فقط برای امروز فروردین
1- فروردین
در دوران اعتيادم تصور من از وقايع جنبهاي غير واقعي داشت و هر اتفاقي را «برايهميشه» و «جاوداني» ميانگاشتم. چه زمان گرانبهايي در مرور به اشتباهات گذشته وتكرار مجدد آنها را از دست رفت. اغلب اوقات نااميد و غمگين با اين پندار واهي كه«فردا رو متفاوتي» خواهد بود به بيهودگي گذشت و هرگز آرامشي را كه درجستجويش بودم نيافتم.تصادفي نبود كه احساس ميكردم در يك دنياي غير طبيعي زندگي ميكنم كه نشاطو آرامش و صلح در آن وجود خارجي ندارد.آيا برنامه بازپروري مرا در يافتن آرامش صلح و نشاطي كه مدتها در جستجويشبودم ياري خواهد داد؟آيا من قادر خواهم بود كه در سال جديد فارغ از ترس آينده نامعلوم به امروز بينديشم و براي آن زندگي كنم؟پروردگار، مرا ياري كن تا توان خويش را با خواستن « چيزهايي براي هميشه» يا حتييك سال و يك ماه يك هفته تضعيف ننمايم؛ به من قدرت بده تا با اميدي كه از برنامهبهتر زيستن در قلب من جوانه زده است به پيش روم و تمام نيروي خود را صرفبرنامه ريزي براي فقط 24 ساعت كنم.
«روز نو مبارك»
2- فروردین
پيش از شركت در برنامه باز پروري من هيچ تصوير روشني از زندگي در زمان حالنداشتم.بيشتر اوقات چنان مبهوت اتفاقاتي كه در روز گذشته، هفته پيش و يا حتي سالياندور به وقوع پيوسته بود، بودم كه روز و شيم رابجاي فعاليت سازنده ودرك حوادثروزمره صرف رهايي از افكار ناخوشايند گذشته كه ناشي از عملكرد اشتباه من بودماست مي كردم.والت وتيمن شاعر و نويسنده در جايي نوشته است: «هر ساعت از شب و روزمعجزهاي غيرقابل توصيف است».آيا من مي توانم از صميم قلب اين پندار را باور داشته باشم؟پروردگار، بمن قدرت بده قدرت كه تنها سنگيني اعمال روزانهام را فارغ از ندامتهاي ديروز و نگرانهاي فردا بر دوش خود احساس نمايم.پروردگار، مرا ياري كن تا تقدس هوايي را كه استنقاق مي كنم درك كرده و مسؤليتهاي انساني و اجتماعي خوا را براي امروز پديرا باشم.آيا من خواهم آموخت كه تعادل رواني و احساس آرامش تنها از راه نزديكي باخداوند مي شود.
«امروزت را بخاطر فردا، از دست آمده»
3- فروردین
اعتياد باعث آسيب هاي فراواني در جسم، روان و روح من گرديده است.بعنوان يك فرد وابسته به مواد مخدر من نه تنها هيچگونه تماس و توجهي به واقعاتنداشته بلكه از انجام وظايفي كه در قبال وجود خود داشتيم نيز غافل بودم.زمان مي گذشت و من خسته و درمانده برگرد دايره معيوبي مي چرخيدم كه با هر گاماحساس ويراني بيشتري در درون خود مي كردم.آيا من آمادگي آنرا دارم كه از افكار و رفتار افراطي كه باعث انهدام خصايل انساني منشدهاست دست بردارم؟آيا من قادر به تطبيق خود با واقعيات زندگي خود تنها براي « 24 ساعت » مي باشم ياهمچون گذشته تلاش مي كنم كه افراد و جهان پيرامون خود را مطابق با خواستههايم تغيير دهم؟پروردگار، مرا ياري كن تا دوباره به اين دايره ويرانگر كه موجب بيگانگي من از خود،واقعيات و جهان اطراف من گريده است باز نگردم.خداوند، بمن كمك كن تا بتوانم افراد، مكانها و شرايط را همانگونه كه هستند بپذيرمو بر اين تو هم كه جهان بايد مطابق با اميال من باشد چيره گردم.آيا من درك كردهام كه طرز تفكر وجهان بيني من عدم كارآيي خود را عمل ثابت كردهنتيجهاي جز يأس ودرماندگي و از خود بيگانگي ندارد؟
« من تنها مي توانم كه خود راتغييردهم »
4 -فروردین
در بهترين دوران زندگي، من مسايل را بيشتر با ديد منفي ارزيابي كردم.اكثر اتفاقات در نظر من بسيار جدي، سنگين و يا دردناك بودند.شايد اكنون به كمك برنامه قادر باشم كه جهان بيني خود را تغيير دهم وبه جمعافرادي بپيوندم كه بدون استفاده از مواد مخدر به راحتي و در كمال آرامش زندگيمي كنند.امروز با توجه به رهنمود هاي برنامه باز پروري درك كردهام كه هنگاميكه شرايطكمي دشوارمي شود، استفاده از مواد مخدر جهت رهايي از احساسات ناخوشايندتنها راه حل موجود نمي باشد.چنانكه هومر شاعر بزرگ مي گويد:« قلب من آگاه وصبور باش چرا كه تو شرايط دشوارتري تحمل كردهاي!» مي دانم كهآرامش ناشي از اتكا به خداوند كه فراتر از درك انساني است چنان در وجود من ريشهخواهد گستردكه جايي براي يأس ونوميدي باقي نخواهد گذشت.مي دانم كه سپاس از زنده بودن و زيستن با تمام دشواري موجب از بين رفتن جهانبيني منفي من درباره زندگي خواهد شد و در مواقع درماندگي بخاطر خواهم آورد كهمن بحرانها و شرايط سختتري را تجربه كردهام.
«من يك بازنده نيستم »
5- فروردین
خوش بيني را شايد بتوان اينگونه تفسير نمود كه تمام وقايع سرانجامي خوش دارند.برخي از افراد ممكن است كه اين تعبير را مغاير با اصل « زندگي هر روز براي همانروز» بدانند.بايد بخاطر داشت كه عمدهترين هدف برنامه باز پروري آنست كه ما را به تفكر بيشتردر مورد افكار، عواطف و احساساتمان وادار مي سازد.ما در برنامه مي آموزيم كه امروز خود را با افكار رنج آوري كه يادآور اشتباهاتگذشته است و روياهاي غير واقعي درباره آينده از دست ندهيم.آيا من باور دارم كه هر روز از لحظات بي شماري تشكيل گرديده كه در هر لحظه آنمي توان شادماني ونشاط را تجربه كرد؟پروردگار، من امروز از درگاه با شكوهت استدعا دارم كه توان زيستن در «حال» را بمنارزاني نمايي تا اجازه ندهم كه روشنايي وآرامش امروز را، ابرهاي تيره كدورت«فردا» به آشوب تبديل نمايد.پروردگار بمن كمك كن تا با انتخاب كارها و وظايف «امروز» فارغ از تنش هاي ديروزو فردا به استقبال هر روز جديد بروم.
« اگر انتخاب من براي امروز باشد يك برنده هستم »
6 -فروردین
بعنوان يك معتاد بهبود يافته و يك عضو از گروه باز پروري، بدون شك دچار مشكلخواهيم شد اگر برنامه ريزي براي آينده خود را بر اين باور سادهلو حانه استوار كنيمكه خداوند حامي نقشه هاي ما است كه در وجود ما بوديعه نهاده و ما موظف بهاستفاده صحيح از آنها مي باشيم.بايد بخاطر داشته باشيم كه اشتباهات ما در گذشته نبايد مانعي باشد براي گريز ازبرنامه ريزيجهت آينده.آيا من مي دانم كه بازيگر نمايشنامهاي هستم كه خداوند كارگردان آنست؟آيا من قادر خواهم بود كه با استفاده از شعور وتوانايي كه خداوند به من هديه كردهاست با استفاده از تجربيات گذشته و بدون پيش داوري درباره آينده بينديشم؟ گام به گام و مرحله به مرحله بدون آنكه اجازه دهم توهمات و احساساتناخوشايندي كه در دوران اعتياد در من رشد كردهاند تأثيري بر برنامه ريزي منداشته باشد.پروردگار، مرا در برنامه ريزي براي پيشرفت و بهبودي كه نشأت گرفته از ذات پاكخداوندي است واز طريق تمرينات ارادي من جامعه عمل مي پوشد تنها نخواهدگذاشت.
« خواست خداوند بر آنست كه من آنرا انجام دهم »
7 فروردین
با شركت فعال در برنامه باز پروري پي بردهام كه شيوه زندگي من در گذشته تا چهاندازه غير طبيعي بوده است و اطمينان دارم كه آن حالت همراه پيشرفت بيماري منو خيمتر مي شد.با حضور در برنامه وبكارگيري اصول آن احساس مي كنم آرام، آرام احساس طبيعيبودن ومانند سايرين بودن در من رشد مي كند.درابتداي توصيف اين دگرگوني براي سايرين بنظر غير قابل تصور بود ولي با گذشتزمان پي بردهام تا چه ميزان ارتباط با اشخاص جديد و شرح احساسات و عواطفمبراي آنها سادهتر گشته است.آيا من آموختهام كه تنها در صورتي قادر به نگهداري تجربه ها و دانسته هايم دربرنامه مي باشم كه اجازه دهم ديگران نيز از آن بهرمند گردند؟امروز تقسيم محبت، شادي، خوشحالي، دوست داشتن و زمان همراه با قسمتكردن دانستهها و آموخته هايم در زندگي و ايمان به خداوند بزرگترين مسؤليت منبعنوان يكي از اعضاء گروه مي باشد حتي اگر هيچگونه نتيجه آني از آن بدست نيايد.من با شركت در برنامه آرامش مي يابم وبه جزئي از وجود من تبديل خواهد گرداندچيزي شبيهحرف زدن و نفس كشيدن.
«در تقسيم كردن و توجه كردن به دوستان صرفه جويي نكن»
۸ فروردین
امروز روزي است كه من آنرا خواستهام و براي سپري كردن آن به من لازم حقانتخاب داده
شده كه خود يك معجزه است.در دوران اعتياد خطر كردن و ديگران را در معرض انواع مخاطرات قرار دادن امريطبيعي بهنظر مي رسيد.شايد بتوان زنده بودن و شركت در برنامه را بزرگترين معجزه زندگي من دانست.معجزهاي كه فصل جديدي در زندگي من گشوده است و تحولات مثبت و سازندهايرا موجب گرديده كه معناي تازهاي به زندگي من بخشيده است.آيا من بخاطر امروز وفرصتي كه جهت زندگي بهتر در اختيار من گذاشته شده استسپاسگزاريم هستم؟مي دانم كه لطف و رحمت خداوند تمام لحظات امروز مرا پربارتر و زيباتر خواهدنمود.خداوند مرا آفريد و در تمام دوران بيماريم مرا محافظت كرد تا با پشت سر گذاشتنانواع خطرها زندگي دوبارهاي را كه بر اساس اراده او استوار است بر روي اين زمينسبز تجربه كنم.من با تمام وجود به او گوش فرا خواهم داد و براي آگاهي از اراده و خواست او درزندگي دوباره خود تلاش خواهم كرد.آيا من براي هميشه به معجزه اعتقاد خواهم داشت؟
«زندگي من يك معجزه است»
9 فروردین
در گذشته وگاهي اوقات در زمان حال اين سوال از خاطرم مي گذرد:«چرامن؟» امروزبه اين حقيقت پي بردهام كه يكي از مشكلات من پذيرش واقعيت در موردخود،افراد، محيط پيرامون وشرايطي بوده است كه در آن زندگي مي كردم.جدال با رخداد هاي زندگي و تلاش جهت تغيير اين شرايط به گونهاي كه نظرات مراتأمين كند بيشترين صدمه را بر من وارد آورده است.سرانجام همراه با پذيزش ناتواني خود در برابر مواد مخدر به عجز خود اعتراف كردهو افراد،محيط و شرايط را همانگونه كه بود پذيرفتم.آيا من آموختهام كه زندگي و جهان را همانگونه كه هست بپذيرم؟آيا من قادرم كه بر وسوسه اداره كردن، كنترل كردن وتغيير دادن افراد و جهانپيرامونم غلبه نمايم؟آيا امروز با رها شدن از دام اعتياد و پذيرفتن واقعيت هاي وجودي خود همانگونه كههست به سمت پذيرش افراد،اشياء و اتفاقات نيز گام بر مي دارم؟آيا من آمادگي آنرا يافتهام كه خداوند اين اختلال شخصيتي مرا اصلاح نمايد؟
«وسوسه كنترل جهان را رها كن»
۱۰ -فروردین
زماني كه برنامه باز پروري را آغاز كردهام روز به روز بيشتري با« دعاي آرامش»ومعناي واقعي آن آشنا مي شوم.معمولاً آنرا بر روي ديوارهاي محل اجتماع گروه در ادبيات منتشر شده توسط گروهو در خانه دوستان تازهام مي بينم: پروردگارا، بمن آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه راكه قادر به تغييرش نيستم.شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه در توان منست.و خردي كه تفاوت آن دو را درك نمايم.آيا من حقيقتاً دعاي آرامش را درك كردهام؟آيا به قدرتي كه در پشت كلمات آنست پي برده و آنرا مرتباً تكرار مي كنم؟آيا پذيرش چيزهايي كه قادر به تغيير آنها نيستم براي من آسانتر شده است؟خداوند كلمات و جملات دعاي آرامش را جهت استفاده سطحي و تكرار بي موردو بخاطر سپردن بي محتوي بمن نياموخته است.من با انطباق واقعيات زندگي با اين دعا و پيدا كردن راه حلهاي عملي جهت مشكلاتخود آرامش مي يابم و مي توانم در تمام مواردي كه موجب آزار من است آنرا تعميمداده و استفاده نمايم.
«دعاي آرامش را با دوستان بخوان»
11 فروردین
تجربه هزاران معتاد بهبود يافته ثابت كرده است كه « پذيرش »و«ايمان » از ابزارهايهستند كه مرا از وابستگي به مواد مخدر رهايي مي بخشند.هنگاميكه اين اصول را تعميم داده و در رابطه با مشكلات عاطفي خود بكار مي بنديمنتايج نسبتاً مشابهي حاصل مي شود.بدون شك در ابتداي برنامه هيچ يك از ما قادر نيست كه با غلبه بر احساساتي نظيرترس، خشم وغرور با بكار بستن رهنمود هاي برنامه دوست داشتن، آرامش وهماهنگي با جهان را تجربه كند.برنامهبه ما مي آموزد چگونه تدريجاً احساسات منفي را رها نمائيم و در اولين گامخواستار تمام چيز هايي كه تاكنون نداشتهايم، نباشم.آيا من از قانون « همه يا هيچ » در زندگي پيروي مي كنم؟مي دانم كه خداوند مرا در بكارگيري اصول پذيرش و ايمان كه كليد حل مشكلاتعاطفي و احساسي من است ياري خواهد داد و من در اصول برنامه خواهم آموختكه چگونه بااحساساتي نظير خشم، درماندگي، گناه، و نفرت روبرو شده و آنها راشناسايي نمايم.خداوندا مرا در انتخاب و بكارگيري شيوههاي مناسب جهت « رويارويي »و« رهايي» از احساسات ناخوشايند بدون آنكه به خود و ديگران صدمهاي بزنم ياري خواهدداد.
«احساسات واقعي هستند آنها را بپذير»
۱۲فروردین
زمانيكه فارغ از تمام هياهوها با خود خلوت كرده وامروزم را با گذشته و آنچه كهتحت عنوان « زندگي » داشتهام مقايسه مي كنم، تغييرات غير قابل تصوري رااحساس مي كنم.البته روزها همه يكسان نيستند و برخي اوقات بنظر مي رسد كه احساس بهتريدارم.ولي نكته مهم در زندگي جديدم اين است كه تحمل روزهايي كه چندان خوشايندنمي آيند راحتتر شده است.رويارويي من با افكار و احساساتم دستخوش يك دگرگوني بنيادي گرديده كه بودنشكشركت در برنامه و بكار بستن رهنمود هاي آن دراين تغييرات نقش تعيينكنندهاي داشته است.آيا من اين حقيقت را پذيرفتهام كه خداوند در طول روز چيز هايي را از من انتظار داردكه در توان منست؟امروز من قادرم كه مواد مخدر حتي قدرت « حس كردن » درد هاو رنجهايم را از منگرفته بود،براي من زيستن با احساسات ناخوشايند بسيار راحتتر شده است.آيا من هنوز وجود ناملايمات در زندگي را بهانهاي جهت بازگشت به گذشته واستفاده از مواد مخدر مي دانم؟
«امروز دردهاي من قابل تحمل ترند»
13 فروردین
دوستان من در برنامه مرا با انواع لوازم مورد نياز جهت رويارويي مسائل زندگيجديد تجهيز نمودهاند.شعارهايي كه تا ديروز بدون مفهوم وخالي از محتوي بنظر مي رسيدند معنايعميقي پيدا كردهاند ونقش عمدهاي در زندگي « روزانه » من بازي مي كنند.«زياد سخت نگير»، «ليست اولويت ها را فراموش نكن»، «همه چيز موقتي است». مناطمينان دارم كه اگر به درستي از اين وسايل استفاده كنم در رويارويي با احساساتمنفي مانند گناه، ترس غرور و عصيان كه گاهي بر من غلبه مي كند مشكلي نخواهيمداشت.زمانيكه افسردهام آيا توصيه هاي برنامه را جهت روبرو شدن با آن بكار مي گيرد و يابا خزيدن به گوشهاي آنرا در سكوت تحمل مي كنم؟مي دانم از زماني كه عجز وناتواني خود را در برابر مواد مخدر پذيرفتهام و زندگيخود را به خداوند يكتا سپردهام اراده او در غالب برنامه باز پروري ودوستي حاكمبين اعضا در جهت ارتقاءكيفي زندگاني من تجلي يافته است.خداوند را ستايش مي كنم كه از طريق اين برنامه مرا با شيوههاي « بهتر زيستن » و «پاك زيستن » آشنا كرد.خداوند را بخاطر تمام كلمات و جملاتي كه از طريق برنامه به فرهنگ لغات زندگيمن وارد گرديده سپاسگزارم.
«باز پروري وبهبودي باگذار از شعارها آغازمي شود»
14 فروردین
من مي دانم كه در نبرد عليه مواد مخدر به تكيه بر خداوند تنها اوست كه مي تواند مرادر « گريختن از خود » و « جنگيدن با خود» ياري داد و موجب شد براي نخستين بار«رهايي» واقعي را تجربه كنم.زمانيكه از خود مي گريزم و يا با خود در ستيز هستم، آيا علت آن اهميتي دارد؟آيا من مي دانم كه تنها با تسليم شدن به خواست خداوند مي توانم در مبارزه با اعتيادبه پيروزي برسم؟مي دانم كه تسليم به خواست خداوند در حقيقت در خواستي است براي « صلح » و «آرامش ».آيا من دريافتهام كه پس از سپردن زندگي خود به خداوند ديگر اجباري ندارم كهمانند يك فراري خسته خود را از هركس و هر چيز مخفي نمايم و به تنهايي بار تمامناملايمات رابر دوش كشم؟آيا من قادرم كه با كمك برنامه باز پروري بار ديگر « سلامت » و « پاك » زندگي كنم؟آيا خداوند مرا ياري خواهد داد تا راه خود را بيايم؟
« اول تسليم بعد آرامش!»
15 فروردین
من هميشه بايد بخاطر داشته باشم كه: كه هستم؟واز كجا آمدهام؟و هدف من از شركت در برنامه بازپروري چيست؟من هرگز نبايد ماهيت بيماري خود را و حالتي را كه قبل از آمدن به برنامه داشتمفراموش كنم.من بايد تلاش كنم كه اين خاطرات را بدون آنكه موجب آزار من شود بخاطر داشتهباشم.من امروز از « شاد بودن » واز « لذت بردن » از زندگي هراسي ندارم و تجربيات خود رابه ديگران انتقال مي دهم همانگونه كه آنها در روزهاي نخستين با من كردند.آيا من مي توانم كه براي يك لحظه وضعيت خود من هرگز شرايط دردناك دوراناعتيادم را فراموش نخواهيم كرد و بخاطر خواهم داشت كه بدون مشاركت در برنامه،لحظه ها و روزهاي بمراتب دردناكتري را در پيش رو مي داشتم.همزمان با نگاهي به گذشته با اتكا به خداوند مهربان و حمايت دوستانم در گروه بهپيش خواهم رفت و مددرسان كساني خواهم بود كه در ابتداي راه هستند.خداوندا، به من كمك كن تا بر صفت «خود محوري» كه در طول دوران اعتياد در منشدت يافته غلبه كنم و همدلي و درك متقابل را جايگزين آن نمايم.پروردگارا، مرا ياري ده كه امداد به ديگران را بدون چشم داشت تشويق و هورا انجامدهم.
«زمانيكه در صدد مطرح كردن خود نيستم بيشتر و بهتر انجام ميدهم»
16 فروردین
درابتداي ورود به برنامه بازپروري و بدون توجه به اينكه مشاركت در برنامه بصورتداوطلبانه بوده و يا تحت فشار اطرافيان صورت گرفته است، برخي از اعضاء گروهاحساس ناخوشايندي از اصل «تسليم شدن» داشتند. پذيرش و اقرار به شكست باعقايد بيمار گونه ما درتضاد كامل بود. اغلب ما در برنامه شركت ميكرديم و اين حقرادر پنهان براي خود حفظ ميكرديم كه از پذيرش اصل تسليم به خداوند به گونهاياجتناب ورزيم.آيا من حقيقتاً به اين نتيجه رسيدهام كه تنها با قبول شكست است كه قادرم به راهآزادي و بهبودي گام بردارم؟آيا من به اين باور رسيدهام كه تنها راه رسيدن به آرامش تسليم كامل به خداوند بزرگميباشد؟آيا من هنوز تمايل دارم كه برنامه بازپروري را به سليقه خود تغيير دهم؟ميدانم كه بدون رها كردن افكار قديمي، روشهاي قديم و جهان بيني قديمي كهزاييده بيماري اعتياد بوده است قادر نخواهم بود كه به اهداف خود در برنامه دستيابم.آيا من با تسليم شدن و پذيرش شكست قادر خواهم بود كه برنامه بهبودي خود را درمحيطي آرام و بدون تشنج ادامه دهم؟
«تسليم شو و آرامش را تجربه كن»
17 فروردین
تمامي دوستان من در برنامه مكرراً اين نكته را بمن گوشزد كردهاند كه بايد تمامتفكرات و جهان بيني دوران اعتيادم را تغيير دهم. گاهي با خود فكر ميكنم كه گفتناين مطالب چه آسان است. براي مدت طولاني من با اين شيوه بيمارگونه زندگيكردهام. مانند يك كامپيوتركه با فشار هر كليد اطلاعا مشخصي را بر صفحه نمايانگرميسازد من نيز هنوز به شيوه گذشته نسبت به مسائل عكس العمل نشان ميدهم.امروز با مشاركت در برنامه بازپروري ميآموزم كه چگونه با پذيرش اصول برنامه وبرنامه ريزي مجدد مرحله به مرحله به سمت رهايي و بهبودي گام بردارم.آيا من حقيقتاً تمايل دارم كه از عقايد كهنهام دست بردارم؟ آيا شهامت آنرا يافتهام كهاين تغييرات را روز به روز انجام دهم؟خداوندا، بمن كمك كن تا هر روز با يك «خانه تكاني ذهني» بتوانم با بررسي افكار وعقايدم نسبت به انتخاب افكار مفيد و بكارگيري آن براي «امروز» بپردازم.خداوندا، مرا ياري كن كه افكار و تمايلاتي را كه براي من و برنامه من سودمند نيستندو قدرت تخريبي و ويرانگر خود را در عمل به من نشان دادهاند با اصول مناسب وسازنده جايگزين نمايم.
«باز پروري برنامه ريزي جهت بهبودي است»
18 فروردین
ما اگر تصميم گرفتهايم كه ديگر از مواد مخدر استفاده نكنيم هيچ عذر و بهانهاي نبايدمنانع از عملي كردن اين تصميم باشد. افكاري از قبيل اينكه «بدن من قادر به تحملشرايط جديد نخواهد بود» و يا «ميل و وسوسه استفاده مجدد سرانجام بر من غلبهخواهد كرد» در برنامه جايي ندارد. بديهي است كه داشتن اين افكار و وسوسههاامري طبيعي است و ما بايد درباره آنها با دوستان خود در گروه صحبت كرده و ازتجارب آنها در اين موارد استفاده كنيم. تولد دوباره و زندگي جديد ما در رابطهتنگاتنگ با بكار بستن اصولي اسكه برنامه به ما پيشنهاد ميكند. اصولي كه كارآييخود را در عمل به اثبات رساندهاند. آيا من به اين باور رسيدهام كه قدرت از ناتواني ناشي ميشود؟ آيا من به اين حقيقت كهبا رها كردن زندگي و تفكرات گذشته آماده پذيرش واقعيت هستم ايمان دارم؟آيا من درك كردهام كه قدرت از ناتواني، پيروزي از شكست و تولد دوباره من ازتسليم كامل من به خداوند سرچشمه ميگيرد؟آيا من آموخته كه چگونه با زير پاگذاشتن غرور كاذب آخرين بندهايي كه مرا بهزندگي گذشتهپيوند ميزند پاره كرده و زندگي جديدي را تجربه كنم؟
«بهبودي در حقيقت خداحافظي با گذشته است»
19 فروردین
براي من پذيرش ناتواني و درماندگي دربرابر اعتياد بسيار سادهتر از قبول اين اصلبود كه خداوند قادر است تغييرات مثبتي را در زندگي من ايجاد كند كه خود در تمامدوران گذشته موفق به انجام آن نشدم. با درخواست كمك و پذيرفتن رفاقت ودوستي ديگران كه از درد مشتركي رنج ميبردند، وسوسه استفاده مجددمرا رها كردومن درك كردم كه قدرتي به مراتب بالاتر از قدرت من بوده كه مرا، در پيروزي بروسوسه استفاده ياري نموده است. قدرتي كه خارج از تصور من بود و غرور من مانعاز پذيرش اين حقيقت بود كه اين قدرت قادر به نجات من است.آيا من زندگاني خود را به دست خداوند بزرگ سپردهام؟ آيا خداوند بمن كمك خواهدكرد كه با خراب كردن ديوار غرور كه مانع از گوشدادن من به اوست، به او نزديكتر شوم؟آيا من قادرم كه وابستگي به خداوند را جايگزين تمام وابستگيهاي خود به موادمخدر، افراد و چيزهاي گوناگون كنم؟آيا درك كردهام كه تنها در وابستگي به خداوند است كه من استحاله خواهم يافت وتغييرات مثبت را در زندگي جديد خود شاهد خواهم بود.
«من به خداوند وابستهام»
20 فروردین
امروزه بسياري از روانپزشكان به اصولي كه برنامه بازپروري پيشنهاد ميكند اعتقادپيدا كرده و از آنها در مداواي بيماران خود كه داراي ويژگيهاي مشترك با معتادانهستند استفاده مينمايند. آنان بر اساس تجربيات بدست آمده در يافتهاند كه اصل«تسليم شدن» به خواست خداوند ميتواند شرايط را از حالت منفي به مثبت تغييردهد. در حقيقت مثبت بودن و مثبت فكركردن مرحلهاي ازاين واگذاري، اراديزندگي ميباشد. باقي ماندن در اين حالت است كه انسان را از نظر عاطفي و اراديقادر به تطابق با يك زندگي سالم و شاد مينمايد.آيا من در حالت تسليم پايدار و هميشگي زندگي ميكنم؟ميدانم كه من تمام زندگي من تجلي اراده خداوند است و در حقيقت زيستن و بودنمن در وجود او مفهوم مييابد.آيا من دريافته كه در اين واگذاري نيازي به فراموشي خود به گونهاي كه هويت مراناديده بگيردندارم؟ اعتماد به نفس و تكيه كردن بر خود زماني مفهوم واقعي خود رامييابد كه خواست ما در هماهنگي كامل با اراده خداوندي باشد.آيا من ميدانم كه اتكا به خداوند در حقيقت تكيه بر من حقيقي (فطرت) ميباشد؟
«تمام وجود من به خداوند تعلق داد
21 فروردین
هر فرد بدون توجه به نكات مثبت و منفي كه در شخصيت او وجود دارد آفريدهخداوند بزرگ ميباشد. تصور اينكه خداوند برخي از متمايز از ديگران خلق كردهنشان از كوته نظري و بي خبري است. براي همه ما در برنامه بازپروري ضرورياست كه نكات مثبت و دوست داشتني شخصيت خود را با فروتني كامل بعنوانهديهاي از طرف خداوند نگاه كنيم و در خاطر داشته باشيم كه اشكالات رفتاري ونواقص اخلاقي ما كه در دوران بيماري شدت بيشتري يافته زمينه ساز بازگشت ما بهخود به عنوان يك انسان بوده است.آيا ميدانم كه اقرار به ناتواني در گام نخست، ايمان به قدرت خداوندي است كه مرادر پيمودن جاده بهبودي بسوي كي زندگي جديد ياري خواهد كرد؟آيا پذيرفتهام كه اعتياد من و تمام نابسامانيها و مشكلاتي كه در دوران بيماري با آنمواجه بودم زير بناي زندگي انساني مرا در آينده تشكيل خواهد داد؟آيا درك كردهام كه قدرت خداوندي از طريق تقويت خصايل نيكوي انساني كه دروجود من به وديعه گذاشته شده پس از اقرار به ناتواني تجلي خواهد يافت؟
«قدرت از ناتواني سر چشمه مي گيرد.»
22 فروردین
در طول دوران اعتياد بسياري از ما ناتوان و درمانده اسير تفكرات پوچ و بي معني كهناشي از غرور و خود خواهي ما بوده است از در خواست كمك ابا مي كرديم. خودخواهي و خود محوري مانند ديواري ما را از خداوند جدا مي كرد. ولي در تنهاييدست به دعا بر مي داشتيم واز خداوند در خواست مي كرديم تا اين موانع را بر طرفسازد تا بتوانيم پيوندهاي خود را با او استحكام بخشيم. راماكريشنا فيلسوف بزرگهندي مي گويد:«هرگز بدنبال تصوير خورشيد و ماه در آبهاي گل آلود مباش و دراعماق قلبي كه آكنده از تفكرات «من» است خدا را جستجو نكن.» آيا من خود رااززنداني كه ساخته «غرورمن» و«خواستههاي من» است رها ساختهام؟آيا كلمه «آزادي» براي من مفهوم واقعي خود را كه همان آزادي براي «كامل شدن» وآزادي براي «انتخاب كردن» است، يافته است؟ آيا من قادرم كه رهايي از اعتياد راآغازي براي رهايي از اسارت وسوسهها و تمناهاي خويش نمايم؟آيا من از اين آزادي براي شنيدن خواست و اراده خداوند و تلاش براي انجام آن بهرهميگيرم؟
«آزادي از..... به معناي آزادي براي......»
23 فروردین
ما هرگز نبايد تسليم اين فلسفه پوچ و بيهوده گرديم كه قربانيان محتوم شرايط و وقايعميباشيم. اين طرز تفكر مانع از رسيدن ما به آزادي خواهد بود.ما بايد اعتقاد داشته باشيم كه حق انتخاب خود را در ادامه اين راه از دست داديم وليسرانجام توانستيم كه انتخاب كنيم انتخابي كه ما را در مسير بهبودي قرار داده است.آيا من به اين باور اعتقاد دارم كه «تمايل به بهبودي» بهترين انتخاب من در زندگي بودهاست؟آيا من قادر خواهم بود كه بيهوده بودن اين عقيده را كه من تنها قرباني شرايط وبدشانسترين مخلوق خدا هستم را به اثبات رسانده خود را از اسارت رها سازم؟آيا من هنوز ديگران را بخاطر زندگي خود مقصر دانسته و فكر ميكنم كه شرايطكنوني به من تحميل شده است؟آيا من پذيرفتهام كه انتخاب من درست نبوده است؟آيا خداوند به من كمك خواهد كرد كه انتخابهاي بهتري داشته باشيم؟
«تسليم به اراده خداوند بهترين انتخاب است»
24 فروردین
ازادي يكي از ارمغانهاي برنامه بازپروري براي من بوده است. نظر به انيكه هرهديهاي قيمتي دارد ما نيز بايد بهاي آزادي بدست آمده را كه همان پذيرش ميباشدبپردازيم. درمقايسه تسليم به خواست خداوند و درخواست راهنمايي از او را بايد باصرف نظر كردن و فراموش كردن خود محوري و خودخواهي استمرار بخشيد شايدبراي كساني كه هوز تصور ميكنند كه در مقام كارگردان، اداره كننده شرايط و افرادهستند قيمت زيادي باشد.آيا امروز آزادي براي من ارزش تسليم شدن را داردآيا خداوند مرا در پذيرش چيزهايي كه قادر به تغييرش نيستم ياري خواهد كرد؟ آياخداوند شهامت آنرا به من خواهد داد تا در تغيير چيزها و شرايطي كه در توان مناست تلاش نمايم؟پرودرگارا، بمن كمك كن تا با پذيرفتن طبيعت بيماري اعتياد اولين قدم را در رابهبودي بردارم.پرودرگارا، به من شهامت بده تا نسبت به تغيير رفتار معتادگونه خود اقدام نمايم.
«اعتياد را بپذير و رفتارت را تغيير بده»
25 فروردین
حتي با درك روز افزون از برنامه بازپروري و روشهاي زندگي جديد گاهي احساسميكنيم كه پذيرفتن اينكه اين رهنمودها ما را به آزادي واقعي هدايت خواهد كرد تاچه ميزان دشوار خواهد بود.بعنوان نمونه اگر درگذشته كسي را مزاحم خود ميانگاشتيم و يا چيزي را دوستنداشتيم بعنوان يك معتاد تلاش ميكرديم كه آن شخص، چيز و شرايط را مطابق باخواستههاي خود تغيير دهيم تا احساس راحتي كنيم. امروز من درك كردهام كهخوشحالي و راحتي به شيوه گذشته ميسر نخواهد شد.آيا من آموختهام كه رهايي از نوميدي و درماندگي تنها با افكار و رفتار من امكانپذيرست؟آيا پذيرفتهام كه روحيات و طرز تلقي من است كه در حقيقت، موجب آسيب پذيريمن در مقابل حوادث و شرايط گريده است؟آيا خداوند مرا ياري خواهد داد كه بدون هيچگونه پيشداوري جهان را همانگونه كههست ببينم، بپذيرم و بجاي تسلط جويي بر ديگران و تغيير شرايط در صورتناسازگاري به خود بنگرم و بدانم كه تغييرات را بايد از خود شروع كنم؟
«از دورن تغيير كن»
26 فروردین
من امروز آزادي خود را گرامي ميدارم. بدون توجه به نقش و موقعيت افراد، دوستانو خانواده، هميشه بخاطر خواهم داشت كه من فردي هستم ازاد كه حق دارم درآرامش و خوشحالي زندگي كنم.امروز آزادي شاد زيستن و رهايي از تمام قيد و بندهايي را كه مرا جهت خوشنوديديگران به انجام كارهايي وادار ميساخت كه بر خلاف خواستههاي قلبي من بود،سپاس ميگويم و محترم ميشمارم. برنامه به من آموخته است كه چگونه نكاتمثبت شخصيت وجوديم را بيابم و تقويت كنم.آيا من با آزاد گذاشتن ديگران در انتخاب شيوه زندگي درصدد تقويت و تثبيت آزاديخويش ميباشم؟آيا من از آزادي خود جهت ارزيابي مجدد دوستان و برنامه ريزي جديد جهت يكزندگي آرام، شاد و كسب احترام از دست رفته بهره خواهم گرفت؟آيا من فرصت كافي به ديگران خواهم داد تا در كمال آزادي، از آزادي خود جهتپيريزي زندگي خود استفاده نمايند؟آيا من توانستهام كه بر وسوسه تسلط جويي و اداره كردن ديگران مطابق خواستههايم غلبه كنم؟
«آزادي من........ آزادي تو....... آزادي همه»
27 فروردین
من با اتكا به قدرت و مهرباني خداوند قادرم كه احترام، اهميت و هويت انساني خودرا بازيابم. گرچه فكر محدود من قادر به درك و فهم اراده خداوند نميباشد اما منتلاش خواهم كرد كه با تكيه برخواست خداوند به پيش روم و اطمينان دارم كه نتيجهكارها هر چه باشد در نهايت خواست خداوند در جهت رستگاري من، عمل خواهدكرد.آيا فقط براي امروز، من قادرم كه تمام نيروي خود را جهت حل مشكلات امروز بكارگيرم و از مواجهه با تمام مشكلات زندگيم در آن واحد پرهيز نمايم؟آيا من قادر خواهم بود كه هر گونه تصميم و تغييري را در رابطه با زندگي خود با تكيهبر قدرت واراده خداوندي انجام دهم؟آيا من ايمان آوردهام كه خواست خداوند براي من بمراتب بهتر و مفيدتر از نقشهها وطرحهايي است كه زاييده فكر محدود من ميباشد؟آيا براي آگاهي از خواست خداوند براي كارهايي كه امروز بايد انجام دهم، دعاكردهام؟
«خداوند طراح است و من يك مجري»
28 فروردین
برنامه بازپروري براي من آزادي واقعي را به ارمغان آورده است. آزادي از موادمخدر، آزادي از خماري، آزادي از رفتار و نگرش معتاد گونه. آزادي از چهره معتادگونه. آزادي از تمام روابطي كه ذره ذره مرا از انسان بودن دور ميكرد. آزادي از تهيه،آزادي از مصرف، آزادي از زرورق و لوله، آزادي از تنهايي، آزادي از ترحم، آزادياز درد، آزادي از غم و سرانجام آزادي از انزوا.آيا من آزادي خود را از بردگي و از وابستگي گرامي ميدارم:خداوندا بخاطر آزادي از اعتياد كه آغازي براي گسترش ديگر آزاديهاي من است ازتو سپاسگزارم.من امروز از اين آزادي براي پي ريزي يك زندگي سازنده، براي رشد كردن، انسانشدن، با انسانها بودن و براي پيوستن به جريان واقعي زندگي بهره ميگيرم.آيا من سپاسگزار خداوند براي رهايي از دام اعتياد ويرانگر ميباشم؟
«آزادي از اسارت را جشن بگير»
29 فروردین
در طول دوران اعتياد تصور من از زندگي شبيه به يك تابلوي نقاشي بود كه در گوشه وكنار آنتنها نگراني، ترس و وحشت تصوير شده بود. روزهاي من تماماً غمگين وفكرهاي من همه خاكستري بودند. ترسهاي نامعلومي تمام ذهنيت مرا انباشته بودبطوركيه هيچ تصوير روشني از اينكه كه هستم و كجا هستم و چرا هستم نداشتم. دلمبراي آن احساسها تنگ نشده است. امروز گام به گام ميآموزم كه ميتوانم آزاد باشمبراي حس كردن و براي بودن.آيا من بخاطر زندگي جديد خود سپاسگزار هستم؟ امروز آيا بخاطر زنده بودن «پاك بودن» و هشيار بودن از خداوند تشكر كردهام؟ من آرامشي را كه متعاقب زندگي وحشت بار گذشته بدست آوردهام پاس ميدارم. منتلاش خواهم كرد كه عشق، محبت و دوستي را جايگزين ترس، نفرت و نااميديگردانم. ميدانم كه دوستي و برادري زندگي جديد مرا لبريز خواهد كرد واحساسات منفي روز به روز كمتر و كم رنگتر خواهد شد.
«پايان شب سيه سفيد است»
30 فروردین
آيا رهايي من از اعتياد بصورت تصادفي بدست آمده است؟ آيا اين رهايي نتيجهتغيير ناگهاني من از موجودي ضعيف به انساني قدرتمند ميباشد؟ آيا زندگي من ازحالت نوميدي و درماندگي بطور اتفاقي به حالت كنوني رسيده است؟ آيا منميتوانم كه راحتي و آرامش زندگي جديد خود را فقط ناشي از قدرت اراده خودبدانم، و انتظار داشته باشم تمام نابسامانيهاي زندگي گذشته كه زاييده شخصيتمعتادگونه من بوده است تغيير يابد؟ آيا من ميتوانم خود را منشأ تمام اين تغييراتبدانم؟آيا من فراموش كردهام كه در اوج درماندگي چگونه دست ياري به درگاه خداوندبزرگ دراز كردم و از او كمك خواستم؟آيا من ميدانم كه تغييرات زندگي من معجزهاي است كه هيچ انساني قادر به انجامدادن آن نبوده است؟همزمان بامشاركت بيشتر در برنامه و يافتن دوباره خود اين احساس كه تماميتغييرات مثبت زندگي من ناشي از اراده خداوندي است در من قوت ميگيرد. آيا منپذيرفتهام كه بهبودي يك معجزه پيش رونده است نه يك اتفاق ساده.
«زندگي سرشار از معجزه است»
31 فروردین
يكي از سازندهترين درسهايي كه در دوران بازپروري آموختهام گوش كردن به خود وتوجه به احساسات واقعي خود ميباشد. براي ساليان متمادي بيشتر توجه منمعطوف به ديگران و گفتار و رفتار آنها بوده است و تلاش براي اينكه چگونه رفتاركنم كه موجب رضايت ديگران شودجزئي از هويت من شده بود. اكنون نيز گاي فكرميكنم كه ديگران موجودات كاملتري هستند و من وظيفه دارم كه آنها را خشنودنمايم.امروز من به آرامي دريافتهام كه ميتوانم طرز تفكر خود را تغيير دهم و بيش ازخشنودي ديگران به رضايت خود بينديشم و به صدايي كه از اعماق وجودمبرميخيزد توجه بيشتري كنم با اين اميد كه چيزهايي را كه در ديگران جستجوميكنم، درخود بيابم.آيا من ميتوانم كه خود را به ديده احترام بنگرم و عواطف و احساساتي را كه در طولساليان دراز در وجود من بدون توجه وجود داشتهاند بپذيرم؟ آيا من پذيرفتهام كهگاهي نيازمند آنم كه فارغ از هياهوي جهان زماني را صرف گوش دادن به خود و بهاحساسات خود كنم و بدانم كه ناديده گرفتن آنها دليل وجود نداشتن آنها نيست؟
«احساسا ت تو متعلق به تو هستند»
درباره بیماری و بهبودی