1آذر

اگرچه گاهر دوستانم در برنامه و یا خارج گروه میزان موفقیت مرا در بکارگیری رهنمودها متذکر می شوند در اعماق وجودم گویی صدایی است که عدم رضایت خود را از پیشرفت من زمزمه می کند ، و می گوید که هنوز بهبود نیافته ام. ما هنوز در برخورد با مشکلات و رویارویی با واقعیات دچار مشکل می شویم. زمانی با در نظر گرفتن ماهیت و طبیعت نواقص اخلاقی و جدی بودن آنها ، ما به شک و تردید دچار میشویم. به احتمال زیاد این حالات در نتیجه عدم درک کافی و یا سهل انگاری نسبت به رهنمودهای خاصی در برنامه میباشد. دعا ونیایش و درخواست کمک از خداوند قادر است که به بهبودی ما کمک کند و بکارگیری این رهنمود ها در عرصه های مختلف زندگی موجب رشد و شکوفایی خواهد بود. آیا من اتکا به خداوند با قدرت نامحدودش را جایگزین متکی بودن به خود کرده ام؟ من بخاطر آگاهی روحانی بیشتر ، تقویت ایمان خود و برقراری رابطه ای محکم تر با خداوند دعا می کنم. آیا من درک کرده ام که رشد من در برنامه ارتباطی نزدیک با پیشرفت روحانی من دارد؟ آیا من با اعتماد به خرد لایتناهی خداوند زندگی خود را به او واگذار کرده ام؟

<<من زندگی خود را تسلیم نکرده ام بلکه آنرا به خداوند واگذار کرده ام>>


2آذر


3آذر

اغلب می شنویم که معتادان در رابطه با نواقص اخلاقی خود بسیار عجول و کمال طلب می باشند. ما تمایل داریم که اهداف غیر قابل دسترسی برای خود معین نمائیم و در راه رسیدن به این نا ممکن ها دست به تلاش مذبوحانه ای میزنیم. از آنجائیکه دستیابی به این اهداف غیر ممکن و شکست اجتناب ناپذیر است. ناامیدی و افسردگی بر ما غلبه می نماید و ما خشمگین به سرزنش و تنبیه خود می پردازیم که چرا قادر به انجام این کار نبوده ایم. بدون درس گرفتن از این شکست ها گویی ما عادت کرده ایم که بر خلاف واقعیت و بدون در نظر گرفتن تواناییهای خود هدفهای به مراتب مشکلتری را انتخاب کنیم و این دایره همچنان ادامه می یابد. آیا هنگام آن نرسیده است که من اهداف غیر ممکن را فراموش کنم؟ پروردگارا ، به من کمک کن تا بر این تصور موهم(که ناشی از اعتماد به نفس کاذب من است) که قدرت خود را فراتر از انسان بدانم چیره گردم. آیا من قادر خواهم بود که وسوسه کمال طلبی را در مورد خود و دیگران رها سازم و نیروی خود را در راه چیزهایی بکار بندم که حقیقی ترند و به واقعیات نزدیکتر؟ آیا من درک کرده ام که تنها خداوند کامل است و من بعنوان انسان دارای محدودیت هایی میباشم؟

<<من یک انسان هستم مانند بقیه...>>


4آذر

 بهنگام‌ افسردگي‌ شديد تصميم‌ گرفتن‌ درباره‌ تمام‌ مشكلات‌ و يافتن‌ راه‌ حل‌ براي‌آنها در آن‌ واحد غيرممكن‌ است‌. با پذيرفتن‌ وظايف‌ سنگين‌ كه‌ ما از ابتدا مي‌دانيم‌قادر به‌ انجام‌ آن‌ نيستيم‌ در حقيقت‌ بطور ناخودآگاه‌ خود را به‌ سمت‌ شكست‌ وافسردگي‌ بيشتر مي‌رانيم‌. ماداميكه‌ با ادامه‌ اين‌ روش‌ ما خود را در معرض‌ آسيب‌ وشكست‌ قرار مي‌دهيم‌ و اين‌ ناكاميها را به‌ عنوان‌ دلايل‌ افسردگي‌ خود عنوان‌ مي‌كنيم‌،وضعيت‌ روزبروز وخيم‌تر مي‌شود. بطور خلاصه‌ پيروي‌ از قانون‌ همه‌ يا هيچ‌مي‌تواند آسيب‌هاي‌ جبران‌ ناپذيري‌ را موجب‌ گردد. بهتر است‌ كه‌ از امروز بافعاليت‌هاي‌ ساده‌اي‌ كه‌ نتايج‌ مثبتي‌ دارند شروع‌ كنيم‌ و گام‌ به‌ گام‌ به‌ سمت‌ انجام‌كارهاي‌ دشوارتر پيش‌ رويم‌. زمانيكه‌ شكست‌ و ناكامي‌ موجب‌ نااميدي‌ من‌ مي‌گردد آيا تمايل‌ دارم‌ كه‌ مجدداًتلاش‌ نمايم‌؟ هنگاميكه‌ افسردگي‌ و يأس‌ مرا تقريباً فلج‌ كرده‌ است‌ آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با انجام‌ كارهاي‌ساده‌اي‌ همچون‌ سلام‌ كردن‌ به‌ يك‌ رهگذر، شستن‌ فنجاي‌ چاي‌ خود، مرتب‌ كردن‌ميز كار خود و خواندن‌ يك‌ دعاي‌ ساده‌ از فكر كردن‌ به‌ شكست‌ دست‌ بردارم‌؟ آياتوجه‌ بيش‌ از اندازه‌ به‌ شكست‌ و ناكامي‌ موجب‌ افسردگي‌ بيشتر من‌ نخواهد شد؟

«اهداف‌ غير واقعي‌ و محال‌ =  افسردگي‌ و ناكامي‌»


5آذر

 گاهي‌ از اوقات‌ خود را در موقعيتي‌ مي‌يابيم‌ كه‌ مشكلات‌ بزرگي‌ در مقابل‌ ما وجوددارد. هر چه‌ بيشتر درباره‌ اين‌ مشكلات‌ فكر مي‌كنيم‌، خود را قادر به‌ حل‌ اين‌ مسايل‌نمي‌بينيم‌ در نتيجه‌ با رشد احساس‌ بي‌ لياقتي‌ و عدم‌ كفايت‌ دچار افسردگي‌ بيشتري‌مي‌گرديم‌. دراين‌ لحظات‌، نياز به‌ خواندن‌ يك‌ جمله‌، يك‌ شعار ويا يك‌ عبارت‌فلسفي‌ داريم‌ كه‌ با تكرار مداوم‌ آن‌ افكار ناخوشايندي‌ را كه‌ به‌ ما دست‌ داده‌ است‌فراموش‌ كنيم‌. چنين‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌: «اگر از وضعيت‌ موجود خود راضي‌ نيستيد،براي‌ بهتر شدن‌ نياز به‌ تلاش‌ زيادي‌ داريد ولي‌ اگر فكر مي‌كنيد كه‌ حالت‌ مطلوبي‌داريد وضعيت‌ شما طبيعتاً بهتر خواهد شد». ما بايد بخاطر داشته‌ باشيم‌ كه‌ فكركردن‌ درباره‌ مسائل‌ و مشكلاتي‌ كه‌ خارج‌ از قدرت‌ و توانايي‌ ما مي‌باشد كمكي‌ به‌حل‌ مسأله‌ نخواهد كرد و تنها زمان‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌ ما كمك‌ كند. آيا من‌ گامي‌ فراموش‌ مي‌كنم‌ كه‌ زندگي‌ مجموعه‌اي‌ از پيروزي‌ و شكست‌، شادماني‌ واندوه‌ مي‌باشد؟ آيا من‌ قادر به‌ درك‌ حالت‌هاي‌ گوناگون‌ زندگي‌ هستم‌ كه‌ با يكديگردر تضاد هستند؟ سپيده‌ متعاقب‌ تاريكي‌، سكوت‌ پس‌ از هياهو، عشق‌ و محبت‌ بعدازتنهايي‌ و آرامش‌ پس‌ از رنج‌.

«همانگونه‌ كه‌ پشت‌ ابرهاي‌ سياه‌ روشنايي‌ است‌ مشكلات‌ نيز پاياني‌ دارند».


6آذر

ما در برنامه‌ مي‌شنويم‌ كه‌ هيچ‌ وضعيتي‌ وجود ندارد كه‌ نوميد كننده‌ باشد. ممكن‌است‌ كه‌ در ابتدا باور اين‌ مسأله‌ مشكل‌ باشد. چيزهاي‌ متضاد مانند اميد و نااميدي‌طرز تلقي‌ عاطفي‌ انسانها از شرايط‌ مي‌باشند. در حقيقت‌ اين‌ ما هستيم‌ كه‌ احساس‌نااميدي‌ مي‌كنيم‌ نه‌ شرايط‌ زندگي‌ ما و موقعيت‌ها. زمانيكه‌ ما تسليم‌ مي‌شويم‌ و نوميددر حقيقت‌، خود را در زمان‌ كنوني‌ قادر به‌ حل‌ مشكلات‌ نمي‌بينيم‌ و احتمال‌ اينكه‌شرايط‌ به‌ نحو مطلوبي‌ تغيير يابد را ضعيف‌ مي‌شماريم‌. آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ بپذيرم‌ «ممكن‌ است‌ تمام‌ مشكلاتي‌ را كه‌ با آن‌ روبرو هستم‌ تغييرنكند ولي‌ براي‌ تغيير هر چيز ابتدا بايد به‌ آن‌ روبرو شد»؟ آيا من‌ بخاطر خواهم‌ داشت‌ كه‌ من‌ يك‌ انسان‌ هستم‌ و قادرم‌ كه‌ انتخاب‌ نمايم‌ وهيچ‌گاه‌ نوميدي‌ را انتخاب‌ نخواهم‌ كرد؟ تنها موقعيتي‌ را كه‌ در آن‌ گرفتار شده‌ام‌ بنظرنوميد كننده‌ مي‌رسد و ممكن‌ است‌ كه‌ مرا به‌ سمت‌ افسردگي‌ ناشي‌ از ناتواني‌ و عجزسوق‌ دهد. آيا من‌ بخاطر خواهم‌ سپرد كه‌ در زماني‌ كه‌ خود را ناتوان‌ از حل‌ مشكلات‌ مي‌يابم‌ دركمال‌ فروتني‌ از خداوند درخواست‌ كمك‌ نمايم‌؟

«من‌ مي‌توانم‌ انتخاب‌ كنم‌ كه‌ نااميد نباشم‌».


7آذر

هر چه‌ زمان‌ بيشتري‌ از مشاركت‌ من‌ در برنامه‌ بازپروري‌ مي‌گذرد بيشتر تلاش‌مي‌كنم‌ كه‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ را در كليه‌ مسائل‌ زندگي‌ خود بكاربسته‌ و در نتيجه‌ آن‌كمتر احساس‌ افسردگي‌ و نوميدي‌ مي‌كنم‌. شايد اين‌ حالت‌ ارتباطي‌ با آن‌ گفته‌قديمي‌ داشته‌ باشد كه‌: «كسي‌ كه‌ انتظاري‌ و توقعي‌ ندارد هرگز نااميد نخواهد شد».اگر چنين‌ فردي‌ در گروه‌ باشد هيچوقت‌ دچار ياس‌ نخواهد شد بلكه‌ هر روز از عشق‌و علاقه‌ خداوند و دوستان‌ در زندگي‌ بهره‌مند خواهد شد. آيا امروز كسي‌ در جائي‌ به‌ من‌ نياز دارد؟ آيا من‌ آن‌ شخص‌ را يافته‌ و تجربيات‌ خود رااز برنامه‌ با او تقسيم‌ خواهم‌ كرد؟ آيا من‌ از خداوند براي‌ برطرف‌ كردن‌ افسردگي‌ خود كاملاً سپاسگزارم‌؟آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ در صورتيكه‌ انتظار و توقع‌ من‌ زياد نباشد نوميدي‌ من‌ هميشه‌ ازبين‌ خواهد رفت‌؟آيا من‌ حرارت‌ و گرماي‌ دوستي‌ را جايگزين‌ برودت‌ و سرماي‌ نوميدي‌ و افسردگي‌كرده‌ام‌؟ آيا من‌ اين‌ حرارت‌ و گرما را به‌ كساني‌ كه‌ نوميد و نيازمندند تقديم‌ مي‌كنم‌؟

«به‌ جستجوي‌ كسي‌ باش‌ تا با او قسمت‌ كني‌»


8آذر

سالها پيش‌ دكتر آدلر براي‌ يكي‌ از بيماران‌ خود كه‌ دچار افسردگي‌ بود چنين‌ تجويزكرد:«تو بهبود خواهي‌ يافت‌ اگر تنها براي‌ دو هفته‌ هر روز صبح‌ كه‌ از خواب‌ بلندمي‌شوي‌ كاري‌ را انجام‌ دهي‌ كه‌ موجب‌ خوشحالي‌ يك‌ فرد ديگر شود. اگر توانستي‌اين‌ كار را انجام‌ دهي‌ به‌ هيچ‌ درمان‌ و مشاوره‌ ديگري‌ نياز نداري‌».نسخه‌ دكتر آدلر شباهت‌ زيادي‌ با پيشنهادات‌ برنامه‌ بازپروري‌ جهت‌ رهايي‌ ازافسردگي‌ است‌.آيا هنگاميكه‌ افسرده‌ام‌ سعي‌ در انزوا دارم‌ يا اينكه‌ توصيه‌هاي‌ دوستان‌ خود در گروه‌را به‌ كار مي‌بندم‌؟آيا زمانيكه‌ افسرده‌ام‌ سعي‌ خواهم‌ كرد كه‌ با تقسيم‌ اندوه‌ خود با يك‌ دوست‌ غمي‌ راكه‌ در وجود من‌ لانه‌ كرده‌ است‌ با دوستي‌ حاكم‌ بين‌ افراد گروه‌ جايگزين‌ نموده‌ وآرامش‌ بيابم‌؟آيا من‌ نيز به‌ نوبه‌ خود كساني‌ را كه‌ افسرده‌اند و نا اميد با دوستي‌ خود حمايت‌ خواهم‌كرد؟ آيا هنوز در پشت‌ ديوارهاي‌ تنهايي‌ خود، با غمهاي‌ خود در تنهايي‌ روزها رابه‌شب‌ مي‌رسانم‌؟

«تنها چيز نوميد كننده‌ واقعي‌ تنهايي‌ است‌»


9آذر

يك‌ چيز بيشتر از هر چيز ديگري‌ قادر است‌ كه‌ افسردگي‌ را گاهگاهي‌ بر من‌ غلبه‌مي‌كند بر طرف‌ نمايد و آن‌ دوستي‌ و محبت‌ مي‌باشد. من‌ بايد تلاش‌ كنم‌ تا بيشترازآنكه‌ ديگران‌ مرا دوست‌ بدارند بتوانم‌ ديگران‌ را دوست‌ بدارم‌. امروز من‌ خود رازماني‌ پيدا مي‌كنم‌ كه‌ در ديگران‌ گم‌ شده‌ باشم‌ چه‌ از نظر روحاني‌ و چه‌ از نظر عاطفي‌امروز بيشتر درك‌ مي‌كنم‌ كه‌ روزاول‌ كه‌ پا به‌ جلسه‌ گروه‌ گذاشتم‌ هنگاميكه‌ اعضاءگروه‌ گفتند كه‌ من‌ مهمترين‌ فرد در آن‌ گروه‌ مي‌باشم‌ چه‌ منظوري‌ داشتند.آيا من‌ نيز امروز به‌ تازه‌ واريد اين‌ جلمه‌ را مي‌گويم‌ و به‌ آن‌ اعتقاد دارم‌؟ ايا من‌ پي‌ بدره‌ام‌ كه‌ دگر ديگران‌ را بدون‌ چشمداشت‌ دوست‌ داشته‌ باشم‌ شانس‌بيشتري‌ در دوستي‌ متقابل‌ خواهم‌ داشت‌؟آيا من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ تنها توقع‌ و نياز مورد تأييد بودن‌ است‌ كه‌ موجب‌ از بين‌رفتن‌ ارزش‌ دوستي‌ من‌ مي‌گردد؟

«دوستي‌ و محبت‌ سرمايه‌ گذاري‌ نيست‌ بلكه‌ ايثار است‌»


10آذر

در يك‌ لحظه‌ بخصوص‌ يك‌ غم‌ بي‌ اهميت‌ يا اندوه‌ بي‌ معني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ باعث‌ بهم‌پيوستن‌ تمام‌ آلام‌ و رنجهاي‌ جسمي‌ و رواني‌ در ما گردد. دردهاي‌ را كه‌ گاهي‌ از زمان‌كودكي‌ در خود داشته‌ايم‌. برنامه‌ در صدد آن‌ نيست‌ كه‌ به‌ ما بياموزد كه‌ مفهوم‌ اندوه‌ ودرد را منكر شويم‌. اندوه‌ و ساير شكل‌هاي‌ درد واقعاً موجب‌ صدمات‌ جسمي‌ ورواني‌ در ما مي‌گردد. ولي‌ امروز كه‌ از بيماري‌ اعتياد بهبودي‌ يافته‌ايم‌ و كنترل‌بيشتري‌ بر روي‌ فكرهاي‌ خود داريم‌ بايد بدانيم‌ كه‌ اين‌ افكار قادرند در طول‌ روزاحساسات‌ ما را تحت‌ تأثير قرار داده‌ و به‌ آنها جهت‌ دهند.آيا من‌ امروز از فكر خود در راههاي‌ بهتر و مفيدتري‌ استفاده‌ مي‌كنم‌؟ خداوندا، ترا بخاطر دردها و رنجهايم‌ اگر چه‌ كوچك‌ و بي‌ اهميت‌ سپاسگزارم‌. آيامن‌ با دقت‌ و بررسي‌ دردهاي‌ قديمي‌ كه‌ از زمانهاي‌ دور در وجود من‌ لانه‌ كرده‌اندسعي‌ در رهايي‌ از آنها و استفاده‌ از افكارم‌ براي‌ رفع‌ نيازهاي‌ امروز مي‌كنم‌؟ آيا من‌خداوند را بخاطر احساس‌ كردن‌ اين‌ دردها و رنجها كه‌ پس‌ از رهايي‌ از تخدير موادافيوني‌ ميسر شده‌ است‌ سپاسگزار هستم‌؟

«خداوند را بخاطر برگرداندن‌ احساساتم‌ سپاسگزارم‌»


11آذر

اغلب‌ در برنامه‌ مي‌شنويم‌ كه‌ درد محك‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ روحاني‌ است‌. ما درنهايت‌ درك‌ مي‌كنيم‌ همچنان‌ كه‌ درد اعتياد مقدمه‌ «پاك‌ زيستن‌» و هوشياري‌ است‌،آشوب‌ عاطفي‌ نيز نويد دهنده‌ آرامش‌ و صلح‌ مي‌باشد. ما تشخيص‌ داده‌ايم‌ كه‌افرادي‌ كه‌ رنج‌ مي‌برند نيازي‌ به‌ دلسوزي‌ ندارند تنها آنهايي‌ محتاج‌ دلسوزي‌مي‌باشند كه‌ آگاهي‌ ندارند و فلسفه‌ و معناي‌ درد را در نهايت‌ درك‌ نكرده‌اند. به‌ گفته‌مارس‌ پروست‌: «خوبي‌ و شادماني‌ را وعده‌ مي‌دهيم‌ ولي‌ درد را تحمل‌ مي‌كنيم‌».آيا من‌ باور دارم‌ كه‌ درد علامتي‌ است‌ از طرف‌ خداوند براي‌ جلب‌ توجه‌ من‌؟ آيا من‌ارزش‌ واقي‌ درد را درك‌ كرده‌ام‌؟ بخصوص‌ در زماني‌ كه‌ در يك‌ جهت‌ غلط‌ و به‌سمت‌ ويراني‌ خود گام‌ بر مي‌دارم‌؟آيا من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ درد تنها يك‌ هشدار ويك‌ اخطار است‌ از طرف‌ خداوند تاتوجه‌ مرا به‌ موقعيت‌ و وضعيت‌ جلب‌ نمايد؟آيا من‌ از اينكه‌ احساس‌ درد در بسياري‌ از موارد موجب‌ رهايي‌ من‌ ازمشكلات‌گرديده‌ است‌ سپاسگزار هستم‌؟

«درد نجاتبخش‌ زندگي‌ است‌»


12آذر

قبل‌ از آمدن‌ به‌ برنامه‌ زندگي‌ ما در گريز از مشكلات‌ و دردها خلاصه‌ مي‌شد. پناه‌بردن‌ به‌ دامن‌ الكل‌ و مواد مخدر يك‌ راه‌ حل‌ موقت‌ بود. سپس‌ شروع‌ به‌ آمدن‌ درجلسات‌ كرديم‌. در جلسات‌ با بهت‌ و حيرت‌ به‌ حرفهاي‌ ديگران‌ گوش‌ كرديم‌. درپيرامون‌ خود با افرادي‌ روبرو شديم‌ كه‌ از دامن‌ شكست‌ بدبختي‌ سر برآورده‌ و دركمال‌ فروتني‌ و تواضع‌ تبديل‌ به‌ انسانهاي‌ با ارزشي‌ شده‌اند. براب‌ افرادي‌ كه‌ دربرنامه‌ پيشرفتني‌ داشته‌اند تواضع‌ به‌ سادگي‌ نشان‌ دهنده‌ آنست‌ كه‌ آنها واقعاً چه‌بوده‌اند و چه‌ تلاش‌ صميمانه‌اي‌ كرده‌اند تا بجايي‌ كه‌ شايستگي‌ آنرا دارند برسند.آيا برنامه‌ به‌ من‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ من‌ شايستگي‌ چه‌ چيزي‌ را دارم‌؟ پروردگارا، مرا ياري‌ كن‌ تا در كمال‌ فروتني‌ جايگاه‌ واقعي‌ خود را در رابطه‌ با ديگران‌دريابم‌ و بدانم‌ كه‌ واقعاً چگونه‌ موجودي‌ هستم‌؟ ايا من‌ بخاطر اين‌ تواضع‌ و فروتني‌ كه‌ زيربناي‌ تمام‌ فعاليت‌ها و رفتار من‌ در مقابل‌خداوند و دوستانم‌ هست‌ سپاسگزار هستم‌؟ آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ فروتني‌ و تواضع‌ پيوندهاي‌ دوستي‌ من‌ با ديگران‌ را استحكام‌مي‌بخشد؟

«تواضع‌ موجب‌ گستردگي‌ افق‌ ديد من‌ شده‌ است‌»


13آذر

اگر چه‌ هيچ‌ كس‌ با آغوش‌ باز از درد استقبال‌ نمي‌كند ولي‌ بايد دانست‌ كه‌ امتيازات‌مخصوص‌ خود را دارد. همانگونه‌ كه‌ درد جسماني‌ نشانه‌اي‌ از يك‌ بيماري‌ است‌،درد عاطفي‌ نيز ممكن‌ است‌ بعلت‌ يك‌ كمبود و يا نقص‌ باشد. درد در واقع‌ هشداري‌است‌ كه‌ به‌ ما نياز به‌ تغيير را يادآور مي‌شود. زمانيكه‌ ما بدون‌ وحشت‌ با درد روبرومي‌شويم‌ قادر به‌ درك‌ علت‌ آن‌ بوده‌ و در صدد جبران‌ آن‌ بر مي‌آئيم‌ تا اينكه‌ از آن‌فرار كنيم‌ و يا نديده‌اش‌ بگيريم‌. كاري‌ كه‌ در تمام‌ طول‌ دوران‌ اعتياد انجام‌ داده‌ايم‌.

آيا من‌ قادر به‌ تحمل‌ ناملايمات‌ عاطفي‌ هستم‌؟

آيا احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ كمتر آسيب‌ پذيرم‌؟

خداوندا، امروز ترا سپاس‌ مي‌گذارم‌ بخاطر توانايي‌ رويارويي‌ با درد و رنج‌، شناخت‌و موقعيت‌ اگرچه‌ خوب‌ يابد.من‌ در درگاهت‌ صميمانه‌ دعا مي‌كنم‌ و از اينكه‌ حساسيت‌ بيش‌ از اندازه‌ دوران‌ اعتياداز وجود من‌ رخت‌ بربسته‌ سپاسگزارم‌.آيا حساسيت‌ بي‌ مورد من‌ كه‌ واكنش‌ مرا در برابر ديگران‌ غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ مي‌كردتعديل‌ گرديده‌ است‌؟

«برچسب‌ شكستين‌ است‌ با دقت‌ روبرو شويد را به‌ دور بينداز»


14آذر

در برنامه‌ از ديگران‌ آموخته‌ايم‌ كه‌ بهترين‌ شيوه‌ برخورد باشرايط‌ دردناك‌ روبرو شدن‌با آن‌ بدون‌ بدون‌ واسطه‌، صادقانه‌ و بصورتي‌ واقع‌ گرايانه‌ مي‌باشد.بايد از اين‌ شرايط‌ درس‌ گرفتن‌ و در آينده‌ از آن‌ تجربيات‌ در جهت‌ رشد استفده‌ كرد.از طريق‌ برنامه‌ وارتباط‌ با خداوند ما مي‌تواتنيم‌ شهامتي‌ را پيدا كنيم‌ كه‌ از درد درجهت‌ رشد شكوهمند انساني‌ استفاده‌ نمائيم‌.آيا من‌ اعتقاد دارم‌ كه‌ دردي‌ را كه‌ تجربه‌ مي‌كنم‌ بهاي‌ ناچيزي‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ تغييراز من‌ قديمي‌ به‌ انساني‌ كه‌ هميشه‌ آرزويش‌ را داشته‌ام‌، مي‌پردازم‌؟ خداوندا، به‌ من‌ شهامت‌ آنرا بده‌ تا از درد و شرايط‌ دردناك‌ نگريزم‌. آيا من‌ درك‌كرده‌ام‌ كه‌ ديگر براي‌ رهايي‌ از درد و رنج‌ و شرايط‌ دردناك‌ نيازي‌ به‌ استفاده‌ از موادمخدر كه‌ موجب‌ نابودي‌ من‌ و زوال‌ شخصيتي‌ من‌ گرديده‌ بود ندارم‌؟آيا من‌ امروز قادرم‌ كه‌ بدون‌ استفاده‌ از مواد مخدر با دردهاي‌ زندگي‌ خود روبرو شوم‌و از آنها چيزي‌ بياموزم‌؟

«زمانيكه‌ درد دارم‌، احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ هنوز زنده‌ام‌»


15آذر

اتفاقات‌ و حوادث‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ماهيت‌ آنها اهميت‌ خاصي‌ ندارند. مسأله‌ مهم‌آنست‌ كه‌ ما چگونه‌ با اين‌ وقايع‌ روبرو مي‌شويم‌، از آنها چه‌ چيزي‌ مي‌آموزيم‌ وتجربيات‌ و آموخته‌هاي‌ خود را چگونه‌ به‌ ديگران‌ منتقل‌ مي‌كنيم‌. جهان‌ شايدمدرسه‌ بزرگي‌ باشد و ما همه‌ دانش‌آموزان‌ اين‌ مدرسه‌ با اين‌ قصد و نيت‌ كه‌ در اين‌مدرسه‌ بزرگ‌ با كم‌ يكديگر درمحيطي‌ آكنده‌ از عشق‌ و محبت‌ و تفاهم‌ در كنار هم‌ به‌پيشرفتن‌ ادامه‌ دهيم‌. زمانيكه‌ شرايط‌ دردناك‌ است‌ بايد از آن‌ چيزي‌ بياموزيم‌ وهنگاميكه‌ وقايع‌ خوب‌ اتفاق‌ مي‌افتد آنرا بعنوان‌ يك‌ هديه‌ از طرف‌ خداوندمي‌پذيريم‌  وتشكر مي‌كنيم‌. آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ شادماني‌ و درد را دوست‌ بدارم‌؟خداوندا، مرا كمك‌ كن‌ تا بخاطر داشته‌ باشم‌ كه‌ هر اتفاقي‌ در زندگي‌ من‌ ارزش‌ خود رادارد حتي‌ اعتياد من‌. آيا من‌ بر اين‌ باورم‌ كه‌ وابستگي‌ من‌ به‌ مواد مخدر، امروز موجب‌ نزديكي‌ بيشتر من‌ باخداوند گرديده‌ است‌؟

«من‌ بجز اتفاقاتي‌ كه‌ براي‌ من‌ افتاده‌ است‌ چيزي‌ ديگري‌ نيستم‌»


16آذر

در شرح‌ داستان‌ زندگي‌ تمام‌ افراد گروه‌ مي‌شنويم‌ كه‌ درد بهاي‌ پذيرش‌ به‌ زندگي‌جديد بوده‌ است‌. در مقابل‌ رنجي‌ كه‌ برده‌ايم‌، در زندگي‌ جديد خود چيزهاي‌جديدي‌ را به‌ دست‌ آورده‌ايم‌ كه‌ خارج‌ از حد تصور و انتظار ما بوده‌ است‌. زندگي‌جديد براي‌ ما تواضع‌ و فروتني‌ رابه‌ ارمغان‌ آورد كه‌ در حقيقت‌ شفا دهنده‌ اصلي‌ماست‌. امروز ترس‌ از درد چون‌ گذشته‌ موجب‌ اضطراب‌ و نگراني‌ ما نمي‌شود. آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ به‌ گونه‌اي‌ در آرامش‌ زندگي‌ كنم‌ كه‌ بيشترين‌ بهره‌ را از آنچه‌ كه‌ درجريان‌ است‌ ببرم‌ و كمترين‌ اهميت‌ رابه‌ آنچه‌ كه‌ گذشته‌ است‌ بدهم‌؟ خداوند خواهان‌ رشد روحاني‌ ما ونزديك‌ بيشترما با حقيقت‌ و چيزهاي‌ خوب‌ درزندگي‌ مي‌باشد، آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ تمام‌ تجربيات‌ من‌ در گذشته‌ به‌ من‌ كمك‌خواهد كرد تا پيشرفت‌ كرده‌ و خواست‌ و اراده‌ خداوند را عملي‌ سازم‌؟ آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ بدون‌ وحشت‌ از ترس‌، به‌ رشد خود در برنامه‌ ادامه‌ داده‌ و شادي‌ ودرد را تجربه‌ كنم‌؟ آيا من‌ باور دارم‌ كه‌ درد، رنج‌ و نااميدي‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در پيشرفتن‌ و رشد روحاني‌ من‌در زندگي‌ جديد دارد؟

«من‌ رنج‌ مي‌كشم‌ پس‌ هستم‌»


17آذر

براي‌ من‌ هنوز پذيرش‌ درد و اضطراب‌ ساده‌ بنظر نمي‌رسد ولي‌ به‌ طور قابل‌ملاحظه‌اي‌ قادر گشته‌ام‌ كه‌ بخاطر مقدار مشخصي‌ از درد سپاسگزار باشم‌. در طول‌برنامه‌ ما در مي‌يابيم‌ كه‌ جهت‌ انجام‌ اينكار نيازمند مرور درسهايي‌ هستيم‌ كه‌ ازرنجها و مرارتهاي‌ گذشته‌ آموخته‌ايم‌. درسهايي‌ كه‌ ما را به‌ آرامش‌ كنوني‌ هدايت‌كرده‌اند. ما مي‌توانيم‌ بخاطر بياوريم‌ كه‌ چگونه‌ عذاب‌ اعتياد، درد ياغيگري‌ و غرورسركوب‌ شده‌ مارا به‌ يك‌ آزادي‌ جديد و نزديكي‌ با خداوند هدايت‌ كرده‌ است‌. آيا من‌ امروز از خداوند بخاطر معجزه‌ زندگي‌ خود تشكر كرده‌ام‌؟  زمانيكه‌ درمانده‌ بودم‌ از خداوند درخواست‌ كمك‌ كرده‌ام‌ بهنگام‌ نوميدي‌ به‌ سمت‌ اودست‌ يازيدم‌. عاجز و ناتوان‌ درمقابل‌ اعتياد ازاو طلب‌ قدرت‌ كردم‌. امروز من‌ خداوند رابخاطر ناتواني‌ و نوميدي‌ و درماندگيم‌ سپاسگزارم‌ و شكرمي‌گويم‌. چرا كه‌ مي‌دانم‌ از دامن‌ ناتواني‌، عجز و نوميدي‌ بود كه‌ معجزه‌ زندگي‌ جديدمن‌ سربرآورد.

«رسيدن‌ به‌ خداوند در اوج‌ ناتواني‌»


18آذر

شوپنهاور نوميدي‌ را اينگونه‌ تعريف‌ مي‌كند: «هنگاميكه‌ شخص‌ در شرايطي‌ قراربگيرد كه‌ آنچه‌ را كه‌ آرزو ميكند اتفاق‌ نيفتد و اتفاقات‌ مطابق‌ با خواست‌ او نباشد». درزمانيكه‌ ما سعي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ «پاك‌ بمانيم‌» و از مواد مخدر استفاده‌ ننمائيم‌ تحمل‌ناملايمات‌ عاطفي‌ كاري‌ مشكل‌ بنظر مي‌آيد. ولي‌ ما در برنامه‌ آموخته‌ايم‌ كه‌ كنارآمدن‌ با اين‌ شرايط‌ و مسائل‌ در حقيقت‌ موفقيت‌ در گذراندن‌ تست‌هاي‌ برنامه‌ براي‌دستيابي‌ به‌ زندگي‌ ديد ميباشد. آيا من‌ اعتقاد يافته‌ام‌ كه‌ بدبخت‌ و تيره‌ روزي‌ فرصت‌هاي‌ بيشتري‌ را جهت‌ رشدكردن‌ و پيشرفت‌ روحاني‌ در اختيار من‌ مي‌گذارد تا موفقيت‌ و آسايش‌؟ من‌ مي‌دانم‌ كه‌ خداوند جهت‌ اذيت‌ و آزار من‌ در طول‌ دوران‌ بهبودي‌ مرا درمسير اين‌مشكلات‌ و ناملايمات‌ قرار نداده‌ است‌. من‌ اطمينان‌ دارم‌ كه‌ او در صدد آزمون‌ ميزان‌رشد من‌ و اراده‌ من‌ جهت‌ «پاك‌ زيسن‌» بوده‌ است‌. آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ بدون‌ وحشت‌ از نابسامانيهاي‌ عاطفي‌ و با استفاده‌ از اصول‌ ورهنمودهاي‌ برنامه‌ با هر شرايط‌ مشكلي‌ روبرو شوم‌؟

«قدرت‌ ناشي‌ از تيره‌ روزي‌»


19آذر

شنيده‌ام‌ كه‌ هر گاه‌ خداوند دري‌ را ببندد در عوض‌ پنجره‌اي‌ را مي‌گشايد. از زمانيكه‌برنامه‌ را آغاز كرده‌ام‌ و رهنمودهاي‌ آنرا بكار بسته‌ام‌ قسمت‌ عمده‌ درد و ترسي‌ كه‌زندگي‌ مرا اشغال‌ كرده‌ بود از بين‌ رفته‌ است‌. بسياري‌ از نواقص‌ اخلاقي‌ من‌ اصلاح‌شده‌ و با بقيه‌ در حال‌ تصفيه‌ حساب‌ مي‌ باشم‌. من‌ اعتقاد دارم‌ كه‌ اگر اصول‌ ورهنمودهاي‌ برنامه‌ را دوباره‌ و دوباره‌ در تمام‌ عرصه‌هاي‌ زندگي‌ روزانه‌ بكار بندم‌،زندگي‌ من‌ از نظر مادي‌ و معنوي‌ و سلامت‌ من‌ از نظر جسماني‌،رواني‌ و روحاني‌پيشرفت‌ خواهد كرد.آيا با بكار بستن‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ بازپروري‌ من‌ انسان‌ بهتر و در كمك‌ به‌ ديگران‌راسخ‌تر شده‌ام‌؟من‌ خداوند را بخاطر هدايت‌ من‌ به‌ برنامه‌ بازپروري‌ سپاسگزارم‌. برنامه‌اي‌ كه‌ زندگي‌جديد را به‌ من‌ هديه‌ كرده‌ است‌. اطمينان‌ دارم‌ كه‌ مرور دوباره‌ رهنمودها و بكارگيري‌ اصول‌ برنامه‌ و توصيه‌هاي‌دوستانم‌ زندگي‌ مرا بهتر، سالم‌تر، با نشاط‌تر و ارتباط‌ من‌ را با خداوند مستحكم‌ترخواهد كرد.

«گام‌ به‌ گام‌، روز به‌ روز»  


20آذر

براي‌ زمان‌ قابل‌ توجهي‌ پس‌ از آغاز برنامه‌ من‌ اجازه‌ دادم‌ كارهايي‌ كه‌ خارج‌ از توان‌من‌ بود مانع‌ از انجام‌ چيزهايي‌ شود كه‌ قادر به‌ انجام‌ آن‌ بودم‌. اگر از آنچه‌ كه‌ يك‌سخنران‌ و يا مردم‌ مي‌گفتند ناراحت‌ مي‌شدم‌ به‌ داخل‌ پيله‌ خود مي‌خزيدم‌. امروزبجاي‌ آنكه‌ ناراحت‌ شوم‌ و نقش‌ دفاعي‌ بگيرم‌ اگر كسي‌ به‌ نكته‌اي‌ اشاره‌ كند كه‌موجب‌ خشم‌ من‌ گردد سعي‌ مي‌كنم‌ در كمال‌ خونسردي‌ با آن‌ روبرو گردم‌. چرا كه‌قادرم‌ با دقت‌ بيشتري‌ بر روي‌ رفتار خود، درك‌ بهتري‌ از خود، ديگران‌ و شرايط‌داشته‌ باشم‌. اگر چه‌ مصرف‌ مواد مخدر رامتوفق‌ كرده‌ايم‌ ولي‌ بايد بپذيريم‌ كه‌ سيستم‌تفكرما هنوز با مشكلاي‌ روبرو است‌.آيا من‌ مي‌خواهم‌ كه‌ رشد كنم‌ و شكوفا شوم‌؟خداوندا بمن‌ شهامت‌ آنرا بده‌ تا توانائيهاي‌ خود را در زندگي‌ جديد بيازمايم‌. مي‌دانم‌كه‌ بهبودي‌ يك‌ جريان‌ طولاني‌ است‌ و رشد و حركت‌ من‌ به‌ سمت‌ كمال‌ تنها از ايمان‌به‌ خداوند ناشي‌ مي‌شود كه‌ مرا در طول‌ زندگي‌ روزمره‌ و در ارتباط‌ با فرصت‌ها ورويدادها مي‌آزمايد. آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ فارغ‌ از «كمال‌طلبي‌» تما رويارويي‌ نيروي‌ خود را صرف‌رويارويي‌ با مشكلات‌ روزانه‌ بنمايم‌؟

«در رويارويي‌ با شرايط‌ و مشكلات‌ توانائيهاي‌ خود را در نظر بگير»


21آذر

در مطالعه‌ رهنمودها و اصول‌ برنامه‌ بسياري‌ از افرادي‌ كه‌ تازه‌ وارد برنامه‌ شده‌اندادعا مي‌كننند: «چه‌ ترتيبي‌.... من‌ هرگز قادر نخواهم‌ بود كه‌ به‌ آنها عمل‌ كنم‌». و درطول‌ جلسات‌ گروه‌ قديمي‌ ترها به‌ ما گوشزد كردند. نا اميد نشويد، هيچ‌ يك‌ از مانتوانسته‌ است‌ بصورتي‌ كامل‌ اين‌ رهنمودها را اجرا نمايد. ما قديس‌ نيستيم‌. مقصودپيشرفت‌ روحاني‌ مي‌باشد و رهنمودهاي‌ برنامه‌ در حقيقت‌ راهنماي‌ ما در طول‌ اين‌مسير مي‌باشد كه‌ به‌ پيشرفتن‌ و توسعه‌ بيش‌ از كمال‌ و تعالي‌ بها داده‌ مي‌شود. آيا من‌ بر اين‌ باور اعتقاد دارم‌ كه‌ وظيفه‌ من‌ آن‌ نيست‌ كه‌ دوباره‌ خود را بسازم‌ بكله‌آنست‌ كه‌ بهترين‌ نتيجه‌ را از كاري‌ كه‌ خداوند انجام‌ داده‌ است‌ حاصل‌ كنم‌؟آيا با تمام‌ سابقه‌ طولاني‌ خود در برنامه‌ فراموش‌ نكرده‌ام‌ كه‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ نشان‌دهنده‌ موفقيت‌ بخصوصي‌ نمي‌باشد كه‌ بتوان‌ آنرا با كارهايي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ايم‌ ارزيابي‌نمائيم‌ بكله‌ تنها يك‌ آغاز مي‌باشد جهت‌ رسيدن‌ به‌ جائيكه‌ بعنوان‌ انسان‌ شايسته‌ آن‌هستيم‌. آيا من‌ آماده‌ پذيرفتن‌ تفسيرهاي‌ عميق‌ اين‌ اصول‌ و رهنمودها مي‌باشم‌؟

«پيشرفت‌ مورد نظر است‌ نه‌ كامل‌ بودن‌»


22آذر

گوته‌ شاعر و فيلسوف‌ بزرگ‌ است‌: «هر كس‌ مي‌خواهد كسي‌ باشد، هيچ‌ كس‌نمي‌خواهد كه‌ رشد». مانند ديگران‌ من‌ نيز گاهي‌ از خود مي‌پرسم‌: «من‌ كه‌ هستم‌»؟،«كجا هستم‌»، «به‌ كجا مي‌روم‌»؟ و «هدف‌ چيست‌»؟آموختن‌ و رشد كردن‌ معمولاً آهسته‌ و كند است‌ اما در نهايت‌ جستجوي‌ ماسرانجامي‌ خواهد داشت‌ و چيزهايي‌ كه‌ بصورت‌ معماهايي‌ پيچيده‌ بنظر مي‌رسيدندسرانجام‌ در كمال‌ سادگي‌ آشكار خواهند شد.آيا من‌ پذيرفته‌ام‌ كه‌ خواست‌ من‌ براي‌ رشد لازمه‌ پيشرفت‌ روحاني‌ من‌ مي‌باشد؟خداوندا، به‌ من‌ صبر و تحمل‌ بده‌ تا از طريق‌ حقيقت‌ و درستي‌ منحرف‌ نشوم‌ اگر چه‌سر منزل‌ منقصود بسيار دور است‌.اصول‌ و قواعد برنامه‌ در حقيقت‌ روز شماررشد و پيشرفتن‌ من‌ است‌. برداشت‌محصول‌ مورد نظر نيست‌. اگر چه‌ فصل‌ خرمن‌ فرا مي‌رسد غني‌ و پربار تا هر كس‌سهم‌ خويش‌ را بردارد. آيا من‌ در مزرعه‌ زندگي‌ خود دانه‌هاي‌ دوستي‌ و محبت‌ را در لابه‌لاي‌ لايه‌هاي‌وجودم‌ سبز كرده‌ام‌؟ آيا من‌ باغبان‌ خوبي‌ بوده‌ام‌؟

«رسيدن‌ به‌ آنجا مهم‌ است‌. بودن‌ در آنجا اهميتي‌ ندارد»


23آذر

بنا به‌ توصيه‌ يكي‌ از كهنه‌ كاران‌ برنامه‌ من‌ شروع‌ به‌ تهيه‌ ترازنامه‌ بهبودي‌ بصورت‌متناوب‌ كرده‌ام‌. نتيجه‌ به‌ من‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ بطور وضوح‌ وعده‌هاي‌ برنامه‌ درمورد من‌ حقيقت‌ داشته‌ است‌. من‌ فرد بيماري‌ كه‌ در گذشته‌ بوده‌ام‌ نيستم‌ و احساس‌ورشكستگي‌ نمي‌كنم‌. اين‌ وضعيت‌ با حالتي‌ كه‌ جرأت‌ روبرو شدن‌ با روزها رادرخود نمي‌يافتم‌ فاحشي‌ دارد. شايد همه‌ ما نياز به‌ تهيه‌ يك‌ تراز نامه‌ بهبودي‌ داريم‌تا درك‌ كنيم‌ كه‌ عملكرد برنامه‌ درباره‌ ما چگونه‌ بوده‌ است‌. فقط‌ براي‌ امروز آيا من‌ تلاش‌ خواهم‌ كرد كه‌ ايمان‌ را جانشين‌ ترس‌ كنم‌؟ پروردگارا، مرا كمك‌ كن‌ تا با مقايسه‌ زندگي‌ امروز خود با گذشته‌ دريابم‌ كه‌ تا چه‌ميزان‌ تغيير كرده‌ام‌؟  آيا من‌ با تقسيم‌ تغييراتي‌ كه‌ در زندگي‌ من‌ حادث‌ شده‌ با تازه‌ واردين‌ اقدام‌ به‌ حمايت‌از آنها مي‌نمايم‌؟ آيا برنامه‌ به‌ وعده‌ هايش‌ عمل‌ كرده‌ است‌؟ آيا من‌ به‌ وعده‌ هايم‌ عمل‌ كرده‌ام‌؟

«گزارش‌ من‌ چه‌ كرده‌ام‌ را بررسي‌ كن‌»


24آذر

آيا رهايي‌ از دام‌ اعتياد تنها انتظار ما از بيداري‌ روحاني‌ مي‌باشد؟ بطور يقين‌ چنين‌نيست‌. رهايي‌ از اعتياد تنها يك‌ آغاز است‌. اولين‌ هديه‌ بخاطر بيداري‌ ماست‌. بدون‌شك‌ با ادامه‌ راه‌ هداياي‌ ديگري‌ نيز دريافت‌ خواهيم‌ كرد. با ادامه‌ راه‌ ما به‌ آرامي‌ ولي‌مطمئن‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌ زندگي‌ قديمي‌ خودرا فراموش‌ كنيم‌ - روشي‌ كه‌ كارآمدنبود - و نيروي‌ خود را صرف‌ پيشبرد زندگي‌ جديد خود نمائيم‌ كه‌ تحت‌ هرشرايطي‌ كارآيي‌ دارد. آيا من‌ به‌ بيداري‌ خود با تمرين‌ و بكارگيري‌ رهنمودها ادامه‌ خواهم‌ داد؟آيا من‌ بخاطر دارم‌ كه‌ چگونه‌ زندگي‌ مي‌كردم‌ زمانيكه‌ تنها هدفم‌ رهايي‌ از دام‌ اعتيادبود؟ تمام‌ كلمات‌ و عباراتي‌ را كه‌ استفاده‌ مي‌كردم‌ شامل‌ تسليم‌ شدن‌، دست‌ كشيدن‌و فاصله‌ گرفتن‌ از ديگران‌ بود.تنها پس‌ از رهايي‌ از اعتياد بود كه‌ درك‌ كردم‌ رهايي‌ من‌ مفهومي‌ عميق‌تر از متوفق‌كردن‌ دارد.آيا من‌ خواهم‌ توانست‌ كه‌ زندگي‌ جديد خود را كه‌ مملو از كلمات‌: بيدار شدن‌،پيشرفتن‌ كردن‌، رشد كردن‌، آموختن‌، تبديل‌ شدن‌ و فهميده‌ شدن‌ است‌ با اميد وتوانايي‌ به‌ پيش‌ برم‌؟

«توفق‌ من‌ يك‌ آغاز بود»


25آذر

در گذشته‌ اگر چه‌ بسياري‌ از ما رشد كرده‌ و بالغ‌ به‌ نظر مي‌رسيديم‌، بطور كودكانه‌اي‌اصرار داشتيم‌ كه‌ ديگران‌ محافظ‌ و مدافع‌ ما هستند و از ما مراقبت‌ مي‌كنند. ما به‌گونه‌اي‌ رفتار كرديم‌ كه‌ گويي‌ جهان‌ به‌ ما بدهكار است‌. و هنگامي‌ كه‌ افرادي‌ كه‌ بيشتراز همه‌ دوست‌ مي‌داشتيم‌ از ما كناره‌گيري‌ كردن‌ و در مواردي‌ كاملاً با ما قطع‌ رابطه‌كردند حالت‌ ماتم‌ و سوگواري‌ گرفتيم‌. ما قادر به‌ درك‌ اين‌ مسأله‌ نبوديم‌ كه‌ تحمل‌افراد آستانه‌اي‌ واحدي‌ دارد. و وابستگي‌ بيش‌ از اندازه‌ ما به‌ ديگران‌ به‌ اين‌ علت‌شكست‌ خورد كه‌ درخواستهاي‌ نابجاي‌ ما خارج‌ از ظرفيت‌ تحمل‌ آنها بود. امروز برخلاف‌ گذشته‌ ما به‌ خداوند بزرگ‌ اتكا داريم‌ و بيش‌ از حتي‌ خود به‌ او وابسته‌ايم‌.  آيا من‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ بنظرم‌ خواست‌ خداوندي‌ است‌ انجام‌ دهم‌ و به‌خواست‌ او اعتماد كنم‌؟آيا من‌ مي‌دانم‌ با در نظر گرفتن‌ تجربيات‌ وابستگي‌ خود در گذشته‌ يك‌ فرد وابسته‌هستم‌ در طول‌ زندگي‌ من‌ به‌ اشياء افراد و مواد مخدر وابستگي‌ شديد داشته‌ام‌. آيا من‌قادرم‌ كه‌ وابستگي‌ سالم‌ به‌ خداوند را جايگزين‌ تمام‌ وابستگي‌هاي‌ گذشته‌ خودنمايم‌؟

«من‌ بيش‌ از يك‌ وابستگي‌ دارم‌»


26آذر

اكنون‌ كه‌ زندگي‌ خود را فارغ‌ از دغدغه‌ اعتياد هر روز براي‌ همان‌ روز ادامه‌ مي‌دهيم‌قادريم‌ كه‌ درخواستهاي‌ غير منطقي‌ خود را از كساني‌ كه‌ دوست‌ داريم‌ متوقف‌ كنيم‌.مي‌توانيم‌ مهربان‌ باشيم‌، چيزي‌ كه‌ تا بحال‌ نبوده‌ايم‌. ما مي‌توانيم‌ با صبر و متانت‌ به‌ديگران‌ توجه‌ كرده‌ و ابراز همدردي‌ و همدلي‌ نمائيم‌ و حتي‌ افرادي‌ را كه‌ دوست‌ندرايم‌ شامل‌ مهرباني‌ خود كنيم‌. ما حداقل‌ مي‌توانيم‌ سعي‌ بر آن‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ باآنها مودب‌ باشيم‌ و آنها را درك‌ كنيم‌. فقط‌ براي‌ امروز آيا من‌ تلاش‌ خواهم‌ كرد كه‌ بجاي‌ فهميده‌ شدن‌ ديگران‌ را درك‌ كنم‌و با ديگران‌ در كمال‌ ادب‌ و و احترام‌ رفتار كنم‌؟ آيا من‌ فراموش‌ كرده‌ام‌ كه‌ در گذشته‌ چگونه‌ همچون‌ يك‌ اسفنج‌ تمام‌ توجه‌ و تأثرات‌افراد فاميل‌ و دوستان‌ را جذب‌ كرده‌ تا حدي‌ كه‌ آنها را به‌ ندامت‌ كشانده‌ام‌؟ آيا من‌آموخته‌ام‌ كه‌ دادن‌ بهتر از گرفتن‌ است‌؟ آيا من‌ قادرم‌ كه‌ علاقه‌ و مهرباني‌، توجه‌ و همدردي‌ خود را به‌ ديگران‌ پيشنهاد نمايم‌و توجه‌ به‌ ديگران‌ بصورت‌ قسمتي‌ از وجود و زندگي‌ من‌ در آيد؟

«بخشش‌ قسمتي‌ از بودن‌ است‌»


27آذر

در ابتداي‌ ورود به‌ برنامه‌ شرايط‌ ناپايدار عاطفي‌ موجب‌ اثراتي‌ در احساسات‌ مانسبت‌ به‌ دوستان‌ قديمي‌ و خويشاوندان‌ گرديد. براي‌ بسياري‌ از ما دل‌ گيريها دردوران‌ بهبودي‌ ترميم‌ خواهد يافت‌. براي‌ افراد خارج‌ ازبرناممه‌ شايدنياز به‌ يك‌ لحظه‌خاص‌ از تماس‌ باشد. اكنون‌ كه‌ ما نياز به‌ مواد مخدر نداريم‌ بايد احساسات‌ خود رادرباره‌ فرزندان‌، همسر، خويشاوندان‌، صاحب‌ كار، همكاران‌ و همسايه‌ها موردارزيابي‌ و دقت‌ نظر قرار دهيم‌. تجربيات‌ ساليان‌ دراز افراد در برنامه‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌در مراحل‌ اوليه‌ بهبودي‌ از گرفتن‌ تصميم‌هاي‌ مهم‌ اجتناب‌ ورزيم‌ بخصوص‌تصميماتي‌ كه‌ بار عاطفي‌ دارند. آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ با تفكر مجدد درباره‌ ارتباطاتم‌ زندگاني‌ خود را دوباره‌جمع‌ و جور كنم‌؟ آيا من‌ مي‌دانم‌ كه‌ ايجاد خويشاوندي‌ جديد و سريع‌ كه‌ نياز به‌ سرمايه‌ گذاري‌ عاطفي‌دارد هنوز براي‌ من‌ زود است‌؟

«ياران‌ خود را زود درگير مسايل‌ نكن‌»


28آذر

بدون‌ توجه‌ به‌ كارهايي‌ كه‌ ديگران‌ انجام‌ مي‌دهند ما مجبوريم‌ كه‌ از هر نوع‌ اعتيادي‌بخاطر بهبودي‌ خود دور باشيم‌. زمانيكه‌ انجام‌ رهنمودي‌ بستگي‌ به‌ صورت‌ دادن‌كاري‌ يا عدم‌ رابطه‌ با فردي‌ بخصوص‌، كساني‌ كه‌ درگيري‌ عاطفي‌ دارند، دارد نتايج‌ممكن‌ است‌ كه‌ ناراحت‌ كننده‌ باشد. ما نيازداريم‌ كه‌ آگاه‌ باشيم‌ نفرت‌ شديد به‌ ميزان‌يك‌ عشق‌ رمانتيك‌ جديد قادر است‌ كه‌ ما را از نظر عاطفي‌ درگير نمايد. بطورمختصر در چند ماه‌ اول‌ بايد دور تمام‌ چيزهاي‌ ريسكي‌ را خط‌ بكشيم‌ و به‌ خود اين‌حقيقت‌ را بقبولانيم‌ كه‌ احساسات‌ ما به‌ سرعت‌ ممكن‌ است‌ تغيير كند و نتايج‌دردناكي‌ داشته‌ باشد. بايد اين‌ شعار سرلوحه‌ كارهاي‌ ما قرار گيرد: «اول‌ چيزهاي‌مهم‌!» و بهترين‌ چيز درماههاي‌ اول‌ مسأله‌ شماره‌ يك‌ مي‌باشد يعني‌ بهبودي‌ ازاعتياد .آيا من‌ در محدوده‌ لغزنده‌ عاطفي‌ يك‌ زير بناي‌ محكم‌ را ساخته‌ام‌؟ آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ خويشاوندي‌ سالم‌ با ساير افراد از ملزومات‌ برنامه‌ بهبودي‌ من‌مي‌باشد؟آيا من‌ مي‌دانم‌ كه‌ جايگزين‌ كرند يك‌ خويشاوندي‌ سالم‌ با عشق‌ و نفرت‌ براي‌ من‌بسيار خطرناك‌تر از هر چيز ديگري‌ است‌؟

«وابستگي‌، وابستگي‌ است‌ فرق‌ نمي‌كند چه‌ نوعي‌ باشد»


29آذر

ما مي‌توانيم‌ در حاليكه‌ توسط‌ مردم‌ احاطه‌ شده‌ايم‌ احساس‌ تنهايي‌ كنيم‌ و در مقابل‌قادريم‌ كه‌ تنها با خود باشيم‌ و خوشحال‌ و راضي‌ باشيم‌. اختلاف‌ در چيست‌؟ما اگر انتظار چيزي‌ را ازديگران‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ قادر به‌ فراهم‌ كردن‌ آن‌ نباشنداحساس‌ تنهايي‌ خواهيم‌ كرد. هيچ‌ كس‌ قادر نيست‌ كه‌ به‌ ما آرامش‌ خاطر بدهد.زمانيكه‌ ما در صلح‌ و آرامش‌ هستيم‌ حتي‌ اگر تنها باشيم‌ احساس‌ تنهايي‌ نخواهيم‌كرد. خداوند با ماست‌ و حضور او رابا تمام‌ وجود حس‌ مي‌كنيم‌.هر چه‌ بيشتر از پيوند بين‌ خود و خداوند آگاه‌ باشيم‌ بيشتر احساس‌ خوشنودي‌ وامنيت‌ خواهيم‌ كرد، بدون‌ توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ در جمع‌ باشيم‌ يا درتنهايي‌. آيا من‌ در حضور خداوند را در تمام‌ لحظه‌ها و مكانها تجربه‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ قادر به‌ درك‌ اين‌ هستم‌ كه‌ هر كس‌ بدون‌ توجه‌ به‌ جوان‌ و پير بودن‌، تنهايي‌مخصوص‌ خود را دارد و تنهايي‌ احساسي‌ است‌ كه‌ تمام‌ موجودات‌ با آن‌ آشنايي‌دارند.آيا من‌ از دوستانم‌ در گروه‌ كه‌ بيشتر آنها قادر به‌ درك‌ تنهايي‌ هستند براي‌ آموختن‌راههاي‌ مقابله‌ با آن‌ كمك‌ مي‌گيرم‌؟آيا زمانيكه‌ احساس‌ خود را در گروه‌ با يك‌ دوست‌ تقسيم‌ مي‌كنم‌ آرامش‌ بيشتري‌پيدا نمي‌كنم‌؟

«تنهايي‌ تقسيم‌ شده‌، تنهايي‌ كمتري‌ است‌»


30آذر

در شعار: «زندگي‌ كن‌ و بگذار ديگران‌ هم‌ زنگي‌ كنند» شايد بتوان‌ فلسفه‌ كامل‌ زندگي‌را مستتر يافت‌.در ابتدا ميل‌ وافري‌ به‌ يك‌ زندگي‌ پربار، غني‌ و سرشار از خوشحاليداريم‌ و خواهان‌آنيم‌ كه‌ سرنوشت‌ خود را باشادي‌ انباشته‌ سازيم‌. قسمت‌ دوم‌ شعار بنظر كمي‌ مشكل‌مي‌آيد چرا كه‌ شما را موظف‌ به‌ رعايت‌ قوانين‌ مي‌كند كه‌ ديگران‌ هم‌ بدون‌ ترس‌ ازقضاوت‌ و انتقادهاي‌ شما بتوانند از يك‌ زندگي‌ سالم‌ و شاد بهره‌مند مي‌گردند. برنامه‌ما را از ستيزه‌ جويي‌ و اهانت‌ به‌ افرادي‌ كه‌ همفكر ما نيستند منع‌ مي‌كند. و همچنين‌ برعليه‌ كينه‌ جويي‌ و نفرت‌ به‌ ما هشدار مي‌دهد و بخاطر ما مي‌آورد كه‌ رفتار ديگران‌ درصورت‌ موافق‌ طبع‌ نبودن‌ ما عمدي‌ و از روي‌ دشمني‌ نيست‌.آيا من‌ امروز فكر خود را كمتر با اينكه‌ ديگران‌ چگونه‌ زندگي‌ مي‌كنند و چرا.... درگيرمي‌كنم‌؟ آيا من‌ زندگي‌ خود را بر اصل‌ جستجوي‌ شادي‌ و تقسيم‌ آن‌ با ديگران‌ بنانهاده‌ام‌؟ آيا من‌ قادرم‌ از تمام‌ خوبيهاي‌ خداوند كه‌ ما را احاطه‌ كرده‌ و زندگي‌ ما راپربارتر و زيباتر نموده‌ بهره‌مند گردم‌ و به‌ ديگران‌ نيز اين‌ فرصت‌ را بدهم‌؟آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ مسئول‌ روش‌ زندگي‌ و تصميم‌گيري‌ ديگران‌ نيستم‌ و هيچ‌وظيفه‌اي‌ جهت‌ هدايت‌ آنها به‌ سمتي‌ كه‌ فكر مي‌كنم‌ درست‌ است‌ ندارم‌؟

«زندگي‌ كن‌ و اجازه‌ بده‌ ديگران‌....»