مرداد
«میخواهیم واصرار داریم اوضاع همیشه باب میل ما پیش رود. باید از تجربیات گذشته خود بدانیم که روش ما برای انجام کارها مؤثر نبود.» کتاب پایه v همه ما عقاید، برنامهها و اهدافی برای زندگی خود داریم. چیزی در برنامه NA وجود ندارد که بگوید نباید برای خود فکر کنیم، ابتکار عمل داشته باشیم و برنامههای مسئولانهای را به اجرا درآوریم. وقتی زندگی ما با اراده شخصی هدایت میشود، با مشکل روبرو میشویم. وقتی خودسرانه زندگی میکنیم، از فکر کردن برای خود فراتر میرویم—فقط به خود فکر میکنیم. فراموش میکنیم که ما فقط بخشی از دنیا هستیم و هر چه در توان داریم از نیرویی برتر نشأت گرفته است. شاید حتی فراتر رویم و تصور کنیم سایر افراد صرفاً برای انجام دستورات ما وجود دارند. به سرعت با همه کس و همه چیز اطراف خود دچار اختلاف میشویم. در این لحظه، دو راه داریم. میتوانیم به بردگی خود نسبت به اراده شخصی ادامه دهیم، درخواستهای نامعقولی داشته باشیم و چون اوضاع به کام ما پیش نمیرود، ناامید شویم. یا میتوانیم تسلیم شویم، استراحت کنیم، آگاهی از اراده خداوند و قدرت اجرای آن را جستجو کنیم و با دنیا از سر صلح درآییم. تفکر، ابتکار عمل، برنامهریزی مسئولانه—این کارها تا وقتی در جهت تأمین اراده خداوند و نه فقط اراده ما هستند، هیچ عیبی ندارند. v فقط برای امروز: برای انجام اراده خداوند برنامهریزی میکنم، نه اراده خود. اگر با همه چیزهای اطراف دچار اختلاف شوم، از اراده شخصی خود دست میکشم.
|
«...احترام به نفس پایین را با مخفی شدن در پشت چهرههای دروغینی که انتظار داشتیم مردم را فریب دهد، پنهان کردیم. نقابها باید کنار روند.» کتاب پایه v حساسیت بیش از حد، ناامنی و بیهویتی اغلب با اعتیاد فعال مرتبط هستند. بسیاری از ما این ویژگیها را با خود به بهبودی میآوریم؛ ترس ما از بیکفایتی، طرد شدن و نداشتن جهت، یکشبه ناپدید نمیشود. بسیاری از ما چهرهها یا شخصیتهای دروغینی داریم که یا برای محافظت از خود و یا برای خشنودی دیگران ساختهایم. برخی از ما از نقاب استفاده میکنیم، زیرا مطمئن نیستیم که واقعاً چه کسی هستیم. گاهی فکر میکنیم چهرههایی که برای محافظت از خود ساختهایم، ممکن است در بهبودی نیز از ما محافظت کنند. از چهرههای دروغین برای مخفی کردن شخصیت واقعی خود و پنهان کردن احترام به نفس پایین خود استفاده میکنیم. این نقابها ما را از دیگران و همچنین از ضمیر واقعی خود مخفی میکنند. با زندگی دروغین نشان میدهیم نمیتوانیم با حقایق مربوط به خود زندگی کنیم. هر چه بیشتر ضمیر واقعی خود را پنهان میکنیم، به احترام به نفس خود آسیب بیشتری میرسانیم. یکی از معجزات بهبودی پذیرفتن خود با وجود همه ویژگیهای مثبت و منفی است. احترام به نفس با این پذیرش شروع میشود. علیرغم ترس از آسیبپذیری، باید برای رهایی از چهرههای مبدل تمایل داشته باشیم. باید از نقابها رها شویم و برای اعتماد به خود آزاد باشیم. v فقط برای امروز: از نقابهای خود رهایی مییابم و امکان رشد احترام به نفس خود را فراهم میکنم.
|
«با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدمها، ما کوشیدیم این پیام را به معتادان برسانیم و این اصول را در تمام امور زندگی خود به اجرا درآوریم. » قدم دوازدهم v چیزی مانند "شکست" قدم دوازدهم وجود ندارد. حتی اگر کسی که به او پیام رساندهایم، پاک نشود، دو هدف را به انجام رساندهایم. بذر بهبودی را در ذهن معتادی که با او تجربه، نیرو و امید خود را به مشارکت گذاشتهایم، کاشتهایم. خود ما روز دیگری را در پاکی به سر بردهایم. یک معتاد در حال بهبودی به ندرت تماس قدم دوازدهم را با چیزی غیر از سپاسگزاری عمیق ترک میکند. گاهی اوقات قدم دوازدهم را بدون فهم آن انجام میدهیم. اگر همکاران یا سایر آشنایان ما از پیشینه ما قدری اطلاع داشته باشند و مشاهده کنند که امروز به چه افرادی تبدیل شدهایم، در صورتی که دوست یا عزیزی داشته باشند که به کمک ما نیاز دارد میدادند کجا بروند. ما اغلب بهترین جاذبهای هستیم که NA ارائه میدهد! برای بسیاری از معتادان، قدم دوازدهم سنگ زیر بنای بهبودی است. واقعاً معتقدیم «فقط با مشارکت کردن آنچه كه داریم میتوانیم آن را حفظ كنیم." پارادوکس موجود در قدم دوازدهم معلوم است، چرا که ما از طریق بخشش، دریافت میکنیم.
v فقط برای امروز: به خاطر میسپارم که الگوی زندهای از قدم دوازدهم هستم. وقتی سعی در رساندن پیام به معتادی دیگر میکنم، "شکست" نخواهم خورد.
|
«کمک برای ما معتادان تنها وقتی شروع میشود که قادر به پذیرفتن شکست کامل باشیم. این کار ممکن است هراسآور باشد، اما اساسی است که زندگی خود را برآن ساختهایم.» کتاب پایه v اکثر ما هر کاری که فکرش را میکردیم، امتحان کردهایم و حداکثر توان خود را به کار گرفتهایم تا خلأ روحانی درون خود را پر کنیم. هیچ چیز—نه مواد، نه کنترل و مدیریت، نه ارضای جنسی، پول، مال یا پرستیژ—این خلأ را پر نکرده است. ما عاجز هستیم؛ زندگی ما حداقل از جانب خود ما غیر قابل اداره است. انکار ما این حقیقت را تغییر نمیدهد. بنابراین تسلیم میشویم؛ از نیرویی برتر میخواهیم از اراده و زندگی ما مراقبت کند. گاهی اوقات در هنگام تسلیم نمیدانیم نیرویی برتر از ما وجود دارد که میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. گاهی اوقات مطمئن نیستیم خداوندی که درک میکنیم از زندگی غیر قابل اداره ما مراقبت میکند. با این حال، تردید ما واقعیت را تغییرنمیدهد: ما عاجز هستیم. زندگی ما غیر قابل اداره است. باید تسلیم شویم. تنها از طریق این کار میتوانیم خود را به قدر کافی پذیرای از میان رفتن عقاید کهنه و خرابی گذشته و ورود نیرویی برتر در زندگی خود کنیم. v فقط برای امروز: بیقید و شرط تسلیم میشوم. میتوانم این تسلیم را به هر اندازه که میخواهم برای خود آسان یا دشوار کنم. در هر حال، این کار را انجام میدهم.
|
«پس از آمدن به NA ، خود را در میان گروه بسیار ویژهای از افراد یافتیم که مانند ما درد کشیدهاند و بهبودی پیدا کردهاند. از طریق تجربیات آنها که به رایگان با در میان گذاشته شد، برای خود امید یافتیم. اگر برنامه برای آنها مؤثر بوده، برای ما نیز مؤثر است.» کتاب پایه v تازهوارد مضطرب و آشفته به اولین جلسه خود قدم میگذارد. افراد گروه رفت و آمد میکنند. اسباب پذیرایی و نشریات آماده شده است. پس از اینکه همه در جای خود مستقر شدند، جلسه شروع میشود. تازهوارد پس از نگاهی بهتزده به جمع عجیب حاضران در جلسه از خود میپرسد: «چرا باید در زندگی خود به این افراد اطمینان کنم؟ از این گذشته، آنها نیز مانند من گروهی معتاد هستند.» گرچه شاید درست باشد که وقتی به اینجا آمدیم اعضای زیادی بودند که نفع زیادی برای ما نداشتند، اما تازهوارد به زودی میفهمد که شیوه زندگی امروز ما ارزشمند است. جلسات ما پر از معتادانی است که زندگیشان به کلی عوض شده است. ما با وجود همه مشکلات، در حال بهبودی هستیم. تازهوارد میتواند با جایی که قبلاً بودهایم ارتباط برقرار کند و به جایی که اکنون هستیم امیدوار شود. امروز، هر یک از ما فرصت بهبودی را در اختیار داریم. بله، میتوانیم زندگی خود را به نیروی برتر خود و معتادان گمنام بسپاریم. تا وقتی برنامه را انجام میدهیم، پاداش ما قطعی است: رهایی از اعتیاد فعال و شیوه بهتری برای زندگی. v فقط برای امروز: بهبودی که در معتادان گمنام پیدا کردهام چیز مطمئنی است. از طریق استوار کردن زندگی خود برآن، میدانم رشد خواهم کرد. |
«میترسیدیم اگر خود را همان طور که هستیم نشان دهیم، مطمئناً طرد شویم.» کتاب پایه v برقراری روابط بدون وجود موانع، روابطی که در آن با احساسات خود راحت باشیم، چیزی است که مورد پسند بسیاری از ماست. در عین حال، برقراری این صمیمیت از تقریباً تمام موقعیتهای زندگی ترس بیشتری را در ما ایجاد میکند. اگر چیزهایی را که موجب ترس ما میشود، بررسی کنیم، معمولاً به تلاش خود برای پنهان کردن یکی از جنبههای شخصیت خود که از آن خجالت میکشیم، پی میبریم، جنبهای که حتی آن را به خود نیز نقبولاندهایم. نمیخواهیم دیگران از ناامنیها، رنج یا احتیاج ما مطلع شوند. بنابراین، از بر ملا کردن آنها صرفاً خودداری میکنیم. شاید تصور کنیم اگر کسی از نواقص ما خبر نداشته باشد، این نواقص دیگر وجود نخواهند داشت. اینجاست که روابط ما قطع میشود. هر کسی که وارد زندگی ما میشود، از نقطهای که اسرار ما شروع میشود، فراتر نخواهد رفت. برای حفظ صمیمیت در یک رابطه، ضروری است نواقص خود را اذعان کنیم و آنها را بپذیریم. وقتی این کار را انجام میدهیم، مخفیگاه انکار که برای پنهان نگاه داشتن این مسائل ساخته شده، نابود میشود و ما قادر به برقراری روابط با دیگران خواهیم شد. v فقط برای امروز: برای به مشارکت گذاشتن ضمیر درونی خود فرصتهایی دارم. از این فرصتها بهره میگیرم. به کسانی که دوست دارم نزدیکتر میشوم. |
«وقتی متوجه نیاز خود به بخشوده شدن میشویم، به بخشندگی بیشتر تمایل پیدا میکنیم.» کتاب پایه v رفتار ما نسبت به دیگران در زندگی، انعکاسی از رفتار ما نسبت به خود است. وقتی خواهان کمال خود هستیم، آن را از اطرافیان خود نیز میخواهیم. وقتی برای اصلاح و تغییر زندگی خود در بهبودی تلاش میکنیم، شاید از دیگران نیز انتظار داشته باشیم مانند ما سخت تلاش کنند و با همان سرعتی که ما بهبود پیدا میکنیم، آنها نیز بهبود یابند. همان طور که ما اغلب از اشتباهات خود نمیگذریم، شاید وقتی دوستان و اعضای خانواده توقعات ما را برآورده نمیکنند، از آنها فاصله بگیریم. کارکرد قدمها به ما در فهم محدودیتها و انسانیت خود کمک میکند. به شکستهای خود به عنوان اشتباهات انسانی مینگریم. متوجه میشویم هرگز کامل نخواهیم بود و در مواقعی خود و دیگران را ناامید خواهیم کرد. انتظار دستیابی به بخشش را داریم. وقتی یاد میگیریم خود را با مهربانی بپذیریم، میتوانیم به دیگران نیز با همین قلب پذیرا و صبور نگاه کنیم. این افراد نیز انسان هستند، سعی میکنند حداکثر توان خود را به کار گیرند و گاهی اوقات به قدر کافی موفق نمیشوند. v فقط برای امروز: با صبر و بخششی که برای خود جستجو میکنم، با دیگران رفتار میکنم. |
«تداوم تهیه ترازنامه شخصی بدین معناست که ما به بررسی خود، اعمال، نگرشها و روابط خود به طور مستمر عادت میکنیم.» کتاب پایه v تهیه ترازنامه مستمر عاملی مهم در الگوی جدید زندگی ماست. در دوران اعتیاد، تا کمترین حد ممکن خود را بررسی میکردیم. از شیوه زندگی خود راضی نبودیم، اما احساس نمیکردیم قادر به تغییر شیوه زندگی خود باشیم. احساس میکردیم بررسی خود، عمل دردناک و بیهودهای است. امروز، همه این احساسات تغییر کرده است. در حالی که در برابر اعتیاد خود عاجز بودیم، نیرویی برتر از خود را پیدا کردهایم که در قطع مصرف به ما کمک کرده است. در حالی که زمانی در پیچ و خم زندگی احساس سردرگمی میکردیم، با کمک گرفتن از تجربه معتادان در حال بهبودی انجمن خود و از طریق برقراری رابطه رو به رشد خود با نیروی برتر، راهنمایی کسب کردهایم. نباید احساس کنیم که هنوز در دام الگوهای مخرب گذشته خود هستیم. اگر بخواهیم میتوانیم زندگی خود را تغییر دهیم. با تعیین الگوی مستمربرای تهیه ترازنامه، به خود این فرصت را میدهیم هر چیزی را که در زندگیمان مؤثر نیست، تغییر دهیم. اگر انجام کاری را شروع کردهایم که مشکل ایجاد میکند، میتوانیم رفتار خود را قبل از اینکه کاملاً از کنترل خارج شود، تغییر دهیم. اگر کاری انجام میدهیم که از وقوع مشکل جلوگیری میکند، میتوانیم از آن هم یادداشت برداریم و خود را به انجام کاری که مؤثر است، تشویق کنیم. v فقط برای امروز: قول میدهم در الگوی جدید زندگی خود، تهیه ترازنامهای مستمر را در نظر بگیرم. |
«معتادان گمنام فقط یک وعده میدهد و آن رهایی از اعتیاد است، راه حلی که مدتهای مدید از ما گریزان بود.» کتاب پایه v NA جز رهایی از اعتیاد چیز دیگری وعده نمیدهد. درست است که برخی از اعضای ما در بهبودی با موفقیت مالی روبرو میشوند. خانههای زیبا خریداری میکنند، سوار اتومبیلهای جدید میشوند، لباسهای قشنگ میپوشند و خانوادههای نیکو تشکیل میدهند. اما این نشانههای ظاهری موفقیت به همه اعضای ما اختصاص ندارد. تعداد بسیار زیادی از ما هرگز به موفقیت مالی دست نمییابیم. این مسئله لزوماً نشاندهنده کیفیت بهبودی ما نیست. وقتی وسوسه میشویم خود را با این اعضای ظاهراً ثروتمندتر مقایسه کنیم، خوب است علت آمدن خود به اتاقهای معتادان گمنام را به یاد آوریم. بدین دلیل آمدیم که زندگی ما از هم پاشیده بود. از لحاظ عاطفی، جسمی و روحانی شکست خورده بودیم. کتاب پایه به ما یادآور میشود که «در هنگام نومیدی در معتادان گمنام از یکدیگر کمک خواستیم.» به این خاطر آمدیم که شکستخورده بودیم. برای معتادان حتی یک روز پاکی هم معجزه است. وقتی به یاد میآوریم چرا به معتادان گمنام آمدیم و با چه شرایطی به اینجا رسیدیم، متوجه میشویم ثروت مادی در مقایسه با ثروت روحانی که در بهبودی به دست آوردهایم، رنگ میبازد. v فقط برای امروز: به من هدیهای روحانی داده شده که برتر از ثروت مادی است: بهبودی. از خداوندی که درک میکنم به خاطر رهایی از اعتیاد فعال تشکر میکنم. |
«اعتیاد ما را اسیر خود کرد. ما زندانی ذهن خود بودیم و با احساس گناه خود محکوم شده بودیم.» کتاب پایه v احساس گناه یکی از موانع مشکلآفرین در بهبودی است که به طور معمول با آن مواجه میشویم. یکی از انواع شناختهشدهتر احساس گناه، خودبیزاری است که وقتی سعی در بخشش خود میکنیم اما احساس بخشودگی نمیکنیم، حاصل میشود. چگونه میتوانیم خود را ببخشیم تا این بخشش را احساس کنیم؟ ابتدا به خاطر میسپاریم گناه و شکست حلقههای زنجیری جدانشدنی نیستند. صحبت صادقانه با راهنما و سایر معتادان بر این مسئله صحه میگذارد. نتیجه این صحبت در اکثر مواقع، آگاهی خردمندانهتر از نقشی است که خود ما در امور زندگی خود ایفا کردهایم. گاهی اوقات متوجه میشویم انتظارات ما بسیار بالا بوده است. به جای انگشت گذاشتن بر مشکلات، تمایل خود به پیدا کردن راه حل را افزایش میدهیم. جایی در طول مسیر به اینکه واقعاً چه کسی هستیم، پی میبریم. معمولاً متوجه میشویم نه موجودات مطلقاً کاملی هستیم و نه موجودات کاملاً ناقصی که تصور میکردیم. لازم نیست بر اساس توهمات خود یا بر خلاف آنها زندگی کنیم؛ تنها باید در واقعیت زندگی کنیم. v فقط برای امروز: از نقاط قوت خود سپاسگزارم و نقاط ضعف خود را میپذیرم. از طریق تمایل و فروتنی، برای پیشرفت در بهبودی و رهایی از احساس گناه آزادی عمل پیدا کردهام. |
«وقتی احساس میکنیم در دام افتادهایم یا تحت فشار قرار گرفتهایم، صداقت داشتن قدرت روحانی و عاطفی زیادی را میطلبد.» کتاب پایه v بسیاری از ما سعی میکنیم با دروغگویی از موقعیتی دشوار خلاص شویم اما بعداً مجبور به تحقیر خود و گفتن حقیقت شویم. برخی از ما حتی وقتی میتوانیم به راحتی حقیقت را بگوییم، ماجراهای خود را طبق عادت تحریف میکنیم. هر بار سعی میکنیم از داشتن صداقت دوری کنیم، بر عکس نتیجه میگیریم. صداقت ممکن است دشوار باشد، اما دردسری که در صورت عدم صداقت باید تحمل کنیم، معمولاً خیلی بدتر از دشواری گفتن حقیقت است. صداقت یکی از اصول اساسی بهبودی است. این اصل را درست از ابتدای بهبودی یعنی وقتی سرانجام عجز و غیر قابل اداره بودن خود را اقرار میکنیم، اجرا مینماییم. هر بار که با انتخاب زندگی در خیال یا زندگی بر اساس زندگی آن طور که هست، روبرو میشویم، اجرای اصل صداقت را در پیش میگیریم. آموختن صداقت همواره آسان نیست، خصوصاً پس از پنهانکاری و خودفریبی ما در دوران اعتیاد. شاید وقتی صداقت نویافته خود را آزمایش میکنیم، صدای ما بلرزد. اما پس از مدتی صدای حقیقتی که از دهان خود ما خارج میشود، هر تردیدی را برطرف میکند: صداقت احساس خوبی دارد! زندگی بر اساس حقیقت آسانتر از زندگی بر اساس دروغ است. v فقط برای امروز: از زندگی با وجود تمام فشارها و سختیهای آن صادقانه استقبال میکنم. صداقت را تمرین میکنم، حتی اگر انجام آن ناراحتکننده باشد. صداقت به تلاشهای من برای پاک زندگی کردن و بهبودی کمک میکند. |
«بسیاری از ما اگر نمیتوانستیم به گروه و اعضای NA اعتماد کنیم، جای دیگری برای رفتن نداشتیم.» کتاب پایه v اعتماد به افراد یک ریسک است. انسانها به فراموشکاری، غیر قابل اطمینان بودن و ناقص بودن مشهور هستند. اکثر ما از محیطهایی میآییم که خیانت و بیتفاوتی در میان دوستان شایع بوده است. حتی قابل اطمینانترین دوستان ما خیلی هم قابل اطمینان نبودند. وقتی به درهای NA میرسیم، اکثر ما تجربیات زیادی داریم که بر اعتقاد ما مبنی بر غیر قابل اعتماد بودن افراد صحه میگذارد. با این حال، بهبودی ما اقتضا میکند که به افراد اعتماد کنیم. با این معما روبرو میشویم: با وجودی که افراد همیشه قابل اعتماد نیستند، باید به آنها اعتماد کنیم. با توجه به تجربیات گذشته خود چگونه این کار را انجام دهیم؟ اولاً، به خود یادآور میشویم که قوانین اعتیاد فعال در بهبودی کاربردی ندارند. اکثر اعضای انجمن ما حداکثر تلاش خود را میکنند تا بر اساس اصول روحانی که در برنامه یاد میگیریم، زندگی کنند. ثانیاً، به خود یادآور میشویم که ما نیز 100 درصد قابل اطمینان نیستیم. ثالثاً، و مهمتر از همه، متوجه میشویم که باید به اعضای انجمن NA اعتماد کنیم. زندگی ما در مخاطره است و تنها راه پاک ماندن، اعتماد به این افراد خیرخواه است که مسلماً کامل نیستند. v فقط برای امروز: به اعضای انجمن خود اعتماد میکنم. اگرچه آنها بیشک کامل نیستند، اما بهترین امید من هستند. |
«بسیاری از ما اگر نمیتوانستیم به گروه و اعضای NA اعتماد کنیم، جای دیگری برای رفتن نداشتیم.» کتاب پایه v اعتماد به افراد یک ریسک است. انسانها به فراموشکاری، غیر قابل اطمینان بودن و ناقص بودن مشهور هستند. اکثر ما از محیطهایی میآییم که خیانت و بیتفاوتی در میان دوستان شایع بوده است. حتی قابل اطمینانترین دوستان ما خیلی هم قابل اطمینان نبودند. وقتی به درهای NA میرسیم، اکثر ما تجربیات زیادی داریم که بر اعتقاد ما مبنی بر غیر قابل اعتماد بودن افراد صحه میگذارد. با این حال، بهبودی ما اقتضا میکند که به افراد اعتماد کنیم. با این معما روبرو میشویم: با وجودی که افراد همیشه قابل اعتماد نیستند، باید به آنها اعتماد کنیم. با توجه به تجربیات گذشته خود چگونه این کار را انجام دهیم؟ اولاً، به خود یادآور میشویم که قوانین اعتیاد فعال در بهبودی کاربردی ندارند. اکثر اعضای انجمن ما حداکثر تلاش خود را میکنند تا بر اساس اصول روحانی که در برنامه یاد میگیریم، زندگی کنند. ثانیاً، به خود یادآور میشویم که ما نیز 100 درصد قابل اطمینان نیستیم. ثالثاً، و مهمتر از همه، متوجه میشویم که باید به اعضای انجمن NA اعتماد کنیم. زندگی ما در مخاطره است و تنها راه پاک ماندن، اعتماد به این افراد خیرخواه است که مسلماً کامل نیستند. v فقط برای امروز: به اعضای انجمن خود اعتماد میکنم. اگرچه آنها بیشک کامل نیستند، اما بهترین امید من هستند. |
«از طریق شکل دادن افکار خود با آرمانهای روحانی، برای تبدیل شدن به فرد دلخواه خود آزادی پیدا میکنیم.» کتاب پایه v اعتیاد افکار ما را به روش خاص خود شکل داد. وقتی بیماری ما کاملاً بر زندگی ما غلبه کرد، شکل افکار ما-هر شکلی که ممکن است زمانی بوده باشد-معیوب میشود. خود مشغولی و وسوسه برای مصرف مواد، روحیه، اعمال و شکل زندگی ما را نیز تحت تأثیر قرار داد. هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند. تأثیر انکار از طریق اقرار، پنهانکاری از طریق صداقت، انزوا از طریق دوستی و نومیدی از طریق ایمان به نیرویی برتر و مهربان خنثی میشود. آرمانهای روحانی که در دوران بهبودی پیدا میکنیم، شکل افکار و زندگی ما را به وضعیت طبیعی خود باز میگرداند. این "وضعیت طبیعی" چیست؟ وضعیتی است که به درستی برای خود جستجو میکنیم، انعکاسی از عالیترین رؤیاهای ما. از کجا متوجه این موضوع میشویم؟ از آنجایی که افکار ما در دوران بهبودی از طریق آرمانهایی روحانی شکل گرفته است که آنها را از طریق برقراری رابطه با خداوندی که در NA شناختهایم، به دست آوردهایم. اعتیاد دیگر افکار ما را شکل نمیدهد. امروز، زندگی ما از طریق بهبودی و نیروی برتر تحت تأثیر قرار گرفته است. v فقط برای امروز: به آرمانهای روحانی اجازه میدهم افکار مرا شکل دهند. در این طرح، شکل نیروی برتر خود را پیدا میکنم. |
«از آغاز بهبودی خود، دریافتهایم که شادی نه از چیزهای مادی، بلکه از درون خود ما نشأت میگیرد.» کتاب پایه v برخی از ما در حالی که در اثر بیماری خود تضعیف شده بودیم، به معتادان گمنام آمدیم. هر چیزی که داشتیم به خاطر اعتیاد از دست رفته بود. وقتی پاک شدیم، همه انرژی خود را صرف بازیابی داراییهای مادی خود کردیم، در حالی که از زندگی خود حتی بیشتر از گذشته احساس نارضایتی داشتیم. سایر اعضاء سعی کردهاند از طریق چیزهای مادی به درد عاطفی خود تسکین دهند. کسی قرار ملاقات ما را رد کرده است؟ پس چیزی بخرم. سگ من مرده است؟ پس به پاساژ بروم. مسئله این است که رضایت عاطفی را حتی با پرداخت اقساطی آسان هم نمیتوان خرید. چیزهای مادی اساساً هیچ عیبی ندارند. آنها میتوانند زندگی ما را راحتتر یا مجللتر کنند، اما چاره درد ما نیستند. پس شادی واقعی را کجا میتوان یافت؟ واضح است؛ جواب در خود ماست. چه وقتی به شادی دست یافتهایم؟ وقتی بدون چشمداشت خدمت خود را به دیگران عرضه کنیم. صمیمیت واقعی را در مصاحبت با دیگران یافتهایم—نه تنها در NA بلکه در خانواده، روابط و جوامع خود. مطمئنترین منبع رضایت را در ارتباط آگاهانه با خداوند خود یافتهایم. آرامش درونی، احساس مطمئن هدفمندی و امنیت عاطفی از چیزهای مادی نشأت نمیگیرد، بلکه از درون ما حاصل میشود. v فقط برای امروز: شادی واقعی را نمیتوان خرید. شادی خود را در خدمت، دوستی و نیروی برتر خود جستجو میکنم—درون خود را جستجو میکنم. |
«بر هر چه باب میل ما پیش نمیرود، تمرکز میکنیم و همه زیباییهای زندگی خود را نادیده میگیریم.» کتاب پایه v وقتی همه چیز بیدردسر پیش میرود، شکرگزاری آسان است. اگر اضافه حقوق بگیریم، سپاسگزارهستیم. اگر ازدواج کنیم، شکرگزارهستیم. اگر فردی ما را با هدیهای زیبا یا عشقی غیرمنتظره غافلگیر کند، قدردان هستیم. اما اگر اخراج شویم، طلاق بگیریم یا ناامید شویم، شکرگزاری از پنجره به بیرون پر میکشد. حتی اگر موارد شگفتانگیز دیگری هم در زندگی باشد، باز هم مشغول کارهایی میشویم که اشتباه است. اینجاست که میتوانیم از فهرست شکرگزاری استفاده کنیم. با یک قلم و کاغذ مینشینیم و فهرست افرادی که باید از آنها سپاسگزاری کنیم، تهیه میکنیم. همه ما افرادی را میشناسیم که در آشوبهای زندگی از ما پشتیبانی کردهاند. ویژگیهای روحانی مثبتی را که به دست آوردهایم، فهرست میکنیم، چراکه میدانیم بدون آنها هرگز قادر نبودیم از شرایط کنونی خود سربلند بیرون بیاییم. در پایان، بهبودی خود را نیز در فهرست مینویسیم. همه چیزهایی را که باید برای آنها شکرگزار باشیم، در فهرست میآوریم. مطمئناً متوجه میشویم به راستی صدها چیز در زندگی ما وجود دارد که سپاسگزاری ما را برمیانگیزد. حتی کسانی در بین ما که از بیماری رنج میبریم یا همه ثروت مادی خود را از دست دادهایم، به نعمتهایی روحانی دست مییابیم که میتوانیم برای آنها شکرگزار باشیم. بیداری روح باارزشمندترین نعمتی است که یک معتاد میتواند دریافت کند. v فقط برای امروز: فهرستی از چیزهای مادی و روحانی که باید شکرگزارشان باشم، تهیه میکنم. |
«...مسئولیت مشکلات خود را میپذیریم و مشاهده میکنیم که در قبال راهحلهای خود نیز به همین اندازه مسئول هستیم.» کتاب پایه v برخی از ما که کاملاً عادت کردهایم مسئولیتهای شخصی خود را بر دوش دیگران بیندازیم، شاید در بهبودی نیز چنین رفتاری داشته باشیم. به سرعت متوجه میشویم این کار مؤثر نیست. به عنوان مثال، تغییر در زندگی خود را در نظر میگیریم. بنابراین، با راهنمای خود تماس میگیریم و از او میپرسیم چه کاری باید انجام دهیم. در سایه درخواست راهنمایی، در واقع از راهنما میخواهیم مسئولیت تصمیمگیری درباره زندگی ما را بر عهده بگیرد. یا شاید نسبت به فردی در یک جلسه گستاخی کردهایم. بنابراین، از بهترین دوست این فرد درخواست میکنیم به جای ما عذرخواهی کند. چه بسا چند بار در ماه آخر به یکی از دوستان خود تحمیل کرده باشیم به تعهد خدمت ما عمل کند. آیا ممکن است به جای اینکه ترازنامه شخصی خود را تهیه کنیم، از دوستی خواسته باشیم رفتار ما را تجزیه تحلیل کند و کمبودهای ما را شناسایی کند. بهبودی چیزی است که برای دستیابی به آن باید تلاش کرد. قرار نیست بهبودی در ظرفی نقرهای به ما تقدیم شود و نمیتوانیم از دوستان یا راهنمای خود نیز انتظار داشته باشیم در قبال کاری که خود ما باید انجام دهیم، مسئول باشند. از طریق تصمیمگیری برای خود، انجام خدمات خود و کارکرد قدمهای خود بهبود پیدا میکنیم. با انجام این کارها برای خود، پاداشهای حاصل از آن را دریافت میکنیم. v فقط برای امروز: مسئولیت زندگی و بهبودی خود را میپذیرم.
|
«به تدریج میفهمیم عشق خداوند در همه اوقات حاضر و فقط منتظر پذیرفتن ما بوده است.» کتاب پایه v عشق خداوند نیروی دگرگونکنندهای است که بهبودی ما را هدایت میکند. با وجود این عشق، از چرخه نومیدکننده و یأسآور مصرف، خودبیزاری و مصرف بیشتر رهایی پیدا میکنیم. با وجود این عشق، در زندگی خود که زمانی بیهدف بوده، به احساس تعقل و هدفمندی دست پیدا میکنیم. با وجود این عشق، راهنمایی و قدرت مورد نیاز برای شروع شیوه جدید زندگی به ما اعطاء میشود. با وجود این عشق، به تدریج چیزها را به شکل متفاوتی میبینیم، انگار که با چشمهای جدید نگاه میکنیم. وقتی زندگی خود را با دیده عشق بررسی میکنیم، کشف تکاندهندهای را تجربه میکنیم: خداوند مهربانی که به تازگی از او شناخت پیدا کردهایم، همواره با ما بوده و همیشه ما را دوست داشته است. زمانهایی را به یاد میآوریم که از نیرویی برتر کمک خواستهایم و این کمک به ما ارزانی شده. حتی زمانهایی را به یاد میآوریم که از نیروی برتر چنین کمکی نخواستهایم، ولی به هر حال این کمک را دریافت کردهایم. متوجه میشویم نیرویی برتر و مهربان در همه اوقات مراقب ما بوده و از زندگی ما تا روزی که توانستیم این عشق را برای خود بپذیریم، محافظت کرده است. نیروی عشق در همه حال با ما بوده است. امروز، از اینکه به قدر کافی زنده ماندهایم تا از وجود این عشق در دنیا و زندگی خود آگاه شویم، سپاسگزاریم. نیروی بقای این عشق وجود ما را در بر میگیرد، بهبودی ما را هدایت میکند و شیوه زندگی را به ما نشان میدهد. v فقط برای امروز: عشق نیرویی برتر را در زندگی خود میپذیرم. از راهنمایی و قدرت این نیرو در درون خود آگاه هستم. امروز، این عشق را برای خود درخواست میکنم.
|
«اکثر ما وقتی دچار صدمه میشویم، دعا میکنیم. یاد میگیریم اگر به طور مستمر دعا کنیم، به کرات یا شدیداً دچار آسیب نمیشویم.» کتاب پایه v دعا و مراقبه مستمر در الگوی جدید ما دو عامل مهم هستند. اعتیاد فعال ما فراتر از عادتی بود که با نیروی اراده ترک شود. اعتیاد ما وابستگی منفی و تحلیلبرندهای بود که همه انرژی مثبت را از ما میگرفت. این وابستگی آنقدر شدید بود که از اطمینان ما به نیرویی برتر جلوگیری میکرد. از همان اوایل بهبودی خود، نیروی برتر نیرویی بوده است که برای ما آزادی به ارمغان آورده است. این نیرو ابتدا حتی وقتی میدانستیم مواد مخدر ما را نابود میکند، ما را از اجبار به ادامه مصرف رهانید. سپس، ما را از جنبههای کاملاً عجینشده بیماری خود رها کرد. نیروی برتر جهت، قدرت و شهامت به ما ارزانی داشت تا ترازنامه شخصی تهیه کنیم؛ شاید برای اولین بار نزد فردی دیگر اقرار کنیم که زندگی ما چگونه بوده است؛ از نواقص مزمن شخصیتی خود که در پس مشکلات ما بوده، رها شویم؛ و سرانجام خطاهایی را که انجام دادهایم جبران نماییم. اولین ارتباط ما با نیرویی برتر و اولین رهایی، به زندگی سرشار از آزادی ارتقاء یافته است. این آزادی را با حفظ ارتباط آگاهانه خود با نیروی برتر و بهبود بخشیدن به این ارتباط از طریق دعا و مراقبه مستمر تداوم میبخشیم. v فقط برای امروز: قول میدهم دعا و مراقبه مستمر را در الگوی جدید زندگی خود مد نظر قرار دهم.
|
«از طریق گوش دادن فعال چیزهایی را میشنویم که برای ما مؤثر هستند.» کتاب پایه v اکثر ما با توانایی ضعیفی برای گوش دادن به معتادان گمنام رسیدیم. اما برای استفاده کامل از "ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر"، باید گوش دادن فعال را بیاموزیم. گوش دادن فعال برای ما به چه معناست؟ در جلسات این امر بدین معناست که وقتی فردی صحبت میکند بر صحبتهای او تمرکز کنیم. تا وقتی جلسه خاتمه پیدا کند، افکار و عقاید شخصی خود را کنار میگذاریم. در این هنگام است که آنچه را شنیدهایم بررسی میکنیم تا تصمیم بگیریم از کدام یک از عقاید استفاده کنیم و کدام یک را بیشتر بررسی کنیم. میتوانیم از مهارتهای گوش دادن فعال خود در راهنمایی نیز استفاده کنیم. تازهواردها اغلب با ما درباره برخی از "حوادث مهم" زندگی خود صحبت میکنند. در حالی که این حوادث ممکن است از نظر ما مهم نباشند، اما برای تازهواردی که تجربه کمی در زندگی کردن بر اساس زندگی آن طور که هست دارد، مهم است. گوش دادن فعال به ما کمک میکند با احساساتی که این حوادث در زندگی رهجو به وجود میآورد، همدردی کنیم. با این درک، درباره اینکه در مورد چه مسائلی با آنها صحبت کنیم، ایده بهتری داریم. توانایی برای گوش دادن فعال در انزوای ناشی از اعتیاد، برای ما ناشناخته بود. امروز، این توانایی به ما در شرکت فعال در بهبودی خود کمک میکند. از طریق گوش دادن فعال، هر چیزی را که در NA به ما ارائه شده، دریافت میکنیم و عشق و علاقهای را که نسبت به ما ابراز شده، کاملاً با دیگران در میان میگذاریم. v فقط برای امروز: سعی میکنم شنوندهای فعال باشم. وقتی دیگران صحبت میکنند و وقتی با دیگران صحبت میکنم، گوش دادن فعال را تمرین میکنم. |
«چیزی از درون فریاد میزند: «کافیست، کافیست، دیگر خسته شدهام» و بعد آنها برای برداشتن اولین و اغلب دشوارترین قدم به سوی رویارویی با بیماری خود آماده هستند.» کتاب پایه v آیا واقعاً خسته نشدهایم؟ وقتی برای کارکرد قدم اول در معتادان گمنام آماده میشویم، این سؤال مهم را باید از خود بپرسیم. تفاوتی نمیکند وقتی به NA میرسیم خانوادههای ما از گزند اعتیاد ما در امان باشند، مشاغل ما هنوز به قوت خود باقی باشند و همه ظواهر خارجی کمال را در اختیار داشته باشیم یا خیر. تنها مسئله مهم این است که به پستترین درجه عاطفی و روحانی رسیدهایم و این امر از بازگشت ما به اعتیاد ممانعت میکند. اگر به این مرحله رسیده باشیم، واقعاً حاضریم برای قطع مصرف از هیچ اقدامی فروگذار نکنیم. وقتی عجز خود را بررسی میکنیم، از خود چند سؤال ساده میپرسیم. آیا میتوانم مصرف مواد را به هر شکلی کنترل کنم؟ در نتیجه مصرف مواد چه اتفاقاتی برای من رخ داده است که انتظار آنها را نداشتهام؟ زندگی من چگونه غیر قابل اداره شده است؟ آیا قلباً باور دارم که یک معتاد هستم؟ اگر پاسخ این پرسشها ما را به سمت درهای معتادان گمنام رهنمون میکند، پس برای برداشتن قدم بعدی به سوی زندگی عاری از اعتیاد فعال آماده هستیم. اگر واقعاً خسته شدهایم، پس تمایل داریم برای دستیابی به بهبودی از هیچ کاری مضایقه نکنیم. v فقط برای امروز: میپذیرم که دیگر خسته شدهام. برای کارکرد قدم اول آماده هستم. |
«از طریق ابراز عشق بیشائبه... دوستداشتنیتر میشویم و از طریق مشارکت کردن رشد روحانی، روحانیت بیشتری پیدا میکنیم.» کتاب پایه v اکثر ما در زندگی خود با یک یا دو فرد فوقالعاده بدقلق سر و کار داریم. چگونه با این فرد در دوران بهبودی خود کنار میآییم؟ ابتدا ترازنامه خود را تهیه میکنیم. آیا به این فرد آزار رساندهایم؟ آیا برخی از اعمال یا طرز برخوردهای ما راه را برای نوع رفتاری که آنها نسبت به ما داشتهاند باز کرده است؟ اگر چنین است، باید مسائل را روشن کنیم، بپذیریم که اشتباه کردهایم و از نیروی برتر خود بخواهیم همه نواقصی را که ممکن است از مفید بودن و کارآمد بودن ما جلوگیری کند، برطرف نماید. سپس، به عنوان افرادی که در صدد زندگی بر اساس اصول روحانی هستیم، این مسئله را از نقطه نظر فرد دیگر مورد توجه قرار میدهیم. آنها ممکن است با چالشهایی روبرو شوند که ما به آنها توجه نمیکنیم یا چیزی درباره آنها نمیدانیم، چالشهایی که موجب نارضایتی آنها شده است. همان طور که گفته شد، در بهبودی "به جای بخشوده شدن سعی در بخشش میکنیم؛ به جای اینکه دیگران ما را درک کنند، ما سعی میکنیم آنها را درک کنیم." سرانجام، اگر در توان داریم، راههایی را برای کمک به دیگران در جهت فائق آمدن بر چالشهایشان پیدا میکنیم، بدون اینکه به شأن آنها لطمهای بخورد. برای خشنودی و رشد روحانی آنها و توانایی ابراز عشق بیشائبه به آنها که در دوران بهبودی معنای بسیاری برای ما داشته است، دعا میکنیم. نمیتوانیم افراد بدقلق را در زندگی خود تغییر دهیم و نمیتوانیم همه افراد را نیز خشنود کنیم. اما با اجرای اصول روحانی که در NA یاد گرفتهایم، میتوانیم آنها را دوست داشته باشیم. v فقط برای امروز: ای نیروی برتر به من کمک کن به دیگران خدمت کنم، نه اینکه از آنها بخواهم به من خدمت کنند. |
«نباید از محدودیتهای گذشته راضی باشیم. میتوانیم عقاید قدیمی خود را بررسی کنیم و آنها را دوباره ارزیابی کنیم.» کتاب پایه v اکثر ما با تعداد زیادی از محدودیتهای به خود تحمیل شده در صدد انجام برنامه برمیآییم. این محدودیتها ما را از درک توان بالقوه کامل خود باز میدارند و از تلاشهای ما برای یافتن ارزشهایی که در اعماق وجود ما قرار دارند، جلوگیری میکنند. ما توانایی خود را برای راستی و صداقت نسبت به خود محدود میکنیم، توانایی خود را برای انجام وظیفه در محل کار محدود میکنیم و ریسکهایی را که مایل به انجام آن هستیم، محدود میکنیم—فهرست این محدودیتها بیپایان به نظر میرسد. اگر والدین یا معلمین به ما گفتند که هرگز موفق نمیشویم و ما نیز آنها را باور کردیم، احتمالاً از فرصتهای خود به قدر کافی استفاده نکردهایم. اگر فرآیند اجتماعی شدن به ما آموخت که روی پای خود نایستیم، ما نیز روی پای خود نایستادیم، حتی اگر چیزی از درون، ما را به انجام این کار تحریک میکرد. در معتادان گمنام فرآیندی در اختیار ما گذاشته شده که از طریق آن میتوانیم این محدودیتهای نادرست را شناسایی کنیم. از طریق قدم چهارم متوجه خواهیم شد که مایل به پیروی از همه قوانینی که آموختهایم، نیستیم. نباید قربانیان دائمی تجربیات گذشته باشیم. آزادانه میتوانیم عقایدی را که مانع از رشد ما میشوند، کنار بگذاریم. قادر به گسترش مرزهای خود برای احاطه کردن عقاید جدید و تجربیات جدید هستیم. برای خندیدن، گریستن و مهمتر از همه لذت بردن از بهبودی خود آزاد هستیم. v فقط برای امروز: از محدودیتهای به خود تحمیل شده رهایی مییابم و نسبت به عقاید جدید روشنبین هستم. |
«دریافتهایم که از لحاظ جسمی، ذهنی یا روحانی یکشبه بهبود پیدا نمیکنیم.» کتاب پایه v آیا تا به حال با این احساس که باید در مسیر بهبودی خود جلوتر از وضعیت فعلی خود باشید، به یک جشن بهبودی مراجعه کردهاید؟ شاید در جلسات به صحبتهای اعضای تازهواردی که مدت زمان پاکی خیلی کمتری دارند، گوش داده و با خود فکر کردهاید: «اما من به سختی میفهمم آنها درباره چه صحبت میکنند!» جای تعجب است که ما باید با این فکر در صدد بهبودی برآییم که یک دفعه احساس بسیار خوبی پیدا میکنیم یا دیگر در رویارویی با پیچ و خمهای زندگی مشکلی نخواهیم داشت. انتظار داریم که مشکلات جسمی ما خود به خود رفع شود، طرز فکر ما منطقی شود و زندگی روحانی کاملاً رشد یافتهای یکشبه خود را نشان دهد. فراموش میکنیم که سالها از بدن خود سوء استفاده کردهایم، ذهن خود را بیحس کردهایم و آگاهی خود از نیرویی برتر را سرکوب کردهایم. نمیتوانیم این آسیب را در یک روز برطرف کنیم. اما میتوانیم قدم بعدی را کار کنیم، به جلسه بعدی برویم و به تازهواردی کمک کنیم. به تدریج بهبود و التیام پیدا میکنیم—نه یکشبه، بلکه در طول زمان. v فقط برای امروز: جسم من کمی التیام پیدا میکند، ذهن من کمی روشنتر میشود و رابطه من با نیروی برتر تقویت میشود. |
«این راه مسیر ما به سوی رشد روحانی است. هر روز تغییر میکنیم... این رشد، نتیجه آرزو کردن نیست، بلکه نتیجه عمل و دعاست.» کتاب پایه v شرایط روحانی ما هرگز ثابت نیست؛ اگر این شرایط رشد نکند، زایل میشود. اگر ساکن بمانیم، رشد روحانی ما سیر صعودی خود را از دست میدهد. رشد ما به تدریج آهسته میشود، سپس متوقف شده و معکوس میشود. مقاومت ما کمتر میشود، تمایل ما برای خدمت به دیگران از بین میرود، روشنبینی خود را از دست میدهیم و کوتهبین میشویم. مدتی طول نمیکشد که درست به سر جای اول خود باز میگردیم: در تضاد با همه افراد و همه چیزهای اطراف خود حتی توانایی تحمل خود را نیز از دست میدهیم. تنها راه ما شرکت فعال در برنامه رشد روحانی است. دعا میکنیم و از نیروی برتر از خود آگاهی بالاتری از آگاهی خود را درخواست میکنیم. ذهن خود را باز میکنیم و آن را باز نگاه میداریم، آموزشپذیر میشویم و از آنچه دیگران با ما به مشارکت میگذارند، بهره میبریم. برای امتحان عقاید جدید و شیوههای جدید انجام کارها از خود تمایل نشان میدهیم و زندگی را به شیوه کاملاً جدیدی تجربه میکنیم. سرعت و شتاب رشد روحانی ما افزایش مییابد و با نیروی برتری که هر روز شناخت بیشتری از او پیدا میکنیم، هدایت میشود. رشد روحانی یا به طرف بالاست و یا به طرف پایین و حد وسطی ندارد. ما پی بردهایم بهبودی نه از طریق خیال و آرزو بلکه از طریق دعا و عمل تقویت میشود. v فقط برای امروز: تنها چیز ثابت در شرایط روحانی من تغییر است. نمیتوانم به برنامه دیروز اتکا کنم. امروز، از طریق دعا و عمل رشد روحانی جدیدی را جستجو میکنم. |
«یک علامت بیماری ما انزواست و مشارکت صادقانه ما را برای بهبودی آزاد میسازد.» کتاب پایه v حقیقت ما را با زندگی مرتبط میسازد، در حالی که ترس و انزوا و عدم صداقت ما را از آن جدا میکند. در دوران مصرف، تا جایی که میتوانستیم، حقیقت درباره خود را از مردم دنیا پنهان کردیم. ترس، ما را از پذیرفتن اطرافیان خود باز میداشت و در مواقعی که آسیبپذیر به نظر میرسیدیم، از ما در برابر آنچه دیگران ممکن بود انجام دهند، محافظت میکرد. اما ترس، ما را از ارتباط با مردم دنیا نیز باز داشت. مانند موجودات بیگانه بر روی سیاره خود زندگی میکردیم و همیشه تنها بودیم و هر لحظه تنهاتر میشدیم. قدمهای دوازدهگانه و انجمن معتادان در حال بهبودی مکانی را برای افرادی مانند ما مهیا میکند که میتوانیم در هنگام بازگویی حقیقت درباره خود احساس امنیت کنیم. قادر به اقرار صادقانه عجز نومیدکننده و فروتنانه خود در برابر اعتیاد هستیم، زیرا با بسیاری از افرادی که در همین شرایط بودهاند، روبرو میشویم—ما در میان آنها احساس امنیت میکنیم. وقتی به کارکرد قدمها ادامه میدهیم، به گفتن حقایق بیشتری درباره خود ادامه میدهیم. هر چه بیشتر قدمها را انجام میدهیم، احساس میکنیم به طور واقعیتری با دنیای اطراف خود در ارتباط هستیم. امروز، نباید خود را از واقعیت روابط خود با مردم، مکانها و مسائل زندگی خود پنهان کنیم. این روابط را درست همان طور که هستند، میپذیریم و نقش خود را در این روابط به عهده میگیریم. هر روز وقتی را به پرسیدن این سؤال اختصاص میدهیم: «آیا درباره خود حقیقت را میگویم؟» هر بار که این کار را انجام میدهیم، خود را از انزوایی که مختص اعتیاد بود، دورتر میکنیم و به آزادی که بهبودی میتواند برای ما به ارمغان آورد، نزدیکتر میکنیم. v فقط برای امروز: حقیقت، ارتباط من با واقعیت است. امروز، وقتی را برای پرسیدن این سؤال اختصاص میدهم: «آیا حقیقت را میگویم؟» |
«راه باقی ماندن به عنوان عضو مفید و کارآمد جامعه، اولویت دادن به بهبودی است.» کتاب پایه v جلسات عالی بودهاند! هر شبی که حضور یافتهایم، با سایر معتادان برای مشارکت تجربه، نیرو و امید دور هم جمع شدهایم. هر روز برای ادامه بهبودی خود آنچه را در جلسات یاد گرفتهایم، استفاده میکنیم. در این میان، زندگی جریان دارد. کار، خانواده، دوستان، مدرسه، ورزش، سرگرمی، فعالیتهای جمعی، تعهدات مدنی—همگی مستلزم صرف وقت است. مقتضیات زندگی روزانه گاهی اوقات ما را به این پرسش وا میدارد: «تا کی باید به جلسات بروم؟» بیایید درباره این مسئله فکر کنیم. قبل از آمدن به معتادان گمنام، آیا میتوانستیم به تنهایی پاک بمانیم؟ چه چیزی ما را به این فکر انداخته که اکنون قادر به انجام این کار هستیم؟ بعد باید خود بیماری را در نظر بگیریم—خودمحوری مزمن، وسوسه، الگوهای رفتاری ناشی از اجبار که خود را در بسیاری از زمینههای زندگی نشان میدهند. آیا میتوانیم بدون درمان مؤثر بیماری خود زندگی کنیم و از آن لذت ببریم؟ خیر. افراد "معمولی" ممکن است مجبور به نگرانی درباره این مسائل نباشند، اما ما افراد "معمولی" نیستیم—ما معتاد هستیم. نمیتوانیم تظاهر کنیم بیماری کشنده و پیشروندهای نداریم، چرا که به این بیماری مبتلا هستیم. بدون داشتن برنامه، شاید به خاطر نگرانی درباره الزامات کار، مدرسه، خانواده یا هر چیز دیگر دوام نیاوریم. جلسات NA پشتیبانی و راهنمایی مورد نیاز برای بهبودی از اعتیاد را به ما ارائه میدهند و به ما این امکان را میدهند تا پربارترین زندگی را داشته باشیم. v فقط برای امروز: میخواهم زندگی کنم و از آن لذت ببرم. برای انجام این کار، بهبودی خود را در اولویت قرار میدهم. |
«اغلب در دوران بهبودی مجبور به رویارویی با نوعی بحران هستیم، نظیر مرگ یک عزیز...» کتاب پایه v هر زندگی آغاز و پایانی دارد. اما وقتی زندگی فردی که او را خیلی زیاد دوست داریم، به پایان میرسد، پذیرفتن غیبت پایانی و ناگهانی او بسیار دشوار است. اندوه ما ممکن است آنقدر شدید باشد که بترسیم کاملاً ما را از پای درآورد، اما این طور نخواهد شد. غم و غصه ما ممکن است بیش از هر چیز دیگری که میتوانیم به خاطر بیاوریم، به ما لطمه بزند، اما این غصه به پایان میرسد. نباید از احساساتی که در اثر مرگ یک عزیز برانگیخته میشود، فرار کنیم. مرگ و اندوه بخشهایی از زندگی بر اساس "زندگی آن طور که هست" است. از طریق آزاد گذاشتن خود برای تجربه این احساسات، در بهبودی و ویژگیهای ذاتی انسانی سهم بسیار بیشتری داریم. گاهی اوقات واقعیت مرگ یک فرد دیگر موجب فناپذیری خود ما میشود که بسیار چشمگیرتر است. اولویتهای خود را دوباره ارزیابی میکنیم، قدر عزیزانی را که هنوز با ما هستند، بیشتر میدانیم. زندگی ما و زندگی ما در کنار آنها برای همیشه ادامه نخواهد داشت. میخواهیم از مهمترین چیزها تا زمانی که دوام دارند، بیشترین استفاده را ببریم. شاید متوجه شویم مرگ فردی که او را دوست داریم، به تقویت رابطه آگاهانه ما با نیروی برتر کمک کند. اگر به یاد داشته باشیم که همواره میتوانیم در زمان گرفتاری به آن منبع قدرت رجوع کنیم، قادر خواهیم بود صرف نظر از اتفاقاتی که در اطراف ما جریان دارد، تمرکز خود را بر این منبع حفظ کنیم. v فقط برای امروز: از دست دادن فردی که دوست دارم را میپذیرم و جهت دستیابی به قدرت لازم برای پذیرفتن احساسات خود به نیروی برتر رجوع میکنم. به افرادی که امروز در زندگی من هستند، بیشترین عشق خود را ابراز میکنم. |
«روابط دوستی ما عمیق میشود و صمیمیت و علاقهای را تجربه میکنیم که از مشارکت کردن بهبودی و زندگی جدید از سوی معتادان حاصل میشود.» جزوه خویشتنپذیری v اکثر ما بدون داشتن دوستان واقعی به معتادان گمنام میآییم. اکثر ما بدون کوچکترین فهم درباره نحوه برقراری روابط دوستی پایدار به اینجا میرسیم. با این حال، در طول زمان یاد میگیریم روابط دوستی مستلزم تلاش است. در مواقعی روابط دوستی چالشبرانگیز است. مانند هر رابطهای، رابطه دوستی فرآیند یادگیری است. دوستان ما برای گفتن حقیقت درباره ما به قدر کافی ما را دوست دارند. این گفته قدیمی، «حقیقت شما را آزاد میسازد، اما ابتدا شما را عصبانی میکند»، به خصوص درباره رابطه دوستی واقعیت دارد. این مسئله میتواند روابط دوستی را ناراحتکننده سازد. شاید به جای روبرو شدن با دوستان خود از شرکت در جلسات خاصی اجتناب کنیم. با این حال، متوجه شدهایم که دوستان نگرانی خود را نسبت به ما ابراز میکنند. آنها بهترین را برای ما میخواهند. دوستان ما علیرغم کمبودهایی که داریم، ما را میپذیرند. آنها درک میکنند که ما هنوز به رشد و پیشرفت در کار نیاز داریم. وقتی خود ما نمیتوانیم به خود کمکی کنیم، دوستان به ما کمک میکنند. دوستان به ما در کسب دیدگاه ارزشمندی نسبت به حوادث زندگی و بهبودی کمک میکنند. مهم است که روابط دوستی را به طور فعال پرورش دهیم، چراکه میدانیم به تنهایی نمیتوانیم بهبود پیدا کنیم. v فقط برای امروز: به خاطر دوستانی که دارم، سپاسگزارم. نقش فعالی را در روابط دوستی خود به عهده میگیرم. |
«وقتی قادر به برقراری ارتباط با دیگران و کمک به آنها هستیم، رشد روحانی خود را تشخیص میدهیم.» کتاب پایه v مؤثر بودن در دنیا و اهدا کردن چیزی خاص، شاید بزرگترین آرزوی قلبی بشر باشد. هر یک از ما صرف نظر از خلق و خوی شخصی خود ویژگی منحصر به فردی را برای ارائه به دیگران در اختیار داریم. احتمالاً در مواقعی در دوران بهبودی خود با فردی روبرو شدهایم که وقتی هیچ کس دیگر نمیتوانسته به ما کمک کند، به کمک ما آمده است. چه این فرد همان فردی باشد که در جلسه اول ما را به خنده وا داشته یا اینکه راهنمای صمیمی و مهربان ما باشد و یا دوستی فهیم باشد که در مشکلی عاطفی از ما حمایت کرده، در هر حال، این فرد در دنیا مؤثر بوده است. همه ما از هدیه بهبودی که معتاد در حال بهبودی دیگری با ما در میان گذاشته، برخوردار بودهایم. به این خاطر سپاسگزاریم. وقتی آنچه به ما داده شده را به رایگان با دیگران در میان میگذاریم، سپاسگزاری خود را ابراز میکنیم. پیام فردی ما تنها زمانی به تازهوارد کمک میکند که با او در ارتباط باشیم. راههای بسیاری برای کمک به انجمن وجود دارد. هر یک از ما متوجه میشویم که کاری را بهتر از دیگران انجام میدهیم، اما همه فعالیتهای خدماتی به یک اندازه اهمیت دارد. اگر به خدمت تمایل داریم، مطمئناً راه خاصی را برای کمک کردن پیدا میکنیم که برای ما مناسب است. v فقط برای امروز: کمک من مؤثر است. امروز، به دیگران دست یاری میدهم. |
درباره بیماری و بهبودی