در صورتيكه در اين مرحله از بازسازي ِخود از تحمّل رنج و زحمت ابا نكنيم ، قبل از رسيدن به نيمهِ راه از نتيجهِ آن مبهوت مي شويم . ما با احساس آزادي و خوشحالي ِ تازه اي آشنا ميشويم . از گذشتهِ خود متأسف نيستيم و آرزوي فراموش كردنش را هم نميكنيم . مفهوم آرامش را درك و به معناي صلح و آشتي پي ميبريم . هر قدر هم كه به قعر رفته باشيم ، به دنبال راهي مي گرديم تا ديگران از تجربهِ ما بهره مند شوند . احساس بي ثمري و افسوس از ميان ميرود . علائق خودخواهانه را از دست ميدهيم . به مسائل مربوط به همنوعان علاقمند ميشويم . خودپرستي تحليل ميرود . طرز تلقّي و برخورد ما با زندگي به كلْي تغئير ميكند . ترس از مردم و بي پولي از ميان ميرود . دانش حلّ و فصل مسائلي را كه قبلاً گيجمان ميكردند پيدا ميكنيم . دفعتاً متوجّه ميشويم كه خداوند كاري برايمان انجام داده است كه خود قادر بانجامش نبوده ايم .

    آيا اينها وعده هاي گزافي هستند ؟ به نظر ما نه . اين وعده ها درمورد ما به خود جامهِ عمل پوشيده اند . گاه به سرعت و گاه به آهستگي امّا در صورتيكه براي بدست آوردنشان به خود زحمت دهيم بطور حتم بوقوع خواهند پيوست .

     اكنون ما درقدم دهم هستيم . به نوشتن ترازنامه شخصي ِ خود ادامه مي دهيم و اشتباهات تازه خود را در زندگي جبران ميكنيم . ما اين طريقه ِ زندگي را همانقدر جدّي پي گيري ميكنيم كه در جبران اشتباهات قديم خود دنبال كرديم . ما اكنون پا به سرزمين روح و معنا گذارده ايم . اقدام بعدي ِ ما رشد در درك و تفاهم و تأثير و كاربري است و اين داستان يك روزه نيست ، براي تمام زندگي است . ما مرتباً بايد مراقب خودخواهي ، نادرستي ، رنجش و خشم و ترس باشيم . و وقتي پيدايشان ميشود فوراً از خدا ميخواهيم كه آنها را برطرف كند و مسئله را با يك نفرديگر در ميان ميگذاريم . اگر زياني به كسي رسانده باشيم سريعاً جبران ميكنيم و سپس افكار خود را مستقيماً بر روي كسي كه بتوانيم به او كمك كنيم متمركز ميكنيم . حرف رمز ما ، عشق به مردم و تحمّل است .

     ما ديگر با هيچ كس و هيچ چيز جنگي نداريم ، حتّي با مخدْرات و مسكرات و روان گردانها ، زيرا اكنون ديگر سلامت فكر خود را باز يافته ايم . بندرت ممكن است بفكر مصرف بيفتيم و اگر احياناً وسوسه شويم ، همچون شعلهِ آتش از آن دوري ميكنيم . واكنش هاي  ما معقول و طبيعي خواهند بود و خواهيم ديد كه بدون دخالت خود ما اتّفاق افتاده است . متوجّه مي شويم كه بدون هيچگونه كوشش و فكري كه از جانب ما شده باشد ، ديد و طرز تلقّي ِ تازه اي نسبت به مخدّرات ، مسكّرات و روان گردانها پيدا كرده ايم . معجزه در اينست كه تمام اين جريان ، خود بخود اتّفاق مياُفتد ما ديگر با هيچ نوع موّادي در جنگ نيستيم ، فرار از وسوسه هم لازم نيست . احساس ميكنيم كه گوئي ما را در حالت بي طرفي قرار داده اند . حالتي مطمئن و مصون . بدون آنكه حتّي سوگندي خورده يا عهدي بسته باشيم مي بينيم كه مشكلمان بر طرف شده است و ديگر وجود خارجي ندارد . در ما نه احساس غره گي خواهد بود و نه ترس ، بنا برتجربهِ ما تا جائيكه در حفظ شايستگي ِ روحاني خود كوشا باشيم ، واكنش هاي ما به همين ترتيب ادامه خواهند يافت .

    گاه ممكن است برنامه روحاني ِ خود را شروع كنيم امّا در بين راه براي رفع خستگي متوقّف شويم كه در آن صورت مستقيماً به طرف گرفتاري خواهيم رفت . موّاد تخديري(بیماری اعتیاد) دشمني است « آب زير كاه » و ما از آن شفإ پيدا نكرده ايم ، چيزي كه ما پيدا كرده ايم مهلت روزانه ايست كه نگه داشتنش بستگي مستقيم به چگونگي ِ نگهباني ما از حالات روحاني مان دارد . ما بايد هر روز دور نماي ميل و اراده ِ خداوند را در تمامي ِ اعمال روزانه ِ خود به گنجانيم . ببينيم كه چطور ميتوانيم خادم بهتري باشيم و به جاي خواست خود به خواست او گردن نهيم . اينها افكاري است كه بايد در تمام اوقات در خود زنده نگه داريم . در اين راه ميتوانيم هر چقدر كه بخواهيم از نيروي اراده ِ خود هم بهره برداري كنيم . در واقع اين طريقهِ صحيح استفاده از اراده است .

     مطالب فراواني دربارهِ كسب نيرو و الهام و راهنمائي از صاحب كلّ قدرتها و دانشها بيان كرديم . اگر پيشنهادهاي مذكور را بطور دقيق دنبال كرده باشيم ، در اين مرحله آغاز حركت روح لايزالش را در وجود خود احساس ميكنيم و تا حدودي « خداآگاه » ميشويم و متوجّه خواهيم شد كه فرم گيري و پرورش اين حسّ ششم سرنوشت ساز ، در ما شروع شده است . امّا هنوز قدمهاي ديگري در پيش داريم كه مفهوم آن اقدامات بيشتر است .

    قدم يازدهم دعا و نيايش را پيشنهاد ميكند .  در مورد مسئله دعا ، ما نبايد خجالت بكشيم . مردماني بهتر از ما مرتباً از آن استفاده ميكنند . اگر طرز تلقّي و برخورد صحيحي با آن داشته باشيم و روي آن كار كنيم ، كارگر مي اُفتد . در اين مورد سربسته صحبت كردن خيلي آسانتر است امّا ما مطمئنيم كه ميتوانيم پيشنهادهاي دقيق و با ارزشي عرضه كنيم .

    ما هرشب قبل از خواب جزئيات آنروز را مرور و بررسي ميكنيم . آيا خشمگين ، خودخواه نادرست و يا وحشتزده بوده ايم ؟ آيا معذرتي بدهكاريم ؟ آيا مطلب ناگفته اي داريم كه بايد با شخص ديگري در ميان بگذاريم ؟ آيا با همه مهربان و با محبّت بوده ايم ؟ آيا كاري بود كه ميتوانستيم بهتر انجامش دهيم ؟ آيا فكرمان در بيشتر مدّت روز ، به خودمان مشغول بوده است ؟ يا در فكر كمك به ديگران و خدمت به زندگي بوده ايم ؟ ما در عين حال بايد مراقب باشيم كه به ورطهِ نگراني پشيماني و خاطرات بيمار نيُفتيم ، زيرا باعث خنثي شدن تأثير ما در كمك به ديگران خواهد شد . پس از مرور جريانات روز از خدا طلب بخشش ميكنيم و در مورد تصحيح اقدامات خود جوياي راهنمائي ميشويم .

    هر روز پس از برخاستن از خواب راجع به 24 ساعت آينده فكر ميكنيم و نقشه هاي آنروز خود را مورد بررسي قرار ميدهيم . قبل از شروع از خداوند ميخواهيم كه به افكار ما جهت و مسير دهد و آنرا از نيّت هاي حسرت آلود، نادرست و خود پرستانه دور كند . در صورت دارا بودن اين شرئط ميتوانيم از قواي فكري ِ خود با اطمينان بهره برداري كنيم . خداوند عقل را به همين خاطر به ما داده است . وقتي افكار ما از نيّات غلط پاك شود ، سطح فكر ما به مرتبهِ بالاتري خواهد رسيد .

    پس از بررسي ِ برنامهِ روز ممكن است متوجّه شويم كه قادر به تصميم گيري نيستيم و نمي دانيم چه راهي را انتخاب كنيم . در اينجا از خدا ميخواهيم كه به ما الهام دهد و ما را از آگاهي ِ دروني و قدرت تصميم گيري برخوردار كند . سپس آرام ميشويم ، آسان مي گيريم و تقلّا نمي كنيم . پس از دنبال كردن اين روند گاه تعجّب ميكنيم كه جواب درست از كجا آمده است . آنچه كه در گذشته يك حدس يا يك الهام گاه به گاه بيش نبود ، تدريجاً بصورت قسمت فعّالي از فكر ما در مي آيد . امّا از آنجا كه در اين مورد كم تجربه ايم و روابط آگاهانهِ خود را با پروردگار به تازگي شروع كرده ايم ، احتمال الهام گيري ِ ما در تمام اوقات ، چندان زياد نيست و اگر يك چنين انتظاري داشته باشيم ممكن است بهاي آنرا با کارهای بی معنی بپردازيم . امّا بهر حال ما متوجّه شديم كه افكارمان به مرور زمان بيشتر و بيشتر بر محور الهام قرار ميگيرد و ما به تدريج بدان اعتماد و اتكإ پيدا ميكنيم .

    ما معمولاً نیايش خود را با يك دعا خاتمه ميدهيم و براي آگاهي از قدم هاي بعدي خود در طول مدّت روز تقاضاي راهنمائي ميكنيم . آنچه را كه لازمهِ برخورد با مشكلات است طلب مينمائيم . خصوصاً تقاضا ميكنيم كه ما را از هواي نفس برهاند . مراقبيم كه فقط براي خود چيزي نخواهيم و تنها در صورتي ميتوانيم براي خود تقاضائي بكنيم كه به ديگران كمك كند . ما كاملاً مواظبيم كه هرگز براي ارضاي حسّ خودخواهي ِ خود درخواستي نكنيم . بسياري از ما وقت زيادي در اين مورد تلف كرده اند كه هيچ نتيجه اي نداشته است و چراي آن به وضوح روشن است .

     اگر موقعيّت اجازه دهد از همسر يا دوستان خود دعوت ميكيم كه در دعا و نيايش صبحگاهي ِ ما شركت كنند . اگرتعلّق مذهبي داريم كه فرائض واجبي براي صبح دارد ، در آن هم شركت ميكنيم . اگر تعلق مذهبي نداريم بهتر است چندين دعا كه اصول ما را بيان كند انتخاب و حفظ كنيم . كتابهاي مفيد نيز در اين مورد بسيار است و دربارهِ آن ميتوان از توصيّه هاي كشيش ها ، وعاظ و يا خاخام ها استفاده كرد . توجّه كنيد و ببينيد در كجاست كه مردم مذهبي راهشان درست است و سعي كنيد از آنچه كه عرضه ميكنند بهره برداري كنيد.    

    در طول روز وقتي مشكوك و مردّد و آشفته ايم ساكت ميشويم و از خدا ميخواهيم كه فكر و راه درست را به ما نشان دهد و مرتباً به خود يادآور ميشويم كه ما ديگر كارگردان صحنه نيستيم . متواضعانه با خود تكرار ميكنيم : « اراده ، ارادهِ اوست » بدين ترتيب از جانب هيجانات ، ترس ، غضب ، نگراني ، افسوس و يا تصميمات احمقانه آسيب چنداني نخواهيم ديد . دقّت ما به مراتب بيشتر ميشود و بسادگي خسته نمي شويم و انرژي ِ خود را مانند زمانيكه سعي داشتيم زندگي را به ميل خود ترتيب دهيم بيهوده و احمقانه هدر نميدهيم . اين روش حقيقتاً كار مي كند و مؤثر است . ما معتادين مردمان بي انضباطي هستيم . بنابراين مي گذاريم خداوند بصورت ساده اي كه قبلاً تشريح شد به ما انضباط دهد امّا اين تمام داستان نيست و اقدامات بيشتر و بيشتري در پيش است . «ايمان بي عمل مرگ است » فصل بعدي تماماً به قدم دوازدهم اختصاص داده شده است

فصل هفتم

تجربه عملاً نشان داده است كه هيچ چيز باندازهِ كمك و كار فشرده با معتادين ما را از بازگشت به اعتياد در امان نگاه نميدارد . حتّي در جاهائيكه اقدامات ديگر به نتيجه نميرسند، اين روش مؤثر واقع ميشود . دوازدهمين پيشنهاد ما اين است :

 اين پيام را به ديگر معتادين برسان ! و بدان در جائيكه از دست هيچكس كاري ساخته نيست ، اين توئي كه قادر به كمك هستي و ميتواني اعتماد آنها را جلب كني . فقط بخاطر داشته باش كه آنها شديداً بيمارند .

از نزديك شاهد بهبوديِ مردم بودن به زندگي مفهوم تازه اي ميدهد . وقتي كه مي بينيم آنها هم به نوبهِ خود به ديگران كمك ميكنند ، وقتي كه مي بينيم احساس تنهائي از ميان رفته است ، وقتي كه مي بينيم انجمن مودّتي در كنارمان پا گرفته است و دوستان زيادي دوروبر خود داريم ، درك اين مفهوم آسانتر ميشود . اين تجربه ايست كه نبايد آنرا از دست بدهيد . تماس دائمي با تازه واردان و ديگر دوستان ، نقطه قشنگ و روشني در زندگي ِ ماست .

    در صورتيكه شما با معتاداني كه تمايُل به بهبودي دارند آشنائي نداريد ، بآساني ميتوانيد با كمك يك طبيب ، واعظ،كشيش و يا بيمارستان « مراكز خيريه غير انتفاعي تولّد دوباره، » چند نفري را پيدا كنيد ، آنها با خوشحالي اين كمك را در اختيارتان ميگذارند . امّا شما كار خود را مانند يك مُبلغ مذهبي و يا يك اصلاح طلب شروع نكنيد . زيرا متأسفانه تعصّبات زيادي وجود دارد كه اگر برانگيخته شود مانع كار و كمك شما خواهد شد . با آنكه اطبّا و واعظين اشخاص واجد صلاحيّتي هستند و اگر بخواهيد ميتوانيد از آنها مطالب زيادي بيآموزيد ، امّا شما بخاطر تجربه اي كه شخصاً از اعتياد داريد قادريد بصورت بي مانندي براي معتادين ديگر مفيد واقع شويد . فقط لازم است بخاطر داشته باشيد كه هرگز از هيچ كس انتقاد نكنيد و فقط همكاري كنيد . تنها هدف ما كمك است .

    وقتي يك كانديداي احتمالي براي معتادين گمنام پيدا ميكنيد سعي كنيد تا آنجا كه ممكن است از اوضاع زندگي ِ او مطلع شويد . اگر تمايُلي به ترك اعتياد ندارد وقت خود را در راضي كردن او تلف نكنيد زيرا ممكن است شانس احتمالي ِ كمك به او را در آينده از دست بدهيد . اين توصيّه در مورد خانوادهِ او هم صدق ميكند و آنها بايد صبور باشند و بخاطر بياورند كه با يك بيمار سروكار دارند . اگر كوچكترين نشانه اي از تمايُل به ترك در او باشد در آن صورت ، با شخصي كه از همه به او نزديكتر است مانند همسر او صحبت كنيد . در مورد رفتار ، گرفتاريها ، سوابق ، شدّت بيماري و تمايلات مذهبي ِ او اطلاعاتي جمع آوري كنيد .

     اين اطّلاعات بشما كمك ميكند تا بتوانيد خود را به جاي او بگذاريد و دريابيد كه اگر بجاي او بوديد ، انتظار داشتيد با شما چطور رفتار شود . بعضي اوقات بهتر است منتظر شويد كه او يكي از دوره هاي مصرف خود را شروع كند . ممكن است خانواده او در مورد اين روش نظر مؤافقي نداشته باشد امّا اگر خطرات جسمي در كار نباشد ، ريسك عاقلانه ايست . اگر زياد نشئه است با او حرفي نزنيد مگر در حالات اضطراري كه خانواده اش به كمك شما نياز داشته باشد . منتظر باشيد تا اين دوره تمام شود يا اقلاً وقفه اي در بين آن بوجود آيد . بعد بگذاريد يك عضو خانواده يا يك دوست از او سئوال كند كه آيا مایل است كه اعتيادش را براي هميشه كنار بگذارد ؟  آيا حاضر است در اين راه به هر اقدامي متوسل شود ؟ اگر جوابش مثبت باشد در آن صورت توجّه او را بايد بطرف شما كه يك بيمار بهبود يافته ايد جلب كنند . بايد به او گفته شود شما به جمعيّتي تعلق داريد كه يك قسمت از برنامهِ بهبوديشان كمك به ديگران است و اگر مايل باشد شما از صحبت با او خوشحال خواهيد شد .

    اگر مايل به ملاقات نيست هرگز خود را تحميل نكنيد . خانوادهِ او هم نبايد با هيجان زدگي در اين مورد به او فشار بياورند . درباره شما هم نبايد زياد صحبت كنند . آنها بايد منتظر پايان دورهِ بعدي مصرف او شوند . در وقفه بين مصرف كردن ها ميتوان اين كتاب را در جائي قرار داد كه به سادگي در دسترس او باشد . در اين مورد قاعدهِ بخصوصي وجود ندارد و اين مطالب به خانواده مربوط است . امّا خاطر نشان كنيد كه زياد اشتياق و عجله بخرج ندهند زيرا ممكن است اوضاع را خرابتر كنند .

    معمولاً بهتر است خانواده از تعريف داستان شما براي او خودداري كند . تا آنجا كه امكان دارد سعي كنيد از طريق يك پزشك يا يك سازمان به مراتب بهتر است . اگر نياز به بيمارستان دارد او را بستري كنيد . امّا او را تحت فشار قرار ندهيد مگر در مواردي كه حالتش براي خود يا ديگران خطرناك باشد . بگذاريد پزشك معالج اگر مايل است به او بگويد كه برايش راه حلّي در نظر دارد . وقتي حال بيمار بهتر شد دكتر معالج ميتواند ملاقات با شما را به او پيشنهاد كند . چنانچه شما با خانواده او صحبت كرده ايد ، در ملاقات اوّل صحبتي از آنها به ميان نياوريد . به اين ترتيب كانديداي احتمالي احساس نگراني از نق زدن خانواده ، با شما روبرو شود . سعي كنيد موقعي به سراغش برويد كه هنوز دوران نقاهتش به پايان نرسيده باشد . زيرا در حالت افسردگي ممكن است پذيرا تر باشد .

     در صورت امكان او را تنها ملاقات كنيد . در ابتدا به مسائل روزمره و معمولي بپردازيد ، سپس رشته كلام را به مصرف بكشيد . به قدر كافي در مورد عادات ، علائم و تجربيات مصرف خود با او صحبت كنيد تا بلكه براي حرف زدن درمورد خود تشويق شود . اگر مايل به صحبت كردن است بگذاريد ادامه دهد ، زيرا ايده هاي بهتري براي ادامه كار بشما خواهد داد . اگر حوصله حرف زدن ندارد داستان مصرف هاي خود را تا موقع ترك ، برايش تعريف كنيد . اگر حالت سبكبال و راحتي داشت از گريزهاي مضحك و خنده آور خود تعريف كنيد و او را به گفتن بعضي از داستانهايش تشويق نمائيد .

     وقتي متوجّه شد كه شما به تمام جزئيات و سر و ته داستان اعتياد وارد هستيد ، در بين كلام كم كم از خود به عنوان يك معتاد نام ببريد . بگويئد كه تا چه حدّ سر در گم بوديد و سرانجام چگونه از بيماريِ خود آگاه شديد . داستان يكي از كشمكش هاي خود را براي او تعريف كنيد . آن انحراف فكري را كه منجر به مصرف مجدد اولين بار بعد از ترك ميشود به او نشان دهيد . پيشنهاد ميكنيم اين كار را بصورتي كه ما در فصل مربوط به اعتياد مشخّص كرديم انجام دهيد . اگر او معتاد باشد سريعاً شما را درك ميكند و افكار ضدّ و نقيض شما را با افكار خويش يكسان مي بيند .

    اگر اطمينان داريد كه يك معتاد واقعي است در مورد لاعلاجي ِ اين ناخوشي تأكيد كنيد. با مثالي از تجربهِ خود به او نشان دهيد كه چگونه آن حالت فكري ِ غريب كه همزمان با اوّلين بار مصرف در ما بوجود ميآيد ، مانع كار طبيعي ِ نيروي اراده مان ميشود . در اين مرحله هنوز از استناد به اين كتاب خودداري كنيد مگر در صورتيكه قبلاً كتاب را ديده باشد و براي مطرح كردن آن از خود تمايل نشان دهد . مراقب باشيد بر چسب معتاد به او نزنيد و بگذاريد خود به اين نتيجه برسد . اگر هنوز فكر ميكند كه ميتواند اعتياد خود را كنترل كند ، بگوئيد اگر زياد مبتلا نشده باشد ممكن است ، امّا تأكيد كنيد در صورت ابتلاي شديد احتمال بهبودي خود به خود ، بسيار كم است .

    در طول صحبت مرتباً از اعتياد بعنوان يك بيماري و ناخوشي كشنده ياد كنيد و حالات جسمي فكري مربوط به آن را تعريف نمائيد . سعي كنيد توجّه او بيشتر معطوف تجربيات شما شود . برايش توضيح دهيد بسياري از كسانيكه متوجّه اين حالت ناگوار در خود نمي شوند محكوماني بيش نيستند . پزشكان معمولاً اگر دليل موجهي در كار نباشد از گفتن تمام حقايق به بيماران اعتياد خودداري ميكنند ، امّا شما ميتوانيد از لاعلاجي ِ بيماري ِ اعتياد با آنها صحبت كنيد زيرا شما راه حلّي هم براي آن عرضه مي كنيد و بزودي دوست خود را وادار به اقرار در داشتن بعضي يا تمام صفات مشخّصهِ يك معتاد مي كنيد . اگر پزشك معالج حاضر باشد به او بگويد كه او معتاد است به مراتب بهتر است . با آنكه ممكن است اين شخص باز هم به تمام گرفتايهاي خود اقرار نكند امّا شديداً كنجكاو است كه بداند شما چگونه بهبودي پيدا كرده ايد . بهتر است بگذاريد اگر مايل است دراين مورد خود از شما سئوال كند و بعد آنچه را كه برايتان اتّفاق افتاده است دقيقاً برايش تعريف كنيد . در صورتيكه در مورد خدا عقيده اي ندارد يا كافر است خاطر نشان كنيد كه حتماً نبايد با تصوّرات شما راجع به خدا مؤافق باشد و ميتواند هر تصوّر و دركي را كه برايش مفهوم است انتخاب كند ، مسئله مهّم اينست كه تمايل به قبول نيروئي بالاتر از نيروي خود را داشته باشد و طبق اصول روحاني زندگي كند .

    در موقع صحبت با يك چنين شخصي بهتر است براي تشريح اصول روحاني از لغات روز مره  استفاده كنيد ، صلاح نيست تعصباتي كه ممكن است در مورد بعضي اصول و اصطلاحات مذهبي داشته باشد برانگيخته شود و باعث سر در گمي بيشتر او شود . اعتقاد شما هر چه كه باشد فرقي نميكند و شما نبايد اينگونه مسائل را مطرح كنيد .

     شايد اين شخص به يك گروه مذهبي تعلق دارد و معلومات تئوري و عملي او به مراتب بيش از شماست كه در آن صورت فكر ميكند چطور ممكن است شما چيزي به معلومات او اضافه كنيد امّا از اينكه چرا عقيده و ايمان او كاري از پيش نبرده ولي ايمان شما مؤثر واقع شده است كنجكاو خواهد بود و شايد او شاهد زنده اين حقيقت است كه ايمان تنها كافي نيست . ايمان بايد با از خودگذشتگي و اقدامات سازنده ايكه مايه اي از خودخواهي در آن نيست توأم شود تا كار ساز اُفتد . به او حالي كنيد كه شما براي نماياندن راه مذهب به آنجا نرفته ايد و اقرار كنيد كه او احتمالاً اطّلاعات عميقي داشته باشد . ظاهراً نتوانسته است از آنها استفاده كند و اگر توانسته بود معتاد نمي شد . شايد داستان شما به او كمك كند تا بلكه متوجّه شود ، در كجا بود كه نتوانست احكام و دستوراتي را كه آنقدر خوب ميدانست بكار گيرد .

     ما نمايندهِ هيچ مذهب يا گروه مذهبي نيستيم و فقط با اصولي كه در بيشتر مذاهب عموميّت دارد سروكار داريم .

    طريقهِ عملكرد برنامه بهبودي را برايش مشخّص كنيد . چگونگي ِ ارزيابي خودتان و سروسامان دادن به گذشته تان را برايش شرح دهيد . دليل سعي خودتان را در كمك به او بيان كنيد . لازم است متوجّه شود كه رسانيدن اين پيام به او نقش بسيار مهمّي در بهبوديِ شخص شما دارد . در واقع احتمالاً او خيلي بيشتر بشما كمك ميكند تا شما به او . توضيح دهيد كه هيچگونه تعهدي نسبت به شما ندارد و شما فقط اميدواريد زمانيكه گرفتاريهايش حلّ شد سعي كند به ديگر معتادين كمك كند . خاطر نشان كنيد كه چقدر مقدّم شمردن رفاه ديگران به رفاه خود ، برايش اهميّت حياتي دارد . كاملاً روشن كنيد كه زير هيچگونه فشاري نيست . اگر مايل نيست اجباري به ديدار مجدد شما ندارد و اگر ميخواهد آزادش بگذاريد اصلاً به شما بر نمي خورد . در واقع او بيشتر به شما كمك كرده است تا شما به او ، اگر صحبت هاي شما معقول و انساني باشد ، احتمالاً دوست جديدي براي خود پيدا كرده ايد . ممكن است گفتار شما در مورد اعتياد باعث ناراحتي ِ خيال او شده باشد كه بسيار خوبست . هر چه بيشتر در اين مورد احساس نا اميدي كند بهتر است و شانس قبول كردن پيشنهاد هاي شما بالا ميرود .

     ممكن است اين شخص دلائلي بياورد و بگويد كه نيازي به دنبال كردن تمام برنامه ندارد ، احتمال دارد فكر يك خانه تكاني جدّي و مطرح كردن آن با ديگران باعث طُغيان او شود . شما نبايد سعي در رد كردن چنين عقائدي كنيد . به او بگوئيد كه شما هم زماني يك چنين احساسي داشته ايد امّا شكّ داريد كه اگر اين قدم را برنداشته بوديد مؤفق ميشديد .

     در ديدار اوّل از انجمن دوستي ِ معتادان گمنام برايش صحبت كنيد . اگر مايل بود كتاب خود را به او قرض بدهيد ، فقط در صورتيكه تمايل به درد دل بيشتر دارد صحبت خود را ادامه دهيد . حوصلهِ او را سر نبريد و به او مهلت فكر كردن بدهيد . اگر ادامه داد بگذاريد موضوع صحبت خود را معيّن كند . گاه يك تازه وارد مشتاق است كه بدون مقدّمه كار را شروع كند . ممكن است شما هم يك چنين تمايلي داشته باشيد امّا در بعضي موارد اين كار اشتباه است زيرا اگر در آينده اشكالي براي دوست ما پيش آيد ممكن است بگوئيد كه فشار شما باعث آن شده است . در رابطه با معتادين وقتي شما به بهترين نتيجه ميرسيد كه شور و هيجاني در پرچمداري ِ مذهبي و اخلاقي از خود نشان ندهيد . هرگز از بالا بلندي هاي اخلاقيّات و معنويات به لحن تحقير با معتادين روبرو نشويد . شما فقط به سادگي كوله بار ابزار روحاني را براي معاينه و بررسي ِ معتاد پهن كنيد و طريقه كاربرد آنرا در زندگي ِ خود به او نشان دهيد . دوستي و مودّت را در طبق اخلاص بگذاريد و بگوئيد در صورتيكه تمايل به بهبودي داشته باشد از هيچ كمكي در حقّش فروگذاري نخواهيد كرد . اگر او به راه حلّ شما عقيده اي ندارد و ميخواهد از شما بهره برداري ِ مالي كند ويا بعنوان للِه اي در خاتمه ِ هرزه گريهايش از شما سوءِ استفاده كند بايد تا زمانيكه عقايدش تغئير نكرده است ناچار او را كنار بگذاريد ، زيرا روبرو شدن با درد و بدبختي ِ بيشتر ، ممكن است باعث تغئير عقيده او شود .

    در صورتيكه واقعاً ميل به ديدار مجدد شما دارد از او بخواهيد كه تا ملاقات بعدي اين كتاب را بخواند و پس از آن خود تصميم بگيرد كه آيا مايل به ادامه است يا نه . نبايد فشاري از جانب شما ، همسر، يا دوستانش بر او وارد شود و اگر قرار است خدا را پيدا كند بايد ميل آن از داخل وجود خودِ او سرچشمه بگيرد .  

    اگر فكر ميكنيد كه ميتواند اين كار را بطريقهِ ديگري دنبال كند و يا طريقهِ روحاني ِ ديگري را ترجيح ميدهد او را تشويق كنيد كه نداي درون خود را دنبال كند . ما هيچ گونه حقّ انحصاري در مورد خدا نداريم . آنچه كه ما داريم فقط يك روشي است كه در زندگي ِ ما كارساز بوده است . خاطر نشان كنيد كه ما معتادين وجه اشتراك زيادي با يكديگر داريم و به هر صورت شما مايليد روابط دوستانه اي با او داشته باشيد و بعد ملاقات را خاتمه دهيد . اگر اين شخص واكنش فوري از خود نشان نداد نااميد نشويد . معتاد ديگري پيدا كنيد و با او مشغول شويد . مطمئناً شخصي را كه به قدر كافي سرخورده و مأيوس باشد و پيشنهاد شما را با اشتياق بپذيرد پيدا خواهيد كرد .به نظر ما رفتن بدنبال كسي كه نمي خواهد و يا نمي تواند همكاري كند اتلاف وقت است و بهتر است او را بحال خود بگذاريد زيرا ممكن است بزودي متوجّه شود كه نيروي خودش به تنهائي براي بهبودي كافي نيست . اتلاف وقت در اين مورد ندادن شانس زندگي و خوشبختي به ديگر معتادين است . يكي از اعضإ ما كه در مورد شش نفر اوّل كانديداهاي خود اصلاً مؤفقيِّتي نداشت همواره تأكيد مي كند كه اگر در مورد كمك به آنها سماجت كرده بود شانس مؤفقيِّت را از آنها كه بعداً به كمك او بهبود يافته اند ميگرفت.   

     فرض كنيد براي دوّمين بار به ملاقات شخص مورد نظر خود ميرويد . او اين كتاب را خوانده است و ميگويد آمادگي ِ انجام قدم هاي دوازده گانه را دارد . از آنجا كه شما خود يك چنين طريقي را پيموده ايد بنابراين عملاً قادريد توصيّه هاي فراواني به او بكنيد . به او بگوئيد اگر تصميم خود را گرفته است و تمايل به بازگو كردن داستان خود دارد شما آمادهِ خدمت هستيد امّا اگر شور و مشورت با شخص ديگري را ترجيح ميدهد اصراري نكنيد . ممكن است بي خانمان و آس و پاس باشد اگر چنين است ميتوانيد در يافتن كار به او ياري دهيد و يا در كمك هزينه قدري او را دستگيري كنيد امّا نبايد پول طلبكاران و مخارج خانه و خانواده خود را صرف اين كار كنيد شايد بخواهيد چند روزي او را در خانهِ خود ميهمان كنيد در آنصورت شرط احتياط را بجاي آوريد و مطمئن شويد كه از نظر خانوادهِ شما ميهمان ناخوانده اي نباشد . مواظب باشيد او بخاطر پول ، پارتي بازي و محلّ سكونت از شما سوءِ استفاده نكند ، اگر اجازهِ اين كار را بدهيد مستقيماً به او لطمه زده ايد و به او اجازه داده ايد به نادرستي ادامه دهد . اين امر به نابودي ِ او كمك خواهد كرد نه به بهبودي ِ او . هرگز از اين مسئوليّت ها شانه خالي نكنيد و پس از قبول آن مراقب باشيد كه آنرا درست انجام دهيد . كمك بديگران زير بناي بهبودي ِ شماست . گاه به گاه كار نيك كردن كافي نيست و شما بايد همه روزه و در تمام اوقات حاضر به خدمت باشيد ، ممكن است اين كار باعث شود شب نخوابي هاي زيادي شود يا تفريحات شما را قطع كند و يا كسب و كار شما را دچار اشكال كند يا باعث شود كه پول و خانهِ خود را در اختيار ديگران بگذاريد ويا به مددكاري ِ بستگان و همسران وحشت زده مشغول شويد . رفت و آمد هاي بيشمار به ادارهِ پليس ، دادگاه آسايشگاه رواني ، بيمارستان ، زندان يا تيمارستان هم جزئي از اين كار است . تلفن در تمام ساعات شب و روز به صدا در ميآيد . ممكن است همسرتان از بي توجّهي ِ شما گله كند .ممكن است معتادي اثاث خانه را درهم بشكند يا تشك را آتش بزند و اگر احتمال ضرب و جرحي باشد ممكن است مجبور به گلاويز شدن با او شويد . ممكن است لازم شود به پزشكي تلفن بزنيد و طبق دستور او داروي مسكّن و آرام بخشي به بيمار بخورانيد و يا پليس و آمبولانس را خبر كنيد . اين ها اتّفاقاتي است كه گاه بگاه ممكن است با آنها روبرو شويد . 

       ما بندرت اجازه ميدهيم كه يك معتاد براي مدّت درازي در خانهء ما جا خوش كند زيرا براي خود او نتيجهِ خوبي ندارد و گاه باعث بروز گرفتاريهاي شديدي در محيط خانوادهِ شما خواهد شد .

        اگر يك معتاد تمايل و واكنشي به پيام شما نداشت نبايد باعث بي توجهيِ شما به خانوادهِ او شود ، شما بايد روش دوستانهِ خود را با آنها ادامه دهيد و طريقهِ روحاني خود را به آنها پيشنهاد كنيد . پذيرفتن و بكار بردن طريقهِ روحاني ِ شما شانس بيشتري براي بهبودي ِ رئيس خانوادهِ آنها به ارمغان خواهد آورد و حتّي اگر او به اعتياد ادامه دهد براي خانواده اش زندگي قابل تحمّل تر خواهد شد .

        دستگيري از معتاديني كه آمادگي و ميل به بهبودي دارند بسيار پسنديده است . البته كساني كه قبل از توفيق بر مشكل اعتياد ، براي پول و خانه ناله ميكنند در مسير اشتباهي هستند امّا براي تهيّهِ همين چيزها ، وقتي اين كار با تعهد توأم باشد ما خود را بخاطر يكديگر به هر آب و آتش ميزنيم . اين گفتار ممكن است در ظاهر متناقض باشد امّا بنظر ما اينطور نيست . در اين جا نفس كمك و دستگيري مورد سئوال نيست ، بلكه زمان و چگونگي ِ آن از درجهِ اهميّت برخوردار است و بيشتر اوقات مؤفقيّت و ناكامي بدان بستگي دارد .

        به مجرد آنكه ما كمك خود را بصورت خدمات عرضه كنيم ، بجاي اتكإ به خدا ، معتاد متكي به كمك هاي ما ميشود . معتاد براي اين چيز و آن چيز ناله ميكند و غلبه بر مشكل اعتياد را به رفع احتياجات مادّي ِ خود مربوط ميكند كه اصلاً واقعيِت ندارد . بعضي از ما براي درك اين حقيقت بهاي سنگيني پرداخته ايم . ما متوجّه شديم چه كار باشد يا نباشد ، چه همسري باشد چه نباشد تا زمانيكه اتكإ خود را قبل از خدا بروي بقيِه انسانها بگذاريم ترك اعتياد برايمان ميسّر نخواهد شد . در ضمير هر يك از معتادين اين ايده بايد حكّ شود كه او ميتواند بهبودي يابد و بهبودي ِ او به هيچ كس بستگي ندارد ، تنها شرط آن اعتماد به خدا و خانه تكاني است .

        امكان دارد براي كانديداي شما طلاق يا جدائي پيش آمده باشد و يا فقط رابطهِ او خراب شده باشد . كانديداي شما بايد در حدود توان خود به جبران گذشته ها مشغول شود و اصولي را كه سعي ميكند با آنها زندگي كند براي خانوادهِ خود دقيقاً تشريح نمايد و آنرا در خانهِ خود عملاً بكار گيرد . البته اين در صورتي است كه خوش شانس باشد و هنوز خانه و خانواده اي برايش باقي مانده باشد . با آنكه ممكن است خانوادهِ او در خيلي از موارد مقصّر باشد او نبايد بدان توجّه كند و بايد فقط بر روي رفتار روحاني ِ خود متمركز شود و از مشاجره و پيگيري ِ تقصيرات بايد مثل يك طاعون پرهيز كند . در خيلي از خانواده ها انجام اين كار بسيار مشكل است امّا اگر مي خواهيم به نتيجه برسيم بايد آنرا انجام دهيم . اگر چند ماهي پافشاري و پشتكار نشان بدهيم مطمئناً تأثير بزرگي در خانواده به جا خواهد گذارد و حتّي ناسازگار ترين آنها هم متوجّه خواهند شد كه پايه اي براي رسيدن به يك نقطهِ مشترك وجود دارد . امكان دارد اعضإ خانواده به مرور متوجّه عيوب خود شوند و بدان اقرار كنند كه در آن صورت اين مسائل ميتواند در محيط مساعد و صميمانه اي مطرح شود .

        پس از ديدن شواهد عيني و قابل لمس و احتمالاً خانواده تمايل به همكاري و همراهي خواهد داشت . اين وقايع بطور طبيعي و به وقت خود به مرور زمان اتّفاق خواهند افتاد امّا لازمهِ آن ادامه هشياري و ملاحظه كاري و كمك به ديگران است . اعمال و حرف هاي ديگران نبايد در كار ما تأثير بگذارد . البته بدفعات براي همگي ِ ما پيش آمده است كه از اين استاندارد به پائين افتاده ايم امّا بايد فوراً اشتباهات را جبران كنيم ، مبادا كه بهايش يك سري گرايش به مصرف بيشتر باشد .

        در صورتيكه طلاق يا جدائي پيش آمده باشد نبايد بي جهت عجله اي در برگشت كرد . اوّل بايد معتاد از بهبوديِ خود مطمئن شود . همسر او هم راهِ جديد زندگي ِ او را بايد كاملاً درك كند . پس از آن اگر هنوز مايلند روابط قديم خود را تجديد كنند در آنصورت چون رابطهِ قديم مؤفقيّت آميز نبوده است ، رابطهِ جديد بايد بر پايهِ محكم تري بنا شود كه مفهوم آن طرز تلقّي و برخورد جديدي در مورد تمام مسائل زندگي است . گاهي اوقات جدا ماندن طرفين عاقلانه ترين كار براي تمام افراد ذينفع ميباشد . بديهي است كه تأئين هيچ قاعده اي در اين خصوص ميسّر نيست . بهتر است معتاد برنامه روز به روزِ بهبودي ِ خود را ادامه دهد و اگر قرار باشد طرفين به هم برسند در وقت مناسب مسئله براي هر دوي آنها روشن خواهد شد . اجازه ندهيد كه يك معتاد امكان بهبودي ِ خود را منوط به بازيافتن خانوادهِ خود بداند زيرا اصلاً حقيقت ندارد . گاه ممكن است كه همسر او هرگز برنگردد . به كانديداي خود گوشزد كنيد كه بهبوديش به مردم بستگي ندارد و فقط بستگي به روابط او با خداوند دارد . ما مرداني را ديده ايم كه با آنكه خانواده هايشان هرگز بازنكشته اند امّا آنها بهبود يافته اند و در مقابل كساني را ديده ايم كه علي رغم بازگشت خانواده هايشان لغزش كرده اند . هم شما ، هم دوست تازه واردتان هر دو بايد روزانه در مسير رُشد روحاني به پيش رويد . اگر پشتكار به خرج دهيد اتّفاقات فوق العاده اي در انتظار شما خواهد بود . وقتي ما به گذشتهِ خود نگاه كنيم متوجّه ميشويم آنچه كه پس از سپردن خود به دست خدا نصيبمان شده است به مراتب بهتر از آن است كه خود مي توانستيم براي خود دست و پا كنيم . شرائط و موقعيّت فعلي ِ شما هر چه كه باشد فرقي نميكند اگر نداي يك نيروي والاتر را دنبال كنيم ، زندگي ِ جديد و فوق العاده اي در انتظارتان خواهد بود .

        در موقع كمك به معتاد و خانواده اش مراقب باشيد كه در مشاجرات آنها مداخله نكنيد زيرا ممكن است شانس خود را در كمك به آنها از دست بدهيد امّا به خانواده گوش زد كنيد كه او شديداً بيمار بوده است و بايد هم با او رفتار شود . آنها را از تحريك خشم و حسادت بيمار بر حذر داريد . خاطر نشان كنيد كه كمبود هاي شخصيّت او يك شبه از بين نخواهد رفت . توضيح دهيد كه رُشد و نمُو او تازه شروع شده است و بگوئيد در وقت تنگي صبر و حوصله ،اين حقيقت را فراموش نكنند كه هُشياري ِ او خود يك موهبتي است .

        اگر شما در حلّ و فصل مشكلات خانوادگي ِ خود مؤفق بوده ايد ، چگونگي ِ آنرا براي خانوادهِ تازه وارد تشريح كنيد . بدين ترتيب ميتوانيد بدون آنكه از آنها خورده اي گرفته باشيد آنها را در مسير درستي قرار دهيد .داستان چگونگي ِ حلّ وفصل مشكلات شما و همسرتان از ارزش فوق العاده اي برخوردار است .

        در صورت دارا بودن شايستگي ِ روحاني خيلي از كارهائي كه معتادين نبايد انجام دهند ميتوانيد انجام دهيد . مثلاً مردم ميگويند ما نبايد به جائي كه موّاد مصرف ميشود برويم . نبايد در خانهِ خود موّاد مصرفي نگه داريم . نبايد با دوستاني كه اعتياد دارند رفت و آمد كنيم . نبايد به تبليغاتي كه صحنه هاي مصرف دارد نگاه كنيم ، نبايد پا به مكان هاي مصرف بگذاريم . وقتي به خانهِ دوستانمان ميرويم آنها بايد وسائل مصرف خود را از جلوي نظر ما مخفي كنند . به هيچ وجه نبايد به موّاد مخدّر فكر كنيم و يا به خاطرمان آورده شود ، امّا تجربه به ما نشان ميدهد رعايت مطالب فوق اصلاً لازم نيست و ما با اين گونه مسائل بطور روز مره برخورد مي كنيم . اگر يك معتاد قادر نباشد با آنها روبرو شود از آن خاطر است كه طرز تفكّر معتاد هنوز سرجايش باقي مانده است و خلإ ئي در وضعيّت روحاني ِ او وجود دارد . براي او تنها جاي امن شايد فقط قطب شمال باشد . حتّي آن جا هم ممكن است يك اسكيمو در حال مصرف جلويش سبز شود و همه چيز را خراب كند ! از هر زني كه همسرش را با تئوري ِ فرار از موّاد مخدّر به نقاط دوري فرستاده است در اين مورد ميتوانيد سئوال كنيد .

        به عقيدهِ ما هر طرح مبارزه با معتادين كه روش آن حمايتِ بيمار از وسوسه باشد محكوم به شكست است . امكان دارد يك معتاد بتواند مدّتي خود را در پناه سپري مخفي كند امّا معمولاً انفجار شديد تري در پيش خواهد داشت . ما اين متُد ها را آزمايش كرده ايم و كوشش هاي ما براي رسيدن به اين هدف ها غير ممكن و هميشه با شكست روبرو بوده است .   بنابراين قاعدهِ ما اين نيست به جائي كه در محيط هائي كه موّاد هست پا نگذاريم و در صورتيكه دليل مشروعي براي رفتن به مكانهائي مانند محلّه هاي آلوده و مصرف ، مجالس ميهماني و عروسي و عزا و حتّي مجالس پُز جنجال داشته باشيم ، رفتن به اين اماكن اشكالي ندارد . ( امّا توصيّهِ اكيد ما خودداري در وضعيّت و شرائط اين چنين است . )كسي كه تجربياتي در مورد معتادين دارد ممكن است اين نظريّه را عامل يك نوع وسوسه تلقّي كند امّا اينطور نيست . توجّه داشته باشيد كه دليل مشروع ، شرط لازم اين كار است بنابراين هر بار كه لازم است به اين گونه اماكن برويد اوّل از خود سئوال كنيد آيا دليل شخصي ، شغلي ، اجتماعي ِ خوبي براي رفتن به آنجا دارم ؟ يا انتظار دارم كه در آنجا با حلوا حلوا كردن دهانم شيرين شود ! اگر جواب اين سئوالات رضايت بخش است در آن صورت نگران نباشيد و كاري را انجام دهيد كه به نظرتان بهتر است امّا بهر حال چه برويد و چه نرويد قبل از شروع بايد مطمئن باشيد كه زير بناي روحاني ِ محكمي داريد و نيات شما كاملاً پاك است . اگر تصميم به رفتن گرفتيد فكر نكنيد از ‌آن موقعيّت چه چيزي عايدتان خواهد شد ، بلكه فكر كنيد كه چگونه مي توانيد چيزي بدان بيافزائيد امّا اگر زياد از خودتان مطمئن نيستيد بهتر است بجاي اين كار خود را مشغول به معتادِ ديگري كنيد . تنها لازم است به هيچ وجه در زمان مصرف  در اين گونه مكان ها حضور نداشته باشيد .

        اكنون وظيفهِ شما بودن در جائيست كه امكان حداكثر كمك به ديگران را برايتان فراهم كند ، بنابراين اگر كمكي از شما برمي آيد هرگز در رفتن به جائي ترديد نكنيد . نبايد در اينگونه مأموريّت ها حتّي اگر در بد آب و هوا ترين و پست ترين مناطق است مكث و تآمل كنيد . با اين نيّات روي خطّ اوّل جبههء زندگي باقي بمانيد و بدانيد كه خداوند حافظ شماست . بسياري از ما در خانه هاي خود مصرف كننده داريم . به نظر ما هر خانواده اي بنا بر مقتضيّات و شرائط خود بايد در اين مورد براي خود تصميم بگيرد . ما مراقبيم كه بعنوان يك مكتب هرگز نفرت يا تعصّبي نسبت به اعتياد از خود نشان ندهيم . تجربه نشان داده است كه اينگونه برخوردها و طرز تلقّي ها سودي به حال هيچ كسي نداشته است . تمام تازه واردان بدنبال يك همچنين حالتي در ما هستند و وقتي مي بينند كه در ما يك چنين حالتي نيست خيالشان آسوده ميشود . تعصب ممكن است باعث رميدن كسي شود كه بدون چنين حماقتي مي توانست نجات پيدا كند ! يك چنين طرز برخوردي به پيروان ايدهِ اعتدال در مصرف هم كمك نخواهد كرد زيرا حتّي يك نفر از معتادين هم دوست ندارد از كسي كه از موّاد متنفر است هيچ حرفي در مورد آن بشنود . آرزو داريم معتادان گمنام روزي بتوانند مردم را كمك كنند تا همگي بهتر به عمق مسئلهِ موّاد مخدّر پي ببرد . جبهه گيري و برخورد خصومت آميز هيچ نتيجه اي ندارد و معتادين آنرا تحمّل نمي كنند و از اين حرف ها گذشته گرفتاري هاي ما زائدهِ دست خود ما بوده است و وسائل مصرف سمبلي بيش نبوده است . مضافاً ما ديگر از جنگيدن با هر كس و هر چيز دست برداشته ايم ، ما مجبوريم .

خانواده

 

به جز چند مورد استثنائي كتاب ما تا اينجا فقط راجع به مردها صحبت كرده است . امّا آنچه كه گفتيم به همان اندازه در مورد زن ها نيز صدق ميكند . به تازگي كوشش هاي ما در مورد مسائل مربوط به زنان معتاد بيشترشده است . كليه شواهد اينگونه حكم ميكند كه زنها هم وقتي توصيّه هاي ما را بكار ميگيرند ، درست مانند مردان سلامتي خود را باز مييابند .

 در زندگيء تمام مردان معتاد ، ديگران نيز درگيري پيدا ميكنند ، مانند همسري كه از بيم نوبت بعدي نشئگي و عيّاشي شوهر بر خود مي لرزد و پدر و مادري كه شاهد پرپر شدن جگر گوشه خود هستند .

در ميان ما ، همسران ، خويشان و دوستاني هستند كه اكنون ديگر مشكلاتشان حلّ شده است و همينطور هستند آنهائيكه هنوز عاقبت بخير نشده اند . در اينجا ما از همسران معتادين گمنام ميخواهيم كه روي سخن خود را متوجّه همسران معتادان كنند . آنچه كه آنها ميگويند تقريباً در مورد همگي كسانيكه از طريق نسَبي يا قلباً با يك معتاد مربوط هستند صدق ميكند .

بعنوان همسران معتادان گمنام ، اميدواريم حسّ كنيد كه ما ميتوانيم شما را درك كنيم . احتمالاً تعداد كسانيكه بتوانند اين مطلب را درك كنند بسيار معدود است . ما در اين فصل اشتباهاتي را كه مرتكب شده ايم برايتان تجزيّه و تحليل خواهيم كرد و مايليم اين احساس در شما بوجود آيد كه هيچ وضعيّت مشكل و بدبختي بزرگي وجود ندارد كه غلبه بر آن امكان پذير نباشد .

بي شكّ ، ما از راه پرپيچ و خم و ناهمواري ميآئيم و برخوردهاي زيادي با درد ، عجز ، افسوس ، سوءِ تفاهم و ترس داشته ايم كه چه مصاحبان نامطلوبي هستند . ما بي اختيار اوّل بسوي همدرديء رقّت آور و سپس بطرف نفرت و انزجار رانده شده ايم . بعضي از ما باميد اينكه شايد روزي عزيزانمان دوباره بحال اوّل برگردند ، از يك منتها اليه ديگري تغئير جهت ميداديم . وفاداري ما و اين خواسته كه همسرانمان مانند بقيّه مردم سرافراز باشند ، مارا در موقعيّت هاي ناگواري قرار داده است . ما از خود گذشته و فداكار بوديم و بخاطر حفظ غرور خود و آبروي همسرمان دروغهاي زيادي گفته ايم . گاه به دعا و استغاثه متوسّل ميشديم و گاه شكيبا بوديم . ما دست و پاي وحشيانه زده ايم ، فرار هم كرده ايم . اعصابمان متشنّج بود و دائماً وحشت زده بوديم . ما دلسوزي مردم را گدائي كرده ايم و با غير محرم  روابط عاشقانه تلافي جويانه داشته ايم . شبهاي زيادي را بخاطر ميآوريم كه خانه ما همچون ميدان جنگ بوده است امّا صبح روز بعد روبوسي و آشتي كرده ايم . ما بنا به توصيّه دوستان، همسران خود را ترك كرده ايم و تصوّر ميكرديم كه اين ، ديگر دفعه آخر است امّا باميد اينكه شايد فرجي پيش آيد پس از مدّت كوتاهي دوباره بازگشته ايم . همسران ما رسماً سوگند هاي بلند بالا ميخوردند و قول ميدادند كه ديگر هرگز بسمت موّاد نروند و در حاليكه هيچ كس ديگر يا نميخواست يا نميتوانست حرف آنها را باور كند ما آنرا باور ميكرديم . امّا همان داستان پس از چند روز يا هفته يا ماه دوباره تكرار ميشد .

ما بندرت كسي را بخانه خود دعوت ميكرديم زيرا هرگز نميدانستيم همسرمان چه وقت و با چه حالي بخانه برميگردد . ما قادر بجوابگوئي به تعهدات اجتماعي خود نبوديم و بمرور زندگيمان بانزوا كشيده شد . وقتي بجائي دعوت ميشديم ، همسرانمان آنقدر مخفيّانه موّاد مصرف ميكردند و تعادل خود را از دست ميدادند كه بالاخره مجلس بهم ميخورد و وقتي هم كه مصرف نمي كردند آنقدر بد عنق و اسف انگيز بودند كه حال همه را ميگرفتند .

هرگز اعتمادي به تأمين مالي نبود . كسب و كار يا هميشه در خطر بود و يا ديگر وجود خارجي نداشت . حتّي يك ماشين زره پوش هم قادر نبود پاكت محتوي حقوق را سالم بمنزل برساند . حساب بانكي مانند يخي در زير آفتاب بود . مسئله ارتباط نامشروع هم در كار بوده است و چقدر اين مطلب قلب ما را جريحه دار ميكرد و چقدر بيرحمانه بود وقتيكه ميگفتند آنها همسران ما را درك ميكنند و ما قادر بدرك همسران خود نيستيم ! از جمله كساني كه بدر خانه ما آمده اند بايد از مأمورين وصول ، كلانترها ، راننده هاي عصباني تاكسي ، پليس ها ، ولگردها ، هم پياله ها و حتّي زنان نامحرمي كه به خانه ميآوردند نام ببريم . همسران ما ميگفتند كه ما مهمان نواز نيستيم و مجلس خراب كن ، نشئه پران و غرغري هستيم . امّا روز بعد وقتي بحال طبيعي برميگشتند ما آنها را ميبخشيديم و سعي ميكرديم مطلب را فراموش كنيم .

ما كوشش ميكرديم علاقه نسبت به پدر را در قلب فرزندان خود زنده نگهداريم و به بچّه هاي كوچك خود ميگفتيم پدر بيمار است . گويا اين مطلب خيلي بيشتر از آنچه كه ما تصوّر ميكرديم مقرون به حقيقت بوده است . آنها بچّه ها را كتك زده اند و درها را با لگد باز كرده اند . گاه اثاثيه نفيس و خاطره انگيز را خرد كرده اند و دل وروده پيانو را از داخل آن بيرون كشيده اند . گاه تهديد كرده اند كه براي هميشه خانه را ترك ميكنند و بسراغ زن ديگر ميروند و سپس بسرعت در را بهم زده اند و از خانه خارج شده اند . گاه حتّي از روي استيصال خود ما هم مصرف ميكرديم تا بلكه بدين ترتيب با نشئگي ِ خود به نشئگي ِ او خاتمه دهيم ! امّا نتيجه برعكس بود و بنظر ميرسيد كه آنها از اين كار ما لذّت ميبردند .

در اين مرحله نشئگي ها و سورچراني هاي آنها بدتر ميشد . ما به اطبإ متوسل شديم و به علائم جسمي و روحي تكان دهنده اي پي برديم ، وه كه چه ضخامتي داشت سياهي پرده پشيماني ، افسردگي و خود كم بيني كه بر روي عزيزان ما سايه افكنده بود . اين مطالب ما را گيج و وحشتزده ميكرد . مانند حيوانيكه سنگ آسياب را ميچرخاند ، صبورانه امّا با بيزاري و كسالت بجلو ميرفتيم . هر بار كه براي رسيدن به يك وضع پا بر جا تقلّا كرديم بجائي نرسيديم و دوباره فرسوده و ناتوان بزمين خورديم . بيشتر ما مراحل آخر بيماري اعتياد و متعلقات و پي آمد هاي آنرا ديده ايم . ما با آسايشگاه هاي رواني ، بيمارستانها و زندان ها آشنا هستيم . هذيانها و فريادهاي ديوانه واري شنيده ايم و نزديكي مرگ را در اطراف حسّ كرده ايم . طبيعتاً تحت اينگونه شرائط ، ما اشتباهاتي مرتكب شده ايم . بعضي از آنها بخاطر ناآگاهي از اعتياد بوده است . ما گاه بطور مبهمي احساس ميكرديم كه با يك بيمار سروكار داريم و شايد اگر طبيعت بيماري اعتياد را درك ميكرديم ، رفتار متفاوتي در پيش ميگرفتيم .

ما فكر ميكرديم چطور امكان دارد همسري كه عاشق خانواده خود است اينگونه بي فكر ، بي عاطفه و بيرحم باشد . تصوّر ميكرديم حتماً اينگونه اشخاص قابليّت درك عشق را ندارند امّا درست وقتيكه در حال مجاب شدن از سنگدلي آنها بوديم ، ما را با قرار و مدارهاي جديد و محبّت و توجّه تازه اي غافلگير و متعجّب ميكردند و براي مدّتي درست مثل گذشته ، با محبّت و دوست داشتني ميشدند امّا اين وضع دوّامي نداشت و اين بناي  عشق و محبّت  جديد را خيلي زود دوباره با خاك يكسان ميكردند . وقتي سئوال ميكرديم ك چرا دوباره مصرف كرده اند ؟ جواب آن يا سكوت بود و يا يك بهانه احمقانه . اين مسئله ما را مبهوت ميكرد و قلب ما را بدرد ميآورد . چطور ممكن بود تا بدان حدّ در مورد كسيكه با او ازدواج كرده ايم اشتباه كرده باشيم ؟ آنها در حالت نشئگي غريبه هائي بيش نبودند . گاه دسترسي و برقراري رابطه با آنها آنقدر غير ممكن بنظر ميرسيد كه گوئي ديوار غير قابل نفوذي بدور آنها كشيده اند .

آنها حتّي اگر به خانواده خود هم علاقه اي ندارند ، چطور ميتوانند تا بدان حدّ در مورد شخص خود نابينا باشند ؟ برسر قوّه قضاوت ، قدرت تشخيص و نيروي اراده آنها چه آمده است ؟ چرا متوجّه نميشوند كه اعتياد باعث خانه خرابي آنها شده است ؟ چرا وقتي اين مطالب را با آنها در ميان ميگذارديم آنرا قبول دارند امّا دوباره مصرف را از سر ميگيرند و نشئه ميكنند . اينها بعضي از سئوالاتي است كه از مغز  همسر يك معتاد  ميگذرد. اميدواريم اين نوشته به بعضي از آنها پاسخ داده باشد . شايد شما همسري معتاد داريد و او در دنياي عجيب اعتياد كه همه چيزش كج و معوج و اغراق آميز است زندگي ميكند . شما ميتوانيد تشخيص دهيد كه او در ته وجودش واقعاً شما را دوست دارد و با آنكه مسئله اي بنام ناهمآهنگي وجود دارد امّا از آن كه بگذريم ، تقريباً در تمام موارد فقط اينطور بنظر ميرسد كه معتاد بي محبّت و بي ملاحظه است و دليل كارها و حرفهاي خوفناك او ، انحراف و بيماري او است . اكثر همسران ما نسبت به گذشته ، همسران و والدين  بمراتب بهتري شده اند . سعي كنيد همسر معتاد خود را بخاطر اعمال و گفته هايش محكوم نكنيد . او درست مانند بقيّه معتادين بيمار و غير منطقي است . اگر از دستتان بر ميآيد با او آنچنان رفتار كنيد كه با يك بيمار مبتلا به ذات الريّه رفتار ميكنيد و وقتي خشم شما را برميانگيزد بخاطر داشته باشيد كه او شديداً ناخوش است .

در اين مورد يك استثنإ مهّم وجود دارد . ما توجّه داريم كه بعضي از معتادان كاملاً بد طينت اند و صبر وتحمّل در مورد آنها سودي ندارد . ممكن است همسري كه يك چنين طبعي دارد از مطالب اين فصل بعنوان دست آويزي سوءِ استفاده كند ، اين اجازه را باو ندهيد و اگر اطمينان داريد كه يك چنين طبيعتي دارد ، شايد احساس كنيد بهتر است او را ترك كنيد . آيا درست است بگذاريد زندگي شما و فرزندانتان را خراب كند ؟ خصوصاً كه اكنون راه ترك اعتياد و ترك آزار درپيش پاي اوست . البته اگر حاضر به پرداخت بهاي آن باشد .

مشكلي كه شما با آن دست و پنجه نرم ميكنيد ، معمولاً ميتواند چهار حالت داشته باشد .

يك : ممكن است همسرتان فقط يك معتاد زياده رو است و بطور مداوم و يا فقط در موقعيّت هاي بخصوصي زياده روي ميكند . شايد پول زيادي خرج مصرف ميكند . بدون اينكه خود متوجّه شود اعتياد باعث كندي جسم و فكر او شده است . اعمال او گاه باعث سرافكندگي شما و دوستانش ميشود . او اطمينان دارد كه ميتواند اعتياد را كنترل كند . تصوّر ميكند موّاد يكي از ملزومات كار است و ضرري هم ندارد و اگر او را معتاد بناميد ،احتمالاً آنرا توهيني به خود تلقّي خواهد كرد . در اين دنيا يك چنين افرادي بسيارند . بعضي از آنها يا راه اعتدال پيش ميگيرند و يا بكلّي از آن دست ميكشند و بعضي هم آنرا ادامه ميدهند كه تعداد چشمگيري از دسته آخر پس از مدّتي تبديل به معتادي واقعي ميشوند .

دو : همسر شما در مورد موّاد از خود كنترلي ندارد و حتّي وقتيكه ميخواهد از آن دوري كند انجام آن از عهده اش خارج است . هميشه ، پس از مصرف كاملاً از حالت طبيعي خارج ميشود و با آنكه خود بدان اقرار دارد امّا مطمئن است كه بعداً بهتر خواهد شد . او راههاي مختلفي را براي اعتدال يا ترك آزمايش ميكند كه ممكن است در آن از همكاري شما هم بهره گيرد . شايد شروع به از دست دادن دوستان خود كرده است . به كسب و كارش هم تا حدّي لطمه خورده است . او گاه نگران است و كم كم متوجّه ميشود كه قادر نيست مانند ديگران مصرف كند . گاه براي تسكين حالت عصبي خود مصرف را از صبح شروع ميكند و تمام روز آنرا ادامه ميدهد . بعد از هر بار مصرف مفصّل ، احساس پشيماني ميكند و بشما ميگويد كه ميخواهد از اينكار دست بردارد امّا بعد از آنكه حالش بهتر شد و مجال پيدا كرد ، دوباره باين فكر ميُفتد كه راهي براي اعتدال پيدا كند . با آنكه ممكن است اين شخص هنوز بتواند كسب و كار را نسبتاً بخوبي اداره كند و بهيچ وجه همه چيز را خراب نكرده باشد امّا بنظر ما او در خطر است زيرا علائم يك معتاد واقعي را در خود دارد . ما در ميان خود ضرب المثلي داريم كه در مورد او صادق است . « او ميخواهد كه بخواهد ترك كند . »

سه : اين شخص از همسر شماره 2بمراتب جلوتر رفته است و با آنكه زماني مانند او بوده است امّا بمرور وضعيّتش وخيم تر شده است . او دوستان خود را از دست داده است . خانه اش در حال از هم پاشيدگي است و قدرت نگهداشتن هيچ شغل و سمتي را ندارد . شايد نياز به آوردن دكتري بر بالين او پيدا شده است و سفر به بيمارستان و تيمارستان هم آغاز شده است . او اقرار ميكند كه نميتواند مانند ديگران موّاد مصرف كند امّا دليل آنرا نميداند و به اين عقيده چسبيده است كه بالاخره راه حلّ آنرا پيدا خواهد كرد . شايد به نقطه اي رسيده است كه با استيصال ميخواهد ترك كند امّا نميتواند . مورد او سئوالات جداگانه اي را پيش ميآورد كه ما سعي ميكنيم به آنها پاسخ دهيم . براي اين چنين افرادي اميد فراوان وجود دارد .

چهار : شما ممكن است از همسر خود كاملاً قطع اميد كرده باشيد . او مرتّب از بيمارستاني به بيمارستان ديگر برده شده است . او شرور است و بطور مسلّم در حالت حادّ بيماري جسمي هم رسيده باشد . ممكن است پزشكان با نا اميدي سري تكان دهند و بگويند بهتر است او را تحويل تيمارستان دهيد . شايد هم تا بحال او را اجباراً تحويل داده باشيد امّا افق بخت او شايد آنقدر ها هم كه بنظر ميرسد تيره نباشد . بسياري از همسران ما هم تا همان حدّ آب از سرشان گذشته بود . امّا بهبود يافتند .

بگذاريد به سراغ همسر شماره 2 برگرديم با آنكه ممكن است عجيب بنظر رسد امّا معمولاً معامله با آن دسته بسيار مشكل است . او از اعتياد لذّت ميبرد و مصرف به تخيُّلاتش جنبش و هيجان ميدهد . پاي بساط مصرف احساس نزديكي و محبّت بيشتري نسبت بدوستان خود دارد . شايد اگر زياده روي نكند خود شما هم از مصرف با او بدتان نيايد . شما شبهاي خوش زيادي را بخاطر داريد كه در كنار او به مصرف و گفتگو پرداخته ايد . ممكن است هر دوي شما به دوره هاي شبانه علاقمند باشيد و ميهماني بدون موّاد برايتان خشك و بي روح باشد . ما هم از اينگونه شبها داشته ايم و از آن لذّت ها برده ايم . ما ميدانيم كه بساط مصرف مجلس را گرم ميكند . حتّي بعضي از ما فكر ميكنيم موّاد براي كسيكه بتواند از آن معقولانه استفاده كند ، مزايائي هم در بر دارد .

اولّين شرط مؤفقيّت اينست كه هرگز عصباني نشويد و حتّي در مواقعيكه همسرتان غير قابل تحمّل است و شما مجبور به ترك موقّت او هستيد ، اگر برايتان ممكن است سعي كنيد بدون بغض و كينه اين كار را انجام دهيد . صبوري و خوشروئي بسيار مهّم و لازم است . هرگز نبايد در مورد مصرف او برايش تعئين تكليف كنيد . زيرا اگر فكر كند كه شما نشئه پران و غرغري هستيد ، ممكن است شانس مؤفقيّت در كمك به او را از دست بدهيد و او هم بعنوان دست آويزي براي مصرف بيشتر از آن استفاده كند . او ميگويد شما او را درك نمي كنيد كه شايد مفهومش شبهاي تنهائي براي شما باشد . او ممكن است بخاطر تسلّي خود بدنبال شخص ديگري بگردد كه هميشه هم اين شخص يك مرد نخواهد بود .

اجازه ندهيد كه مصرف شوهرتان باعث خرابي روابط شما با فرزندان و دوستانتان شود . آنها بوجود و كمك شما نيازمندند . با آنكه همسر شما به مصرف خود ادامه ميدهد ، امّا براي شما هم امكان زندگي مفيد و پرباري ميتواند وجود داشته باشد . زنهائي را ميشناسيم كه در تحت همين گونه شرائط بدون ترس و حتّي خوشحال بزندگي خود ادامه ميدهند . سعي نكنيد تمام انرژي خود را صرف اصلاح همسرتان كنيد زيرا ممكن است هر قدر هم كه سعي كنيد قادر بانجام آن نباشيد.

ما ميدانيم كه پيروي از اين پيشنهادات گاه مشكل است امّا اگر بتوانيد آنها را رعايت كنيد ، باعث جلوگيري از شكستن قلبهاي زيادي خواهد شد . ممكن است صبوري و دورانديشي شما، حالتي از قدرداني در همسرتان ايجاد كند و پيش در آمد مذاكرات دوستانه اي ، در مورد گرفتاري اعتياد او باشد . سعي كنيد بگذاريد خود او اين مسئله را پيش بكشد . در طول مذاكرات كاملاً مراقب باشيد كه از خرده گيري پرهيز كنيد . سعي كنيد خودتان را بجاي او قرار دهيد . بگذاريد متوجّه شود كه نظر شما كمك و ياري است نه انتقاد .

در بين صحبت ها ميتوانيد باو پيشنهاد كنيد كه اين متن و يا حداقل فصل مربوط به اعتياد را بخواند . باو بگوئيد نگران حالش بوده ايد . البته شايد لزومي نداشته است زيرا همانطور كه هر معتاد لازم است از عواقب زياده روي در مصرف مطلع باشد . او هم بهتر از شما در مورد اينگونه مطالب آگاهي دارد . باو حالي كنيد كه به قدرت او براي ترك موّاد يا رعايت اعتدال اعتماد داريد . بگوئيد قصد آزار او را نداريد و فقط ميخواهيد او بسلامتي خود برسد. از اين طريق است كه شايد مؤفق شويد توجّه او را معطوف بمسئله اعتياد جلب كنيد . احتمالاً او در بين آشنايان خود چندين معتاد ميشناسد . پيشنهاد كنيد كه هر دو با هم در كمك به بآنها پيش قدم شويد . معتادين خوش دارند به معتادان ديگر كمك كنند و ممكن است همسر شما مائل باشد با يكي از آنها صحبت كند . در صورتيكه اين روش نتوانست توجّه و علاقه همسر شما را برانگيزد ، ممكن است بهتر باشد مطلب را دنبال نكنيد ، امّا معمولاً پس از يك مكالمه دوستانه همسر شما احتمالاً خود مطلب را دوباره به پيش خواهد كشيد . اين ممكن است نياز به صبر زياد داشته باشد امّا ارزشش را دارد . در اين فاصله ميتوانيد انرژي خود را صرف كمك به همسر معتاد ديگري كنيد . در صورتيكه طبق اين اصول پيش رويد ، ممكن است همسرتان يا ترك كند و يا راه اعتدال در پيش گيرد .

حال فرض كنيم مشخصّات همسر شماره 3 در مورد همسر شما صادق باشد ، در اينمورد هم از همان اصولي كه در مورد همسر شماره 1 بكار رفت بايد استفاده شود و شما پس از اتمام دوره بعدي مصرف از او سئوال كنيد كه آيا واقعاً تمايل دارد كه مصرف موّاد را براي هميشه كنار بگذارد ؟ از او نخواهيد كه بخاطر شما يا كس ديگري اين كار را انجام دهد ، فقط از او سئوال كنيد كه آيا مايل است ؟

باحتمال زياد او اين تمايل را در خود دارد ، نوشته هاي انجمن را باو نشان بدهيد و مطالبي را كه در مورد اعتياد آموخته ايد با او در ميان بگذاريد ، برايش توضيح دهيد كه نويسندگان مطالب ، معتاد هستند و مطلب را درك ميكنند . بعضي از داستانهاي جالبي را كه خوانده ايد برايش تعريف كنيد و اگر فكر ميكنيد كه ممكن است مطالب روحاني انجمن ، باعث رميدن او شود ، بگوئيد حداقل فصل مربوط به معتاد را بخواند .

احتمال دارد كه علاقه كافي براي ادامه كار در او پيدا شود و در صورتيكه حرارت و شوقي در خود داشته باشد ، همكاري شما برايش بسيار مهّم خواهد بود . امّا اگر حسّ ميكنيد كه در مورد اين مطلب ، نيم بند و غير صميمي است و يا فكر مي كند كه معتاد نيست ، بنظر ما بهتر است او را بحال خود بگذاريد و در مورد دنبال كردن برنامه ما اصراري نكنيد . بذر اين برنامه در مغز او كاشته شده است و او در حال حاضر ميداند هزاران معتاد كه درست مانند خود او هستند ، بهبودي يافته اند . از يادآوري مطالب مورد بحث اين متون در دوره هاي مصرف او ، خود داري كنيد ، زيرا ممكن است باعث خشم او شود . باحتمال فراوان دير يا زود او را دوباره مشغول خواندن مطالب انجمن پيدا خواهيد كرد . امّا بايد منتظر شويد تا لغزش هاي مكررش او را متقاعد كند كه بايداز جا بجنبد . هر چه شما بيشتر باو فشار بياوريد، بيشتر بهبوديش بتأخير خواهد افتاد .

در صورتيكه همسر شما مورد شماره 3 است ، ممكن است شانس آورده باشيد و اگر اطمينان داريد مايل به تغئير رويه است ، مانند كسيكه گنج پيدا كرده است ، با يك كتابچه سفيد و يا «الكلي هاي گمنام» كه مادر متون انجمن معتادان گمنام هست بسراغ او برويد . ممكن است در وهله اوّل در خوش بيني شما شركت نكند امّا با اطمينان ميتوان گفت كه كتاب را خواهد خواند و ممكن است تمام برنامه را بدون مقدّمه يكباره قبول كند و اگر هم نكند انتظار شما طولاني نخواهد بود . باز هم تأكيد ميكنيم كه شما نبايد باو فشار بياوريد . بگذاريد خودش تصميم بگيرد . سعي كنيد با تبسّم با مصرف او روبرو شويد . در مورد حالات او و كتاب فقط در مواقعي صحبت كنيد كه او خود مسئله را پيش كشيده است . در بعضي از موارد بهتر است كتاب از طريق شخصي كه از اعضاي خانواده نيست باو عرضه شود ، زيرا وي ميتواند بدون آنكه احساس خصمانه اي در همسر شما برانگيزد ، او را در انجام اقدامات لازم ترغيب كند . اگر همسر شما معتاد نيست و نرمال است شانس مؤفقيّت در اين مرحله بسيار خوب است . ممكن است فكر كنيد براي كسانيكه در دسته چهارم طبقه بندي شده اند اصلاً نبايد اميدي باشد . امّا اينطور نيست . بسياري از معتادان گمنام از همين دسته بوده اند و با آنكه همگي مردم از آنها دست كشيده و قطع اميد كرده بودند و شكست آنها قطعي بنظر ميرسيد ،اكثر آنها بهبودي پا بر جا و فوق العاده اي پيدا كرده اند .

ليكن استثنإ هم وجود دارد و گاه موّاد چنان آسيبي به معتاد وارد ميكند كه او ديگر قادر به ترك آن نيست . در بعضي از موارد اعتياد با اختلالات ديگري در هم  ميآميزد و پيچيده تر ميشود . يك طبيب يا روان پزشك خوب ميتواند شدّت آنرا برايتان روشن كند . بهر حال سعي كنيد همسرتان كتاب را بخواند . ممكن است واكنش اميدوار كننده اي از خود نشان دهد . اگر در آسايشگاهي بستري است امّا ميتواند شما و طبيب معالج خود را قانع كند كه از صميم قلب تصميم گرفته است . اجازه امتحان راهِ ما را باو بدهيد ، مگر اين كه از نظر طبيب، حالت رواني او بسيار غير طبيعي و خطرناك باشد . ما تا حدّي به اين توصيّه خود اطمينان داريم ، زيرا سالهاست كه به كمك معتاديني كه تحويل آسايشگاه ها شده اند مشغوليم ، از اوليّن روزهاي بنيانگذاري ، انجمن تا كنون باعث رهائي هزاران معتاد از تيمارستان ها و بيمارستانها شده است و اكثر آنها بلطف خدا ديگر هرگز به آنجا باز نگشته اند .

ممكن است موقعيّت شما كاملاً برعكس باشد . شايد همسري داريد كه آزاد است امّا در واقع بايد تحويل آسايشگاه رواني شود . بعضي اشخاص نميتوانند و يا نميخواهند از موّاد دست بردارند . بنظر ما اگر حالت اينگونه افراد خطرناك باشد تحويلشان به آسايشگاه در واقع محبّتي در حقّ آنهاست . البته هميشه بايد با يك طبيب خوب در اينگونه موارد مشورت كرد . همسر و فرزندان معتاد زجرهاي دلخراشي را متحمّل ميشوند امّا نه بيشتر از خود آنها .

گاه شما بايد زندگي را از نو شروع كنيد . زنهائي را ميشناسيم كه اين كار را انجام داده اند . در صورتيكه اينگونه زنها طريق زندگي معنوي را در پيش گيرند ، راهشان بمراتب آسانتر خواهد بود .

شما بعنوان همسر يك معتاد ، احتمالاً نگران هستيد كه ديگران در مورد شما چه فكري ميكنند و شايد از ملاقات دوستان خود منزجريد . شما بمرور بيشتر و بيشتر در لاك خود فرو ميرويد و تصوّر ميكنيد همه پشت سر شما راجع به مسائل داخلي ِتان حرف ميزنند . شما از صحبت در مورد مطالب مربوط اعتياد  ، حتّي با پدر و مادر خود اجتناب ميكنيد .شما  نميدانيد چه جوابي به فرزندان خود بدهيد . وقتي حال همسرتان خوب نيست ، در ترس و لرز و انزوا بسر ميبريد و آرزو داريد كه زنگ تلفن هرگز بصدا در نيايد .

ما به اين نتيجه رسيده ايم كه بيشتر اين شرمندگي ها نابجاست ، ضمن اينكه لازم نيست زياد در مورد همسرتان صحبت كنيد . امّا در عين حال دوستان خود را در جريان بيماري او قرار دهيد . فقط مراقب باشيد كه باعث آزار و خجالت همسرتان نشويد .

وقتي بتوانيد با احتياط تشريح كنيد كه همسر شما يك بيمار است ، درك و همدردي بيشتري در دوستان شما برانگيخته ميشود . جَوْ جديدي بوجود ميايد و ديواري كه بين شما و دوستانتان برپا شده است از ميان ميرود . حساسيّت شما در اين مورد بر طرف ميشود و بيش از اين احساس خجالت نمي كنيد . شما ديگر از بابت همسرتان بعنوان يك ضعيف النّفس ، نيازي به عذر خواهي نداريد . او هر چيزي ميتواند باشد ، جز ضعيف النفس . شهامت جديد و خوشروئي شما و از دست دادن حساسيّت شديدي كه داشتيد باعث ميشود كه در زندگي اجتماعي تان شگفتي هائي پديد آيد .

همين اصول در برخورد با فرزندانتان هم بايد مراعات شود و اگر واقعاً نيازي به حمايت آنها در مقابل همسرتان وجود ندارد ، بهتر است در دوره هاي مصرف پدر ، در مشاجرات او و فرزندانتان بيطرف بمانيد . انرژي خود را بيشتر صرف حسن تفاهم همگاني كنيد . اين روش هيجانهاي منفي و هواي سنگيني كه بر خانه هر معتاد سايه ميافكند قدري تعديل يابد .

شما كراراً در مواقعيكه همسرتان نشئه يا خمار بوده است حسّ كرده ايد كه مجبوريد به دوستان و كار فرماي او بگوئيد كه بيمار است . سعي كنيد از جواب دادن به اينگونه سئوالات تا حدّ امكان اجتناب كنيد و بگذاريد همسرتان خود جوابگو باشد . تمايل شما براي در امان نگه داشتن شوهرتان نبايد باعث دروغگوئي شما به مردم شود . آنها حقّ دارند بدانند كه او كجاست و چه ميكند .

اين مطلب را وقتيكه هشيار است و روحيه خوبي دارد با او در ميان بگذاريد و از او سئوال كنيد كه اگر باز هم شما را در چنان موقعيّتي قرار دهد ، تكليف شما چيست ؟ امّا مراقب باشيد كه راجع به دفعه قبل ، از خود خشمي نشان ندهيد .

ترس وحشتناك ديگر اين است .كه نگران باشيد مبادا همسرتان شغل خود را از دست بدهد و آبروريزي و بي پولي بهمراه آورد . اين اتّفاق ميتواند براي هر كسي پيش آيد و ممكن است در حال جاضر چندين بار برايتان اتّفاق افتاده باشد . بهر صورت اگر دوباره برايتان اتّفاق افتاد ، سعي كنيد بچشم ديگري بآن نگاه كنيد ، زيرا اين اتّفاق ممكن است در رحمت را بگشايد و باعث زنده شدن ميل به ترك دائم و تغئير رويه در همسر شما شود . حال ديگر شما ميدانيد كه او اگر مايل باشد ميتواند ترك كند . اين بدبختي ظاهري ، براي ما بارها عاقبت خوشي داشته است و دري را بروي ما گشوده است كه از طريق آن توانسته ايم بكشف خدا نائل شويم .

قبلاً خاطر نشان كرديم كه زندگي اگر در بك روال معنوي دنبال شود ، عاقبت مراتب بهتري خواهد داشت و اگر خداوند قدرت حلّ معماي اعتياد را دارد ، مسلماً قادر به رفع گرفتاري شما نيز هست . ما همسران معتادان گمنام متوجّه شديم كه ما هم مانند اكثر مردم به غرور ، افاده و افسوس بحال خود ، مبتلا بوده ايم . آنچه كه در ساختمان يك شخص خودپرست بكار رفته است در ما نيز وجود دارد و ما در وراي خود خواهي و نادرستي قرار نگرفته ايم . پس از آنكه همسران ما اصول معنوي معتادان گمنام را در زندگي خود بكار گرفتند ، ما هم بمرور متوجّه شديم كه مايليم همان راه را دنبال كنيم .

در ابتدإ بعضي از ما فكر نمي كرديم به يك چنين كمكي نياز داشته باشيم و در اين تصوّر بوديم كه ما رويهمرفته همسران نسبتاٌ خوبي بوده ايم و اگر شوهرانمان دست از مصرف برميداشتند ، ميتوانستيم بهتر هم باشيم . ما تصوّر ميكرديم بهتر از آنيم كه نيازي به خدا داشته باشيم ، امّا اين ايده احمقانه اي بيش نبود . اكنون سعي ما در آنست كه در تمام موارد زندگي خود ، اصول روحاني را بكار بريم و پس از بكار گرفتن آن عملاً ميبينيم كه گرفتاري ما را هم حلّ ميكند . رهائي از ترس و دلواپسي و احساسات درد آلود ، احساس بسيار فوق العاده اي است . بشما توصيّه ميكنيم برنامه ما را ‌آزمايش كنيد زيرا هيچ چيز باندازه يك طرز تلقّي و برخورد كاملاً متفاوت از جانب شما بحال همسرتان مفيد نخواهد بود . خدا راه آنرا بشما نشان خواهد داد . اگر برايتان ميسّر است ، سعي كنيد با همسرتان همكاري و همراهي كنيد .

مسلماً اگر شما و شوهرتان راه حلّي براي مشكل اعتياد پيدا كنيد بسيار خوشحال ميشويد . امّا بايد بخاطر داشته باشيد كه تمام گرفتاريها يكباره از بين نميروند . دانه اي در دل خاك جوانه زده است و رشد آن تازه شروع شده است و علي رغم خوشحالي نورس شما ، پستي و بلنديها كماكان در راهند و بسياري از گرفتاريهاي سابق ، هم چنان بر جاي خود هستند و همانطورند كه بايد باشند !

خلوص نيّت و ايمان شما و همسرتان به بوته آزمايش گذارده خواهد شد . شما بهتر است آنرا قسمتي از درس و مشق وتمرين هاي تحصيلات جديد خود بحساب آوريد ، زيرا در اين مدرسهء زندگي قرار است زندگي كردن را بياموزيد . با آنكه شما اشتباهاتي خواهيد كرد امّا اگر جدّي باشيد نه تنها بزمين نميخوريد ، بلكه تجربه شما بصورت سرمايه اي در ميآيد و وقتي بر مشكلات خود غلبه كرديد ، روش زيست بهتري در زندگي پيدا ميكنيد .

بعضي از موانعي كه سر راه شما خواهد بود كج خلقي ، احساسات جريحه دار و خشم و دلخوري است . بعضي اوقات رفتار همسر شما غير منطقي خواهد بود و شما اين تمايل را در خود پيدا خواهيد كرد كه از او انتقاد كنيد و ممكن است دفعتاً از كاه كوهي ساخته شود و ابرهاي تيره و مهيب نزاع و جدال بر بوي آسمان خانواده شما متراكم شوند . اين گونه اختلافات مخصوصاً براي همسر شما بسيار حطرناك است و شما مرتباً بايد بار سنگين اجتناب و يا كنترل اين حالات را بر عهده بگيريد . هرگز فراموش نكنيد كه خشم و نفرت خطر كشنده اي براي يك معتاد است . امّا منظور ما اين نيست كه حتّي اگر اختلاف سليقه صادقانه اي مطرح است ، شما بايد با عقيده همسرتان مؤافقت كنيد . شما بايد مراقب باشيد كه اختلاف عقايد خود را با حالت غضب آلود و انتقادي بيان نكنيد .

شما و شوهرتان متوجّه خواهيد شد كه رفع شرّ از گرفتاريهاي اساسي بمراتب آسانتر از گرفتاريهاي جزئي است . در مشاجرات بعدي ، مسئله هر چه كه باشد ، هر يك از شما بايد با افتخار سعي كند با خوشروئي پيش قدم شود و بگويد : « اين ديگر دارد ناجور ميشود ، عذر ميخواهم كه در گير آن شدم ، بهتر است بعداً در اين مورد صحبت كنيم .» اگر همسرتان هم با روال روحاني زندگي كند ، او هم بنوبه خود ، تمام نيرويش را براي اجتناب از اختلافات و مجادله بكار خواهد برد . همسرتان ميداند كه تنها ترك كافي نيست و او بيشتر از آن بشما مديون است . او مايل به جبران گذشته است امّا شما نيايد انتظار زيادي داشته باشيد . طرز فكر و رفتار او حاصل سالها عادت است و شما بايد صبر و تحمّل ، درك و فهم و عشق و محبّت را عصاي دست خود كنيد . اين خصوصيّات را از خود نشان دهيد تا انعكاسش بطرف شما برگردد . قاعده كلّي انيست كه « زندگي كن و بگذار ديگران هم زندگي كنند . » اگر هر دوي شما نشان دهيد كه تمايل به اصلاح نقص هاي خود داريد ، در آنصورت احتياج زيادي به انتقاد از يكديگر نخواهيد داشت .

ما زنها تصوير بخصوصي از مرد ايده آل در مخيله خود داريم و آرزو ميكنيم كه شوهرمان اينگونه باشد و بمجرد آنكه گرفتاري اعتياد او حلّ شد ، طبيعتاً فكر ميكنيم كه بزودي به آرزوي ديرينه خود خواهيم رسيد امّا باحتمال زياد اين اتّفاق نخواهد افتاد ، زيرا شوهرمان هم مانند خود ما تازه شروع به رشد و نموّ كرده است ، پس صبور باشيد .

احساس ديگري كه امكان دارد خود را با آن سرگرم كنيم ، عصبانيّت از اين است كه چرا عشق و وفاداري ما نتوانست بر اعتياد همسرمان غلبه كند . ما اصلاٌ خوش نداريم كه يك كتاب يا يك معتاد ، ظرف چند هفته توفيقي بدست آورد كه ما سالها با آن كشمكش داشته ايم. در يك چنين لحظاتي نبايد فراموش كنيم كه اعتياد يك بيماري است وما نميتوانسته ايم در مورد آن هيچگونه كاري از پيش ببريم . همسر شما اوّلين كسي است كه اعتراف كند فداكاري و توجّه شما باعث شد تا او بتواند از يك بيداري معنوي برخوردار شود و اگر شما نبوديد خيلي پيش از اينها او از بين رفته بود. وقتي افكار آلوده به خشم و نفرت به مغزتان راه پيدا ميكند ، يك لحظه متوقف شويد و سعي كنيد بخاطر آنچه كه داريد شكر گزار باشيد. به ياد داشته باشيد كه خانواده شما دوباره بهم پيوسته است و اعتياد ديگر موضوع گرفتاري شما نيست و شما و همسرتان دست در دست يكديگر بسوي آينده اي ميرويد كه آنرا در خواب هم نديده ايد . شما ممكن است بمرور بخاطر توجهي كه او بديگران و مخصوصاً معتادين دارد ، احساس حسادت كنيد . شما مدّت هاست كه تشنه مصاحبت او هستيد . امّا او ساعتهاي درازي را صرف كمك به معتادين و خانواده هايشان ميكند . شما احساس ميكنيد كه او اكنون بايد از آن شما باشد . امّا واقعيّت اينست كه او بايد براي حفظ پاكي خود ، به ديگران كمك كند و گاه ذوق و شوق او در اينكار آنقدر است كه ممكن است خانه شما ، از غريبه ها پر شود و امكان دارد شما از بعضي از آنها خوشتان نيايد ، شما ميبينيد همسرتان بخاطر گرفتاريهاي آنها خونش بجوش ميآيد امّا در مورد شما اصلاً اين حالت را ندارد . بنظر ما در صورتيكه اين مطلب را به رُخش بكشيد و توجّه بيشتري براي خود طلب كنيد ، نتيجه زياد خوبي نخواهد داشت و كور كردن ذوق او در مورد كمك به معتادين اشتباه بزرگي است. شما بايد تا حدّ امكان در اقدامات او همكاري و شركت كنيد . پيشنهاد ميكنيم كه مقداري از توجّه خود را معطوف همسران دوستان جديد همسرتان كنيد . آنها نياز به مشاوره و محبّت زني با تجربيات شما دارند .

باحتمال زياد شما و همسرتان مدّتها منزوي بوده ايد . اعتياد معمولاً باعث انزواي خانواده  معتادين ميشود ، بنابراين شما هم باندازه همسرتان نياز به علائقي جديد و دلائلي پر مفهوم براي زندگي داريد . اگر بجاي گله گذاري همكاري كنيد ، خواهيد ديد كه شوق بيش از حدّ او بمرور متعادل ميشود و احساس مسئوليّت جديدي نسبت بديگران در هر دوي شما بيدار خواهد شد . شما و همسرتان بهتر است بجاي فكر بچنگ آوردن چيزي از زندگي ، در فكر اضافه كردن بآن باشيد . اگر اينكار را انجام دهيد بدون شكّ زندگي شما بهتر خواهد شد . شما زندگي قديم خود را بدور مياندازيد تا يك زندگي بمراتب بهتر از آنرا پيدا كنيد .

شايد همسر شما در راه جديد خود شروع نسبتاٌ خوبي داشته باشد و در حاليكه همه چيز بخوبي پيش ميرود ، دوباره مصرف كند و شما را بترساند . اگر اطمينان داريد كه از صميم قلب خيال ترك دارد ، در آنصورت نگران نباشيد . با آنكه لغزش نكردن بمراتب بهتر است امّا بدانگونه كه در مورد بسياري از اعضاي ما صدق ميكند ، در بعضي از شرائط اصلاٌ اتّفاق بدي نيست و همسر شما بفوريّت متوجّه ميشود كه اگر ميخواهد زنده بماند ، بايد فعّاليّت هاي روحاني خود را مجدداٌ دو برابر كند . نيازي نيست شما در مورد كمبودهاي روحاني او حرفي بزنيد او خود متوجّه آن خواهد شد . او را تسلّي دهيد و با خوشروئي سئوال كنيد كه چطور ميتوانيد بيشتر در خدمت او باشيد . كوچكترين نشانه ترس يا بي تحمّلي ، ممكن است شانس بهبودي همسرتان را كم كند و گاه ممكن است در لحظاتيكه ضعيف است ، بي حوصلگي شما نسبت بدوستانش را دست آويز احمقانه اي براي سقوط مجدّد به قعر اعتياد قرار دهد . ما هرگز سعي نمي كنيم كه بزندگي يك مرد ترتيبي دهيم تا از وسوسه در امان باشد . كوچكترين سعي شما در كنترل قرار ملاقاتها و بقيّه امور مربوط به او كاملاً واضح خواهد بود. بايد بگذاريد حسّ كند كه كاملاً آزاد است و ميتواند هر طور كه ميل دارد رفت و آمد كند . اين بسيار مهّم است . اگر دوباره مصرف كرد خود را ملامت نكنيد ، يا خداوند مشكل اعتياد او را بر طرف كرده است و يا نكرده است و اگر نكرده است ، بهتر است هر چه زودتر حقيقت قضيّه روشن شود تا شما و همسرتان بتوانيد مجدداً به اصول اوّليّه و اساسي رجوع كنيد . در صورتيكه مايليد اين اتّفاق ديگر تجديد نشود . اين مشكل و بقيّه مشكلات را يكجا و كاملاً بدست خدا بسپاريد .

ما متوجّه ايم كه توصيّه ها و راهنمائي هاي فراواني بشما داده ايم . اين كار ممكن است در ظاهر مانند سخنراني و پند و اندرز بنظر برسد . اگر يك چنين احساسي داريد ، بسيار متاسفيم ، زيرا ما هم از كساني كه بما اندرز دهند و برايمان سخنراني كنند دل خوشي نداريم . آنچه را كه ما با شما در ميان گذاشتيم بر پايه تجربه هاي ما استوار است و بعضي از آنها بسيار دردناك بوده است . ما اين مطالب را اجباراً از راه مشكل آن آموختيم و از آن خاطر است كه مشتاقيم شما آنرا درك كنيد تا بلكه از اين گرفتاريهاي قابل پيش گيري اجتناب كنيد . بنابراين به شمائيكه ممكن است بزودي بما بپيونديد ميگوئيم « مؤفق باشيد و خدا حافظتان باشد .»

جمعيّت AL-ANON ( گروه هاي خانوادگي الانان ) حدود سالهاي 1950 تشكيل شد . با آنكه جمعيّتي مستقل است ، از اصول كلّي AA , Na بعنوان راهنمائي براي شوهران ، زنان ، خويشان ، دوستان و همگي آنهائيكه به معتادين نزديك هستند استفاده ميكند . صفحاتي كه مرور شد ( با آنكه فقط خطاب به همسران نوشته شده است ) گرفتاريهائي را مشخّص ميكند كه ممكن است اينگونه افراد با آن روبرو باشند . گروه هاي الاتين ALATEEN كه براي فرزندان نوجوان معتادين تشكيل شده است قسمتي از «الانان» ميباشد . كه آدرس جلسات در فهرست آدرس ها موجود ميباشد و در قسمت « پيام به خانواده » معرفي شده اند . با آرزوي روزي كه خانواده جهاني معتادان از هر قشر و گروه و فرقه ، جهان را بسوي پاكي هدايت كند ( آمين )