به روش صحیح یا به صورت مستقیم روی پای خود بایستم.
احساسم در مورد رفتارها و نتایج آنها، در تنهایی، غمگین، شرمنده، ترسیده، خشمگین، ترس و وحشت از این که دیگران جلوی من بایستند، خشمگین بشوند یا ترکم کنند، رهایی و بی توجهی به احساسات خودم، به خود متکی نبودن، به خودم و رابطه ام بی توجهی کرده ام. دیگران را قادر ساختم به خشم خود در مورد من ادامه دهند. با سکوت آنها را کنترل کردم.
با تنبیه او، با قهر کردن، عدم صمیمیت با آنها را حفظ نمودم.
احساسم در مورد رفتارها و نتایج گرفته شده از آنها تنها، غمگین، ترسیده، شرمنده، گناه کار با پیش رفتن در این روش و کارکرد، در می یابیم که الگوهای مربوط به رفتارمان آشکار می شود.
بسیاری از اوقات، به طریق مشابه یا نامتعادل با افراد رفتار می کردیم، درست مثل وقتی که با یکی از والدین یا یک فرد مورد اطمینان دوران کودکی خود رفتار می کردیم.
اغلب نقش فرد دیگری را به این افراد می دادیم واین امر به ما اجازه ی دیدن نقش واقعی آنها را نمی داد.
نادانسته در روابط بزرگ سالی مان الگوهای مشابه یا ناسالم و سوء استفاده گری را ایجاد می کردیم.
گرچه این رفتارها را از دوران کودکی آموخته ایم، اما باید مسئول رفتارهای امروز خود باشیم.
به منظور بررسی کامل و درک ارتباط با خودمان و ایجاد تعادل در به کارگیری قدم چهارم باید توانایی ها، مهارت ها و رفتارهای مثبت خود را بررسی کنیم.
بازگشتن به نهاد کودک درون برای درک این هدف سودمند است. این کار را با هدف تهیه ی لیست جدیدی از این افراد و تعیین رفتارهای مثبت، سالم، مناسب و عاشقانه در روابط با یکدیگر انجام می دهیم.
افرادی را که رفتارهای مربوطه را تجربه نکرده اند، کمبودهای خود را به این لیست بیافزایند، افراد، توانایی ها، مهارت ها و رفتارهای مثبت در این روابط مفید است.
همچنین ممکن است ستونی را برای تعیین این که چه موقع نسبت به قبل سالم تر رفتار می کنیم را در نظر بگیریم تا پیشرفت مان را در این سفر بهبودی نشان دهد، تهیه کنیم.
تشخیص این رفتارها برای برخی از ما دشوار است.
سوال پرسیدن از راهنمایان، دوستان سالم، همسر و اعضای خانواده در مورد توانایی هایمان و رفتارهای مثبتی که جدیداً خردمندانه می باشد.
با روح و ذهنی باز، باید تلاش کنیم به آنچه که آنها می گویند گوش کنیم.
گاهی اوقات سرکوب شدن برایمان به جای شرمندیگ و ترس از گذشته آسان تر است.
درست مثل رومیزی که زیبایی یک میز اعلا از جنس چوب بلوط را می پوشاند، خجالت و ترس، توانایی مشاهده ی زیبایی های خدادادی، استعداد و خوبی هایمان را می پوشاند.
هنگامی که از نقطه ی بهتری به روابط تازه ی مان با خودمان می نگریم، در می یابیم که اصلاً افراد بدی نیستیم.
مفهوم شرم ساری که به عنوان یک کودک تحقیر شده در مورد خود آموخته ایم، صحیح نیست.
این روشی است که بسیاری از ما رفتارهای مربوط به بیماریمان را از طریق آن می آموزیم.
باید به خاطر داشته باشیم که از رفتارهای مثبت و توانایی های مان برای کاهش احساساتمان در مورد خسارت های مان استفاده نکنیم.
به منظور تغییر این رفتارها باید در برابر آنها و در برابر احساسمان مسئول باشیم.
امروز قربانی نیستیم، دیگر نمی توانیم افراد، مکان ها و چیزها را برای مشکلاتمان یا رفتارهای بیمارگونه مربوط به اعتیادمان، مقصر بدانیم. با جست و جوی رابطه با خودمان از طریق به کار بردن قدم چهارم متواضع تر می شویم.
این امر کمک می کند تا دریچه ای برای دیدن، پذیرفتن و دوست داشتن خودمان، آن طور که هستیم، بگشاییم. در این جایگاه انسانیت، آماده می شویم تا قدم پنجم را کار کنیم

عنوان سؤالات در قدم چهار:
این چک لیست به عنوان ابزاری برای کمک به خود ارزیابی تهیه شده است که به ویژه برای تازه واردینی که دارند با مفهوم هم‌وابستگی آشنا می‌شوند مفید است، همچنین برای کسانی که در بهبودی هستند میخواهند مشخص کنند هنوز باید چه نواقص و صفتهایی را برطرف کرد نیز مفید است.

الگوهای انکار: هم‌وابستهها.....
*-
در شناسایی احساسات مشکل دارند.
*-
احساساتشان را کم می‌کنند، تغییر میدهند یا انکار می‌کنند.
*-
خودشان را طوری قبول دارند که باید متواضع باشند و خودشان را وقف دیگران کنند.

الگوی عزت نفس پایین: هموابستهها.....
*-
در تصمیمگیری مشکل دارند.
*-
افکار و الفاظ و رفتارهای خود را با سختگیری قضاوت میکنند.
*-
گویی هرگز به قدر کافی خوب نبودهاند.
*-
خجالت میکشند هدیه بگیرند یا از آن‏ها تقدیر و قدردانی شود.
*-
نمیتوانند خواسته و نیاز خود را از دیگران بخواهند.
*-
خودشان را با ارزش و دوست داشتنی نمیدانند.

الگوهای تسلیم شدن و سلطهپذیری : هم‏وابستهها ..............
*-
برای دوری از طرد شدن و یا ناراحت نکردن دیگران از ارزش‌های خود میگذرند.
*-
نسبت به احساسات دیگران خیلی احساسی هستند و آن احساس را مال خود میدانند (در آن غرق می‌شوند)
*-
بینهایت وفادار هستند و بیش از حد در یک وضعیت مخرب باقی می‌مانند.
*-
ارزش زیادی برای نظرات دیگران قائل هستند و میترسند احساسات یا دیدگاه متفاوتی را بیان کنند.
*-
علاقه و سرگرمی‏های خود را به دلیل خواست دیگران کنار میگذارند.
*-
سکس را به عنوان جانشین عشق میدانند.

الگوهای کنترل : هم‏وابسته‏ها ..............
*-
بر این باورند که اکثر مردم نمیتوانند از خودشان مراقبت کنند.
*-
تلاش می‌کنند دیگران را متقاعد کنند مانند آن‏ها فکر کنند و حس کنند.
*-
وقتی دیگران کمک آن‏ها را رد می‏کنند ناراحت و رنجیده میشوند.
*-
بدون این که از آن‏ها خواسته شود به راحتی نصیحت میکنند و راهنمایی میدهند.
*-
برای کسانی که به آن‏ها علاقه دارند یا نگرانشان هستند ولخرجی میکنند.
*-
از سکس استفاده می‌کنند تا تأیید و پذیرش بگیرند.
*-
برای برقراری ارتباط، دوست دارند دیگران به آن‏ها نیاز داشته باشند.
انجام یک قدم پنجم موفق:
کارکرد یک قدم پنجم موفق یک فرایند ساده است، ما به راحتی آن را انجام می‏دهیم. شاید قبل از شنیدن این‌که به حد و مرزهایی نیز نیاز داشته باشیم، مثلاً: می‏توانیم:
*-
قطع وابستگی و هم‌وابستگی را تمرین می‌کنیم.
*-
تمرکز خود را روی ترازنامه‌ی شخصیمان قرار می‏دهیم.
*-
به این‌که شخص دیگری چه‌گونه و کجا این قدم را انجام میدهد احترام می‏گذاریم.
*-
بدون بحث و قضاوت و غیبت و فرضیهپردازی به حرف‌ها و پیشنهادها گوش می‏دهیم.
*-
می‌پذیریم در فقط برای امروز زندگی کنیم و شخص مورد نظر کجا است؟
*- وقت و زمان زیادی را بدون وقفه برای انجام آن درنظر میگیریم.
*-
دعا برای این‌که واقعیت‏های روحانی انجام شده‌ی قدم‌های قبلی و این قدم در قبل و بعداز قدم پنجم بیشتر شود، بسیار مفید و موثر است، موقع صحبت و یا شنیدن قدم پنج، خود و کسی دیگر نیروی‌برتر را در نظر می‌آوریم و میدانیم که هرچه نیاز داریم برای ما او مهیا و فراهم می‏کند.

قدم سوم هم وابستگان (کدا)

ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگیمان را به خداوند بدان گونه که او را درک می کردیم، بسپاریم

یک تصمیم گیری:
ناتوانی بر عدم کنترل رفتارهای بی اختیاری را که مدت ها انجام می داده ایم را پذیرفته ایم، عجز و ناتوانی در مقابل آن را در قدم اول کار کرده ایم، به باور رسیده ایم که یک قدرت برتر می تواند به درد ما تسکین دهد.
فلسفه ی ایجاد قدم سوم به راحتی برایمان آشکار می شود.
اگر باور کردیم که ناتوان و عاجزیم و یک قدرت برتر می تواند ما را کمک و دگرگون سازد.
چرا آن را نپذیریم؟
چرا هنگام عدم موفقیت در کارهایمان، فرصتی به خدا نمی دهیم؟
علاوه بر این، به جز بدبختی چه چیزی برای از دست دادن داریم؟
اراده و زندگیمان، توهم و ایده های پوچ قدیمی، مثل اراده و قدرت شخصی!
آنها هنوز هم آمادگی دارند تا ما را به دنیای درد و رنج کافی باز گردانند و گرفتارمان کنند، آنها بار دیگر آمادگی دارند تا در ما توهم اراده و قدرت فردی ایجاد کنند که در زندگی و بهبودی خود و سایرین در نقش خداوند ظاهر شویم. گاهی اوقات ترس ها و تردیدهای قدیمی با تفکر تازه ی ما و اصول برنامه مخالفت می کنند.
باور می کنیم که این برنامه برای سایرین به کار گرفته شده است اما ما متفاوت هستیم.
به درد ما نمی خورد، با از دست دادن امیدواری توانایی مان را برای تغییر و تحول مورد نظر بیماری مان را زیر سوال می بریم.
تصمیم گیری در این برنامه باعث می شود تأیید کنیم که این برنامه بیهود نیست، بلکه کار درستی است که در یک زمان روحانی و معنوی خوشایند انجام می دهیم.
سپس می بینیم این برنامه فرصت زندگی کردن به عنوان یک انسان کامل را به ما نشان می دهد.
اگر این برنامه را می خواهیم باید تمایل داشته باشیم پیش برویم حتی اگر این به مفهوم درخواست کمک از خداوند بیش از یک بار باشد


گزیده ای از یادداشت ها، در قدم سوم:
در این قدم توسعه و تقویت رابطه با خدا را ادامه می دهیم.
پس از خواندن متن این قدم و آنچه که برای انجام دادنش توصیه می کند باز می ایستیم. به آگاهی و احساساتمان در مورد تصمیم گرفتن می اندیشیم. این قدم، قدم تفکر و تصمیم گیری است و سیر و سلوکی می باشد که ما در ذهن خود انجام می دهیم.
از ما خواسته شده است که از خود و سایرین رها شویم.
برای اولین بار تصمیم می گیریم، به آزادی از قید و بندهایی است که به گردن بسته ایم نیاز داریم. می توانیم برای مراقبت از تمام چیزهای ارزشمند، رازهایمان، داشته های مهم، به خداوند اطمینان کنیم.
اطمینان کردن برای بسیاری از ما آسان نیست.
سال ها اعتقاد و امید خود را بر دیگران و خودمان معطوف نمودیم. بسیار سخت است ما عادت داریم برای فراهم کردن آرامش، شادی و سعادت به هر چیزی جزء خداوند تکیه کنیم. هر چه را که به کسی سپردیم نتوانستیم آن را پس بگیریم. با ما هر آنچه خواستند انجام دادند، در عین بی وفایی و خیانتشان وفا دارانه به پایشان ایستادیم در نهایت با دلی شکسته، ایمان از دست رفته در لاک خودمان خزیدیم. اکنون در برنامه از ما می خواهند همه چیزمان را به دست خدا بسپاریم. به ما گفتند که نترس هر چیزی که به خداوند می سپاری، می توانی هر وقت که دلت خواست آن را باز پس بگیری، ترس در این تغییر و رشد باعث رکود ما در اثر ترس از اعمالی که در گذشته با ما شده می باشد.
تغییر دادن و کنترل کردن این و آن و فرار کردن از سختی ها و مسائل مجهول، یکی از خصلت های بیماری وابستگی می باشد. این فکر مستلزم زمان زیادی است.
انرژی و کمک از راهنما و اعضای قدیمی می باشد. می دانیم که خود را تسلیم نموده ایم، سلامتی عقل هم نداریم و بهتر می بینیم که قدرت اراده یمان را به دیگری بسپاریم، کسی که به ما خیانت نکند. هر وقت هم خواستیم امانت مان را پس بدهد. برخی از ما دعا و عبادت می کنیم و به کمک خدا امید داریم.
اما تا زمانی که از وابستگی ها رها نشویم، ترس های ما ادامه دار است. در هر موردی یا هر تصمیم گیری فکری، ابتدا ترس در ما فعال می شود. در این قدم هم ترس خود را در اشکال گوناگون نمایان می کند. خود درگیری در این قدم به خوبی نمایان است. در هر صورت ما باید از این مرحله خارج شویم.
با به کار بردن قدم یک و دو در می یابیم که کنترل و فرار از مسئولیت ها دیگر موثر نیست و دیگران مسئول شادی و بهبودی ما نیستند.
در می یابیم که چگونه، خداوند حاضر است در زندگی ما دخالت کند و ما را در مسیر بهبودی و مسائل دشوار زندگیمان یاری رساند. با تکیه دادن به قدرت و اراده ی خداوند دست از اراده و قدرت پوشالی خود و دیگران بر می داریم. این کار یک باره اتفاق نمی افتد. به مرور انجام خواهد شد. با این که تکیه کردن به سایرین زودگذر است، ولی نتیجه ی آن دردناک و تحقیر آمیز خواهد بود و در نهایت خواسته ی ما انجام نخواهد شد.
ما از قدرت برترمان به درک و مفهوم بهتر و جدیدتری دست یافته ایم. می دانیم او مورد اطمینان و اعتماد است، دوستان با تجربه ی خود وجود آن را در مشارکت هاشان ابراز می کنند. آنان پیشنهاد می کنند بهتر است هرچه زودتر با روشن بینی و آزادی تصمیم بگیریم. این حق مسلم ماست تا زمانی که قلب و فکر خود را به خداوند معطوف نکنیم در اسارت افکار، احساسات و رفتارهای بیمارگونه خود می باشیم.
با این تصمیم گیری، به خداوند اجازه می دهیم تا از ما و سایرین در زندگیمان مراقبت کند، با وجود آن که در هر مرحله ی این تصمیم گیری وحشت بیش تری به سراغمان می آید.
اگر خداوند آنچه را که فکر می کنیم برایمان بهترین است انجام ندهد چه؟
اگر روند زندگی و چیزها آن طور که می خواهیم پیش نروند چه؟
اگر آنها تغییر نکنند چه؟
اگر سایرین با متحول شدن ما در بهبودی دوست مان نداشته باشند چه روی می دهد؟
ترسمان به عنوان یک بیماری قابل فهم و درک شده است. این ترس زیربنای نیاز شدید بیماری ما را به کنترل کردن شرایط و فرار از خودمان تشویق می کند.
این ترسها به خاطر رها شدن ما از زیر بار کنترل ظاهر می شوند و از نظر عاطفی در یک شرایط بد روحی قرار می گیریم.
هنگام مواجه شدن با این ترسها در یک چند راهی قرار می گیریم:
آیا در زندگی خود به خداوند می توانم اعتماد کنم؟
آیا اراده و زندگی خود را به او بسپاریم هر وقت خواستم آن را به من بر می گرداند؟
به یاد داریم که از ما خواسته شده است که تنها یک تصمیم بگیریم. خواسته اند که اطمینان به خدا را تجربه کنیم.
توانایی ما برای اطمینان کردن به یک طریق سالم و درست، بیش تر از آن که خوشایند باشد ما را نگران می کند. مثل راننده ای که فرمان ماشین خود را به دست کس دیگری سپرده است، چرا که، می ترسد به مشاین و داشته اش صدمه بزند. این ترس ما متاثر از وابستگی های ما در زندگی است.
توقع نداریم که بدون ترس و تردید این تصمیم را بگیریم.
برای اینکه به ترسها فائق آییم از خداوند می خواهیم تا شجاعت و قدرت انجامش را در وجودمان قرار دهد. در این قدم ما تجربه و درک راهنما و دوستان هم دردمان را بررسی می کنیم. برخی از ما زمان و مکان ویژه ای را برای برداشتن این قدم تأمین می کنیم.
در هر صورت هنگامی که آماده باشیم این دعا ما را کمک می کند

عنوان سؤالات قدم سوّم:
این پرسش‏ها در کارکرد قدم سه به شما کمک میکند؟
1ـ «تصمیمگیری» برای من به چه معنایی دارد و کاربردی است؟
2ـ چه‌گونه می‌فهمم چه وقتی نیاز به رها کردن دارم، چه‌طور رها کنم؟
3ـ «پروردگاری که خود درک کردیم» برای من به چه معنایی دارد و فهمی است؟
4ـ آیا من آمادهی رها کردن هستم و میگذارم خداوند اختیار زندگیام را در دست خود گیرد؟
5ـ «مراقبت خداوند» برای من به چه معنایی است؟
6ـ «سپردن» برای من چه معنی دارد؟
7ـ نتایج رها کردن چه‌طور به ما کمک می‏کند این قدم را بهتر کار کنیم؟
8ـ چه‌گونه میتوانم به ارادهی خداوند نزدیک شوم، نیروی برترم چه‌گونه و از چه‌طریقی با من صحبت میکند؟
9ـ جملهی «اراده و زندگیام» یعنی چه؟
10ـ اگر نمیتوانم به خودم اعتراف کنم، چه‌گونه میتوانم به نیروی برترم اعتماد کنم؟
11- چه‌طور اعتماد کردن را تمرین میکنم؟

قدم دوم هم وابستگان کدا

ما به این باور رسیدیم که یک قدرت مافوق می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.
با شرکت در جلسات و گوش دادن به مشارکت افراد و این که از آرامش خاصی برخوردا هستند، به باور می رسیم.
توضیحات دیگران، در مورد رابطه با یک قدرت برتر را می شنویم. در می یابیم که افرادی که رابطه ی صادقانه و منظمی با این قدرت را دارند و آن را حفظ می کنند، افراد آرام و موفقی هستند. آنچه را که در جست و جویش هستیم، یعنی بهبودی را تجربه می کنیم، زیرا ما اعضاء یک برنامه ی دوازده قدیمی و دوازده سنتی هستیم، کشف و حس این قدرت به عهده ی هر یک از ما واگذار شده است. هر کس با درک و هوش خودش آن را کشف می کند، برای اولین بار در زندگی حق انتخاب پیدا می کنیم، این احساس صادقانه را در سر می پرورانیم که چیزی وجود دارد که می تواند، آنچه را که خودمان نمی توانیم پیدا کنیم، برایمان انجام دهد. برگرداندن سلامت عقل.
در این برنامه، با کمک دیگران (افراد قدیمی انجمن) روشن تر به جهان اطراف نگریستن است.
در قدم دوم یک حقیقت را خوب در می یابیم:
با رفتارهای خود باعث تخریب احساس و زندگی خودمان شده ایم، مهم نیست که این رفتارها چقدر خیرخواهانه باشد یا نه، باور کردیم که احمق بودیم، با خودمان بد کردیم، هنگامی که این رفتارها بی اختیار انجام می شد، همان طور هرگونه اعتقاد در مورد این که خودمان می توانیم آن را کنترل و درست کنیم، نیز احمقانه می باشد.
«
تکرار یک عمل اشتباه و انتظار یک نتیجه ی متفاوت، دیوانگی است»
گاهی اوقات صادق بودن با خودمان دردناک تر از صداقت با دیگران است. ولی پاداش این کار بسیار خوب و نتیجه بخش است.
هنگامی به این باور می رسیم که اعتماد و اطمینان ساده ی پیشنهاد شده در این قدم را بپذیریم. بذر انسانیت در ما جوانه می زند، اعتماد به نفس ایجاد شده با پذیرش ناتوانی و عجزمان در قدم یک، پرورش می یابد.
با تمایل به داشتن یک قدرت برتر مثبت و حقیقی، احساس آزادی و امیدواری را تجربه می کنیم و در این منطقه می باشد که باور و اعتقاد ما آشکار می شود

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم دوم
در قدم یک، با تلاش برای ظاهر شدن در نقش خدا، نقص و عیب های خود را در می یابیم.
می آموزیم که چگونه به دیگران اجازه می دادیم تا خدای ما باشند. در می یابیم که باید به خودمان و افرادی که به آنها قدرت داده ایم کمک کنیم.
با این کار، آماده می شویم تا اعتقاد به یک قدرت برتر از خودمان را تقویت کنیم، قدرتی که بهبودی و سلامت عقل ما را باز می گرداند.
در قدم دوم، این عقیده را ایجاد و تقویت می کنیم.
برای آن دسته از ما که قدرت برتر را درک نمی کنیم یا نمی شناسیم، رابطه ی جدید و فوق العاده با راهنما و دوستان بهبودی را آغاز می کنیم. برای آنان که با یک قدرت برتر ارتباط داشته اند، این قدم کمک می کند تا زمینه های ضعف خود را با تمرین کردن، تقویت کنیم.
از طریق کارکرد در اولین قدم می آموزیم که به عنوان یک کودک اغلب برای کمک خداوند تسبیح و ذکر او را بر زبان جاری سازیم.
اما نسبت به پیام ها بی توجه بودیم یا ارتباط مان ضعیف و کم رنگ بود ولی با این حال دعاهای خود را به خاطر داریم، حس می کردیم ویژگی های این قدرت در زندگی ما اغلب غیر قابل دسترس بود، چود در سردرگمی و دلبستگی های کودکانه خود غرق بودیم.
اکنون به عنوان یک بزرگسال (با احساس کودک آسیب دیده) تلاش می کنیم آن شرایط را رها کنیم و خود را تنها در روابط، بزرگسالی که با روشن بینی به احساسات خود در این مرحله دست رد به پیشنهادها می زنیم.
خودمان متوجه هستیم و می دانیم که در این مرحله، لجبازی و مخالفت خاص کودکی را هنوز هم داریم. تصمیم می گیریم با اعتماد به راهنما و گروه راه جدیدی را هموار کنیم.
ما چیزی برای باختن نداریم!
نیایش با خدا را ادامه می دهیم، اما تا از رفتارمان و از افرادی که ذهن ما را مشغول کرده اند، خود را رها نکرده ایم، هیچ چیز تغییر پیدا نمی کند.
برای دست یافتن به آن، آرامش، امیدواری و احساس هویت و ارزشمندی را به خود هدیه می دهیم.
تا وقتی که بهبودی را در دیگران جست و جو می کنیم، احساس بی ارزشی و حقارتمان بیش تر می شود، زیرا فلسفه ی انسانیت به ما اجازه نمی دهد که قدرت برتر خودمان باشیم، یا این قدرت را به دیگران دهیم.
یادمان باشد که این کار امکان ندارد چرا که، اگر امکان داشت وضعیت ما چنین نبود.
ما در انجمن انتخاب های محدودی داریم و تمایل داشتن به انجام کاری تنها یکی از این انتخاب هاست که به ما آزادی، قدرت و آرامشی را می دهد که به شدت به آن نیاز داریم.
برخی از ما که به کودا آمده ایم قبلا یک خدای دوست داشتنی را باور داشتیم. ممکن بوده است در سختی های زندگی حضور عاشقانه ی خداوند را احساس نمی کردیم فکر می کردیم او ما را دوست ندارد، یا باور کرده بودیم که خداوند در مواقع حساس ما را رها کرده است.
گاهی اوقات شرمساری و احساس گناه در اثر رفتارهای گذشته باعث می شود که باور کنیم برای تضمین درخواست از عشق و حضور خداوند، به اندازه ی کافی خوب نیستیم.
برخی از ما برداشت اندکی از یک قدرت برتر داریم، یا تصویری از قدرت برتر نداریم، یا ممکن است برداشت خود از خداوند را به فراموشی سپرده باشیم یا رها کرده باشیم.
بررسی فصل اول و دوم کمک می کند تا مفهوم قدرت برتر را روشن سازیم. ویژگی های شخصیتی قدرت برترمان، در دوران کودکی ممکن است مشابه با اشخاص مورد اطمینان ما باشد.
گاهی اوقات ممکن است خداوند، برایمان مثل یک رهبر معنوی باشد، یکی از اعضای خانواده یا دوست قدیمی، یا یک فرد، ساختن تصورات و رویایی باشد، که برایمان آرامش بخش است، مفید است که لیستی از ویژگی های شخصیتی و ویژگی هایی که یک قدرت برتر باید داشته باشد که با آن ارتباط داریم یا مایل هستیم ارتباط داشته باشیم تهیه نماییم.
این امر به ما کمک می کند که تعیین کنیم که ویژگی های شخصیتی که از سوء استفاده کنندگان اولیه ی ما بوده است را ندارد.
برای درک بهتر این مفاهیم با سایر افرادی که در کودا هستند صحبت می کنیم و از تجربیات آنها بهره مند می گردیم.
برخی افراد طبیعت، جهان یا گروهی را به عنوان تصویر قدرت برترشان بر می گزینند.
بعضی اعتقاد به قدرت برتر و عقاید مذهبی را گزینش می کنند.
بعضی از نو با زیربنای درست آغاز می کنند و تصویر آن را تقویت و تمرین می کنند.
می آموزیم که آنها چگونه درست مانند ما تلاش می کردند و اغلب علی رغم تردیدها و ترسهایشان معجزات خداوند را در زندگی و رابطه ی خود با خداوند و سایرین را تجربه می کرده اند.
از تجربیات معنوی آنها و چگونگی تأثیر خداوند در زندگی هایشان حتی هنگام بی توجهی آنها به حضور خداوند از انرژی جاری در برنامه بهره مندند.
به ما می آموزند که چگونه زندگی یشان از طریق ایمان و مداخله ی الهی متحول گشته است و گاهی اوقات در رویارویی با شرایط بسیار سخت و تهدید آمیز زندگی توسط خداوند کمک و هدایت شده اند. اعتقاد و باور به یک قدرت برتر برای برخی از افراد دشوار است، زیرا این امر به مفهوم رهایی از ترس های توهم آمیز می باشد.
بعضی می ترسند که نترسند!
باور کردن در برنامه یعنی معتقد بودن و تمایل به این باور که قدرتی برتر از خودمان می تواند آنچه را که قادر نیستیم انجام دهیم را برایمان انجام دهد.
به یاد می آوریم که در قدم دوم تنها از ما خواسته شد که باور کنیم یا تمایل به باور داشته باشیم که قدرتی برتر از خودمان قادر است سلامت عقل را به ما بازگرداند.
لازم نیست که به خدای شخصی، مذهب یا مفهوم معنوی فرد دیگری معتقد باشیم.
قدرت برتر ما باید احساس خوب و مطمئنی نسبت به ما داشته باشد. قدرت برترمان باید یکی از گزینش ها و مفاهیمی باشد که آن را درک می کنیم.
با اعتقاد به این رابطه ی دوباره آغاز شده یا تازه ایجاد شده، آرامش و احساس امیدواری تازه ای را حس می کنیم.
دیگر لازم نیست که خود یا سایرین را کنترل کنیم یا از آنها فرار کنیم. در ابتدا به منظور به دست آوردن اقتدار و آرامش لازم برای حفظ بهبودی و سرزنده نگه داشتن خود در این رابطه، حرکت به جلو را آغاز می کنیم.
در قدم دوم، باور و اعتقاد تازه و پذیرش مسئولیت را تجربه می کنیم. خداوند قادر به هر کاری می باشد ولی به بعضی از کارها مداخله نمی کند به خصوص دست یافتن به بهبودی را به عهده ی خودمان قرار داده و تنها این خود ما هستیم که حرکت و نقش خود را ایفا می کنیم.
هر روز باید تلاش کنیم که رابطه ی خود با قدرت برترمان را از نو آغاز و تقویت کنیم، تجربیات، رشد و امیدواری تازه مستحکم شده ی خود را با سایر هم دردان در میان می گذاریم.
اکنون به کمک و باور یک قدرت برتر دوست داشتنی آماده شروع کردن قدم سوم هستیم

عنوان سؤالات قدم دو:
این پرسشها به شما در کارکرد قدم دو کمک میکند:
1
ـ آیا من به این باور رسیده‌ام، به نیرویی به جز نیروی خودم نیاز دارم؟
2ـ چه چیزی مانع میشود که به نیروی برتر از خودم ایمان بیاورم؟
3ـ چه‌گونه می‏توانم نیروی برترم را پیدا کنم؟
4ـ نیروی برتر من چه ویژگیهایی دارد، آن‏ها چه‌گونه مرا حمایت می‏کنند؟
5ـ جملهی «به مرور ایمان میآوریم» برای من به چه معنا است؟
6ـ «نیروی برتر» برای من چه مفهومی دارد؟
7ـ جمله‎ِی «سلامت عقل و روانی به ما باز میگردد» برای من چه معنایی دارد؟
8ـ امروز سلامت عقلی و روانی برایم به چه معنا است؟
9ـ قبل از این که وارد کُدا شوم تصویر و تصور من از نیروی‌برتر چه بود؟
10ـ چه‌گونه عوارض کنترل وسواس‌گونه‌ام خودش را در زندگی‌ام نشان داد؟
11ـ در نتیجه‌ی کارکرد قدم دو، چه رفتارهای جدیدی پیدا کردم، هنوز از چه چیزهایی رنج می‌برم و می‌ترسم؟

قدم یک هم وابستگان کدا

ما اقرار کردیم که در برابر وابستگی عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود.
هر یک از ما تعاریف مختلفی از معنای عاجز ارائه می دهیم، از نظر ما عاجز به کسی گفته می شد که دست و پا ندارد و معلولی می باشد که توانایی انجام امور عادی زندگی را ندارد.
اکنون با آشنایی اصول دوازده قدم معنا و مفهوم عاجز، متفاوت با تصور ما است، هنگامی که روابط مان با خود و خداوند و دیگران تخریب شد، بسیاری از ما سخت تر تلاش می کردیم، تا برای خودمان یک وابستگی جدیدتری پیدا کنیم به شدت از اطلاعات اشتباهی که در طی زندگی جمع کرده بودیم به کار می گرفتیم. لجاجت ما اشکال و ابعاد مختلفی به خود گرفت؛ مغرور شدیم. خویشاوند و سرپرست دیگران می شویم، همرنگ جماعت بودیم.
سرکشی کردیم؛ مقصر شدیم.
به خود و دیگران آسیب رساندیم.
برخی از ما قبل از پذیرش عجز و ناتوانی خود، تا مرز جنون و مرگ پیش رفتیم، زمانی متقاعد شدیم که در مقابل کارهای نادرستی که انجام می دادیم به موفقیت دست نیافتیم.
توانایی خود و دیگران را در کمک و معالجه ناچیز و کوچک دیدیم، فهمیدیم که بیماریی داریم که غیرقابل درمان است، در نهایت دست به دامان مسائل خرافی شدیم، عده ای هم سعادت پیدا کردیم که از اصول دوازده قدم بهره مند شویم، عده ای از شدت درد و ناراحتی خودکشی کردیم، برخی هم در اثر فشارهای وارده مرتکب اعمالی شدیم، که تا آخر عمر در گوشه زندان ها زندگی می کنیم، عده ای در تیمارستان ها تحت نظر هستیم، احتمال دارد که هنگامی به کودا می رسیم که متوجه شده ایم زندگی مان غیرقابل کنترل شده بود. مهارت های خود و دیگران را در مورد کنترل اعمال مان را ناموفق دانستیم، در اولین جلسه ی انجمن رهایی مشکل خودمان را در سایرین دیدیم، عده ای پس از مدت کوتاهی که در یک دوره ی آشنایی به آنها باور پیدا کردیم، برخی معتقد شدیم در این برنامه هم کمک نمی شویم، شک داریم که شرکت کردن مفید و موثر باشد.
اگر بدانیم ما همگی قربانیان رفتارهای اجباری هستیم، زیرکانه، قدرتمند و مخرب هستند که هیچ وسیله ی معمولی قادر به برطرف نمودن آنها نیست.
اگر مقداری با خودمان صادق باشیم، متوجه می شویم زندگی ما کاملاً غیرقابل کنترل شده بود.
با اقرار کردن در اینجا است که افکار قدیمی ما فرو می پاشند و می پذیریم که ممکن است راه دیگری وجود داشته باشد که ما از آن مطلع نیستیم

گزیده ای از یادداشت ها، در قدم اول
تمام سفرها با قدم اول آغاز می شوند.
سفر بهبودی شخصی در کودا با اولین قدم کودا آغاز می شود، به منظور درک تخریب رفتارهای ناسالم خود، که همیشه در حال رشد بود، از ناتوانی و عدم کنترل مان در مورد کنترل کردن رفتارهای مان بود، باید در جست و جوی گذشته ی خود و چگونگی رسیدن به این نقطه باشیم.
ممکن بود با طلاق، جدایی، یا مرگ یک فرد دوست داشتنی، تخریب شده باشیم.
ممکن بود دست به خودکشی بزنیم، یا به سمت مواد مخدر و الکل و نیکوتین و اعتیادهای دیگر گرایش یابیم.
بسیاری از ما خسته و ناتوان، بیچاره و با دنیایی راز و رمز خواهان بهبودی بودیم، دست به هر کاری زدیم، هنگامی که تصمیم گرفتیم که تغییر کنیم، سفر بهبودی را با قدم یک آغاز نمودیم، معنی این قدم، تأیید و پذیرش، در عدم کنترل است.
این قدم به ما کمک می کند تا یک عمر تجربه، احساس و رفتارمان را تشخیص دهیم، تعیین کنیم که چگونه از خودمان، دیگران و شرایط و مسئولیت زندگی فرار می کردیم و با کنترل کردن سعی می کردیم یاد بگیریم که قدرت برتر خودمان شویم یا دیگران را در نقش قدرت برتر قرار دهیم.
در می یابیم که خداوند، حق کنترل کردن افراد دیگر را به ما نداده است، اما همه ی مشکلات در دنیا را به ما عطا نموده، به منظور بررسی این که چگونه خودمان و دیگران را کنترل می کردیم یا از آنها فرار می کردیم.
گذشته ی شخصی خود را جستجو و بررسی می کنیم.
سوالات زیر را از خود می پرسیم تا دریابیم که آیا آنها را در زندگی خود به کار گرفته ایم؟
1- چه بی توجهی و بدرفتاری را هنگام بزرگ شدن تجربه کرده ام؟
2- چه وابستگی هایی از زمان کودکی در من بود و هنوز ادامه دارد؟
3- کجا و چرا آموخته ام، هنگامی که مورد بی توجهی یا بدرفتاری واقع شدم، روی برگردانم و فرار کنم؟
4- در دوران کودکی ام چه کسی این رفتارها را به من آموزش یا نشان داده است، که احساساتم را بیان نکنم یا با کسی در میان نگذارم؟
5- در کجا آموخته ام که فرار از دیگران راحت تر از سر و کار داشتن با آنها می باشد؟
6- کجا آموخته ام که دیگران را برای ترس خودم کنترل کنم؟
7- چگونه آموخته ام که به اندازه کافی دوست داشتنی و خوب نبودم یا از دیگران بهتر نبوده ام؟
8- چه وقت، کجا و چگونه آموخته ام که افکار، عواطف و نیازهای خود را به خاطر دیگران انکار کنم، یا برعکس ادعا کنم که جهان دور من می گردد؟
(خود محوری های خود را تشخیص دهید)
9-
چگونه متوجه شده ام که هرگز اسرارم را نزد خانواده ام بازگو نکنم؟
10- کجا آموخته ام که با بی توجهی وانکار با مسئله ی سوء استفاده ها رفتار کنم، که این رفتارها از نظر معنوی، عاطفی، جسمی، جنسی یا روحی مضر و گناه آلود است؟
11- آیا آموخته ام، که رفتارها و احساساتم را ابراز کنم، رفتارهایی که اغلب از سکوت تا پرخاشگری بیان شده اند؟
12- آیا آموخته ام، به دیگران اجازه دهم، احساسشان را نسبت به من بیان کنند، اگر این طرو بود چه احساسی داشتید؟
13- کجا و چگونه آموخته ام، که داشتن یک رابطه، من را کامل می کند؟
15- آیا این آموزش ها را از طریق سخنان و اعمال دیگران آموخته ام؟
16- اگر چنین است، از چه کسی آموخته ام؟
17- چگونه با رفتارهای ناسالم زندگی را سپری می کردم؟
18- این که با حس آزادی و رهایی یک زندگی سرزنده ای داشته باشم، آیا آموزشی داشته اید؟
19- احساس واقعی شما در مورد این سوالات چیست؟
با پاسخ دادن به این سوالات در می یابیم، چگونه عجز ما در دوران کودکی توسعه یافته است، اما دانستن این امر کافی نیست. باید غیرقابل کنترل بودن زندگی و رفتارهای مربوط به دوران بزرگسالی خود و بلایی که سر خود و دیگران آورده ایم را درک کنیم.
به منظور بررسی رفتار غیر قابل کنترل مربوط به دوران بزرگسالی، دوره کردن فصل اول و راهنمایی آن در مورد الگوهای انکار، عزت نفس کم، نداشتن انگیزه، اعتماد به نفس، کنترل و عدم رضایت ها مفید می باشند.
به طور ویژه الگوهایی را لیست کرده ایم که رفتارهای مربوط به دوران میانسالی و بزرگ سالی را نشان می دهند.
مهم است برای تغییر غیرقابل اداره بودن، با خودمان صادق باشیم.
با جست و جوی ضعف های زندگی دوران کودکی و غیرقابل کنترل بودن امور زندگی در میانسالی و بزرگ سالی، درک بیش تری در مورد شجره نامه ی شخصی خود را پیدا کنیم.
این کار ما، از مشکلاتمان کم تر و پذیرش ما را بیشتر می کند و بهتر قادریم که رفتارهای بزرگ سالی خود را درک کنیم.
بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم، قدم اول برای مقصر دانستن خودمان یا سایرین، مورد استفاده قرار نمی گیرد.
در جست و جوی سرکوبی مخالفان نیستیم. با مقصر دانستن افراد، به طور بیمارگونه عمل می کنیم و در مقابل بیماری مان ناتوان می مانیم.
به جای مقصر دانستن، تلاش می کنیم تا از تجربیات دوران کودکی و بزرگسالی خود، که در رفتارهای ناسالم ریشه دارند را بررسی کنیم.
می پذیریم، چگونه عجز و ضعف و غیرقابل کنترل بودن در دوران کودکی ما رشد یافته است و به تدریج در رفتارها و روابط دوران نوجوانی و بزرگ سالی، خودشان را نشان داده اند.
می پذیریم هر قدر بیش تر دیگران و خودمان را کنترل کنیم و از آنها فرار کنیم، زندگی مان احمقانه تر می شود.
به جای مقصر دانستن خود و سایرین، مسئولیت احساساتمان را در مورد تجارب کودکی تا بزرگسالی و رفتار تدریجی و رو به رشد وابستگی دوران بزرگ سالی خود را کشف کنیم.
لیست کردن کمبودهایی که در زندگی کودکی و بزرگسالی تجربه نموده ایم مفید است.
از این کمبودها، درد و خشمی که مدتها با ما بوده است رها می شویم. با آزاد کردن این عواطف، افکارهایی را آزاد می کنیم که باعث رفتارهای مربوط به بیماری ما می شدند.
در می یابیم که رفتارهای مربوط به گذشته از قبیل کنترل و فرار از مسئولیت های زندگی باعث یأس ما می شدند.
برخی از ما، اولین قدم خود را با راهنمایان و دوستانی که در بهبودی هستند کار می کنیم.
تجارب، کمبودها و ناامیدی های گذشته را در میان می گذاریم.
با انجام این کار، ژرفای عاطفی، ضعف و غیرقابل کنترل بودن را اشکار می کنیم.
با انجام این کار، گذشته ی خود را می پذیریم، مثبت تر فکر می کنیم و به روش سالم تری با دوستان و با خودمان رفتار می کنیم.
با درک و پذیرش ناتوانی مربوط به وابستگی و غیرقابل کنترل بودن زندگی مان، دری برای راه حل های ممکن می گشاییم.
می پذیریم که تمام تلاش های ما دراین زمینه ها ناموفق بوده است و نیازمند به کمکی برتر از توانایی های محدود خودمان هستیم.
در موقعیت پذیرش و تأیید، به کمک قدرت برتر از خودمان دست می یابیم، تا سلامتی را به ما بازگرداند

عنوان سوالات قدم اول

1ـ آیا اکنون چیزی را کنترل می‏کنم؟ چه‌گونه؟
2ـ تفاوت بین عاجز بودن و قدرتمند بودن چیست؟
3ـ چه‌گونه هنگامی که دیگران را رها میکنم قدرتمند میشوم؟
4ـ چه‌گونه ترس از این‌که دیگران چه فکری راجع به من می‏کنند را رها می‏کنم؟
*- چه‌گونه از خودم مراقبت می‏کنم؟
*- چه‌گونه پذیرش این که نسبت به دیگران عاجز هستم در این امر مرا یاری میدهد؟
5ـ کدام ویژگی‌های شخصیت هموابسته و عادت‌ها و یا کدام نواقص شخصیتی‌ام مرا از این قدم دور نگه میدارد؟
6ـ چرا در این قدم به جای این که بگوید «ما عاجزیم» میگوید «ما اقرار میکنیم که عاجز هستیم»؟
7ـ امروز از چه چیزهایی عاجزم و چه‌گونه اختیار زندگی از دستم خارج شده است؟
8ـ چه علامت‏هایی وجود دارد که نشان میدهد من در انکار هستم؟
9ـ رها کردن به چه معنا است، چرا من باید رها کنم، چه چیزی را باید رها کنم؟
10ـ تا چه زمانی باید رها کنم؟ (چه زمانی برای رها کردن کافی است؟)
11
ـ علامت این‌که اختیار زندگی از دستم خارج شده چیست؟
12ـ چرا می‏خواهم همه کس و همه چیز را کنترل کنم؟

13ـ آیا تشخیص میدهم سعی داشتن در تغییر دیگران، زندگی‏ام را آشفته می‏کند و برایم خصومت و رنجش می‌آورد؟
14ـ آیا در مورد وابستگی خودم عاجز هستم؟

بهبودی یه مسیر دائمی رو به بالا

بھبودی مثل کسب یک تقدیر نامه نیست ، که فقط یکبار اتفاق بیافتد ، بلکه یک طریق زندگی است که ھر روز با خودمان در حال تغییر است . مفھوم دعای آرامش آگاھی ما را از این نکته بیان می کند که بھبودی یعنی زندگی کردن در حال و آشکار شدن تدریجی مسیر زندگی جدیدماست . این جملات ساده روشن می کند که بھبودی را باید از یک لحظه تا لحظه دیگر و از یک تصمیم تا تصمیم دیگر و از یک روز تا روز دیگر و فقط برای امروز پشت سر بگذاریم

طرح واره محرومیت عاطفی

درک طرحواره محرومیت عاطفی

محرومیت عاطفی یکی از اصلی ترین طرحواره های اصلی است. از آنجایی که علائم کمی وجود دارد، در ابتدا تشخیص آن دشوار است، اما این طرحواره یکی از رایج ترین مواردی است که افراد دارند. این یک احساس مبهم است که چیزی در زندگی شما گم شده است. شما نمی توانید بگویید چه چیزی، اما می دانید چیزی کم است.

مانند یک خلاء یا احساس پوچی است. اما کاملاً واقعی است - این خلأ نیازهای احساسی برآورده نشده است.

نشانه های طرحواره ED

اگر بتوانید با شش یا چند عبارت زیر شناسایی کنید، ممکن است طرحواره ED داشته باشید:

  • من انتظار ندارم نیازهای عاطفی ام در روابطم برآورده شود.
  • من کسی را نداشته ام که برای مشاوره یا راهنمایی به او تکیه کنم.
  • من هرگز واقعاً احساس حمایت عاطفی نکرده ام.
  • در کودکی من، احساسات و عواطف به رسمیت شناخته نمی شد.
  • احساس می کنم در زندگی من یک خلاء وجود دارد - چیزی کم است اما مطمئن نیستم چیست.
  • من واقعاً برای کسی احساس خاصی نداشته ام.
  • من واقعاً احساسات یا نیازهای خودم را درک نمی کنم.
  • در بیشتر عمرم، مردم از نظر عاطفی کنار من نبودند.
  • من به ندرت احساسم را با دیگران به اشتراک می گذارم.
  • وقتی من بزرگ شدم پدر و مادرم از نظر عاطفی دور بودند.

چه چیزی باعث طرحواره محرومیت عاطفی می شود؟

طرحواره ED خیلی زود در دوران کودکی در افرادی ایجاد می شود که مراقب اصلی آنها از نظر عاطفی حمایت نمی کند. این با محرومیت فیزیکی متفاوت است. کودک سیر شده بود، اسباب بازی هایی برای بازی داشت و سایر نیازهای جسمی او نیز برآورده می شد، اما نیازهای عاطفی او نادیده گرفته می شد. در واقع این گونه است که کودکان در این موقعیت ها بسیار تحت فشار هستند و تمایل دارند راه هایی را برای تلاش و درک آنها و واکنش هایشان ایجاد کنند.

هنگامی که نیازهای عاطفی کودک برآورده نمی شود، او احساس می کند نامرئی، بی توجه و بی اهمیت است. اساساً احساس می کنند وجودشان اهمیتی ندارد. آنها در ایجاد ارتباط با اطرافیان خود شکست می خورند.

این می‌تواند ما را به طرح‌واره جستجوی تأیید یا طرح‌واره نقص سوق دهد. با اولی، ما شروع به رفتاری می کنیم که باعث می شود احساس بهتری نسبت به خودمان داشته باشیم. ما سعی می کنیم اطرافیانمان را دوست داشته باشند، از این رو "تأیید طلب" هستیم. با دومی، ما متقاعد می شویم که به نوعی "معیوب" هستیم. ما شروع به باور می کنیم که نقص داریم، مشکلی جدی در ما وجود دارد. در نتیجه، ما شروع به تجربه شرم می کنیم.

محرومیت عاطفی چگونه بر فرد تأثیر می گذارد

افراد مبتلا به طرحواره ED گزارش می دهند که احساس تنهایی، تلخی و افسردگی دارند، اما از دلیل آن آگاه نیستند. به عنوان بزرگسال، دیگر انتظار ندارند که دیگران به آنها کمک کنند، از آنها محافظت کنند یا حتی آنها را درک کنند. آنها گاهی اوقات احساس می کنند که مورد توجه یا محبت و گرمی کافی قرار نمی گیرند. آنها قادر به ابراز احساسات خود نیستند. آنها امید خود را از دست داده اند که کسی وجود خواهد داشت که حمایت و قدرت را فراهم کند. اغلب، آنها احساس می کنند که درک نادرست و تنها هستند. آنها ممکن است احساس پوچی، نامرئی یا فریب خوردگی کنند.

انواع محرومیت عاطفی

سه نوع محرومیت عاطفی وجود دارد. اولین مورد محرومیت از محافظت است ، جایی که مردم احساس می کنند کسی برای هدایت و محافظت از آنها وجود ندارد. اغلب، آنها هستند که به دیگران حمایت و راهنمایی می کنند (این اغلب به طرحواره ایثار مربوط می شود .)

افرادی که احساس می کنند از همدلی محروم هستند، متوجه می شوند که هیچ کس واقعاً گوش نمی دهد یا سعی نمی کند آنها و احساساتشان را درک کند.

در نهایت، افرادی که از تربیت محروم هستند احساس می کنند که هیچ کس وجود ندارد تا به آنها توجه کند یا (به معنای واقعی کلمه) آنها را نگه دارد. برای بسیاری از افراد، طرحواره ED به شکل ترکیبی از هر سه است. آنها حتی زمانی که در محاصره افراد دیگری هستند که می شناسند، حتی افراد نزدیک، مانند دوستان و اقوام، احساس تنهایی و جدایی می کنند.

آنها ممکن است بر این باور باشند که برای ارتباط با آنها بیش از حد "عجیب" هستند، بدون اینکه تلاشی بکنند دیگران را توهین می کنند و هرگز نمی توانند یک وابستگی عاطفی یا ارتباط واقعی ایجاد کنند. علاوه بر این، آنها مصمم هستند که اجازه ندهند این چیزها نشان داده شود زیرا در آن صورت حتی آسیب پذیرتر خواهند شد.

به طور معمول، افراد مبتلا به طرحواره ED از عزیزان خود چیزی را که از نظر احساسی نیاز دارند، نمی خواهند. آنها آرزوی عشق یا راحتی را ابراز نمی کنند. آنها چیز زیادی در مورد خود به اشتراک نمی گذارند. در عوض روی دیگران تمرکز می کنند. آنها علاقه زیادی به زندگی دیگران نشان می دهند. آنها تمایل دارند طوری رفتار کنند که انگار خیلی قوی هستند، اما این یک نما است. آنها درخواست حمایت عاطفی نمی کنند زیرا انتظار ندارند آن را دریافت کنند. تبدیل به یک پیشگویی خودشکوفایی می شود. شما چیزی را دریافت نمی کنید که نه آن را می خواهید و نه انتظارش را دارید.

چرا؟

محرومان عاطفی نمی دانند چگونه درخواست حمایت عاطفی کنند. این قابل درک است زیرا درخواست آن سخت است. بیان کردن آنچه احساس می‌کنید به معنای واقعی کلمه ناخوشایند است، زیرا احساس ضعف می‌کنید، و این باور که آنچه را که درخواست می‌کنید به دست نمی‌آورید، باعث می‌شود حتی ضعیف‌تر شوید. این افراد از ترس رد شدن، خیانت یا از دست دادن دیوارهای بسیار بلندی دور خود می‌سازند و از نزدیک شدن به دیگران می‌ترسند ("دیوارهایم را خراب کردم و به تو اجازه دادم فقط به یاد بیاوری که چرا آنها را اینقدر بلند ساختم").

این بدان معنا نیست که محرومان احساسی قوی نیستند. آنها در واقع بسیار قوی هستند. اینگونه زندگی کردن به شخصیت و فداکاری بزرگ نیاز دارد. آنها زمان زیادی را صرف کرده اند و تلاش زیادی برای ایجاد و تقویت دفاعیات خود انجام داده اند. آنها یاد گرفته اند که چگونه از خود مراقبت کنند. آنها فقط از ترس اینکه این نقاط مورد حمله قرار گیرند، نمی خواهند مردم نقاط ضعف خود را تشخیص دهند.

به طور منطقی، افرادی که از نظر عاطفی محروم هستند، اغلب با شرکای بی رحم و سردی مواجه می شوند. آنها اغلب افرادی را انتخاب می کنند که خود محور و نیازمند هستند و طرحواره خود را تداوم می بخشند. افراد اجتنابی تر تنها می شوند. آنها نمی خواهند در روابط صمیمی باشند زیرا انتظار ندارند چیزی از آنها بدست آورند. آنها یا به طور کامل از روابط اجتناب می کنند یا در روابط بسیار دور می مانند.

پیامدهای طرحواره ED: جبران کننده

برای جبران محرومیت عاطفی، افراد می توانند مطالبه گر باشند و در صورت برآورده نشدن نیازهایشان عصبانی شوند. گاهی اوقات، این افراد خودشیفته هستند. آنها به دلیل این که در کودکی هم از آنها لذت می بردند و هم از آنها محروم می شدند، احساس قوی استحقاق برای برآورده شدن نیازهایشان ایجاد کرده اند. آنها معتقدند برای به دست آوردن هر چیزی باید خیلی اصرار داشته باشند. ED را می توان در نیاز بیش از حد نیز بیان کرد. این افراد می توانند چسبنده و درمانده به نظر برسند. آنها اغلب مریض هستند و از آن شکایت می کنند تا بتوانند توجه مردم را به آنها جلب کنند و از آنها مراقبت کنند. بیشتر اوقات، آنها از انگیزه ثانویه خود آگاه نیستند.

دریافت کمک برای طرحواره ED

اولین قدم برای بهبودی، آگاهی از نیازهای عاطفی خود است. اکثر افراد مبتلا به ED واقعاً دیگر نمی‌دانند چه هستند زیرا مدت زیادی است که ملاقات نکرده‌اند. هدف دیگر در درمان این است که مردم بفهمند نیازهای عاطفی آنها طبیعی و طبیعی است. درست مانند کودکان، بزرگسالان نیز به محافظت، مراقبت و همدلی نیاز دارند.

فرد باید یاد بگیرد که افراد مناسب را انتخاب کند و آنچه را که نیاز دارند به شیوه ای مناسب بخواهد. آن را خواهند گرفت. افراد دیگر هدفمند یا ذاتاً محروم نیستند. مشکل این است که افراد مبتلا به طرحواره ED رفتارهای ناسازگاری دارند که افراد را از برآوردن نیازهایشان منصرف می کند یا آنها را به سمت انتخاب افرادی سوق می دهد که نمی توانند ارائه دهند.

مثال : شخصی احساس تنهایی می کند و مورد بی مهری قرار می گیرد و می خواهد دوست یا خویشاوندی زمان بیشتری را با او بگذراند. آنها از آنها می خواهند که بیایند و آخر هفته بمانند، "...اگر می خواهید...اما اینجا آب و هوا واقعا بد است و همه چیز اینجا واقعا گران است، بنابراین بهتر است پول کافی داشته باشید" و چند مشکل احتمالی دیگر در مورد سفر. بنابراین دوست یا خویشاوند مودبانه دعوت به آمدن و اقامت آخر هفته را رد می کند و فرد مبتلا به ED حتی بیشتر احساس تنهایی و غمگینی می کند.

چرا آن ها این کار را انجام دادند؟ این نوعی خود خرابکاری است. اگر مدتی تنها بوده اید، نیاز دارید که شخصی بیاید و با شما وقت بگذراند، اما همچنین انتظارات بسیار زیادی از آن فرد و کیفیت تعامل خود با او دارید. هر چه محروم تر باشیم، توقعاتمان بیشتر می شود برای جبران آن. ما همچنین می ترسیم که انتظاراتمان برآورده نشود، بنابراین از ترس برنامه های خود را خراب می کنیم. چرخه خود را تداوم می بخشد.

استراتژی های تطبیقی

پیدا کردن راهی مطمئن برای ابراز درد و خشم در مورد افرادی که مسئول این محرومیت بوده اند، مهم است. این شامل بازگشت به دوران کودکی است، زمانی که نیازهای عاطفی فرد توسط مراقب اصلی برآورده نمی شد. شخص باید بیان کند که آرزو دارد والدین برای برآوردن نیازهایشان چه کاری انجام می دادند.

افراد مبتلا به طرحواره ED تمایل دارند باور کنند که دیگران خودخواهانه عمل می کنند یا عمدا آنها را محروم می کنند، که به ندرت چنین است. در درمان، آنها یاد می گیرند که تفاوت های ظریف را ببینند، یعنی درجه بندی هایی از محرومیت وجود دارد، نه دو افراطی (دادن در مقابل ندادن). مردم علیرغم اینکه محدودیت هایی برای آنچه می دهند به شما اهمیت می دهند. گاهی اوقات، یک محدودیت عینی برای آنچه می توانند ارائه دهند وجود دارد.

برای فردی که از نظر عاطفی محروم است، ممکن است به نظر برسد که اگر نتوانند یا نخواهند در ازای آن به اندازه ای که فرد مایل است بدهد، به آنها اهمیتی نمی دهند. حقیقت این است که دیگران سرشان شلوغ است و نمی‌توانند فقط روی یک نفر تمرکز کنند. با وجود این، آنها اهمیت می دهند و مایل به دادن هستند.

می‌تواند کمک کند که والدین، دوستان یا شرکای شما چه کارهای اشتباهی انجام داده‌اند یا در انجام آن ناکام بوده‌اند و آرزو می‌کنید که چگونه می‌شد، یا فکر می‌کنید در آن زمان واقعاً به چه چیزی نیاز داشتید. این به شما کمک می‌کند یاد بگیرید که افراد مهم را پرورش دهید زیرا می‌توانید الگوهایی را که باید از آنها اجتناب کنید، تشخیص دهید. پذیرش مراقبت از شرکا و درخواست از آنها برای برآوردن نیازهای عاطفی شما ممکن می شود. مردم یاد می گیرند که از صمیمیت اجتناب کنند. زمانی که احساس می‌کنند از سوی دیگران مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند یا با خشم مفرط به سطوح خفیف محرومیت پاسخ می‌دهند، دست از کناره‌گیری می‌کشند. درک اینکه مردم محدودیت هایی دارند و درجاتی از محرومیت را تحمل کنیم بسیار مهم است.

کمک به بیماران برای ایجاد ارتباط بین احساس غم و اندوه، تنهایی یا علائم جسمی و فقدان همدلی، مراقبت و محافظت، یک هدف کلیدی در درمان است. بیماران به سختی می پذیرند که کودک محروم درونشان به محبت و ارتباط با دیگران نیاز دارد. این می تواند بسیار دشوار باشد زیرا همیشه به آنها گفته می شد که فقط با احساسات و عواطف ناخوشایند "کنار" یا "غلبه کنند". در نتیجه، یاد گرفتند که آنها را دفن کنند زیرا منبع ضعف و منفی بافی هستند.

درخواست حمایت عاطفی در زمانی که هرگز نداشته‌اید، سخت است. افرادی که از نظر عاطفی محروم هستند، معتقدند که اگر از آنها تقاضای تربیت کنند، مورد قضاوت قرار می گیرند، دیگران فکر می کنند ضعیف هستند، و توانایی خودآموخته آنها برای مراقبت از خود تضعیف می شود. آنها فقط نمی دانند که چگونه از طریقی که مردم مناسب می بینند و به آن پاسخ می دهند درخواست حمایت کنند. اما این چیزی است که می توان هم در کودکی و هم در بزرگسالی یاد گرفت. ED یک طرحواره بسیار بسیار رایج است.

«آنها باید بدانند، مگر نه؟»

افراد محروم از نظر عاطفی گاهی فکر می کنند که افراد مهم باید بدانند که به چه چیزی نیاز دارند. برای آنها غیرقابل توضیح است که اصلاً باید بپرسند. این اعتقاد بر خلاف توانایی فرد برای درخواست از دیگران برای برآوردن نیازهای آنها یا حمایت از آنها عمل می کند. داشتن نیازهای انسانی و طبیعی است که از دیگران بخواهیم آنها را برآورده کنند. آسیب پذیر بودن از نظر عاطفی طبیعت انسان است. در زندگی، هدف ما تعادل بین قدرت و ضعف، اعتماد به نفس و آسیب پذیری است. گاهی اوقات مردم قوی هستند؛ در مواقع دیگر ضعیف هستند. قوی بودن همیشه معادل این است که کاملاً انسان نباشید و بخش اصلی خود را انکار کنید، ذات و منحصر به فرد بودن خود را.

این بخش کلیدی غلبه بر طرح واره محرومیت عاطفی است. همه می خواهند و نیاز دارند که یک فرد کامل باشند. طبیعی، طبیعی و سالم است. بد نیست گاهی اوقات آسیب پذیر باشید تا زمانی که با افراد مناسب هستید. آسیب پذیر بودن به این معنی نیست که ضعیف هستید. این از شما یک انسان می سازد – نه بیشتر و نه کمتر

سال نو مبارک

خدا را سپاس سال دیگر شد و فرصت پاک زیستن به ما داد در سالی که گذشت علاوه بر کار کردن قدمها شرکت در جلسات مشارکت کردن و خدمت در زمینه های دیگری نیز فرصت مطالعه و کار کردن کتاب های نیمه تاریک وجود -راز سایه-شفای کودک درون-وضعیت آخر بصورت گروهی دست داد و در نتیجه شناخت بیشتری از پیچیده گی های شخصیت درونی مان بدست آمد امید که در سال جدید تداوم داشته باشد برای سال جدید کتاب بازی ها کتاب تحلیل رفتار متقابل و ماندن در وضعیت آخر را به امید خداوند کار خواهیم نمود باشد که در مسیر تحویل گام برداریم یک فروردین 1402تهران ایران

ترازنامه سالانه__ازعملکردمان

منظور از این ترازنامه، پی بردن به نقاط قوت و ضعف شخصی میباشد تا با پی بردن به آنها در مسیر جدید زندگی بتوانیم از تواناییهای خود برای بهبود شرایط زندگی خویش استفاده کنیم.

درخواست کمک از خداوند برای انجام درست این حرکت روحانی نیاز است، چرا که پاسخ صادقانه بهترین حامی در این راه است.

1آیا سال موفقی را گذرانده ام؟

2رابطه ام با راهنمایم نسبت به سال قبل چگونه است؟

3چند دوست به دوستانم اضافه شده؟

4در سال قبل چه کارهایی کردم که نباید انجامش میدادم؟

5در سال قبل چه کارهایی نکردم که باید انجامش میدادم؟

6آیا در این سال به تعهدات خود نسبت به برنامه و انجمن پایبند بودم؟

7کدام نقص بیشترین آزار را برایم فراهم نمود؟ میخواهم برایش چه کنم؟ با کدام نقصم فعلا کنار آمدم؟

8نقصهای کمرنگ شده ام در سال گذشته کدامند؟ نقصهای پررنگ شده سال گذشته ام کدامند؟

9با چند نفر که قطع رابطه کرده بودم، آشتی کردم؟(یا سهم خود را در این خصوص انجام داده ام)

10آیا با خود در صلح و آرامش بودم؟ با دیگران چطور؟
 
11آیا با رهجوهای خود با عشق و صداقت برخورد کردم؟

12با چند نفر قطع رابطه کردم؟

13آیا تلاش کردم خواست خداوند را در زندگیم جاری کنم؟

14در سال گذشته چقدر در آرامش بودم؟

15در این سال رابطه من با سحرخیزی و برنامه ریزی چگونه بوده است؟

16از کدامیک از وابستگیهایم در سال گذشته آزاد شدم؟

17آیا وابستگی جدیدی پیدا کرده ام؟

18رابطه ام با خدا چگونه بوده؟

19آخرین باری که تازه واردی را در آغوش گرفته ام، چه زمانی بوده؟(رفتار امسالم با تازه واردها را چگونه ارزیابی میکنم)؟

20تا چه حد در انجام مسوولیتهای شخصی خویش مسوولانه برخورد نمودم؟

21در سال گذشته خداوند چه لطفهایی به من کرده است؟

22آیا در سال گذشته کاری برای کسی انجام داده ام که خود نفعی در آن نبرده باشم؟

23بیشترین وسوسه ای که در سال گذشته ذهن مرا اشغال کرده چه بوده است؟

24-آیا در سال گذشته
اجازه داده ام دیگران به دلخواه زندگیم را کنترل کنند؟

25آیا در گذشته سعی در کنترل دیگران داشته ام؟ توضیح دهید.

26ارزیابی من از پیشرفتم در زمینه ارتباطات خانوادگی چیست؟

27ارزیابی ام از پیشرفتم در محل کارم چیست؟

28در خصوص رشد علمی، دانش و آگاهی فردی یا روحانی خود چه کاری کردم؟

29آیا هنوز خودم را قضاوت میکنم؟

30آیا خودم را بخشیده ام؟
 
31آیا در سال گذشته زخمهای خود را دستکاری نموده ام؟

32وضعیت ترسهایم در سال گذشته چگونه بوده است؟

33آیا در سال گذشته قبل از انجام کاری به نتایج آن فکر کرده ام؟

34آیا برای خودم احترام قائل بوده ام؟

35در سال گذشته بیشتر عصبانی بودم یا در آرامش به سر برده ام؟

36آیا رنجشهای سال گذشته را با کسی درمیان گذاشته ام یا آن را هنوز حمل میکنم؟

37آیا کسی هست که نمیخواهم ببخشمش و نمیخواهم رنجشش را حمل کنم؟ آیا دوست دارم اصلا به آن فکر نکنم؟ آیا توانایی کنترلش(فکرم) را دارم؟ به نظر خودم آیا توانایی لازم را برای بخشش دارم؟ کدامشان؟

38دوست داشتم در سال گذشته با چه کسانی بیشتر معاشرت کنم؟
 
39از خریدهای سال گذشته ام راضیم؟ چه چیزهایی خریده ام که نتوانستم درست استفاده کنم؟ چه چیزهای لازمی را نخریدم؟

40آیا فکر میکنم که سال مالی خوبی داشتم؟ چقدر درامد داشتم؟ خرجهایم چطور بود؟

41پس انداز سال قبلم چقدر است؟(میتواند فقط پول نقد یا در بانک نباشد)

42وضعیت مسافرتهایم در سال قبل چطور بوده است؟

43امیدها، آرزوها و اهدافم برای سال پیش رو چیست؟(تفاوت بین امید، آرزو و هدف را در نظر بگیرید)

بیرون ز تونیست هر آنچه خواهی که تویی

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد