قدری هم تلخ مینویسم چون سالهاست در انکار سهم و نقش دیگران در روابط بود هام و همیشه متمرکز خودم و سهم و نقش خود بوده ام برای من روابط حوزه بسیار دردناکی شده است یا درک نمیکنیمشان و یا درک نمیشویم و البته همیشه به تو وصله و اتهام میچسبانند آنها هر طور که دوست دارند با تو برخورد میکنند اما اگر مثل خودشان شوی آنگاه جنگی فرا خواهد گرفت من از جنگ خسته ام و رهایشان میکنم من که همیشه با دیگران بر اساس احترام برخورد کرده ام فهمیده ام اما دیگران آنطور که باید لیاقت احترام را ندارند و این اخلاق خوب تو باعث میشود به خودشان اجازه دهند هر طور که میخواهند رفتار نموده و در نهایت با یک عذر خواهی قضیه را ماله بکشند گاهی تصور میکنم تنهایی بسیار آرامتر و بهتر است تا خود را در معرض آسیب دیگران قرار دادن مجبورت میکنند پیله ایی دور خودت بتنی اگر آنجا هم بگذاند به راحتی درد بکشی و پروانه شوی حتی سکوتت هم آزارشان میدهد میخواهند تو هم چون ایشان باشی و چون متفاوتی برایشان چون ویروسی مزاحمی همین