تسلیم                                              1 آبان

«با تسلیم اختیار، قدرت خیلی بیشتری به دست میآوریم.»

کتاب پایه

v

وقتی مصرف میکردیم، هر کاری را برای تحت اختیار درآوردن اوضاع انجام میدادیم. از هر نقشهای برای تحت کنترل درآوردن دنیای خود استفاده میکردیم. وقتی چیزی را که میخواستیم به دست میآوردیم، احساس قدرت و شکستناپذیری میکردیم؛ وقتی به دست نمیآوردیم، احساس آسیبپذیری و شکست میکردیم. اما این امر جلوی ما را نگرفت، بلکه تنها باعث شد تلاشهای بیشتری را برای کنترل و تغییر دادن زندگی خود به وضعیتی قابل اداره به کار گیریم.   

دسیسهچینی راهی برای انکار عجز بود. تا وقتی حواس خود را به نقشههای خود جلب میکردیم، میتوانستیم خارج از کنترل بودن خود را نپذیریم. به تدریج فهمیدیم که زندگی ما غیر قابل اداره شده است و هیچ کلاهبرداری و تقلبی در جهان زندگی ما را سرو سامان نمیداد.

وقتی به عجز خود اقرار کردیم، از تلاش برای کنترل و اداره مسیر خود به سوی زندگی بهتر دست کشیدیم و تسلیم شدیم. در حالی که خود به تنهایی از قدرت کافی برخوردار نبودیم از نیرویی برتر از خود کمک خواستیم؛ در هنگام نیاز به پشتیبانی و راهنمایی، از این نیرو خواستیم از اراده و زندگی ما مراقبت کند. به جای اینکه برای برنامهریزی زندگی خود تلاش کنیم، از دیگران خواستیم  تجربه خود را در اجرای برنامه NA با ما در میان بگذارند. قدرت و راهنمایی مورد نیاز ما در اطراف ما قرار دارد؛ تنها باید به نفس خود پشت کنیم تا آن را پیدا کنیم.

v

فقط برای امروز:  سعی نمیکنم برای دستیابی به یک زندگی قابل اداره دسیسهچینی و تقلب کنم. از طریق برنامه NA خود را به مراقبت نیروی برتر تسلیم میکنم.  

 

2 آبان                                    مسئولیتپذیری

«در قبال بیماری خود مسئول نیستیم، بلکه در برابر بهبودی خود مسئول هستیم. وقتی شروع به اجرای آنچه یاد گرفتهایم، میکنیم، زندگی ما در جهت بهبودی شروع به تغییر میکند.»

کتاب پایه

v

هر چه بیشتر در بهبودی پیشرفت میکنیم، کمتر از مسئولیتپذیری در برابر خود و اعمال خود چشمپوشی میکنیم. از طریق اجرای اصول برنامه معتادان گمنام، قادر به تغییر زندگی خود هستیم. وقتی مسئولیت و آزادی انتخابی را که مستلزم مسئولیت است، میپذیریم، زندگی ما معنای جدیدی پیدا میکند. بهبودی را مسلم فرض نمیکنیم. 

از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه با کمک یک راهنما مسئولیت بهبودی خود را میپذیریم. به طور منظم به جلسات میرویم و چیزی را که به رایگان در اختیار ما قرار گرفته، با تازهواردان به مشارکت میگذاریم: هدیه بهبودی. در جلسه همیشگی خود فعالانه شرکت میکنیم و مسئولیت خود را در قبال مشارکت کردن بهبودی با معتادی که هنوز در عذاب است، میپذیریم. وقتی یاد میگیریم چگونه اصول بهبودی را به طور مؤثر در همه زمینههای زندگی به کار گیریم، کیفیت زندگی ما بهتر میشود.  

v

فقط برای امروز:  با استفاده از ابزار روحانی که در بهبودی به دست آوردهام، مایل و قادر به گرفتن تصمیمات مسئولانه هستم.

 

اصول را به شخصیتها ترجیح دادن3                         آبان

«گمنامی اساس روحانی تمام سنتهای ماست و همواره یادآور این است

که اصول را به شخصیتها ترجیح دهیم.»

 سنت دوازدهم

v

«ترجیح اصول به شخصیتها.» بسیاری از ما هرگاه سنتهای دوازدهگانه خوانده میشود، این کلمات را همزمان با خواننده به زبان میآوریم. این حقیقت که این کلمات به کلیشه تبدیل شدهاند، به هیچ وجه از اهمیت آن چه در خدمت و چه در زندگی ما نمیکاهد. این کلمات نوعی تأکید هستند: «به وجدان خود گوش میدهیم و صرف نظر از اینکه چه کسی دخیل است، کار درست را انجام میدهیم.» و این اصل به عنوان یکی از سنگ بناهای بهبودی و سنتهای ما عمل میکند.   

«ترجیح اصول به شخصیتها» واقعاً به چه معناست؟ بدین معناست که ما چه دوست داشته باشیم یا نه، با همه کس با صداقت، فروتنی، همدردی، صبر و تحمل رفتار میکنیم. ترجیح دادن اصول به شخصیتها به ما میآموزد که با همه افراد عادلانه رفتار کنیم. قدم دوازدهم از ما میخواهد که اصول را در همه امور خود به کار گیریم؛ سنت دوازدهم پیشنهاد میدهد که این اصول را در روابط خود با همگان به کار گیریم.     

در روابط خود با دوستان و پس از ترک جلسات نیز اصول را اجرا میکنیم. اجرای اصول برای همه روزها، در رابطه با همه کس و در همه زمینههای زندگی لازم است. 

v

فقط برای امروز:  به وجدان خود گوش میدهم و عمل درست را انجام میدهم. تمرکز من بر اصول است، نه بر شخصیت.

 

4 آبان                              راهی به سوی خویشتنپذیری

«مؤثرترین راه دستیابی به خویشتنپذیری،کارکرد قدمهای دوازدهگانه بهبودی است.»

جزوه خویشتن پذیری

v

اعتیاد برای بسیاری از ما مایه خجالت بوده است. خود را از دیگران پنهان کردهایم و مطمئن بودیم اگر کسی متوجه هویت واقعی ما شود، ما را طرد خواهد کرد. NA به ما کمک میکند خویشتنپذیری را یاد بگیریم.

بسیاری از ما صرفاً با حضور در جلسات آرامش زیادی به دست میآوریم، به شرح حال دیگران گوش میدهیم و متوجه میشویم آن ها هم همان احساسی را دارند که ما نسبت به خود داشتهایم. وقتی دیگران صادقانه در مورد واقعیت وجود خود با ما صادقانه مشارکت میکنند، ما نیز در انجام همین کار احساس راحتی میکنیم. وقتی یاد میگیریم که درباره خود حقیقت را به دیگران بگوییم، یاد میگیریم خود را بپذیریم.   

اما تمایل به آشکار کردن اطلاعاتی درباره خود برای دیگران تنها آغاز کار است. وقتی چیزهایی را که موجب ناراحتی ما در زندگی میشوند با دیگران در میان گذاشتیم، به یافتن راهی متفاوت برای زندگی نیاز داریم و در اینجاست که قدمها به کمک ما میآیند. درکی از نیروی برتر به دست میآوریم. زندگی خود را به تفصیل ارزیابی میکنیم و درباره ارزیابی خود با راهنما بحث میکنیم. از خداوندی که درک میکنیم، درخواست میکنیم نواقص شخصیتی ما – کمبودهایی که عامل مشکلات ما هستند - را برطرف نماید. مسئولیت کارهایی را که انجام دادهایم، میپذیریم و خسارات ناشی از آنها را جبران میکنیم. همه این مقررات را در زندگی روزمره خود به کار میگیریم و "این اصول را در همه امور خود اجرا میکنیم." 

از طریق کارکرد قدمها، میتوانیم مایه افتخار خود شویم. میتوانیم آزادانه حقیقت را درباره خود بگوییم، چراکه چیزی برای پنهان کردن نداریم. 

v

فقط برای امروز:  در مسیر دستیابی به خویشتنپذیری حرکت میکنم. در صحنه حاضر میشوم، حقیقت را میگویم و قدمها را کارمی‌کنم. 

 

زندگی در زمان حال      5                              آبان

«میخواستیم با واقعیت گذشته خود روبرو شویم، آن را همان طور که بود ببینیم و از آن رهایی یابیم تا بتوانیم در امروز زندگی کنیم.»

 کتاب پایه

v

برای بسیاری از ما گذشته مانند یک کابوس است. زندگی ما دیگر مانند گذشته نیست، اما هنوز خاطرات شدیداً عاطفی و زودگذر گذشتهای واقعاً ناراحتکننده را در یاد داریم. احساس گناه، ترس و عصبانیتی که زمانی بر ما چیره شده بود، ممکن است در زندگی جدید ما تکرار شود و تلاشهای ما را برای رشد و تغییر با مشکل مواجه سازد.   

قدمهای دوازدهگانه دستورالعملی است که به ما در قرار دادن گذشته در جای خود کمک میکند. از طریق قدمهای چهارم و پنجم، آگاه میشویم که رفتار گذشته ما مؤثر نبوده است. از نیرویی برتر میخواهیم ما را از کمبودهای خود در قدم ششم و هفتم رها سازد و از احساس گناه و ترسی که سالیان مدید ما را آزار داده، رهایی پیدا میکنیم. از طریق جبران خسارت در قدمهای هشتم و نهم به دیگران نشان میدهیم که زندگی ما تغییر میکند. دیگر تحت کنترل گذشته خود نیستیم. وقتی گذشته کنترل خود را بر ما از دست میدهد، جهت یافتن راههایی برای زندگی آزاد هستیم، راههایی که هویت واقعی ما را منعکس میکند.   

v

فقط برای امروز:  دیگر مجبور نیستم که تحت کنترل گذشته خود باشم. در حالی که به فرد جدیدی تبدیل میشوم، این روز جدید را سپری میکنم.

 

6 آبان                                             نگرشها

«از قدمها میتوانیم برای بهبود بخشیدن نگرش خود نیز استفاده کنیم.»

کتاب پایه

v

تا به حال روزی را به سر بردهاید که همه چیز ظاهراً بر علیه شما پیش رفته است؟ آیا در دورانی به سر میبرید که آنقدر مشغول تهیه ترازنامه دیگران هستید که به سختی میتوانید خود را تحمل کنید؟ آیا به همکار یا عزیز خود بیدلیل پرخاش میکنید؟ وقتی دچار این وضعیت روحی ناخوشایند میشویم، باید اقدامی صورت دهیم.

هر لحظهای در طول روز، میتوانیم چند دقیقهای را به تهیه "ترازنامهای فوری" اختصاص دهیم. طرز واکنش خود به موقعیتهای خارجی و سایر افراد را بررسی میکنیم. وقتی این کار را انجام میدهیم، شاید متوجه شویم که از یک "نگرش بد" کهنه و ساده رنج میبریم. دیدگاه منفی میتواند به رابطه ما با نیروی برتر و افرادی که با آنها زندگی میکنیم، صدمه بزند. وقتی با خود صادق باشیم، اغلب متوجه میشویم که مشکل در خود ما و نگرش ما نهفته است.  

بر چالشهایی که زندگی پیش روی ما قرار میدهد، کنترل نداریم. در هر لحظه، میتوانیم نگرش خود را تغییر دهیم. تنها چیزی که در معتادان گمنام واقعاً تغییر میکند، خود ما هستیم. قدم دوازدهم ابزار لازم را برای رهایی از مشکل و یافتن راه حل در اختیار ما قرار میدهد.

v

فقط برای امروز:  در طول روز، نگرش خود را بررسی میکنم. از قدمها برای بهبود بخشیدن این نگرش استفاده میکنم.

 

زندگی در لحظه                                      7  آبان

« زندگی فقط برای امروز، بار سنگین گذشته و ترس از آینده را کاهش میدهد.»

کتاب پایه

v

فکر کردن درباره اینکه فلان چیز چقدر بد بود یا چقدر بد میتواند باشد، ممکن است امید ما برای بهبودی را از بین ببرد. وهم و خیال درباره اینکه فلان چیز چقدر شگفتانگیز بود یا چقدر شگفتانگیز میتواند باشد، ممکن است ما را از انجام فعالیت در دنیای واقعی منحرف سازد. بدین دلیل است که در معتادان گمنام درباره زندگی و بهبودی "فقط برای امروز" صحبت میکنیم.  

در NA میدانیم که میتوانیم تغییر کنیم. به باور رسیدهایم که نیروی برتر ما میتواند تمامیت ذهن و دل را به ما بازگرداند. میتوان از طریق قدمها به ویرانی گذشته رسیدگی کرد. از طریق حفظ بهبودی فقط برای امروز، میتوانیم از ایجاد مشکل در آینده دوری کنیم.   

زندگی در بهبودی خواب و خیال نیست. خواب و خیال درباره اینکه مصرف چقدر عالی بود یا چگونه میتوانیم در آینده با موفقیت مصرف کنیم، توهم درباه اینکه اوضاع چقدر عالی میتواند باشد، انتظارات اغراقآمیزی که موجب نومیدی و لغزش ما میشود، همگی از طریق برنامه قوت خود را از دست میدهند. اراده خداوند را جستجو میکنیم، نه اراده خود. به دنبال خدمت به دیگران هستیم، نه خدمت به خود. خودمحوری و اهمیت اینکه اوضاع چقدر عالی میتواند باشد یا باید باشد، ناپدید میگردد. در پرتو بهبودی، تفاوت خواب و خیال و واقعیت را درک میکنیم.

v

فقط برای امروز:  به خاطر اصول بهبودی و واقعیت جدیدی که این اصول در اختیار من قرار داده است، سپاسگزارم.

 

8 آبان                                            شهامت

«ایمان نویافته ما در آینده به عنوان اساس مستحکمی برای شهامت عمل میکند.»

کتاب پایه

v

معتادان گمنام جای ترس نیست! رویارویی با زندگی آن طور که هست، بدون مصرف مواد همواره آسان نیست. بهبودی مستلزم چیزی فراتر از فعالیت سخت است؛ مستلزم میزان زیادی شهامت است. 

با این وجود، شهامت چیست؟ نگاهی سریع به فرهنگ لغت به ما خواهد گفت. وقتی به جای عقبنشینی از هر چیزی که فکر میکنیم مشکل، خطرناک یا دردناک است، با آن روبرو میشویم، شهامت داریم. شهامت به معنای دلیر بودن، هدف داشتن و روحیه داشتن است. پس شهامت واقعاً چیست؟ شهامت یک نگرش است، نگرشی حاکی از استقامت.    

استقامت چیزی است که یک معتاد در بهبودی واقعاً بدان نیاز دارد. تعهد میدهیم تا صرف نظر از هر چه که اتفاق میافتد به برنامه خود پایبند باشیم و از مصرف دوری کنیم. یک معتاد شجاع فردی است که هیچ گاه و در هیچ شرایطی مصرف نمیکند.  

چه چیزی به ما شهامت میدهد؟ برقراری رابطه با نیرویی برتر قدرت و شهامت لازم برای پاک ماندن را در اختیار ما قرار میدهد. میدانیم که تا وقتی در پناه مراقبت خداوند هستیم، قدرت مورد نیاز برای رویارویی با زندگی آن طور که هست را در اختیار داریم.

v

فقط برای امروز:  نیرویی برتر دارم که در همه شرایط از من مراقبت میکند. امروز با دانستن این موضوع، برای به دست آوردن روحیه شهامت تلاش میکنم.

 

رابطه ما با نیرویی برتر                                      9 آبان

«بهبودی مداوم به رابطه ما با خداوندی مهربان بستگی دارد که به ما توجه میکند و آنچه انجام آن را برای خود غیر ممکن مییابیم برای ما انجام میدهد.»

کتاب پایه

v

کارکرد قدمهای دوازدهگانه معتادان گمنام شروعی مجدد در زندگی و راهنمایی لازم برای زندگی در دنیا را در اختیار ما قرار میدهد. اما قدمها چیزی فراتر از شروعی مجدد است. وقتی حداکثر تلاش خود را برای کارکرد قدمها به کار میگیریم، رابطهای با نیروی برتر شخصی خود برقرار میکنیم.  

در قدم سوم، تصمیم میگیریم به خداوندی مهربان اجازه دهیم زندگی ما را تحت تأثیر قرار دهد. بیشتر شهامت، اعتماد و تمایل مورد نیاز ما برای پشت سر گذاشتن قدمهای متوالی از این تصمیم نشأت میگیرد. در قدم هفتم، حتی فراتر میرویم و از نیروی برتر میخواهیم زندگی ما را تغییر دهد. قدم یازدهم راهی برای بهبود بخشیدن به این رابطه است.

بهبودی فرآیند رشد و تغییر است و طی این فرآیند زندگی ما احیا میشود. قدمهای دوازدهگانه نقشه راه و دستورالعملهای معینی به منظور ادامه بهبودی هستند. اما پشتیبانی مورد نیاز ما برای ادامه قدمها از ایمان ما به نیرویی برتر و اعتقاد به اینکه همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، نشأت میگیرد. ایمان شهامت لازم برای عمل را در اختیار ما قرار میدهد. هر قدمی که برمیداریم، از طریق رابطه ما با خداوندی مهربان پشتیبانی میشود.   

v

فقط برای امروز:  به خاطر میسپارم که منبع شهامت و تمایل من، رابطه من با نیروی برتر است.

 

10 آبان                                        بیداری

«وقتی به یکدیگر کمک میکنیم، خداوند به ما کمک میکند.»

کتاب پایه

v

اعتیاد موجب شد که تقریباً فقط درباره خود فکر کنیم. حتی اگر هم دعا میکردیم، دعاهای ما خودمحورانه بود. چرا؟ زیرا نمیخواستیم مشکلاتی را که برای خود به وجود آورده بودیم، تحمل کنیم. احساس ناامنی میکردیم. تصور میکردیم زندگی درباره به دست آوردن است و همواره بیشتر میخواستیم.   

در بهبودی نیز بیشتر میخواستیم—بیشتر از اینکه مصرف را قطع کنیم. بیداری روحانی که با کارکرد قدمهای دوازدهگانه تجربه میکنیم، شیوهای برای زندگی را به ما نشان میدهد که هرگز در خواب هم نمیدیدیم. دیگر نباید نگران این باشیم که آیا "به اندازه کافی" وجود دارد یا خیر، چراکه به نیرویی برتر و مهربان متکی هستیم که همه نیازهای روزمره ما را تأمین میکند. رها از ناامنی دائمی، دیگر جهان را به عنوان جایی برای رقابت با دیگران به منظور ارضای تمایلات خود نمیبینیم. در عوض، جهان را به عنوان جایی برای زندگی در سایه عشقی که نیروی برتر به ما نشان داده، در نظر میگیریم.      

بهبودی ما را از کابوس خودمحوری، کشمکش و ناامنی که در محور بیماری ما قرار دارد، بیدار میسازد. چشم خود را به روی واقعیتی جدید باز میکنیم:  هر چیزی که ارزش نگه داشتن دارد، تنها از طریق مشارکت کردن آن حفظ میشود.

v

فقط برای امروز:  وقتی به دیگران کمک میکنم، خداوند به من کمک میکند. امروز، برای مشارکت کردن عشقی که نیروی برتر به من نشان داده، کمک میخواهم و میدانم که این کار تنها راه حفظ این عشق است.

 

11 آبان                           تحمل مشکلات حل نشده

«داشتن دوستانی که در مواقع صدمه دیدن از ما مراقبت میکنند، مؤثر است.»

کتاب پایه

v

راه حل اکثر مشکلات ما ساده است. با راهنما تماس میگیریم، دعا میکنیم، قدمها را کار میکنیم یا به جلسهای میرویم. اما درباره موقعیتهایی که مشکلات ما همچنان ادامه دارد و راه حلی پیش روی ما نیست، چطور؟

اکثر ما میدانیم زندگی در موقعیتی دردناک—مشکلی که صرفاً قرار نیست برطرف شود—چگونه است. برای برخی از ما این مشکل، یک بیماری مهلک و لاعلاج است. برخی از ما صاحب فرزندان اصلاحناپذیری هستیم. برخی از ما متوجه میشویم که درآمد ما صرفاً جوابگوی هزینههای زندگی نیست. برخی از ما از دوست یا عضوی از خانواده که به بیماری مزمنی مبتلاست، مراقبت میکنیم.  

افرادی در بین ما که تا به حال مجبور به تحمل مشکلی حلنشده بودهاند، از آرامشی که در نتیجه صحبت درباره مشکل خود با دوستان در حال بهبودی حاصل میشود، مطلع هستند. شاید در نتیجه شوخی وخنده کمی آرامش پیدا کنیم. شاید دوستان در غم ما شریک شوند و با ما همدردی کنند. آنها با هر کاری که انجام میدهند، بار مشکلات ما را سبک میکنند. آنها شاید قادر به حل مشکل یا رفع احساسات دردناک ما نباشند، اما صرفاً دانستن اینکه مورد عشق و توجه قرار گرفتهایم، مشکلات ما را قابل تحمل میسازد. هرگز دوباره مجبور نیستیم با درد خود تنها بمانیم.         

v

فقط برای امروز:  مشکلاتی که قادر به حل آنها نیستم از طریق صحبت با یک دوست قابل تحمل میشوند. 

 

صرف نظر از آنچه اتفاق میافتد 12                       آبان

«سرانجام باید بر روی پاهای خود بایستیم و با زندگی آن طور که هست، روبرو شویم، پس چرا از ابتدا این کار را انجام ندهیم؟»

کتاب پایه

v

برخی از ما احساس میکنیم باید به تازهواردها بگوییم در حالی که قبلاً همه چیز وحشتناک بوده، اکنون در دوران بهبودی همه چیز شگفتانگیز است و بدین طریق از آنها محافظت کنیم. شاید احساس میکنیم اگر از درد یا سختی، ازدواج ناموفق، مورد سرقت قرار گرفتن و از این قبیل مسائل صحبت کنیم، با ایجاد ترس این افراد را از خود دور میکنیم. با نیتی صادقانه و خیرخواهانه برای رساندن پیام، میخواهیم فقط درباره چیزهایی که در زندگی ما به خوبی پیش میرود، با اشتیاق صحبت کنیم.   

اما اکثر تازهواردها حتی اگر فقط برای چند روز پاک مانده باشند، درباره صحت این مسئله دچار تردید میشوند. به احتمال زیاد، تجربه "زندگی آن طور که هست" برای تازهوارد متوسط، کمی پرتنشتر از چیزی است که فرد باتجربه متوسط هر روز با آن سر و کار دارد. اگر موفق شویم تازهواردی را متقاعد کنیم که همه چیز در بهبودی امیدبخش میشود، بهتر است این تازهوارد را از آمادگی خود برای پشتیبانی از او در مشکلات زندگی مطمئن سازیم.        

شاید صرفاً باید با او قطع نظر از شرایط زندگی در هر یک روزهای مورد نظر، درباره نحوه استفاده از منابع معتادان گمنام جهت پذیرفتن "زندگی آن طور که هست"، به طور واقعبینانه صحبت کنیم. بهبودی نیز مانند زندگی دارای بخشهای مساوی درد و خوشی است. مشارکت کردن هر دوی این شرایط با تازهوارد مهم است، چراکه او  متوجه میشود که ما صرف نظر از آنچه اتفاق میافتد، پاک میمانیم.   

v

فقط برای امروز:  با تازهواردهایی که با آنها صحبت میکنم، صداقت خواهم داشت و به اطلاع آنها میرسانم که صرف نظر از آنچه زندگی به همراه میآورد، به هیچ وجه مجبور به مصرف مجدد مواد نیستیم.

 

13 آبان                               ابراز و دریافت عشق

«...ابراز عشق میکنیم، زیرا این عشق به رایگان به ما بخشیده شده است. وقتی نحوه ابراز عشق را یاد میگیریم، مرزهای جدیدی به روی ما باز میشود. عشق میتواند جریان انرژی زندگی از فردی به فرد دیگر باشد.»

کتاب پایه

v

ابراز و دریافت عشق، اساس زندگی است. این امر وجه مشترکی همگانی است که ما را با اطرافیان خود مرتبط میسازد. اعتیاد ما را از این ارتباط محروم کرد و ما را در خود محبوس نگاه داشت.   

عشقی که در برنامه NA پیدا میکنیم، دنیا را دوباره به روی ما میگشاید. قفس اعتیاد را که زمانی در آن محبوس بودیم، باز میکند. از طریق دریافت عشق از اعضای NA شاید برای اولین بار متوجه شویم عشق چیست و چه کار میتواند انجام دهد. از اعضای انجمن میشنویم که درباره مشارکت کردن عشق صحبت میکنند و استحکامی را که این امر به زندگی آنها میبخشد، احساس میکنیم.    

کم کم میپنداریم اگر ابراز و دریافت عشق معنای زیادی برای دیگران دارد، میتواند به زندگی ما نیز معنا دهد. احساس میکنیم در آستانه کشف بزرگی هستیم، اما با این وجود، احساس میکنیم اگر عشق خود را در میان نگذاریم، معنای عشق را کاملاً درک نمیکنیم. این کار را امتحان میکنیم و ارتباط گمشده میان خود و دنیا را کشف میکنیم. 

امروز، متوجه میشویم آنچه آنها میگفتند، درست بود: «ما فقط با مشارکت کردن آنچه كه داریم می‌توانیم آن را حفظ كنیم.»

 

v

فقط برای امروز:  زندگی مرز جدیدی برای من است و وسیلهای که برای جستجوی آن استفاده میکنم، عشق است. عشقی را که دریافت کرده به رایگان ابراز میکنم.

 

راهنمایی خداوند 14                                  آبان

«نیروی برتر ما همواره در دسترس ماست. وقتی آگاهی از اراده خداوند برای خود را درخواست میکنیم، راهنمایی دریافت میکنیم.»

کتاب پایه

v

گرفتن تصمیم درست همواره آسان نیست. این مسئله به ویژه درباره معتادانی که برای اولین بار زندگی بر اساس اصول روحانی را یاد میگیرند، صادق است. در دوران اعتیاد، دچار رفتارهای اجباری ضداجتماعی و خود نابودکننده شدیم. وقتی مشکلی به وجود میآمد، از این رفتارهای اجباری منفی استفاده میکردیم. بیماری ما، ما را برای گرفتن تصمیمات درست آماده نمیکرد.    

امروز، برای کسب راهنمایی مورد نیاز خود از نیروی برتر کمک میخواهیم. متوقف میشویم؛ دعا میکنیم و برای کسب راهنمایی با آرامش به ندای درونی خود گوش میدهیم. به باور رسیدهایم که میتوانیم به نیرویی برتر از خود اطمینان کنیم. این نیرو هر وقت که بدان نیاز داریم در دسترس ماست. تنها باید برای آگاهی از اراده خداوند برای ما و قدرت اجرای آن دعا کنیم.  

هر بار که این کار را انجام میدهیم، هر بار که در حین سردرگمی، راهنمایی کسب میکنیم، ایمان ما رشد میکند. هر چه بیشتر به نیروی برتر خود اطمینان میکنیم، درخواست راهنمایی آسانتر خواهد شد. نیرویی را پیدا کردهایم که در دوران اعتیاد بدان نیاز داشتیم، نیرویی که همواره در دسترس ماست. برای کسب راهنمایی مورد نیاز خود جهت زندگی کامل و رشد روحانی، تنها باید ارتباط خود را با خداوندی که درک میکنیم، حفظ کنیم. 

v

فقط برای امروز:  نیروی برتر من منبع راهنمایی روحانی در درون من است که میتوانم همواره از او کمک بخواهم. اگر امروز به راهنمایی نیاز داشتم، آگاهی از اراده نیروی برتر را درخواست میکنم. 

 

15 آبان                                   درک فروتنی

«فروتنی نتیجه صداقت داشتن با خود است.»

کتاب پایه

v

فروتنی برای اکثر ما ایده آن چنان غریبی بود که تا جایی که میتوانستیم آن را نادیده گرفتیم. وقتی برای اولین بار لغت "فروتنی" را در رأس قدم هفتم مشاهده کردیم، شاید تصور کردیم که این لغت بدین معناست که میزان قابل توجهی تحقیر در انتظار ماست. احتمالاً تصمیم گرفتیم این لغت را در فرهنگ لغت نگاه کنیم، اما با مشاهده تعریف آن، حتی سردرگمی ما بیشتر هم شد. نمیفهمیدیم که "دونپایگی و زیردستی" چگونه در بهبودی به کار گرفته میشود.  

فروتن بودن بدین معنا نیست که از پستترین شکل زندگی برخوردار هستیم. برعکس، فروتن شدن بدین معناست که ما دیدگاه واقعبینانهای نسبت به خود و جایگاه خود در دنیا پیدا میکنیم. به مرحلهای از آگاهی میرسیم که بر اساس پذیرش همه جنبههای خود بنا شده است. نه ویژگیهای خوب خود را انکار میکنیم و نه بر نواقص خود بیش از حد تأکید میکنیم. صادقانه میپذیریم چه کسی هستیم.  

هیچ یک از ما تا به حال به درجه فروتنی کامل نائل نشدهایم. اما مطمئناً میتوانیم سعی کنیم خطاهای خود را اقرار کنیم، نقاط مثبت خود را بپذیریم و به نیروی برتر خود به عنوان منبع قدرت اعتماد کنیم. فروتنی بدین معنا نیست که مسیر زندگی را چهار دست و پا بر روی دستها و زانوهای خود طی کنیم؛ بلکه صرفاً بدین معناست که ما باید اقرار کنیم به تنهایی نمیتوانیم بهبود پیدا کنیم. به یکدیگر نیاز داریم و بالاتر از همه به نیروی خداوندی مهربان نیاز داریم.

v

فقط برای امروز:  برای فروتن بودن، همه جنبههای خود را صادقانه میپذیرم و جایگاه واقعی خود را در دنیا درک میکنم. برای دستیابی به قدرتی که جهت قرار گرفتن در این جایگاه نیاز دارم، به خداوندی که درک میکنم، اطمینان میکنم.  

 

حس کردن اراده خداوند 16                           آبان

«صمیمانه باور کردم که نیرویی برتر میتواند سلامت عقل را به من بازگرداند و من از تلاش برای درک اراده خداوند دست میکشم. مسائل را صرفاً همان طور که هستند، میپذیرم و سپاسگزار هستم.»   

کتاب پایه

v

هر چه بیشتر پاک میمانیم، با اطمینان کمتری "میدانیم" اراده نیروی برتر برای ما چیست و این موضوع اهمیت کمتری پیدا میکند. آگاهی از اراده نیروی برتر بیشتر به چیزی "حسی" تبدیل میشود، نه یک چیز "دانستنی". هنوز قدم یازدهم را با ایمان کامل تمرین میکنیم. اما به جای اینکه به دنبال "نشانههایی" از نیروی برتر بگردیم، بیشتر به شم خود اطمینان میکنیم و به احساساتی درباره اینکه چه چیز باعث راحتی ما میشود، اعتماد میکنیم. 

پس از چند سال پاکی، چیزی که ظاهراً از آن مطلع هستیم این است که چه وقت بر خلاف اراده خداوند برای خود عمل میکنیم. وقتی بر خلاف اراده خداوند حرکت میکنیم، دچار آن احساس دلنگرانی ناراحتکننده قدیمی میشویم. این دل‌نگرانی به ما هشدار میدهد اگر همین مسیر را در پیش گیریم، بیخوابیهای بسیاری در انتظار ماست. باید به این احساسات توجه کنیم، چراکه آنها اغلب نشان میدهند که بر خلاف اراده خداوند برای خود عمل میکنیم.        

قدم یازدهم هدف واقعی از دعا و مراقبه را به روشنی بیان میکند: ارتقا ارتباط آگاهانه ما با خداوندی که درک میکنیم، آگاهی روشنتری از اراده خداوند برای ما و قدرت اجرای آن را به دنبال دارد. از طریق احساس خود درباره اراده خداوند به طور روشنتری از آن مطلع میشویم، نه از طریق "نشانهها" یا کلمات—و این احساس خوب است.

v

فقط برای امروز:  برای آگاهی از اراده نیروی برتر برای خود و قدرت اجرای آن دعا میکنم. به احساسات خود توجه میکنم و اگر این احساسات خوب بودند، عمل میکنم.

 

17 آبان                                رهایی از عدم سلامت عقل

«آیا معتقدم اگر نزد فردی بروم و بگویم، "ممکن است لطفاً ترتیب یک سکته قلبی یا تصادف مرگبار را برای من بدهید؟" کار احمقانهای کردهام؟»

کتاب پایه

v

شنیدهایم که میگویند اگر عاشق نباشیم، نمیتوانیم احساس عاشق بودن را به خاطر آوریم. همین را میتوان درباره عدم سلامت عقل گفت: وقتی از آن رها باشیم، شاید فراموش کنیم فکر نامعقول ما واقعاً چقدر میتواند عجیب باشد. اما برای سپاسگزاری از میزان سلامت عقلی که در معتادان گمنام باز یافتهایم، صرفاً باید به خاطر بسپاریم که واقعاً چقدر بیعقل بودهایم.

 امروز، شاید گفتن چیزی احمقانه مانند: «ممکن است لطفاً ترتیب یک سکته قلبی یا تصادف مرگبار را برای من بدهید؟» دشوار باشد. اگر کسی ذهن سالمی داشته باشد، هرگز تقاضای چنین چیزهایی را نمیکند و نکته همین جاست. در دوران اعتیاد فعال، ذهن ما سالم نبود. هر روزی که اعتیاد خود را سپری میکردیم، انتظار تأثیرات بیماری مرگبار، تحقیر، سوء استفاده، فقر و فلاکت، حبس، مرگ در اثر خشونت و حتی مرگ در اثر حماقت محض را میکشیدیم. در این شرایط، تقاضای سکته قلبی یا تصادف مرگبار خیلی هم دور از انتظار به نظر نمیرسد، بلکه نشان میدهد چقدر بیعقل بودهایم.  

برنامه، انجمن، نیروی برتر همگی در کنار هم معجزه کردهاند. قدم دوم امیدی بیهوده نیست، بلکه واقعیت است. با دانستن میزان عدم سلامت عقلی که دچار آن بودهایم، میتوانیم هر چه بیشتر از نیروی معجزهآسایی که تا به حال سلامت عقل را به ما باز گردانده است، سپاسگزاری کنیم. به این خاطر، واقعاً سپاسگزاریم. 

v

فقط برای امروز:  زمانی را برای به یاد آوردن میزان عدم سلامت عقل خود در دوران اعتیاد اختصاص میدهم. سپس، از نیروی برتر خود به خاطر سلامت عقلی که به زندگی من باز گردانده شده، شکرگزاری میکنم.

 

برنامههایی که به بهترین شکل طرحریزیشده 18                              آبان

«اعمال ما مهم هستند. نتایج را به نیروی برتر خود میسپاریم.»

کتاب پایه

v

ضربالمثلی قدیمی وجود دارد که گاهی اوقات در جلسات خود میشنویم: «اگر میخواهید خداوند خندهاش بگیرد، برنامهریزی کنید.» وقتی این را میشنویم، معمولاً ما هم میخندیم، اما خنده ما توأم با نگرانی است. اگر همه برنامههای به دقت طرحریزیشده ما با شکست مواجه شود، متعجب میشویم. اگر برای رویدادی بزرگ نظیر جشن عروسی، بازگشت به مدرسه یا شاید تغییر شغل برنامهریزی میکنیم، متحیریم از اینکه آیا برنامههای ما مانند برنامههای نیروی برتر است یا خیر. میتوانیم بر سر این مسئله خود را دچار چنان نگرانی جنونآمیزی کنیم که اصلاً از انجام هر گونه برنامهریزی خودداری کنیم.    

اما حقیقت ساده این است که واقعاً نمیدانیم برنامههای نیروی برتر برای زندگی ما از قبل طراحی شده یا خیر. اکثر ما درباره سرنوشت و تقدیر عقایدی داریم، اما چه به این فرضیات اعتقاد داشته باشیم یا خیر، هنوز در قبال زندگی خود بر اساس عقاید و دیدگاههای شخصی و برنامهریزی برای آینده مسئولیت داریم. اگر از پذیرفتن مسئولیت زندگی خود امتناع کنیم، باز هم برنامهریزی میکنیم، اما برای یک زندگی کسلکننده و ضعیف.   

در بهبودی برنامهها را طرحریزی میکنیم، نه نتایج را. تا وقتی ازدواج، تحصیلات یا شغل جدید را امتحان نکنیم، هرگز نمیدانیم به موفقیت میانجامد یا خیر. صرفاً بهترین قضاوت خود را انجام میدهیم، آن را با کمک راهنما بررسی میکنیم، دعا میکنیم، از همه اطلاعاتی که در دسترس است استفاده میکنیم و تا حد توان معقولانهترین برنامهها را طرحریزی میکنیم. برای مابقی کار، به مراقبت صمیمانه خداوندی که درک میکنیم، اعتماد میکنیم و میدانیم مسئولانه عمل کردهایم. 

v

فقط برای امروز:  برنامهریزی میکنم، اما نتایج را طرحریزی نمیکنم. به مراقبت صمیمانه نیروی برتر خود اعتماد میکنم.

 

19 آبان                                    ترس یا ایمان؟

«مهم نیست چقدر دویدیم،

در هر حال همواره ترس را به همراه داشتیم.»

کتاب پایه

v

قبل از اینکه به معتادان گمنام بیاییم، ترس برای بسیاری از ما عاملی همیشگی بود. به این خاطر مصرف میکردیم که از احساس درد عاطفی یا جسمانی واهمه داشتیم. ترس از افراد و موقعیتها، بهانه راحتی را برای مصرف مواد به ما میداد. تعدادی از ما آن چنان از همه چیز واهمه داشتیم که حتی نمیتوانستیم بدون مصرف منزل را ترک کنیم.

وقتی پاک میمانیم، ترس خود را با اعتقاد به انجمن، قدمها و نیرویی برتر جایگزین میکنیم. وقتی این اعتقاد رشد میکند، به تدریج ایمان ما به معجزه بهبودی، همه جنبههای زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد. رفته رفته متوجه تغییر خود میشویم. میفهمیم که موجودات روحانی هستیم و سعی میکنیم بر اساس اصول روحانی زندگی کنیم.  

به کارگیری اصول روحانی به ما در از میان برداشتن ترس از زندگی خود کمک میکند. با امتناع از رفتار آسیبزننده یا غیر قانونی با مردم، متوجه میشویم لازم نیست بترسیم از اینکه در عوض چه رفتاری با ما میشود. وقتی عشق، همدردی، درک و صبر را در روابط خود با دیگران به کار میگیریم، در عوض با احترام و توجه با ما رفتار میشود. متوجه میشویم این تغییرات مثبت نتیجه این است که به نیروی برتر خود اجازه دادهایم بر ما تأثیر بگذارد. به این باور میرسیم—نه تصور، بلکه باور—که نیروی برتر فقط بهترین را برای ما میخواهد. صرف نظر از شرایط متوجه میشویم میتوانیم به جای ترس با ایمان قدم برداریم.  

v

فقط برای امروز:  دیگر لازم نیست با ترس بدوم، بلکه میتوانم با ایمان به اینکه نیروی برتر بهترین را برای من میخواهد، قدم بردارم.

 

از تسلیم تا پذیرش20                               آبان

«با آرامش تسلیم می شویم و مراقبت از خود را به خداوندی که درک میکنیم میسپاریم.»

کتاب پایه

v

تسلیم و پذیرش مانند دلباختگی و عشق هستند. دلباختگی وقتی آغاز می شود که با فردی خاص روبرو میشویم. دلباختگی مستلزم چیزی به جز قبول مورد دلباختگی ما نیست. اما تبدیل دلباختگی به عشق مستلزم تلاش بسیار است. این ارتباط اولیه باید به آرامی و با صبر به پیوندی پایدار و جاودان ارتقا یابد.  

این موضوع مانند تسلیم و پذیرش است. به آرامی به باور میرسیم که نیرویی برتر از ما میتواند توجه لازم را به ما مبذول دارد. وقتی این نیرو را در زندگی خود میپذیریم، تسلیم به پذیرش تبدیل میگردد. خود را بررسی میکنیم و اجازه میدهیم خداوند همان طور که هستیم ما را مشاهده کند. وقتی به خداوندی که درک میکنیم اجازه میدهیم به اعماق وجود ما دسترسی پیدا کند، میزان بیشتری از مراقبت خداوند را میپذیریم. از این نیرو میخواهیم ما را از کمبودهایمان رها بخشد و در جبران خطاهایی که انجام دادهایم، به ما کمک کند. سپس، شیوه جدیدی از زندگی را در پیش میگیریم، ارتباط آگاهانه خود را بهبود میبخشیم و مراقبت، راهنمایی و قدرت مداوم نیروی برتر خود را میپذیریم. 

تسلیم نیز مانند دلباختگی میتواند آغاز رابطهای طولانی مدت باشد. اما برای تبدیل تسلیم به پذیرش، اجازه میدهیم خداوندی که درک میکنیم هر روز از ما مراقبت نماید.

v

فقط برای امروز:  بهبودی من فراتر از دلباختگی است. تسلیم شدهام. امروز، ارتباط آگاهانه خود را با نیروی برتر تقویت میکنم و مراقبت مداوم این نیرو از خود را میپذیریم.

 

21 آبان                        ماجرای خود ما

«وقتی ماجرای خود را صادقانه تعریف میکنیم، ممکن است فردی دیگر با ما همدردی کند.»

کتاب پایه

v

بسیاری از ما به صحبتهای  واقعاً مسحورکننده بعضی سخن رانها در همایشهای معتادان گمنام گوش دادهایم. به یاد داریم که مخاطبین این همایشها گاهی از روی همدردی اشک میریزند و گاهی خنده شادمانی سر میدهند. ممکن است فکر کنیم "روزی ما نیز به عنوان سخنران اصلی در همایش حضور خواهیم یافت.»

بسیار خوب، برای بسیاری از ما این روز هنوز فرا نرسیده است. هر از گاهی ممکن است از ما دعوت شود در جلسهای واقع در نزدیکی محل زندگی خود سخنرانی کنیم. ممکن است در کارگاه همایش کوچکی سخنرانی کنیم. اما پس از این همه وقت، هنوز سخنران "خیلی خوبی" در همایشها نیستیم و عیبی هم ندارد. دریافتهایم که ما نیز حتی در جلسهای محلی که پانزده یا بیست معتاد حضور دارند، پیام ویژهای را برای مشارکت کردن داریم.

هر یک از ما ماجرای خود را برای تعریف کردن در اختیار داریم؛ همین و بس. نمیتوانیم ماجرای هیچ فرد دیگری را تعریف کنیم. هر بار که برای سخنرانی بر میخیزیم، بسیاری از ما متوجه میشویم همه سخنان زیرکانه و ماجراهای جالب ظاهراً از ذهن ما پر میکشد. اما قطعاً چیزی برای ارائه داریم. پیام امید را به همرا داریم—قطعاً میتوانیم از اعتیاد بهبود پیدا کنیم. همین کافیست.    

v

فقط برای امروز:  به خاطر میسپارم ماجرای صادقانه من چیزی است که به بهترین نحو مشارکت می‌کنم. امروز، همین کافیست.

 

نه کامل 22                                         آبان

«قرار نیست کامل باشیم. اگر کامل بودیم، انسان نبودیم.»

کتاب پایه

v

همه ما درباره زندگی در دوران بهبودی انتظاراتی داشتیم. برخی از ما تصور میکردیم که بهبودی ناگهان ما را برای انجام کاری که میخواهیم در دنیا انجام دهیم، قادر یا قابل استخدام میسازد. یا شاید تصور میکردیم ارتباطات متقابل ما با دیگران به سهولت کامل انجام گیرد. به یاد میآوریم که زمانی از بهبودی انتظار داشتیم تا ما را کامل سازد و دیگر همچنان اشتباهات بسیاری را مرتکب نشویم. اما این انتظار به واقعیت نپیوست. این امر به دلیل بروز عوارض اعتیاد ما نیست؛ بلکه به دلیل انسان بودن است.     

در معتادان گمنام برای دستیابی به بهبودی تلاش میکنیم، نه کمال. تنها وعدهای که به ما داده شده، رهایی از اعتیاد فعال است. کمال وضعیتی دستیافتنی برای انسانها نیست؛ هدفی واقعبینانه نیست. آنچه اغلب در کمال جستجو میکنیم، رهایی از ناراحتی ناشی از اشتباه است. در برابر رهایی از این ناراحتی، کنجکاوی، انعطافپذیری و فضای رشد و ترقی را مبادله میکنیم.

میتوانیم این مبادله را در نظر بگیریم: آیا مایلیم مابقی زندگی خود را در دنیای کوچک و محدود خود در امنیت اما شاید در خفقان زندگی کنیم؟ یا اینکه مایلیم برای ورود به دنیای ناشناختهها خود را در مخاطره بیندازیم، ریسک انجام دهیم و به هر چیزی که زندگی باید ارائه دهد، دست یابیم؟  

v

فقط برای امروز:  خواهان همه چیزهایی هستم که دنیا باید به من ارائه می‌دهد و بهبودی میتواند فراهم سازد. امروز، ریسکی را انجام میدهم، چیز جدیدی را امتحان میکنم و رشد میکنم. 

 

23 آبان                    نه صرفاً تلاش برای زنده ماندن

«در دوران مصرف، زندگی ما تلاشی برای زنده ماندن بود. اکنون بیشتر زندگی میکنیم

 تا اینکه برای زنده ماندن تلاش کنیم.»

کتاب پایه

v

«ای کاش مرده بودم!» کلام تکراری و آشنای یک معتاد در دوران مصرف و آن هم با دلیل کافیست. تنها چیزی که انتظار داشتیم میزان بیشتری از همان زندگی مصیبتبار بود. اصرار ما به ادامه زندگی در بهترین شرایط ضعیف بود. انحطاط عاطفی، مرگ روحانی و آگاهی آزار دهنده از اینکه هیچ چیز هرگز تغییر نمیکند، همیشه وجود داشت. امیدی نداشتیم و  زندگی رو به زوال ما معنا و مفهومی نداشت.     

احیای عواطف، روح و سلامت جسمانی ما به طول میانجامد. هر چه بیشتر در زندگی، نه صرفاً زنده ماندن تجربه کسب میکنیم، بیشتر درک میکنیم زندگی چقدر گرانبها و لذتبخش میتواند باشد. مسافرت، بازی با کودکی خردسال، روابط عاشقانه، گسترش افقهای فکری، برقراری روابط از جمله فعالیتهای بیپایانی هستند که بیان میکنند: «من زنده هستم.» به دلایل بسیاری برای شادمانی و احساس سپاسگزاری از اینکه از شانس دیگری برخوردار هستیم، پی میبریم.  

اگر در دوران اعتیاد فعال میمردیم، با تلخی و مرارت از بسیاری از لذتهای زندگی محروم میشدیم. هر روز به خاطر یک روز پاک دیگر و یک روز زندگی دیگر از نیرویی برتر خود سپاسگزاری میکنیم.  

v

فقط برای امروز:  از اینکه زنده هستم، سپاسگزارم. امروز کاری را برای سپاسگزاری انجام میدهم.

 

رها کردن                                  24 آبان

«اراده و زندگی من را در اختیار بگیر. مرا در بهبودی راهنمای کن. و شیوه زندگی را به من نشان بده.»

کتاب پایه

v

چگونه فرآیند سپردن هدایت زندگی خود به نیرویی برتر را شروع کنیم؟ وقتی درباره موقعیتهایی که موجب دردسر ما میشوند از نیروی برتر خود راهنمایی میخواهیم، اغلب متوجه میشویم که نیروی برتر از طریق دیگران مؤثر واقع میشود. وقتی میپذیریم همه راه حلها را در اختیار نداریم، از راههای جدید و متفاوت استقبال میکنیم. تمایل برای رهایی از قید عقاید و نظرات پیشفرض شده، راه را برای هدایت روحانی جهت روشن کردن مسیر ما میگشاید. 

گاهی اوقات، قبل از اینکه برای سپردن موقعیتهای دشوار به نیروی برتر خود آماده شویم، باید تا ورطه گمراهی کشیده شویم. توطئهچینی، کشمکش، دسیسهچینی، نگرانی تشویشانگیز—هیچ یک از اینها کفایت نمیکند. میتوانیم مطمئن باشیم اگر مشکلات خود را به نیروی برتر بسپاریم، از طریق گوش دادن به تجربیات دیگران یا در سکوت و آرامش مراقبه، به راه حلها دست پیدا میکنیم.    

دلیلی ندارد در آشفتگی و نگرانی زندگی کنیم. یورش بردن به مشکلات زندگی مانند خانهای که دچار حریق است، ما را خسته میکند و به جایی نمیرساند. در نهایت، هیچ یک از اقدامات ما برای کنترل اوضاع، وضعیت را تغییر نمیدهد. وقتی از قید و بند رها میشویم و به خود اجازه میدهیم به نیرویی برتر دسترسی پیدا کنیم، بهترین راه را برای پیشرفت پیدا میکنیم. مطمئناً راه حلهایی که از یک اساس روحانی واقعی نشأت میگیرند، از راه حلهایی که خود ما به تنهایی اتخاذ میکنیم، بسیار ارجحتر خواهند بود.      

v

فقط برای امروز:  از قید و بند رها میشوم و هدایت زندگی خود را به نیروی برتر میسپارم.

 

25 آبان                                      دیگر تنها نیستیم

«به تدریج و با احتیاط خود را از انزوا و تنهایی اعتیاد بیرون میکشیم و وارد جریان زندگی میشویم.»

کتاب پایه

v

بسیاری از ما بیشتر دوران مصرف خود را در تنهایی گذراندیم و به هر قیمتی از افراد دیگر، به خصوص افرادی که مصرف نمیکردند، دوری کردیم. پس از سالها انزوا، تلاش برای یافتن جایگاهی برای خود در انجمنی پرچنب و جوش و گاهی پرهیاهو همواره آسان نیست. شاید گاهی احساس انزوا کنیم و به جای تمرکز بر شباهتهای خود به تفاوتهای خود توجه کنیم. احساسات دردناکی که اغلب در اوایل بهبودی برانگیخته میشود—احساس ترس، عصبانیت و عدم اعتماد—نیز میتواند ما را منزوی نگاه دارد. ممکن است احساس غریبی کنیم، اما باید به یاد داشته باشیم که انزوا مربوط به ماست نه NA.   

در معتادان گمنام، فرصت بسیار ویژهای برای دوستی به ما عرضه شده است. با افرادی دور هم جمع شدهایم که ما را به گونهای درک میکنند که هیچ فرد دیگری قادر به انجام این کار نیست. تشویق شدهایم احساسات، مشکلات، پیروزیها و شکستهای خود را با این افراد در میان بگذاریم. همدردی و شناختی که در NA به دست میآوریم، به تدریج جای خالی ناشی از انزوا را در دلهای ما پر میکند. همان طور که شنیدهایم اگر به برنامه اجازه دهیم، مؤثر واقع میشود.  

v

فقط برای امروز:  دوستی سایر اعضای انجمن، هدیهای جاودان و مادامالعمر است. با دوستی عرضه شده در NA ارتباط برقرار میکنم و آن را میپذیرم.

 

پشت سر گذاشتن درد 26                                   آبان

«صرف نظر از اینکه چه احساسی داریم، هرگز مجبور به مصرف مجدد نیستیم. همه احساسات سرانجام برطرف خواهند شد.»

کتاب پایه

v

بیش ازهروقت دیگر آزار می شویم . پس از یک شب بیخوابی از رختخواب برمیخیزید، با خداوند صحبت میکنید و هنوز هم احساس بهتری ندارید. صدای آرامی به شما میگوید: «این حالت بر طرف خواهد شد». در حالی که گام برمیدارید و زیر لب حرف میزنید و روز خود را ادامه میدهید، با تعجب میپرسید: «چه وقت؟».  

نالان و هقهقکنان سوار اتومبیل خود میشوید و برای اینکه به افکار خود توجه نکنید، صدای رادیو را در تمام مسیر بلند میکنید. اما مستقیم به محل کار خود میروید و حتی درباره مصرف مواد هم فکر نمیکنید.

احساس میکنید از درون آتش گرفتهاید. درست وقتی این درد غیر قابل تحمل میشود، کرخت و ساکت میشوید. به جلسهای میروید و آرزو میکنید ای کاش شما هم مانند سایر اعضاء خوشحال بودید. اما دچار لغزش نمیشوید.

قدری بیشتر ناله میکنید و با راهنما تماس میگیرید. به خانه یک دوست میروید و حتی متوجه این صحنه زیبا نمیشوید، زیرا چشمانداز درونی شما بسیار تاریک است. ممکن است پس از دیدار  با دوست خود، احساس بهتری نداشته باشید، اما لااقل به جای این کار با فروشنده مواد دیدار نکردهاید.  

به یک قدم پنجم گوش میدهید. در جلسهای صحبت میکنید. به تقویم نگاه میکنید و متوجه میشوید که یک روز پاک دیگر را پشت سر گذاشتهاید.

سپس روزی بیدار میشوید، به بیرون نگاه میکنید و متوجه میشوید که روز زیبایی است. خورشید میدرخشد. آسمان آبی است. نفس عمیقی میکشید، دوباره لبخند میزنید و میدانید حالات مختلف واقعاً گذرا هستند.

v

فقط برای امروز:  صرف نظر از اینکه امروز چه احساسی دارم، به بهبودی خود ادامه میدهم.

 

خودیابی                                       27 آبان

«قدم دهم به ما در اصلاح مشکلات زندگی خود کمک میکند و از وقوع مجدد آنها جلوگیری مینماید.»

کتاب پایه

v

هویت ما، طرز فکر و احساس ما از طریق تجربیات ما شکل گرفته است. برخی از تجربیات، از ما افراد بهتری ساخته است؛ برخی دیگر باعث شرم و خجالت ما شده است؛ همه اینها هویت امروز ما را تحت تأثیر قرار داده است. میتوانیم از دانشی که در بررسی اشتباهات خود کسب کردهایم، بهره ببریم و از این خرد برای هدایت تصمیماتی که امروز خواهیم گرفت، استفاده کنیم.  

خویشتنپذیری به معنای پذیرفتن همه جنبههای خود یعنی نقاط قوت، نواقص، موفقیتها و شکستهاست. احساس شرم وگناهی که بدان رسیدگی نمیشود، میتواند ما را از پای در آورد و از پیشرفت ما در زندگی جلوگیری کند. برخی از پرمعناترین جبران خسارتهایی که در برابر اشتباهات گذشته خود میتوانیم انجام میدهیم، صرفاً از طریق تغییر عملکرد و رفتار امروز ما صورت میگیرد. برای بهبودی تلاش میکنیم و موفقیت خود را از طریق مقایسه خود در گذشته و امروز ارزیابی میکنیم. 

از آنجا که انسان هستیم، همچنان مرتکب اشتباه میشویم؛ اما نباید همین اشتباهات را دوباره تکرار کنیم. با بررسی گذشته خود و پی بردن به تغییر و پیشرفت خود، به آینده امید پیدا میکنیم. بهترین چیزها هنوز فرا نرسیده است.

v

فقط برای امروز:  حداکثر تلاش خود را با آنچه در اختیار دارم، انجام میدهم. هر روز چیز جدیدی یاد میگیرم که فردا به من کمک خواهد کرد. 

 

زبان همدردی 28                                 آبان

«...فرد معتاد از ابتدا به همان میزان احساس همدردی دست مییابد که هر فردی بدان نیاز دارد تا خود را متقاعد کند که میتواند با الگو گرفتن از افرادی که سالهای بسیاری در بهبودی به سر بردهاند، پاک بماند.»

کتاب پایه

v

بسیاری از ما در اولین جلسه خود حضور یافتیم و چون کاملاً مطمئن نبودیمNA متعلق به ماست، چیزهای زیادی را برای عیبجویی یافتیم. یا احساس میکردیم هیچ کس مانند ما رنج نبرده است یا اینکه خود ما به اندازه کافی رنج نبردهایم. اما وقتی گوش دادیم، شروع به شنیدن چیز جدیدی کردیم، زبان بیکلامی که ریشه در شناخت، باور و ایمان داشت: زبان همدردی. چون به احساس تعلق شدیداً نیاز داشتیم، به گوش دادن ادامه دادیم. 

وقتی زبان همدردی را درک میکنیم و به این زبان صحبت میکنیم، همه احساس همدردی مورد نیاز خود را به دست میآوریم. برای درک این زبان ویژه، با قلب خود گوش میدهیم. زبان همدردی از کلمات استفاده نمیکند؛ بیشتر از اینکه بیان کند، احساس میکند. موعظه یا سخنرانی نمیکند، بلکه گوش میدهد. میتواند با روح معتادی دیگر بدون بیان هیچ کلمهای ارتباط برقرار کند و آن را لمس کند.

فصاحت و روانی در زبان همدردی از طریق تمرین به دست میآید. هر چه در ارتباط خود با سایر معتادان و نیروی برتر خود بیشتر از این زبان استفاده کنیم، آن را بیشتر درک میکنیم. این زبان موجب شرکت مجدد ما در جلسات میشود. 

v

فقط برای امروز:  با قلب خود گوش میدهم. هر روزی که سپری میشود، در زبان همدردی روانتر میشوم.

 

29 آبان                          دستیابی به احساس رضایت

«با احساس رضایت از خود آشنا نبودیم؛ همیشه به سوی پوچی و بیارزشی کشیده میشدیم.» 

کتاب پایه

v

احتمالاً در دوران اعتیاد فعال، صدها بار آرزو کردیم که ای کاش به فرد دیگری تبدیل میشدیم. شاید آرزو میکردیم میتوانستیم جای خود را با افرادی عوض کنیم که صاحب ماشینی زیبا یا خانهای بزرگتر، شغلی بهتر، همسری جذابتر یا هر چیزی جز آنچه خود در اختیار داشتیم، بودند. نومیدی ما آن چنان شدید بود که به سختی میتوانستیم کسی را تصور کنیم که وضعیتش از ما بدتر باشد.    

در دوران بهبودی، ممکن است دچار نوع دیگری از حسادت شویم. ممکن است به مقایسه درون خود با بیرون دیگران ادامه دهیم و احساس کنیم که انگار هنوز از هیچ چیز به قدر کافی در اختیار نداریم. شاید فکر کنیم همه افراد از جدیدترین عضو گرفته تا اعضا باتجربه و پاکی زیاد، در جلسات بهتر از ما به نظر میرسند. ممکن است تصور کنیم همه افراد دیگر برنامه بهتری را انجام میدهند، چون ماشین بهتر، خانه بزرگتر، پول بیشتر و غیره دارند. 

فرآیند بهبودی که از طریق قدمهای دوازدهگانه تجربه میکنیم، ما را از روحیه حسادت و احترام به نفس پایین به جایگاهی حاکی از احساس رضایت روحانی و سپاسگزاری عمیق از آنچه قطعاً در اختیار داریم، ارتقا میدهد. درمییابیم هرگز مایل به عوض کردن جای خود با دیگران نیستیم، چراکه آنچه ما در درون خود یافتهایم، بسیار ارزشمند است.   

v

فقط برای امروز:  در زندگی من چیزهای زیادی هست که باید قدر آنها را بدانم. از احساس رضایت روحانی که در دوران بهبودی پیدا کردهام، حفظ و حراست میکنم.

 

30 آبان                                    رهایی از نواقص خود

«اگر [نواقص شخصیتی] به سلامت و خوشبختی ما کمک میکرد، به این وضعیت نومیدی دچار نمیشدیم.»

کتاب پایه

v

شروع قدمهای ششم و هفتم همواره آسان نیست. شاید احساس کنیم آنقدر مشکل داریم که انگار کاملاً ناقص هستیم. شاید احساس کنیم که انگار زیر تخته سنگی پنهان شدهایم. تحت هیچ شرایط مایل نیستیم معتادان انجمن از نواقص ما مطلع شوند. 

احتمالاً دورانی را تجربه خواهیم کرد که در آن همه حرفها و اعمال خود را بررسی میکنیم تا نواقص شخصیتی خود را شناسایی کنیم و از پنهان کردن آنها اطمینان حاصل کنیم. شاید به روز خاصی در گذشته بنگریم و از اینکه آنچه بدان مطمئن هستیم، شرمآورترین چیزی است که تا به حال گفتهایم، یکه بخوریم. عزم خود را جزم میکنیم تا به هر قیمتی از این خصوصیتهای وحشتناک رهایی پیدا کنیم.

اما هیچ جایی در قدمهای ششم یا هفتم بیان نمیشود که ما قادر به کنترل نواقص شخصیتی خود هستیم. در حقیقت، هر چه بیشتر به آنها توجه میکنیم، این نواقص در زندگی ما ثابتتر و پایدارتر میشوند. تشخیص اینکه همان طور که نمیتوانیم اعتیاد خود را کنترل کنیم، قادر به کنترل نواقص خود نیز نیستیم، مستلزم فروتنی است. نمیتوانیم نواقص خود را برطرف کنیم؛ تنها میتوانیم از خداوندی مهربان درخواست کنیم آنها را برطرف نماید. 

رهایی از چیزی دردناک میتواند به اندازه رهایی از چیزی خوشایند دشوار باشد. اما بگذارید با آن روبرو شویم—پافشاری مانع بسیار بزرگی است. وقتی واقعاً درباره چیزی که بدان پافشاری میکنیم، فکر میکنیم، تلاش ما صرفاً ارزشمند نیست. زمان آن فرا رسیده که از نواقص شخصیتی خود رها شویم و از خداوند بخواهیم آنها را برطرف نماید.  

v

فقط برای امروز:  آماده برطرف شدن نواقص خود هستم. از قید و بند رها میشوم و به نیرویی برتر و مهربان اجازه میدهم از من مراقبت نماید.