دی
«وقتی در انتهای راه متوجه میشویم که دیگر نمیتوانیم با یا بدون مواد به عنوان یک انسان عمل کنیم، همه ما با یک مسئله بغرنج مشابه روبرو میشویم.... یا تا حداکثر توان راه خود را به سوی پایان تلخ— زندان، تیمارستان یا مرگ— ادامه میدهیم و یا شیوه جدیدی برای زندگی پیدا میکنیم.» کتاب پایه v بدترین جنبه اعتیاد فعال چه بود؟ برای بسیاری از ما این نبود که شاید روزی از بیماری اعتیاد خود بمیریم. بلکه بدترین بخش آن زندگی بدتر از مرگ و پوچی بینهایتی بود که هر روز تجربه میکردیم. مانند ارواح سرگردانی بودیم که جزءای از دنیای اطراف خود نیستند. در دوران بهبودی، به باور رسیدهایم که بنا به دلیلی اینجا حضور داریم: تا دوست داشتن خود و دوست داشتن دیگران را تجربه کنیم. با کارکرد قدمها خویشتنپذیری را فرا گرفتهایم. خویشتنپذیری، احترام به نفس را به همراه آورده است. دریافتهایم همه اعمال ما بر روی دیگران تأثیر میگذارد؛ بخشی از زندگی اطرافیان خود و زندگی خود هستیم. اعتماد به افراد دیگر و قبول مسئولیت خود در قبال آنها را شروع کردهایم. در دوران بهبودی، به زندگی باز گشتهایم. از طریق کمک به آسایش دیگران و تلاش روزانه برای انجام بهتر این کار، زندگی جدید خود را حفظ میکنیم و در این هنگام قدم دهم، یازدهم و دوازدهم مفید واقع میشوند. روزهای زندگی کردن به مانند یک روح سپری شده است، اما تنها تا وقتی که سعی کنیم در زندگی خود و اطرافیان خود فردی سالم، دوست داشتنی و بخشنده باشیم. v فقط برای امروز: شیوه جدیدی برای زندگی پیدا کردهام. امروز، سعی میکنم به دیگران خدمت کنم و خود را دوست بدارم. |
«عقاید قدیم خود را مجدداً ارزیابی میکنیم تا بتوانیم با عقاید جدیدی که منجر به شیوه جدیدی برای زندگی میشوند، آشنایی پیدا کنیم.» کتاب پایه v آموختن شیوه جدیدی برای زندگی ممکن است دشوار باشد. گاهی اوقات وقتی وضعیت فوقالعاده دشوار میشود، وسوسه میشویم که مسیری را دنبال کنیم که کمتر به ایستادگی نیاز داشته باشد و دوباره بر اساس عقاید کهنه خود زندگی کنیم. فراموش میکنیم که این عقاید کهنه در حال نابود کردن ما بودند. برای زندگی به شیوهای جدید، باید نسبت به عقاید جدید روشنبین باشیم. کارکرد قدمها، حضور در جلسات، صحبت با دیگران، اعتماد به راهنما—همه این پیشنهادات میتوانند با مقاومت ما و حتی نافرمانی ما سازگاری داشته باشند. برنامه NA مستلزم تلاش است، اما هر یک از قدمهای برنامه، ما را به افرادی که واقعاً میخواهیم باشیم، نزدیک میکند. به تغییر، رشد و تبدیل شدن به چیزی بیشتر از آنچه امروز هستیم، تمایل داریم. بدین منظور، روشنبین میشویم و عقاید جدیدی را که در NA پیدا کردهایم، امتحان میکنیم و شیوه جدید زندگی را یاد میگیریم. v فقط برای امروز: نسبت به عقاید جدید روشنبین میشوم و شیوه جدید زندگی را یاد میگیرم. |
«قدم دوازدهم برنامه می گوید که باید پیام را به معتادی که هنوز در عذاب است، برسانیم.... گروه قدرتمندترین ابزاری است که برای رساندن پیام در اختیار داریم.» کتاب پایه v وقتی برای اولین بار به جلسات معتادان گمنام میآییم، با معتادان در حال بهبودی دیدار میکنیم. میدانیم که آنها معتاد هستند، زیرا درباره همان تجربیات و احساساتی که ما داشتهایم، صحبت میکنند. میدانیم که آنها در حال بهبودی هستند و چیزی به دست آوردهاند که ما نیز خواهان آن هستیم. وقتی سایر معتادان بهبودی خود را در جلسات با ما در میان میگذارند، احساس امیدواری میکنیم. محیط بهبودی، ما را به جلسات جذب میکند. این محیط وقتی ایجاد میشود که اعضای گروه تعهد میدهند با یکدیگر همکاری کنند. از طریق کمک به تشکیل جلسات، دیدار با تازهواردها و صحبت با سایر معتادان پس از جلسه سعی میکنیم محیط بهبودی را بهتر کنیم. این نشانههای عمل به تعهد، جلسات ما را جذاب میسازد و به گروهها کمک میکند بهبودی خود را در میان بگذارند. مشارکت کردن تجربه در جلسات یکی از راههای کمک به یکدیگر است و اغلب اساس احساس تعلق ما را تشکیل میدهد. با سایر معتادان همدردی میکنیم، بنابراین به پیام امید آنها اعتماد میکنیم. بسیاری از ما بدون این احساس تعلق و امید در معتادان گمنام دوام نخواهیم آورد. وقتی در جلسات همیشگی صحبت میکنیم، از بهبودی شخصی در حین کمک به دیگران پشتیبانی میکنیم. v فقط برای امروز: در گروه خود با معتاد دیگری ارتباط برقرار میکنم و بهبودی خود را در میان میگذارم. |
«اگر به اصل گمنامی وفادار بمانیم، انگیزه نفع شخصی... که در گذشته درد زیادی را به همراه آورد، از میان میرود.» کتاب پایه v واژه گمنامی به خودی خود به معنای نداشتن نام است، اما اصل مهمتری در گمنامی برنامه NA تأثیرگذار است: اصل از خود گذشتگی. وقتی به عجز خود در برابر اداره زندگی اقرار میکنیم، قدم اول خود را از اراده شخصی دور میکنیم و به سوی از خود گذشتگی هدایت میکنیم. هر چه کمتر سعی کنیم زندگی خود را بر اساس اراده شخصی اداره کنیم، بیشتر به قدرت و هدایتی که زمانی شدیداً بدان نیاز داشتیم، دست پیدا میکنیم. اما اصل از خود گذشتگی صرفاً موجب احساس بهتر در ما نمیشود، بلکه به بهتر زندگی کردن ما نیز کمک میکند. عقاید ما درباره اینکه دنیا چگونه باید اداره شود، اهمیت خود را از دست میدهد و از تلاش برای تحمیل اراده خود به همه افراد و چیزهای اطراف خود دست میکشیم. وقتی از تظاهر به "دانستن همه چیز" دست میکشیم و شروع به شناخت ارزش تجربه افراد دیگر میکنیم، رفته رفته با آنها با احترام رفتار میکنیم. منافع دیگران به اندازه منافع خود برای ما اهمیت پیدا میکند؛ کم کم به جای اینکه صرفاً درباره مصلحت خود بیندیشیم، به مصلحت گروه خود نیز فکر میکنیم. شروع به گذران یک زندگی میکنیم که بزرگتر از و فراتر از نام ما یا خود ماست. یعنی زندگی بر اساس اصل گمنامی را آغاز میکنیم. v فقط برای امروز: خدایا، مرا از اراده شخصی نجات بده. به من در درک اصل گمنامی کمک کن؛ به من کمک کن با از خود گذشتگی زندگی کنم. |
«وقتی اعتماد به این نیرو را یاد میگیریم، شروع به غلبه بر ترس خود از زندگی میکنیم.» کتاب پایه v افرادی هستیم که به قرار دادن همه تخم مرغهای خود در یک سبد عادت کردهایم. بسیاری از ما ماده مخدر دلخواه خود را انتخاب کردیم. به آن تکیه کردیم تا هر روز ما را به پایان رساند و زندگی را قابل تحمل سازد. به این ماده مخدر وفادار بودیم؛ در حقیقت، بدون هیچ بهانهای خود را به آن پایبند کردیم. سپس این ماده به دشمن ما تبدیل شد. تنها چیزی که تا به حال به آن وابسته شده بودیم، به ما خیانت کرد و این خیانت ما را در عجز و ناتوانی تنها گذاشت. اکنون که خود را به زحمت به اتاقهای بهبودی رساندهایم، ممکن است وسوسه شویم برای تأمین نیازهای خود به انسان دیگری تکیه کنیم. ممکن است از راهنما، معشوق یا بهترین دوست خود انتظار این کار را داشته باشیم. اما وابستگی به انسانهای دیگر مخاطرهآمیز است. آنها کامل نیستند. ممکن است وقتی به آنها نیاز داریم در تعطیلات و در حال استراحت باشند یا در وضعیت روحی بدی به سر برند. وابستگی ما باید به نیرویی برتر از خود باشد. هیچ نیروی انسانی نمیتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند، از خواست ما و زندگی ما مراقبت کند یا در هنگام نیاز، به طور بیقید و شرط در دسترس باشد و عشق بیشائبهای داشته باشد. به خداوندی که درک میکنیم اعتماد میکنیم، چراکه این نیرو هیچ وقت ما را نومید نمیکند. v فقط برای امروز: به نیرویی برتر از خود اعتماد میکنم، چراکه این نیرو هرگز من را نومید نمیکند. |
«فرآیند به باور رسیدن، سلامت عقل را به ما باز میگرداند. قدرت لازم برای به عمل در آوردن از این باور نشأت میگیرد» کتاب پایه v اکنون که سرانجام به عدم سلامت عقل خود اقرار کردهایم و مثالهای آن را در همه اشکال آن مشاهده کردهایم، شاید وسوسه شویم باور کنیم که مجبور به تکرار این رفتار در باقیمانده زندگی خود نیز هستیم. درست همان طور که تصور میکردیم اعتیاد فعال نومیدکننده است و ما هرگز پاک نمیشویم، اکنون ممکن است باور کنیم که نوع خاص عدم سلامت عقل ما نومیدکننده است. نه تا این حد! میدانیم که رهایی از اعتیاد فعال را مدیون لطف خداوندی مهربان هستیم. اگر نیروی برتر ما میتواند چنین معجزهای را انجام دهد، یعنی ما را از وسوسه مصرف مواد رهایی بخشد، مطمئناً این نیرو میتواند عدم سلامت عقل ما را در همه اشکال آن بر طرف نماید. اگر درباره این مسئله تردید داریم، تنها باید درباره سلامت عقلی که اکنون به زندگی ما باز گردانده شده، فکر کنیم. شاید کنترل کارتهای اعتباری خود را از دست داده باشیم؛ اما سلامت عقل وقتی باز میگردد که شکست را بپذیریم و همه آنها را پاره کنیم. شاید احساس تنهایی میکردهایم و میخواهیم به دیدن رفقای مصرف کننده و قدیمی خود برویم. رفتن به دیدار راهنما به جای این کار، عمل معقولانهتری است. وقتی شروع به تجربه لحظاتی در بهبودی میکنیم که از سلامت عقل برخوردار هستیم، عدم سلامت عقل ناشی از اعتیاد به گذشته عقبنشینی میکند و دور و محو میگردد. وقتی شروع به درک این موضوع میکنیم که نوع خاص سلامت عقل ما در برابر نیرویی برتر از ما هیچ است، ایمان ما به این نیرو بیشتر میشود. v فقط برای امروز: به خاطر هر عمل معقولانه در زندگی خود از خداوندی که درک میکنم سپاسگزارم، چراکه این اعمال نشانه بازیابی سلامت عقل است. |
«دیگر با ترس، عصبانیت، احساس گناه، تاسف به حال خود یا افسردگی نمیجنگیم.» کتاب پایه v بسیاری از ما به عنوان یک فرد معتاد هر از گاهی دچار افسردگی میشویم. وقتی احساس افسردگی میکنیم، شاید وسوسه شویم خود را منزوی کنیم. اما اگر این کار را انجام دهیم، افسردگی ما ممکن است به نومیدی تبدیل شود. نمیتوانیم اجازه دهیم افسردگی، ما را بسوی مصرف مجدد هدایت کند. در عوض، سعی میکنیم به امور روزمره زندگی خود بپردازیم. حضور در جلسات و ارتباط با راهنما را در رأس اولویتهای خود قرار میدهیم. صحبت با دیگران درباره احساسات خود، ممکن است ما را مطلع کند که ما تنها افرادی نیستیم که در دوران بهبودی افسرده شدهایم. از همه مهمتر، دعا و مراقبه میتواند به ما کمک کند به قدرت مورد نیاز خود برای تحمل افسردگی دست یابیم. پذیرش را تمرین میکنیم و به خاطر میسپاریم که احساساتی مانند افسردگی، بیتردید با گذشت زمان بر طرف میشود. به جای اینکه با احساسات خود بجنگیم، آنها را میپذیریم و برای تحمل آنها قدرت میطلبیم. v فقط برای امروز: میپذیرم که احساس افسردگی من برای همیشه دوام نخواهد داشت. با راهنما یا فرد دیگری که من را درک میکند، درباره احساسات خود با صراحت صحبت میکنم. |
«وقتی فردی از یک کمبود سخن میگوید، اولین واکنش ما ممکن است تدافعی باشد.... [اما] اگر واقعاً میخواهیم آزاد باشیم، به نظرات معتادان انجمن به دقت توجه میکنیم.» کتاب پایه v در مقطعی از بهبودی خود به این درک ناخوشایند میرسیم که بینشی که نسبت به خود داریم، لزوماً مانند بینشی نیست که دیگران نسبت به ما دارند. شاید به بدی، خوبی، زیبایی یا زشتی که تصور میکنیم هستیم، نباشیم—اما برای اینکه با اطمینان درباره خود قضاوت کنیم، بیش از اندازه به خود نزدیک هستیم. در اینجاست که دوستان ما طبق برنامه وارد عمل میشوند و با دقت کافی آنچه را که هنگام نگریستن به مسیر ما مشاهده میکنند، با ما در میان میگذارند. چیزهای خوبی درباره ما میگویند که شاید خود ما از آنها بیاطلاع باشیم و مشکلاتی را نیز به ما میگویند که شاید خود ما قادر به مشاهده آنها نباشیم. ممکن است به این "کمک" به حالت تدافعی واکنش نشان دهیم و در برخی موارد حق با ما باشد. اما حتی اظهارات بدخواهانه درباره کمبودهای فرض شده میتواند بر برخی از جنبههای بهبودی ما که خود قادر به مشاهده آنها نیستیم، روشنی افکند. هر گاه که بینش مفیدی مطرح شود، حال به هر دلیلی که ارائه شود، نمیتوانیم آن را نادیده بگیریم. نباید منتظر دیگران باشیم تا فوراً بینش خود را ارائه دهند. وقتی وقت خود را با راهنما یا سایر اعضای NA میگذرانیم، مطمئناً میتوانیم اولین قدم را برداریم و از آنها بخواهیم نظر خود را درباره زمینههای خاص زندگی ما که خود از آنها بیاطلاع هستیم، به ما بگویند. ما به بینشی نسبت به زندگی خود نیاز داریم که از بینش خود وسیعتر باشد؛ میتوانیم با مشاهده خود از دید دیگران، این بینش را به دست آوریم. v فقط برای امروز: سعی میکنم خود را همان طور که واقعاً هستم، ببینم. به آنچه دیگران درباره من میگویند، گوش میدهم و خود را از دید آنها مشاهده میکنم. |
«...رشد، نتیجه آرزو کردن نیست، بلکه نتیجه عمل و دعاست.» کتاب پایه v گاهی اوقات به نظر میرسد بهبودی ما خیلی آهسته پیش میرود. با قدمها در کشمکش هستیم؛ با مشکلات تکراری دسته و پنجه نرم میکنیم؛ هر روز تحت تأثیر احساسات ناراحتکننده یکنواخت، سخت کار میکنیم. آرزو میکنیم که بهبودی قدری سریعتر پیش رود تا بتوانیم قدری آرامش پیدا کنیم! آرزو کردن در بهبودی مؤثر نیست؛ این برنامه سحرآمیز نیست. اگر آرزوها اعتیاد را درمان میکرد، همه ما از مدتها پیش خوب شده بودیم! آنچه قطعاً در دوران بهبودی به ما آرامش میدهد، عمل و دعاست. معتادان گمنام برای بسیاری از معتادان مؤثر بوده است، زیرا برنامهای به دقت طرحریزی شده برای عمل و دعاست. اعمالی که در هر یک از قدمها انجام میدهیم، بهبودی بیشتر و بیشتری را در هر یک از زمینههای زندگی ما به ارمغان میآورد. دعا ارتباط ما را با نیروی برتر خود حفظ میکند. عمل و دعا در کنار هم ما را در دوران بهبودی آبدیده میسازد. v فقط برای امروز: بهبودی من آنقدر گرانبهاست که نمیتوان آن را آرزو کرد. امروز روز خوبی برای عمل و دعاست. |
«همکاری با دیگران، صرفاً آغاز فعالیت خدماتی است.» کتاب پایه v اکنون در بهبودی به سر میبریم. از طریق زندگی به روال برنامه، در زندگی خود قدری ثبات به دست آوردهایم. ایمان ما به نیرویی برتر رشد یافته است. بیداری روحانی فردی ما به راحتی پیشرفت میکند. پس اکنون چه کار باید انجام دهیم؟ آیا فقط آرام مینشینیم و لذت میبریم؟ البته که نه. راهی برای خدمت پیدا میکنیم. تمایل داریم خدمت را تنها به عنوان خدمت در کمیته خدماتی یا به عهده گرفتن پستی در ساختار در نظر بگیریم، اما خدمت فراتر از این درک است. در حقیقت، میتوانیم تقریباً در هر زمینهای از زندگی فرصتهایی را برای خدمت پیدا کنیم. قطع نظر از اینکه حرفه ما چیست، شغل ما نوعی خدمت به جامعه است. کاری که در منازل خود انجام میدهیم، خدمت به خانواده است. ممکن است برای فعالیت در جامعه خود داوطلب شویم. فعالیتهای خدماتی ما چقدر مؤثر است! اگر درباره این مسئله تردید داریم، صرفاً میتوانیم تصور کنیم اگر هیچ کس برای خدمت به دیگران به خود زحمت نمیداد، دنیا چه وضعیتی داشت. فعالیت ما در خدمت انسانیت است. پیامی که به همراه داریم، از اتاقهای بهبودی فراتر میرود و همه کارهای ما را تحت تأثیر قرار میدهد. v فقط برای امروز: در هر کاری که انجام میدهم به دنبال موقعیتهایی برای خدمت میگردم. |
«آنچه را در اختیار داریم، فقط میتوانیم با هشیاری حفظ كنیم...» کتاب پایه v چگونه نسبت به بهبودی خود هشیار بمانیم؟ ابتدا باید درك كنیم بیماری ما برای همیشه همراه ما خواهد بود. تفاوتی نمیکند چه مدت پاك بودهایم، زندگی ما چقدر بهتر شده است و تا چه حد شفای روحانی یافتهایم، در هر حال، ما هنوز معتاد هستیم. بیماری ما صبورانه منتظر میماند تا به محض اینكه به آن فرصت دهیم از دام رها شود. هشیاری دستاوردی روزانه است. تلاش میكنیم دائماً هشیار باشیم و در مقابله با مشكلات آماده باشیم. منظور این نیست كه باید همیشه بیدلیل ترس داشته باشیم که اگر برای لحظهای غفلت كنیم، چیزی وحشتناك زندگی ما را تسخیر خواهد كرد؛ فقط به طور عادی احتیاط میكنیم. دعای روزانه، شرکت منظم در جلسات و لطمه نزدن به اصول روحانی به خاطر انتخاب راه آسانتر، از اقدامات هشیارانه است. در صورت لزوم، ترازنامه تهیه میکنیم، آن را هر زمان که از ما خواسته شد، با دیگران در میان میگذاریم و بهبودی خود را با احتیاط پرورش میدهیم. مهمتر از همه، هشیار میمانیم! تا وقتی هشیار میمانیم هر روز از اعتیاد خود تسكین موقتی پیدا میکنیم. هر روز اصول بهبودی را در تمام اعمال خود به كار میبریم و هر شب از نیروی برتر خود به خاطر یك روز پاك دیگر شكرگزاری میكنیم. v فقط برای امروز: هشیار هستم و هر كاری لازم باشد برای حفظ بهبودی خود انجام میدهم. |
«گاهی اوقات وقتی دعا میكنیم، اتفاق جالب توجهی رخ میدهد: وسایل، روشها و انرژی لازم برای انجام امور بیشتر از توان خود را به دست میآوریم.» کتاب پایه v گاهی اوقات سازگاری با ناملایمات و نومیدیهای كوچك زندگی، دشوارترین مهارتی است كه باید در بهبودی یاد بگیریم. هر روز با ناراحتیهای كوچكی روبرو میشویم. از باز كردن بند كفش بچهها گرفته تا ایستادن در صف بازار، روزهای زندگی ما پر از مشكلات كوچكی است كه باید تا حدی با آنها كنار بیاییم. اگر مراقب نباشیم، ممكن است با زورگویی یا دندان قروچه كردن سعی در رفع این مشكلات داشته باشیم و با سختگیری درباره اینكه چگونه باید آنها را برطرف كنیم، خود را سرزنش كنیم. این رفتارها نمونههایی از برخورد ضعیف است، ولی حتی اگر اوضاع ما این قدر هم وخیم نباشد، احتمال بهتر شدن وجود دارد. هر بار كه زندگی، ما را با مانع كوچكی در برنامههای روزانه روبرو میسازد، كافیست نفس عمیقی بكشیم و با خداوندی كه درك میكنیم، صحبت كنیم. با علم به اینكه میتوانیم از آن نیرو صبر، تحمل یا هر آنچه میخواهیم دریافت كنیم، با مشكلات بهتر برخورد میكنیم و اغلب اوقات لبخند میزنیم. v فقط برای امروز: هر گاه كه احساس درماندگی میكنم، نفس عمیقی میكشم و با خداوند خود صحبت میكنم. |
« سرانجام، باورها و شناخت خود را از نو تعریف میكنیم تا به این درک برسیم که بزرگترین نیاز ما آگاهی از اراده خداوند برای ما و قدرت اجرای آن است.» کتاب پایه v وقتی برای اولین بار به NAآمدیم، درباره نیازهای خود عقاید مختلفی داشتیم. برخی از ما به مالاندوزی چشم دوخته بودیم. فكر میكردیم بهبودی با موفقیت مادی برابری میكند. اما بهبودی با موفقیت برابر نیست. امروز بر این باوریم كه بزرگترین نیاز ما راهنمایی و قدرت روحانی است. اعتیاد بزرگترین صدمه را به روحانیت ما وارد كرد. انگیزه اصلی ما تحت فرمان بیماری ما بود: به دست آوردن مواد مخدر، مصرف آن و یافتن راهها و روشهایی برای به دست آوردن مجدد آن. اسارت در دام نیاز شدید به مصرف مواد مخدر، زندگی ما را بیهدف و بیارتباط ساخته بود. از نظر روحانی سرخورده شده بودیم. دیر یا زود متوجه میشویم بزرگترین نیاز ما در بهبودی «آگاهی از اراده خداوند برای ما و قدرت اجرای آن است.» جهت و احساس هدفمندی كه اعتیاد از ما پنهان ساخته بود را پیدا میکنیم. بنا بر اراده خداوند از اراده شخصی رهایی پیدا میکنیم. از آنجا كه دیگر تنها تحت هدایت نیازهای شخصی خود نیستیم، آزادانه و با موضعی برابر با دیگران زندگی میكنیم. موفقیت مادی هیچ مشكلی ندارد. اما قطع نظر از میزان "موفقیت"، بدون ارتباط روحانی عرضه شده از طریق برنامه NA، بزرگترین نیاز ما در بهبودی برآورده نمیشود. v فقط برای امروز: به دنبال برآورده شدن بزرگترین نیاز خود هستم: برقراری ارتباطی هدایتكننده و حیاتی با خداوندی كه درك میكنم. |
«امروز در پناه عشق انجمن، سرانجام میتوانیم به چشم انسان دیگری نگاه كنیم و برای آنچه که هستیم،سپاسگزار باشیم.» کتاب پایه v وقتی مواد مصرف میكردیم، تعداد كمی از ما میتوانستیم به چشم كسی نگاه كنیم—از خود خجالت میكشیدیم. ذهن ما با چیز مناسب یا سالمی پر نشده بود و به این مسئله نیز واقف نبودیم. وقت، پول و انرژی ما صرف برقراری روابط عاطفی، صحبت كردن با دیگران یا تلاش برای بهتر كردن جوامع ما نشده بود. در مسیر مارپیچ وسوسه و اجبار كه فقط در یك جهت میرفت، گیر افتاده بودیم: به سمت پایین. در دوران بهبودی، سفر ما به سمت پایین قطع گردیده است. اما چه چیزی وجود ما را فرا گرفته و ما را به سمت بالا و به طرف فضاهای باز دنیای آزاد و گسترده هدایت میكند؟ عشق انجمن این امر را میسر ساخته است. میدانستیم در جمع معتادان دیگر رانده نخواهیم شد. از سایر معتادان برای به عهده گرفتن نقشی مثبت در زندگی پیرامون خود الگو گرفتیم. وقتی مطمئن نبودیم از كدام راه برویم، وقتی گمراه میشدیم، وقتی مجبور به جبران اشتباه خود بودیم، میدانستیم كه اعضای انجمن، ما را تشویق خواهند كرد. به تدریج احساس آزادی خود را به دست آوردهایم. دیگر اسیر بیماری خود نیستیم؛ به میل خود به خودسازی میپردازیم، رشد میكنیم و در كنار دیگران نقش ایفا میكنیم. وقتی برای طی نمودن قدم بعدی به پشتیبانی نیاز داریم، آن را به دست میآوریم. امنیتی كه در اثر عشق انجمن احساس میكنیم، زندگی جدید ما را ممکن ساخته است. v فقط برای امروز: میتوانم بدون خجالت به چشم دیگران نگاه كنم. به خاطر حمایت همراه با عشقی كه این امر را ممكن ساخته است، سپاسگزارم. |
«میتوانیم به شیوه جدیدی از خانواده خود لذت ببریم و شاید به جای ایجاد شرمندگی یا دردسر، مایه افتخار آنها شویم.» کتاب پایه v در بهبودی كار بزرگی انجام میدهیم، مگر نه؟ هر روز به جلسه میرویم، عصرها را با دوستان خود در انجمن میگذرانیم. اما اگر اوضاع خانه آشفته شود، كار بزرگی را انجام نمیدهیم. از خانوادهها انتظار داریم ما را درك كنند. با اینکه دیگر مواد مصرف نمیكنیم، چرا آنها متوجه پیشرفت ما نمیشوند؟ آیا اهمیت جلسات، خدمات و یا مشاركت ما در انجمن را درك نمیكنند؟ خانوادههای ما برای تغییری كه NA در زندگی ما ایجاد میكند، ارزش قائل نیستند، مگر اینكه به آنها ثابت کنیم. اگر همان طور كه برای مصرف مواد عجله میكردیم برای شركت در جلسات نیز عجله كنیم، چه چیزی تغییر كرده است؟ اگر به نادیده گرفتن نیازها و تمایلات همسران و فرزندان خود ادامه دهیم، مسئولیتهای خود را در خانه نمیپذیریم، در واقع این اصول را در تمام امور خود رعایت نمیكنیم. هر جا میرویم باید برنامه را در تمام امور خود اجرا كنیم. اگر میخواهیم زندگی روحانی فقط در حرف نباشد، باید در خانه به آن عمل كنیم. با انجام این كار، افرادی که در زندگی با آنها شریك هستیم مطمئناً متوجه تغییر ما میشوند و از اینكه NA را پیدا کردهایم، سپاسگزاری میكنند. v فقط برای امروز: بهبودیام را با خود به خانه میبرم. |
« سابقاً فکر میکردم پاسخ تمام پرسشهای خود را در اختیار دارم، اما امروز خوشحالم از اینکه این چنین نیست.» v دو کلمه مورد علاقه اکثر معتادان چیست؟ «من میدانم!» متأسفانه بسیاری از ما وقتی وارد NA میشویم فکر میکنیم پاسخ تمام پرسشها را در اختیار داریم. ما درباره مشکلات خود دانش زیادی داریم. اما این دانش هرگز به تنهایی به پاک ماندن ما کمک نکرده است. اعضایی که بهبودی طولانی مدت به دست آوردهاند، اولین کسانی هستند که میپذیرند هر چه بیشتر در اینجا بمانند، چیزهای بیشتری را باید یاد بگیرند. اما آنها مسئلهای را به خوبی میدادند: با پیروی از این برنامه ساده دوازده قدمی، توانستهاند پاک بمانند. آنها دیگر نمیپرسند "چرا"، بلکه میپرسند "چگونه". ارزش گمانهپردازی بیپایان در مقایسه با تجربه معتادانی که روشی را برای پاک ماندن و پاک زندگی کردن پیدا کردهاند، رنگ میبازد. این مسئله بدین معنا نیست که در صورت لزوم نمیپرسیم "چرا". به NA نمیآییم که فکر کردن را کنار بگذاریم! اغلب اوقات ارزش قائل شدن برای پرسشهای خود فکر بسیار خوبی است. به جای اینکه بپرسیم "چرا"، میپرسیم "چگونه". چگونه این قدم را بردارم؟ چه مواقعی باید در جلسات حضور یابم؟ چگونه باید پاک بمانم؟ v فقط برای امروز: پاسخ تمام پرسشها را در اختیار ندارم، اما میدانم کجا باید پاسخ پرسشهای مهم را پیدا کنم. امروز، از معتاد دیگری میپرسم، «عملکرد این برنامه چگونه است؟» |
«معتادان گمنام برنامهای را برای بهبودی به معتادان ارائه میدهد که چیزی فراتر از زندگی بدون مصرف مواد مخدر است. نه تنها این شیوه زندگی بهتر از جهنمی است که در آن زندگی میکردیم، بلکه از هر نوع زندگی که تا به حال شناختهایم نیز بهتر است.» کتاب پایه v تعداد معدودی از ما به "باز یافتن" آنچه قبل از شروع به مصرف مواد داشتیم، علاقمندیم. بسیاری از ما از سوءاستفادههای فیزیکی، جنسی و عاطفی به شدت در عذاب بودیم. نشئه شدن و نشئه ماندن تنها روش ممکن برای چیره شدن بر این سوءاستفادهها به نظر میرسید. سایر افراد نیز قبل از اینکه از اعتیاد رهایی یابند، به شکلی کمتر قابل توجه ولی به همان اندازه دردناک رنج میبردند. ما جهت و هدف نداشتیم. از نظر روحانی تهی بودیم. احساس انزوا میکردیم و قادر به همدردی با دیگران نبودیم. هیچ یک از چیزهایی را که به زندگی احساس و ارزش میدهد در اختیار نداشتیم. بیهوده مواد مصرف میکردیم تا خلأ درونی خود را پر کنیم. اکثر ما نمیخواستیم آنچه قبلاً داشتیم را "باز یابیم". در نهایت، بهبودی ما در NA چیز تازهای است: فرصتی برای زندگی جدید. ابزاری در اختیار ما گذاشته شده که میتوانیم مصیبت را از زندگی خود رفع کنیم. در راه پیشروی همراه با شهامت در مسیری جدید، از حمایت برخورداریم و هدیه ارتباط آگاهانه با نیرویی برتر از خود به ما اعطاء شده است که برای ما قدرت و جهت درونی که در گذشته به شدت به آن نیاز داشتیم، فراهم میکند. بهبودی یافتن؟ بله، به هر روشی. زندگی کاملاً جدیدی را باز مییابیم که از هر چیزی که تا به حال خیال میکردیم نیز بهتر است. سپاسگزاریم. v فقط برای امروز: بهبودی پیدا کردهام، چیزی که هرگز تصور نمیکردم: زندگی یک معتاد در حال بهبودی. نیروی برتر، از تو متشکرم، به اندازهای که جملات از بیان آن قاصرند. |
«شرایط روحانی ما اساس بهبودی موفقی است که رشد نامحدودی را به دنبال دارد.» کتاب پایه v وقتی اعضای ما سالگرد بهبودی خود را جشن میگیرند، اغلب میگویند در NA رشد کردهاند. بسیار خوب، سپس فکر میکنیم این گفته به چه معناست؟ از اینکه آیا بالغ هستیم یا خیر، تعجب میکنیم. زندگی خود را بررسی میکنیم و تمام ویژگیهای بلوغ را مشاهده میکنیم: دسته چک، فرزندان، شغل، مسئولیتها. اما از درون حس بچهها را داریم. هنوز در اکثر مواقع زندگی احساس سردرگمی میکنیم. همیشه نمیدانیم چگونه باید رفتار کنیم. گاهی تعجب میکنیم که آیا واقعاً بالغ هستیم یا بچههایی هستیم که تا حدی در لباس افراد بالغ قرار گرفتهایم و مسئولیتهای افراد بالغ به ما محول شده است. رشد با افزایش سن یا میزان مسئولیت سنجیده نمیشود. بهترین ارزیابی ما از رشد، شرایط روحانی ما یعنی اساس بهبودی ماست. اگر هنوز مانند بچهای که برای همه چیز به والدین خود وابسته است، ما نیز به مردم، مکانها و چیزهایی برای ارضای درونی خود وابسته هستیم، در واقع به قدری رشد نیاز داریم. اما اگر بر بنیان شرایط روحانی خود استوار بایستیم و حفظ آن را مهمترین مسئولیت خود بدانیم، میتوانیم ادعا کنیم که بالغ هستیم. بر این اساس، فرصتهای ما برای رشد نامحدود است. v فقط برای امروز: میزان بلوغ من حدی است که من برای حفظ شرایط روحانی خود مسئولیت به عهده میگیرم. امروز، این مسئله برای من بیشترین اولویت را دارد. |
«اولین روابط ما با دیگران اغلب از راهنما آغاز میشود.» کتاب پایه v راهنمایان ما میتوانند منابع سرشار اطلاعات راجع به بهبودی، دانش و صحبتهای دوستداشتنی باشند. آنها کارهای زیادی را برای ما انجام دادهاند. از تماسهای تلفنی شبانه گرفته تا ساعاتی که به دستنویسهای بهبودی ما گوش میدادند، ما را باور داشتهاند و وقت خود را صرف اثبات آن کردهاند. آنها با عشق و با جدیت به ما نشان دادهاند چگونه صادق باشیم. عشق بیپایان آنها در مواقع آشفتگی به ما قدرت داده است تا راه خود را ادامه دهیم. راه و رسم کمک کردن آنها ما را برانگیخته تا پاسخ پرسشهای خود را در خود جستجو کنیم و در نتیجه به افرادی بالغ، مسئولیتپذیر و بیباک تبدیل شویم. اگر چه راهنمای ما این کارها را بسیار سخاوتمندانه در حق ما انجام داده است و هرگز از ما درخواست جبران نکرده است، اما میتوانیم برای نشان دادن قدرشناسی خود کارهایی را انجام دهیم. با راهنمای خود با احترام رفتار میکنیم. آنها سطلهای زبالهای نیستند که برای ریختن زباله برای ما تدارک دیده شده باشد. آنها نیز مانند ما دوران آزمایش خود را سپری میکنند و گاهی به حمایت ما نیاز دارند. آنها انسان هستند، احساس دارند و برای دغدغههای ما ارزش قائلند. شاید مایل باشند تماس تلفنی یا کارت پستالی را دریافت کنند که عشق ما نسبت به آنها را ابراز میکند. هر کاری که برای سپاسگزاری از عشق راهنما انجام میدهیم گذشته از اینکه او را خوشحال میکند، بهبودی شخصی ما را نیز افزایش میدهد. v فقط برای امروز: وقتی نمیتوانستم از خود محافظت کنم، راهنما از من محافظت کرده است. امروز کار خوبی را برای راهنما انجام میدهم. |
«از اینکه به باور رسیدهام، سپاسگزارم.» جزوه در انزوا v اعتقاد به نیرویی برتر در شرایط سخت تغییر ایجاد میکند! وقتی در بهبودی اوضاع به کام ما پیش نمیرود، ممکن است راهنما در تهیه "فهرست سپاسگزاری" به ما راهکار دهد. وقتی این فهرست را تهیه میکنیم، باید ایمان خود به نیرویی برتر را در آن لحاظ کنیم. یکی از بزرگترین هدایایی که از قدمهای دوازدهگانه دریافت میکنیم، ایمان ما به خداوندی است که درک میکنیم. قدمهای دوازدهگانه ما را به آرامی به سوی بیداری روحانی هدایت میکنند. درست همان طور که اعتیاد ما پیشروی میکرد، زندگی روحانی ما نیز در طول انجام برنامه معتادان گمنام پیشرفت میکند. این قدمها، مسیر ما به سوی برقراری رابطه با خداوندی است که درک میکنیم. آیا از عمیقتر شدن رابطه خود با خداوند سپاسگزاریم؟ آیا به یاد داریم که از خداوند به خاطر هر روز پاکی سپاسگزاری کنیم؟ آیا به خاطر داریم که صرف نظر از عمق نومیدی و شادی، خداوندی که درک میکنیم با ماست؟ بهبودی هدیهای است که گاهی آن را مسلم فرض میکنیم. هر روزی که پاک میمانیم، میتوانیم از مراقبت نیروی برتر خود بهرهمند شویم. v فقط برای امروز: از برقراری رابطه با نیرویی برتر که از من محافظت میکند، سپاسگزارم. |
«وقتی از تأثیر ایمان در امور روزانه خود بهرهمند میشویم، درمییابیم که نیروی برترمان قدرت و راهنمایی مورد نیاز ما را تأمین میکند.»
کتاب پایه v برخی از ما وقتی وارد مراحل بهبودی میشویم، بسیار وحشتزده و نگران هستیم. احساس ضعف و تنهایی میکنیم. از جهت و هدف خود مطمئن نیستیم و نمیدانیم برای یافتن پاسخ پرسشهای خود کجا برویم. به ما گفتهاند اگر به نیرویی برتر از خود ایمان بیاوریم، احساس امنیت میکنیم و مورد راهنمایی قرار میگیریم. ما به این احساس قدرت و امنیت نیاز داریم. اما ایمان یکشبه حاصل نمیشود. رشد ایمان مستلزم صرف وقت و تلاش است. بذر ایمان وقتی کاشته میشود که از نیروی برتر خود کمک بخواهیم و سپس از منبع دریافت آن تشکر کنیم. بذر بسیار کوچک ایمان را با نور حاصل از دعاهای روزانه خود پرورش میدهیم. به عنوان پاداشی برای زندگی آن طور که هست، ایمان ما رشد میکند. روزی متوجه میشویم ایمان ما مانند درخت پر شاخ و برگ سترگی رشد کرده است؛ گرچه طوفانهای زندگی را درنمینوردد، اما میدانیم که در پناه آن در امان هستیم. v فقط برای امروز: میدانم که ایمان به نیروی برترم طوفانهای زندگی را فرو نمینشاند، اما دل من را آرام میکند. |
حاصل از کارکرد این قدمها...» قدم دوازدهم v «از کجا بدانم که بیداری روحانی را تجربه کردهام؟» در مورد بسیاری از ما بیداری روحانی به تدریج حاصل میشود. شاید اولین آگاهی روحانی ما به سادگی قدرشناسی جدیدی از زندگی باشد. شاید روزی متوجه صدای پرندگان آوازخوان در صبحدم شویم. زیبایی ساده یک گل شاید به ما یادآوری کند که وجود نیرویی برتر از ما در زندگی مؤثر است. اغلب اوقات بیداری روحانی با گذشت زمان تقویت میشود. صرفاً از طریق زندگی بر اساس عقاید شخصی میتوانیم برای دستیابی به بیداری روحانی بیشتر تلاش کنیم. میتوانیم تلاشهای خود را ادامه دهیم تا ارتباط آگاهانه خود را از طریق دعا و مراقبه روزانه بهبود بخشیم. میتوانیم راهنمایی مورد نیاز خود را از درون بشنویم. میتوانیم از معتادان دیگر درباره تجربیاتشان از روحانیت بپرسیم. میتوانیم وقت خود را به سپاسگزاری از دنیای اطرافمان اختصاص دهیم. v فقط برای امروز: درباره بیداریهای روحانی که تجربه کردهام، فکر میکنم. سعی میکنم از وجود خداوند آگاه باشم. در روز وقتی را به سپاسگزاری از آثار نیروی برتر در زندگی خود اختصاص میدهم. |
«کمک به معتادان تنها وقتی آغاز میشود که بتوانیم به شکست کامل خود اقرار کنیم. » کتاب پایه v شکست کامل—چه مفهومی! باید به معنای تسلیم باشد. تسلیم—تن دادن کامل. بدون هیچ قید و بندی دست کشیدن. دستها را به نشانه تسلیم بالا بردن و دست از جنگ برداشتن. شاید دست خود را بالا بردن در اولین جلسه و اقرار به اعتیاد خود. از کجا میدانیم اولین قدمی که برداشتهایم، به ما این امکان را میدهد تا بدون مصرف مواد مخدر زندگی کنیم؟ چون از زمانی که این قدم را برداشتهایم دیگر هرگز مجبور به مصرف مجدد نیستیم—فقط برای امروز. همین و بس. آسان نیست، ولی بسیار ساده است. قدم اول را برمیداریم. میپذیریم که معتاد هستیم. «یک بار زیاد و هزار بار کافی نیست.» به قدر کافی این موضوع را به خود اثبات کردهایم. اقرار میکنیم که نمیتوانیم مصرف مواد مخدر را به هیچ طریقی کنترل کنیم. به آن اقرار میکنیم؛ در صورت لزوم با صدای بلند میگوییم. قدم اول را در آغاز روز خود برمیداریم. برای یک روز. این اقرار فقط برای امروز ما را از نیاز به تکرار مجدد تجربه اعتیاد رها میسازد. ما به این بیماری تسلیم شدهایم. تن میدهیم. دست میکشیم. اما با این تسلیم پیروز میشویم. این مسئله، پارادوکس قدم اول را نشان میدهد. تسلیم میشویم تا پیروز شویم و با تسلیم شدن نیروی بسیار بیشتری از حد تصور خود به دست میآوریم. v فقط برای امروز: اقرار میکنم که در برابر اعتیاد خود عاجزم. برای پیروزی تسلیم میشوم. |
«شناخت ما از نیرویی برتر به خود ما بستگی دارد.... تنها رهنمودهای پیشنهادی این است که این نیرو دوستداشتنی، مهربان و برتر از خود ماست. » کتاب پایه v به ما گفتهاند میتوانیم به هر نوع نیروی برتری که میخواهیم اعتقاد داشته باشیم، به شرط اینکه دوستداشتنی و البته برتر از خود ما باشد. اما برخی از ما با این شرایط مشکل داریم. یا به چیزی غیر از خود اعتقاد نداریم یا بر این باوریم که هر چیزی که "خداوند" نامیده شود، بیاحساس و غیر منطقی است و هر دم برای ما بدشانسی میآورد. اعتقاد به نیرویی مهربان برای برخی از ما به دلایل بسیاری جهشی بزرگ است. فکر سپردن اراده و زندگی خود به چیزی که شاید به نظر ما به ما آسیب برساند، مطمئناً در ما بیمیلی ایجاد میکند. اگر با این اعتقاد وارد برنامه شویم که خداوند عجولانه درباره ما قضاوت میکند و بخشاینده نیست، باید قبل از اینکه بتوانیم با قدم سوم کاملاً احساس راحتی کنیم، بر این اعتقادات غلبه نماییم. تجربیات مثبت ما در بهبودی میتواند در اعتقاد به نیروی مهربانی که درک میکنیم، به ما کمک کند. از بیماری اعتیاد که ما را برای مدت زیادی به خود مبتلا کرده است، رهایی یافتهایم. راهنمایی و قدرت لازم برای آغاز زندگی جدید را به دست آوردهایم. در حالی که زمانی احساس پوچی میکردیم، اکنون زندگی روحانی پرثمری را تجربه میکنیم. این جنبههای بهبودی ما از وجود خداوندی مهربان سرچشمه میگیرند، نه خداوندی بیرحم و تنفربرانگیز. هر چه بیشتر بهبودی را تجربه میکنیم، بیشتر به آن نیروی برتر مهربان ایمان میآوریم.
v فقط برای امروز: با ذهنی روشن و قلبی گشوده به مهربانی خداوند ایمان میآورم و به نیروی برتر مهربان خود اعتماد میکنم تا آنچه در انجام آن ناتوانم را برای من انجام دهد. |
«به تدریج با نیروی برتر خود به عنوان منبع قدرت، احساس راحتی میکنیم. وقتی یاد میگیریم به این نیرو اعتماد کنیم، رفته رفته بر ترس از زندگی غلبه میکنیم.» کتاب پایه v از آنجا که عاجز هستیم، زندگی بر اساس اراده شخصی تجربه غیر قابل اداره و ترسناکی است. در دوران بهبودی، اراده و زندگی خود را در پناه و به مراقبت خداوندی که درک میکنیم، سپردهایم. وقتی در اجرای برنامه خود دچار لغزش میشویم، وقتی ارتباط آگاهانه ما با نیروی برترمان قطع میشود، دوباره شروع به تحت کنترل در آوردن زندگی خود میکنیم و از سپردن مراقبت زندگی خود به خداوندی که درک میکنیم، امتناع میورزیم. اگر هر روز تصمیم نگیریم که زندگی خود را به مراقبت نیروی برترمان بسپاریم، ترس زندگی، ما را از پای در میآورد. از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه دریافتهایم که ایمان به نیرویی برتر، ترس ما را برطرف میکند. هرچه به خداوندی مهربان نزدیک میشویم، از وجود نیروی برتر خود آگاهتر میشویم. هر چه از مراقبت خداوند از خود آگاهتر میشویم، ترس ما کاهش مییابد. وقتی احساس ترس میکنیم، از خود میپرسیم، «آیا این ترس نشانه عدم ایمان در زندگیام است؟ آیا دوباره کنترل زندگی را به دست گرفتهام تا صرفاً متوجه شوم که زندگیام هنوز غیر قابل اداره است؟» اگر پاسخ ما به این پرسشها مثبت است، میتوانیم با سپردن اراده و زندگی خود به مراقبت خداوندی که درک میکنیم، بر ترس خود غلبه کنیم. v فقط برای امروز: به مراقبت نیروی برترم برای رهایی از ترس زندگی اطمینان میکنم. |
«میترسیدیم اگر خود را همان طور که بودیم نشان دهیم، مطمئناً طرد شویم.... [اما] اعضای انجمن خوبی ما را درک میکنند.» کتاب پایه v ما به اعضای —NA تجربه آنها، دوستی آنها، خنده آنها، راهنمایی آنها و خیلی چیزهای دیگر احتیاج داریم. با این حال، بسیاری از ما در تماس گرفتن با راهنما و ملاقات دوستان NA تردید میکنیم. نمیخواهیم خود را به آنها تحمیل کنیم. درباره تماس گرفتن با یک فرد فکر میکنیم، اما احساس میکنیم لایق گرفتن وقت او نیستیم. فراموش میکنیم اعضای NA نیز درست مثل ما هستند. کاری نیست که انجام داده باشیم، مکانی نیست که رفته باشیم، احساسی نیست که تجربه کرده باشیم ولی سایر معتادان در حال بهبودی قادر به همدردی با آن نباشند. هر چه بیشتر به دیگران اجازه دهیم ما را بشناسند، بیشتر میشنویم «شما به مکان درستی آمدهاید، در جمع دوستان هستید. به اینجا تعلق دارید. خوش آمدید!» همچنین فراموش میکنیم همان طور که ما به دیگران احتیاج داریم، آنها نیز به ما نیاز دارند. فقط ما نیستیم که میخواهیم احساس تعلق کنیم، میخواهیم گرمی جمع دوستانه را تجربه کنیم، میخواهیم با کسی درد دل کنیم. اگر خود را از اعضای انجمن جدا بدانیم، آنها را از نیازشان محروم میکنیم، چیزی که فقط ما میتوانیم به آنها بدهیم: وقت، همنشینی و خویشتن واقعی خود. در معتادان گمنام، معتادان در حال بهبودی برای یکدیگر ارزش قائلند. چیزی که در پشت خط تلفن منتظر ماست، طرد کردن نیست، بلکه عشق، صمیمیت و همدردی انجمن NA است. آن تماس را بگیرید! v فقط برای امروز: در جمع دوستان خود در NA هستم. در انجمن با دیگران در ارتباط هستم، هم میبخشم و هم دریافت میکنم. |
«وقتی متوجه نیاز خود به بخشیده شدن میشویم، تمایل داریم بخشش بیشتری از خود نشان دهیم. حداقل میدانیم دیگر از روی قصد زندگی را برای مردم عذابآور نمیکنیم.» کتاب پایه v در دوران اعتیاد خود اغلب با دیگران به طرز بدی برخورد میکردیم، گاهی از روی عمد راههایی را مییافتیم تا زندگی آنها را عذابآور سازیم. در دوران بهبودی نیز شاید هنوز مایل به قضاوت درباره اعمال دیگران باشیم، چون به خیال خود میدانیم آنها چگونه باید رفتار کنند. اما وقتی در بهبودی خود پیشرفت میکنیم، اغلب متوجه میشویم که برای پذیرفتن خود باید اطرافیان خود را بپذیریم. شاید وقتی عدم سلامت عقل یک فرد بروز پیدا میکند، مشاهده آن مشکل باشد. اما اگر خود را از این مسئله جدا بدانیم میتوانیم راه حلی برای آن پیدا کنیم و اگر احساس کنیم تحت تأثیر اعمال فرد دیگری قرار گرفتهایم، میتوانیم از اصل بخشش استفاده کنیم. v فقط برای امروز: سعی میکنم ببخشم، تا اینکه مورد بخشش قرار گیرم. سعی میکنم طوری رفتار کنم که احساس کنم سزاوار است خود را دوست داشته باشم. |
«تداوم در تهیه ترازنامه شخصی بدین معناست که عادت کنیم خود، اعمال، رفتار و روابط خود با دیگران را به طور منظم ارزیابی کنیم.» کتاب پایه v ترازنامه روزانه ابزاری است که به واسطه آن میتوانیم خلاصهای از اعمال خود در زندگی را تهیه کنیم. پیچیدهترین بخش تهیه ترازنامه منظم، تصمیمگیری درباره نحوه آغاز آن است. آیا باید همه این اعمال را بنویسیم؟ چه چیزی را باید بررسی کنیم؟ و از کجا بدانیم کار ما چه زمانی تمام شده است؟ به این شکل کاری ساده را به پروژهای مهم تبدیل کردهایم. در اینجا روش سادهای را برای تهیه ترازنامه روزانه ذکر میکنیم. چند دقیقهای را در پایان هر روز با آرامش مینشینیم و احساسات خود را به دقت بررسی میکنیم. آیا رنجش کوچک یا بزرگی در دل داریم؟ آیا درباره روزی که تازه به پایان بردهایم، احساس ناراحتی میکنیم؟ امروز چه اتفاقی افتاد؟ نقش ما در این کار چه بود؟ آیا مدیون به جبران خسارت هستیم؟ اگر میتوانستیم دوباره این کار را انجام دهیم، چگونه انجام میدادیم؟ میخواهیم جنبههای مثبت زندگی خود را نیز در ترازنامه روزانه بررسی کنیم. امروز چه چیزی رضایت ما را جلب کرده است؟ آیا مفید، مسئولیتپذیر، مهربان یا دوستداشتنی بودیم؟ آیا بدون خودخواهی از خود سخاوت نشان دادیم؟ آیا زیبایی و عشقی را که امروز به ما ارزانی داشته شد، تجربه کردیم؟ امروز چه کاری انجام دادیم که مایل به تکرار آن هستیم؟ برای اینکه ترازنامه ما مؤثر باشد حتماً نباید پیچیده باشد. این ترازنامه ابزار بسیار سادهای است که به واسطه آن میتوانیم هر روز با خود در ارتباط باشیم. v فقط برای امروز: میخواهم با احساس خود از زندگی جدیدی که به من داده شده همچنان ارتباط برقرار کنم. در پایان این روز ترازنامه ساده و مختصری تهیه میکنم. |
«وقتی از زندگی در زمان حال دست میکشیم، مشکلات ما به طرز نامعقولی بزرگ میشوند.» کتاب پایه v ظاهراً برخی از ما در رویارویی با مشکلات از کاه کوه میسازیم. حتی برخی از ما که تا حدودی آرامش پیدا کردهایم، احتمالاً گاهی اوقات در دوران بهبودی خود مشکلی را بیش از حد بزرگ کردهایم و اگر هنوز هم این کار را انجام ندادهایم، احتمالاً به زودی انجام خواهیم داد! وقتی در زندگی ذهن ما درگیر مسئلهای پیچیده شده است، اگر با هشیاری تمام چیزهایی را که به خوبی پیش میرود به یاد بیاوریم، کار درستی انجام دادهایم. شاید از اینکه قادر نخواهیم بود صورتحسابهای ماهانه را پرداخت کنیم، نگران باشیم. به جای اینکه ماشین حسابی در دست بگیریم و دائماً تعهدات مالی خود جمع بزنیم، از امور خود به منظور کاهش هزینهها فهرست تهیه میکنیم. پس از تهیه این فهرست کوچک، به کار فعلی خود ادامه میدهیم و به یاد میآوریم که تا وقتی سخت تلاش میکنیم، نیرویی برتر و مهربان از زندگی ما مراقبت خواهد کرد. گاهی اوقات مشکلات بزرگی اتفاق میافتد، اما نباید این مشکلات را به وجود آوریم. اعتماد به خداوندی مهربان که درک میکنیم، دیدگاه مناسبی را نسبت به اکثر مشکلات در نظر ما ایجاد میکند. دیگر نباید برای احساس هیجان نسبت به زندگی خود آشوب به پا کنیم. بهبودی ما، فرصتهای واقعی بیشماری را برای هیجان و ماجراهای هیجانانگیز در اختیار ما خواهد گذاشت. v فقط برای امروز: نگاه واقعبینانهای به مشکلات خود میاندازم و متوجه میشوم اکثر آنها جزیی و کوچک هستند. آنها را به همین منوال رها میکنم و از بهبودی خود لذت میبرم. |
«معتادان گمنام تنها یک چیز را وعده میدهد و آن رهایی از اعتیاد فعال است...» کتاب پایه v تصور کنید چطور خواهد بود اگر نومید و با قصد قطع مصرف مواد وارد انجمن معتادان گمنام میشدیم، ولی فقط با یک بازارگرمی روبرو میشدیم: «اگر فقط قدمها را انجام دهید و مواد مصرف نکنید، ازدواج خواهید کرد، در محلههای اشرافی زندگی خواهید کرد، صاحب دو تا و نصفی بچه خواهید شد و شروع به پوشیدن لباسهای پلیاستری خواهید کرد. عضو مفید و مسئولیتپذیر جامعه و همنشینان خوبی برای پادشاهان و رؤسای جمهور خواهید شد. ثروتمند خواهید بود و شغل پر جنب و جوشی خواهید داشت.» اکثر ما اگر با این چربزبانیهای بیملاحظه روبرو شویم، فریاد میزنیم و به سمت در فرار میکنیم. به جای چرندیات شگفت انگیز و پیشبینیهای وحشتناک با وعده امیدواری روبرو شدهایم: رهایی از اعتیاد فعال. وقتی میشنویم دیگر هرگز مجبور به مصرف مواد نیستیم، احساس آرامش میکنیم. مجبور نخواهیم بود به شخصیتی خاص تبدیل شویم! البته پس از گذشت مدتی از بهبودی، رفته رفته اتفاقات خوبی در زندگی ما روی میدهد. هدایایی به ما ارزانی داشته میشود— هدایای روحانی، هدایای مادی، هدایایی که همیشه در رؤیا میدیدیم و هرگز جرأت نکردیم برای دستیابی به آنها امیدوار باشیم. اما این هدایا، هدایای واقعی هستند—آنها را فقط به این خاطر که عضو NA شدهایم به ما وعده ندادهاند. تنها چیزی که به ما وعده داده شده، رهایی از اعتیاد است—و همین هم خیلی زیاد است! v فقط برای امروز: وعده رهایی از اعتیاد به من داده شده است. هدایایی که دریافت میکنم از مزایای بهبودی هستند |
درباره بیماری و بهبودی