من آنقدر از تو خواهم گرفت تا دیگر چیزی برای دادن نداشته باشی و وقتی کارم با تو تمام شود بسیار خوش شانس خواهی بود، اگر هنوز هم زنده باشی
من آشیانها را خراب میکنم،من خانواده ها را از هم میپاشانم، من بچه هایت را از تو میگیرم و تازه این اول کاراست. من بسیار گرانبهاتر از الماسم و قیمتی تر از طلا. مصیبتی را که به بار می آورم باید بیائی و ببینی. اگر به من نیاز داری اینرا بدان که من به راحتی پیدا میشوم،من در اطراف تو زندگی میکنم، در مدرسه،در شهر... من با پولدارها زندگی میکنم، با فقرا ... من درکوچه شما زندگی میکنم، شاید همین خانه بغلی. مرا در آزمایشگاه میسازند ولی نه آنطور که تو تصور میکنی،من میتوانم در آشپز خانه، در وان دستشوئی یا در پستو ساخته شوم. از مرگ ميترسي؟ بدانکه این اتفاق خواهد افتاد. من اسمهای زیادی دارم، ولی یکی از آنها را تو حتما میدانی،مطمئنم که درباره ام چیزهائی شنیده ای!! اسم من کریستال مت ((شیشه)) است. قدرت من هراس آور است، امتحان کن تا ببینی، ولی اگر این کار را انجام دهی فکر نکم دیگر بتوانی از دستم فرار کنی!! یکبار امتحان کن، ممکنه اجازه دهم فرار کنی، ولی اگر برای بار دوم اینکار را انجام دهی آنوقت است که صاحب روحت میشوم. وقتی من به تو بپیوندم، تو دروغگو و دزد خواهی شد، تو کاری را انجام خواهی داد که باید انجام دهی تا بتوانی high باشی. جنایاتی رو که بخاطر افسون مخدر من انجام خواهی داد بهای لذتی است که در آغوش من میبری. تو به مادرت دروغ خواهی گفت، از پدرت دزدی خواهی کرد. وقتی اشکهایشان را میبینی حتما غمگین میشوی...!!سیرتت را فراموش کن و فراموش کن که چگونه بزرگ شده ای، من وجدانت خواهم شد و راه هایم را به تو خواهم آموخت. من فرزندان را از والدینشان میگیرم، من والدین را از فرزندانشان میگیرم، من دوستان را از هم جدا میکنم، من انسانها را از خدا رو گردان میکنم ، من همه چیزت را ازت میگیرم، نگاهت را و سر بلندیت را. من همیشه با تو خواهم بود،شانه به شانه ات، تو همه چیزت را به من تسلیم خواهی کرد، خانواده ات را، خانه ات را، ثروتت را، دوستان واقعیت را، آنگاه تو تنها خواهی ماند. من آنقدر از تو خواهم گرفت تا دیگر چیزی برای دادن نداشته باشی و وقتی کارم با تو تمام شود بسیار خوش شانس خواهی بود، اگر هنوز هم زنده باشی. این بازی نیست ، اگر به من فرصت دهی دیوانه ات میکنم، من جسمت را به یغما خواهم برد، من ذهنت را کنترل خواهم کرد، من بطور کامل صاحبت خواهم شد، روحت متعلق به من خواهد شد. در هنگام دراز کشیدن در تختت، کابوسهائی به تو خواهم داد و صداهائی که از درونت خواهی شنید، از درون سرت و عرق کردن و لرزیدن... و اوهامی که خواهی دید، میخواهم بدانی که این هدایا را من به تو خواهم داد، ولی آنزمان دیگر دیر شده است و تو در قلبت خواهی دانست که دیگر به من تعلق داری و ما نباید از یکدیگر جدا شویم، تو پشیمان خواهی شد از اینکه مرا امتحان کرده ای ((همه همین را میگویند)) ولی یادت باشد که تو به سراغ من آمدی، نه من به سراغ تو...!! تو میدانستی که این اتفاق خواهد افتاد، بارها گفته بودی!! ولی تو قدرت مرا به مبارزه طلبی فرا خواندی، تو خواستی که گستاخ باشی. تو میتوانستی بگوئی نه و بروی... اگر اکنون به آن روزها بر میگشتی چه میگفتی؟ قدرت من هراس آوراست،به تو گفته بودم. همانطوری که قبلا به تو گفته بودم من میتوانم زندگیت را ازتو بگیرم و آنرا تیره و تار و دردناک کنم، من ارباب تو خواهم بود و تو برده من. من تا زمانی که به گور میروی با تو خواهم بود. حال اگر روزی مرا ببینی چکار خواهی کرد؟ آیا مرا امتحان خواهی کرد یا نه؟ این به خودت مربوط است. من نکبت بسیا زیادی را میتوانم به تو نشان دهم،آنقدر که هیچ عبارتی نتواند آنرا بیان کند. بیا و دستم را بگیر و اجازه بده تو را تا جهنم هدایت کنم.
متن فوق ترجمه نوشته اي است كه يك دختر جوان آمريكائي كه بر اثر سو مصرف شيشه جان خود را از دست داده در آخرين روزهاي عمر خود نوشته است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ ساعت 15:23 توسط گمنام
|