جواب سوالات سنت دوم

سوال اول :
مفهوم سنت دوم یعنی اینکه ما برای ارائه و ارسال پیام بهبودی در ارتباط باخدمات NA که هدف اصلی می باشد باید سعی در یکی
کرد ن و نزدیک کردن عقیده های مختلف داشته باشیم.
- به همین جهت ما از همان نیروی برتری که ما را در بهبودی شخصی هدایت کرد یعنی خداوند مهربان جهت اتحاد و وحدت وجدان گروهی
استفاده می کنیم.
- سنت دوم یعنی وقتی ما برای انجام خدمتی برای خواست و اراده خداوند دعا می کنیم و از او می خواهیم که در جمع ما شرکت کند و حضور
یابد  راهنمایی او باعث می شود که ما دچار خطا و اشتباه نشویم و راه صحیح و درست را انتخاب کنیم.
- در سنت دوم متوجه می شویم که وقتی ما (اعضای گروه) با نیروی برترمان مشورت می کنیم و از او راهنمایی می طلبیم او همه ما را
در انجام هدف اصلی یاری و راهنمایی خواهد کرد و باعث حفظ وحدت و منافع مشترک ما خواهد گردید.
- سنت دوم به ما می اموزد که در برنامه معتادان گمنام هیچ شخص و یا گروهی در درک و اراده خداوند منحصر به فرد نیست و همانطور که ما برای ادامه جاده بهبودی به تجربه معتادان نیازمندیم  جهت خدمت صادقانه نیز به راهنمایی و نظریات انان محتاجیم.

- سنت دوم به ما متذکر می شود که رهبری در انجمن معتادان گمنام فقط یک نوع خدمت می باشد و به هیچ وجه از طبقه بالاتر و یا پایین تر انجمن نیست و رابطه ما با خدمتگزاران مورد اعتمادمان دو طرفه می باشد ما به انها اعتماد می کنیم و انها نیز در نگه داری و مسئولیت پذیری در وظایف خود سعی فراوان می کنند.

سوال دوم : سنت دوم می گوید که در مقابل وجدان گروه تسلیم شویم اجازه دهیم که انجمن مان توسط یک نیروی برتر و مهربان شکل پیدا کند
تا ما به بیراهه نرویم. قدم دوم نیز به ما می گوید که ما به باوری رسیدیم و اعتقاد پیدا کردیم که برای رسیدن به ایده ال فکری و سلامت عقل
یک نیروی برتر و قدرتمندتری می تواند این کار را برای انجام دهد.
و همچنین اتکاء و توکل ما نسبت به نیروی برتر در قدم دوم و سنت دوم وجه ارتباط و اشتراک این دو اصل می باشد.
تسلیم – ایمان و تواضع اصولی هستند که در قدم دوم و سنت دوم به ما در رابطه با راهنمایی و کمک از نیروی برترمان کمک خواهند کرد.

سوال سوم : فراتر هم می رود چرا که وقتی ما اصول روحانی را در زندگی روزمره خود بکار گیریم نتیجتا رابطه ما با نیروی برتر و مافوق مان هر لحظه بیشتر و نزدیک تر و قوی تر می شود و ما متوجه می شویم که با رعایت کردن اصول و خدمت به رشد شخصی ما خیلی بیشتر از انچه
که فکر می کردیم کمک می شود.
در نتیجه وقتی ما در خدمت قرارمیگیریم  دید ما نسبت به همه چیز گسترده تر میشود و کمتر به فکر منافع خودمان می افتیم و سعی میکنیم که از
تصمیمات خود محورانه خویش به منظور خدمت به جمع استفاده نکنیم و هرچه ما خدمت صادقانه بیشتری انجام  می دهیم از سود روحانی و معنوی بیشتری برخوردار خواهیم شد.


سوال چهارم : دائما نگران منافع خویش بودم و همیشه از نفس خود تبعیت میکردم (مثل مسافرت رفتن و یا بیرون رفتن با اعضای خانواده) که همیشه رای و حق انتخاب با من بود.
جنگ کردن و بی ملاحظگی و اجبار کردن افراد در به کرسی نشاندن رای خودم در محیط کار و تحمیل کردن نظریات و عقاید خودم به دیگران
دائما در تصمیم گیریهایم دجار اختلال فکری و روحی می شدم و همیشه از روی غرور و یا عقاید شخصی تصمیم میگرفتم . احساس ضعف و پوچی و بی قدرت بودن و نداشتن تکیه گاهی به عنوان نیروی برتر و لایزال خداوند و سست بودن و ضعیف بودن در مدیریت زندگی.

سوال پنج: بدلیل داشتن خود محوری شدید و هم چنین سلطه جویی و تایید طلبی که از شاخه های بیماری ماست گاهی اوقات خواست خودمان را بر اراده خداوند و وجدان گروهی ترجیح می دهیم.
گاهی دچار احساس برتری که نقطه مقابل احساس حقارت است در جلسه می شویم و بجای اینکه خدمت خود را در جلسه به عنوان یک خدمتگزار مورد اعتماد به نحو احسن انجام دهیم نقش رئیس یا صاحب جلسه را بازی کرده و در جلسه و گروه حکومت می کنیم.
بعضی مواقع در جلسات اداری و یا هئیت نمایندگان و یا در اوایل پاکی بدلیل نداشتن دانش و تجربه کافی رای دادنهایمان بر پایه خودمحوری و کم ایمانی و کم عقلی ماست و منافع گروه را در نظر نمی گیریم .
گاهی در مقابل وجدان گروه (هرچند که احتمال می دهیم که اشتباه باشد)جنگ می کنیم و تسلیم نمی شویم و سعی می کنیم از حالت بندگی خارج شده و سر راه خداوند قرار بگیریم و نقش خداوند را بازی کنیم
((خود رایی – تجمل گرایی- سلطه گرایی))

سوال شش : دعا کردن و راهنمایی خواستن در دستجات گروهی از نیروی مافوقمان جهت انجام صحیح اعمال و هدف اصلی امان گذاشتن وقت و دقت کافی برای صحبت و گفتگو با بچه های انجمن و اعضا قدیمی خدمتگزار در جهت فراهم کردن احتیاجات گروه و بهتر شدن کیفیت جلسات.
تسلیم شدن و جنگ نکردن در مقابل وجدان گروهی و همچنین دست برداشتن از خود محوری و تایید طلبی . وکنار کشیدن خودم از سر راه خداوند و اجازه دادن به نیروی برتر جهت هدایت گروه .
تقدیم کردن خود در مقابل نیروی برتر که خود را در وجدان گروه ظاهر ساخته استواحساس مسئولیت داشتن در مقابل خدمتی که از ما خواسته اند تا انرا انجام دهیم.
حکومت نکردن در جلسات و گذاشتن غرور و خودمحوری و تایید طلبی در زیر پا و استفاده کردن از تجربه بقیه معتادان.