1 اردیبهشت

بامشاركت‌ بيشتر در برنامه‌ با وضوح‌ بيشتري‌ پي‌ مي‌برم‌ كه‌ درك‌ واقعي‌ رفتار و گفتارم‌تا چه‌ ميزان‌ اهميت‌ دارد.در خلال‌ برنامه‌ من‌ تصوير روشن‌تري‌ از خود ديده‌ام‌ودريافته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ موجودي‌ هستم‌.بعنوان‌ مثال‌ من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ صداقت‌داشتن‌ با ديگران‌ به‌ مراتب‌ ساده‌تر از صادق‌ بودن‌ با خويشتن‌ است‌. من‌ همچنين‌فهميده‌ام‌ كه‌ در اغلب‌ ما نياز غير قابل‌ توصيفي‌ به‌ توجيه‌ عملكرد خويش‌ وجوددارد.آيا من‌ همانگونه‌ كه‌ برنامه‌ پيشنهاد مي‌ كند كند و كاو در خويشتن‌ را آغاز كرده‌ام‌؟ آيامن‌ بر طبق‌ توصيه‌ هاي‌ برنامه‌ به‌ جستجوي‌ در خويش‌ براي‌ تعيين‌ نقاط‌ قوت‌ وضعفم‌ادامه‌ مي‌ دهم‌؟آيا من‌ با صداقت‌ كامل‌ به‌ نواقص‌ اخلاقي‌ كه‌ لازمه‌ يك‌ زندگي‌ طبيعي‌ است‌ ياري‌خواهد داد؟آيا من‌ به‌ اهميت‌ واقعي‌ صادق‌ بودن‌ با خويشتن‌ واقف‌ هستم‌؟

«تحريف‌ حقيقت‌ مرا از هدفم‌ دور خواهد كرد.»


2 اردیبهشت

با نگاهي‌ به‌ گذشته‌ در مي‌ يابم‌ كه‌ چه‌ اوقات‌ گرانبهايي‌ را براي‌  پيدا كردن‌ معايب‌واشكلات‌ ديگران‌ از دست‌ داده‌ام‌. شايد با جستجو و بزرگ‌ نشان‌ دادن‌ معايب‌ديگران‌ سعي‌ در پنهان‌ نگاه‌ داشتن‌  نواقص‌ خود داشتم‌. امروز نتايج‌ زيانبار اين‌ طرزتفكر را درك‌ كرده‌ و پي‌ برده‌ام‌ كه‌ رضايت‌ خاطر ناشي‌ از اثبات‌ خطاهاي‌ ديگران‌ درحقيقت‌ مجوزي‌ بوده‌ است‌ براي‌ پنهان‌ نگاه‌ داشتن‌ و عدم‌ توجه‌ به‌ نواقص‌ اخلاقي‌خود.آيا من‌ هنوز با بزرگ‌ جلوه‌ دادن‌ اشتباهات‌ ونقايص‌ ديگران‌ سعي‌ در برائت‌ خوددارم‌؟آيا هنوز چون‌ گذشته‌ بانديده‌ گرفتن‌ نواقص‌ اخلاقي‌ خود و توجه‌ به‌ ديگران‌ سعي‌ درفريب‌ خود و آنها دارم‌؟آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ پرداختن‌ به‌ اشكالات‌ شخصيتي‌ ديگران‌ چنان‌ مرا به‌ مشغول‌خواهد كرد كه‌ مجالي‌ براي‌ توجه‌ و پرداختن‌ به‌ خود نخواهم‌ يافت‌؟آيا من‌ حقيقاً به‌ علت‌ واقعي‌ توجه‌ به‌ عيوب‌ ديگران‌ پي‌ برده‌ام‌؟

«سرزنش‌ ديگران‌ فرار از خويشتن‌ است‌.»


3 اردیبهشت

 برنامه‌ به‌ ما آموخته‌ است‌ كه‌ توجيه‌ عملكرد و صالح‌ دانستن‌ خود، دو مانع‌ اساسي‌ درراه‌ پيشرفت‌ روحاني‌ مي‌ باشد.با توجيه‌ عملكرد خويش‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌ رسيم‌ كه‌ درتمام‌ موارد حق‌ باما است‌ و با صالح‌ دانستن‌ خود اين‌ پندار در شكل‌ مي‌ گيرد كه‌ ما ازساير انسانها برتر هستيم‌.هر دو مورد موجب‌ اشتباه‌ ما در ارزيابي‌ مو قعيت‌ ووضعيت‌ خود در زندگي‌ و مانع‌ از رسيدن‌ ما به‌ اهدافي‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ جديد خوددر نظر گرفته‌ايم‌.آيا من‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌ فقط‌ براي‌ امروز از اين‌ طرز تفكر اشتباه‌ دست‌ برداشته‌ و ازخود سوال‌ كنم‌:چرا عملكرد من‌ چنين‌؟آيا صداقت‌ با خود به‌ معناي‌ توجيه‌ اعمال‌ خويشتن‌ است‌؟آيا من‌ بر نياز «هميشه‌ حق‌ با من‌ است‌» غلبه‌ خواهم‌ كرد و پي‌ خواهم‌ برد كه‌ پذيرش‌مسووليت‌ اشتباهات‌ تنها راه‌ رها شدن‌ از احساسات‌ منفي‌ ناشي‌ از انجام‌ اين‌اشتباهات‌ مي‌باشد؟آيا من‌ به‌ آثار زيانبار توجيه‌ منمطقي‌ و عقلاني‌ اشتباهات‌ خود آگاهم‌؟آيا من‌ شهامت‌ آنرا يافته‌ام‌ كه‌ مسوليت‌ ندانم‌ كاريهاي‌ خود را بپذيرم‌؟

«اشتباه‌ كردن‌ از خصوصيت‌ انسان‌ بودن‌ است‌»


4 اردیبهشت

در بين‌ معتادان‌ بهبود يافته‌ به‌ ندرت‌ مي‌توان‌ افرادي‌ را يافت‌ كه‌ منكر اين‌ حقيقت‌باشند كه‌ «انكار» نشانه‌ اصلي‌ بيماري‌ اعتياد است‌. برنامه‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ اعتياد تنهابيماري‌ است‌ به‌ شخص‌ معتاد مي‌گويد كه‌ او بيمار نيست‌. دور از انتظار نيست‌ كه‌تحت‌ تأثير اين‌ فكر زندگي‌ ما بعنوان‌ معتادان‌ فعال‌ آكنده‌ از توجيهات‌ منطقي‌ وشواهد محكمي‌ مي‌شود كه‌ درصدد اثبات‌ اين‌ نظريه‌ است‌ كه‌ ما ازن‌ ظر جسمي‌ ومغزي‌ با سايرين‌ تفاوت‌ داريم‌ و بطور مختصر «ما معتاد نيستيم‌».آيا حقيقتاً عجز و ناتواني‌ من‌ در برابر مواد مخدر براي‌ خود به‌ اثبات‌ رسيده‌ است‌؟آيا برنامه‌ و رهنمودهاي‌ آن‌ مي‌تواند مرا در پذيرش‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ مواد مخدر كنترل‌كننده‌ زندگي‌ من‌ است‌، ياري‌ نمايد؟آيا من‌ با حمايت‌ دوستانم‌ درگروه‌ خواهم‌ توانست‌ كه‌ بر «انكار» كه‌ اولين‌ علامت‌ اين‌بيماري‌ ويورانگر است‌ پيروز شوم‌؟آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ براي‌ تشخيص‌ ساير علائم‌ بايد از «انكار» دست‌ بردارم‌؟

 «اقرار و پذيرش‌ = مقابله‌ با انكار»


5 اردیبهشت

هنگاميكه‌ نگران‌ و درمانده‌ام‌ و يا به‌ علتي‌ تحريك‌پذير شده‌ام‌ او احساس‌ناخوشايندي‌ دارم‌، آيا هنوزبا تجزيه‌ و تحليل‌ شرايط‌ سعي‌ درمقصر جلوه‌ دادن‌ديگران‌ مي‌نمايم‌؟آيا در هنگام‌ نارحايت‌ هنوز از كليشه‌هاي‌ متداول‌: «تقصير او بود كه‌.....» «او بمن‌ قول‌داد......» و «آنها موجب‌.....» استفاده‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ صادقانه‌ اقرار كنم‌ كه‌ شايد اشتباه‌ از طرف‌ من‌ بوده‌ است‌؟ برنامه‌ به‌ مامي‌آموزد كه‌ آرامش‌ خاطر تنها درصورت‌ غلبه‌ بر تمام‌ تمايلاتي‌ است‌ كه‌ سعي‌ برگناهكار جلوه‌ دادن‌ ديگران‌ دارد، امكان‌پذير است‌.آيا من‌ صادق‌ بودن‌ با خود را در هر روز و هر ساعت‌ و هر لحظه‌ تمرين‌ مي‌كنم‌؟ آيا من‌مي‌توانم‌ در كمال‌ صداقت‌ به‌ خطاهاي‌ خود اعتراف‌ كنم‌؟خداوندا، به‌ من‌ كمك‌ كن‌ تا براين‌ طرز تفكر نادرست‌ كه‌ «من‌ بايد تاوان‌ اشتباهات‌ديگران‌ را بپردازم‌»، غلبه‌ كنم‌.خداوندا، به‌ من‌ توانايي‌ بده‌ تا بجاي‌ سرزنش‌ ديگران‌ به‌ خود بنگرم‌ تاشايد بتوانم‌ريشه‌ اصلي‌ مشكلات‌ و ناملايمات‌ را در خود بيابم‌!

«صداقت‌ تنها روش‌ بهبودي‌ است‌»


6 اردیبهشت

من‌ در تظاهر كردن‌ به‌ نمايش‌ گذاشتن‌ شخصيتي‌ كاذب‌ مهارت‌ فراوان‌ داشتم‌. گاهي‌اوقات‌ توجه‌ ديگران‌ را به‌ قسمتهايي‌ از شخصيتم‌ كه‌ به‌ نظر جالب‌ مي‌رسيد جلب‌مي‌كردم‌ و با بزرگ‌ كردن‌ كارهايي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ بودم‌ سعي‌ در جلب‌ توجه‌ ديگران‌ وكسب‌ نظر مساعد آنها مي‌كردم‌. حتي‌ در دوران‌ بهبودي‌ در برنامه‌ با ادامه‌ اين‌ روش‌خود را در موقعيتي‌ قرار دادم‌ كه‌ هر روز نياز بيشتر به‌ تأييد و توجه‌ اطرافيان‌ داشتم‌.آيا اين‌ رفتار شبيه‌ كارهايي‌ نيست‌ كه‌ در دوران‌ اعتياد مي‌كردم‌؟آيا مطرح‌ بودن‌ و مورد توجه‌ قرار گرفتن‌ در من‌ تبديل‌ به‌ يك‌ نياز شده‌ است‌؟ آيا قصدمن‌ از دوستي‌ و محبت‌ و راهنمايي‌ كردن‌ كساني‌ كه‌ تازه‌ به‌ برنامه‌ آمده‌اند نوي‌ خودنمايي‌ نيست‌؟پرودگارا، مرا ياري‌ كن‌ تابا رها كردن‌ وسوسه‌ مطرح‌ بودن‌ و مورد تأييد ديگران‌ بودن‌،پيوندهاي‌ خود رابا گذشته‌ پاره‌ كنم‌.آيا من‌ با بزرگنمايي‌ كارهايي‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهم‌ درصدد فريب‌ خود و ديگران‌ هستم‌؟آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ خود را همانگونه‌ كه‌ هستم‌ با ديدي‌ واقع‌ بينانه‌ بپذيرم‌ و به‌ خوداحترام‌ بگذارم‌؟

«براي‌ جلب‌ احترام‌ ديگران‌ اول‌ بايد بخود احترام‌ بگذارم‌»


7 اردیبهشت

پاسخ‌ به‌ سوالاتي‌ نظير «چرا چنين‌ مي‌كنم‌» «چرا اين‌ حرفها را گفتم‌» و يا «چرا به‌مسووليت‌ خود عمل‌ نكردم‌» كه‌ گاهگاهي‌ درتنهايي‌ و در نگاهي‌ به‌ زندگي‌ خود درگذشته‌ و حال‌ در ذهن‌ ما نقش‌ مي‌بندد نياز به‌ پاسخهاي‌ صادقانه‌ و بدون‌ هيچگونه‌تلاشي‌ جهت‌ موجه‌ جلوه‌ دادن‌ رفتار و گفتار دارد. شايد من‌ مجبور باشم‌ كه‌ براي‌يافتن‌ يك‌ پاسخ‌ مدمت‌ طولاني‌ فكر كنم‌ و به‌ جستجو بپردازم‌ اما در تمام‌ شرايط‌ بايدآمادگي‌ و شهامت‌ آنرا داشته‌ باشم‌ كه‌ اشتباهات‌ خود را بپذيرم‌.آيا من‌ پذيرفته‌ام‌ كه‌ خود فريبي‌ تنها به‌ من‌ زيان‌ مي‌رساند.آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ توجيه‌ منطقي‌ اعمالم‌ كه‌ به‌ منظور موجه‌ جلوه‌ دادن‌ آنها وتبرئه‌ نمودن‌ خود انجام‌ مي‌گيرد مرا ازشناسايي‌ شخصيت‌ حقيقي‌ و واقعي‌ خود بازمي‌دارد.؟خداوندا، مرا ياري‌ ده‌ تا با كنار گذاشتن‌ تمامي‌ بهانه‌ها و عذرها، تمام‌ شواهدساختگي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌هاي‌ منطقي‌ و بدور از خود فريبي‌ درروشنايي‌ آفتاب‌حقيقت‌ چهره‌ واقعي‌ خود را ببينم‌ و خود رابشناسم‌.پرودگارا، مرا كمك‌ كن‌ تا با تشخيص‌ واقعي‌ آنچه‌ هستم‌ و آنچه‌ مي‌خواهم‌ باشم‌ گام‌به‌ گام‌ در جاده‌ بهبودي‌ به‌ سمت‌ رهايي‌ گام‌ بردارم‌.

 «با خود واقعي‌ آشنا شو»


8 اردیبهشت

در طول‌ برنامه‌ بازپروري‌ به‌ تفاوت‌ بنيادي‌ بين‌ افراديك‌  در گروه‌ بودند و اشخاصي‌ كه‌در گذشته‌ با آنها معاشرت‌ داشتم‌، پي‌ بردم‌. برخلاف‌ روابط‌ من‌ با دوستان‌ قديمي‌ ك‌ترديد و بدگماني‌ مبناي‌ تفكر ما درباره‌ يكديگر بود اينجا در گروه‌ درك‌ و توجه‌ واعتماد خصوصيت‌ اصلي‌ در ارتباطات‌ مابود. براي‌ اولين‌ بار در گروه‌ با افرادي‌ملاقات‌ كردم‌ كه‌ نه‌ تنها موجب‌ عصبانيت‌ من‌ نمي‌شدند بلكه‌ من‌ را درك‌ مي‌كردند وبمن‌ توجه‌ داشتند. البته‌ افرادي‌ نيز در گروه‌ هستند كه‌ ما با گفته‌ها و عقايد آنها موافق‌نيستم‌.آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ پذيرفتن‌ افرادي‌ كه‌ با من‌ اختلاف‌ نظر دارند يكي‌ از مهمترين‌اصول‌ برنامه‌ جهت‌ كسب‌ آرامش‌ مي‌باشد؟آيا من‌ ميد انم‌ كه‌ تنوع‌ و گوناگوني‌ جهان‌ ناشي‌ از تنوع‌ و گوناگوني‌ افراد، عقايد وشيوه‌ زندگي‌ آنهاست‌؟آيا من‌ به‌ ديگران‌ فرصت‌ كافي‌ براي‌ اظهار نظر مي‌دهم‌ و حقي‌ را كه‌ براي‌ خودمي‌خواهم‌ براي‌ آنها نيز منظور مي‌كنم‌؟آيا من‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ پي‌ برده‌ام‌ كه‌ رفتار ناخوشايند من‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ از افراديادگاري‌ از تفكر وجهان‌ بيني‌ من‌ در گذشته‌ است‌؟

«رويارويي‌ با تفاوتها را بياموز»


       

9 اردیبهشت

زمانيكه‌ درك‌ و تحمل‌ رفتار ديگران‌ بنظر مشكل‌ مي‌رسد شعار «زندگي‌ كن‌ و اجازه‌بده‌ زندگي‌ كنند» مي‌تواند مفيد واقع‌ شود. ما بطور يقين‌ درك‌ كرده‌ايم‌ كه‌ رفتار افرادهر قدر برخورنده‌، شريرانه‌ و موذيانه‌ باشد ارزش‌ آنرا ندارد كه‌ بهبودي‌ ما را به‌مخاطره‌ اندازد. همزمان‌ با دوري‌ جستن‌ از افراد، مكانها و شرايطي‌ كه‌ موجب‌ناراحتي‌ ما مي‌شوند بايد تلاش‌ كردن‌ كه‌ با درك‌ و پذيرش‌ آنهايي‌ را كه‌ حتي‌ ممكن‌است‌ موجب‌ رنجش‌ ما شوند، از گرفتار شدن‌ در مسائلي‌ كه‌ بهبودي‌ ما را تهديدمي‌كند اجتناب‌ ورزيد.آيا در طول‌ برنامه‌ من‌ اين‌ حقيقت‌ را درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ فهميدن‌ از فهميده‌ شدن‌ اهميت‌بيشتري‌ دارد؟آيا در هنگام‌ مواجهه‌ با رفتار ناخوشايند افراد من‌ قادرم‌ كه‌ ابتدا سعي‌ در درك‌ وپذيرش‌ افراد نمايم‌ و در صورت‌ عدم‌ موفقيت‌ بخاطر سلامتي‌ خود مطابق‌ بارهنمودهاي‌ برنامه‌ به‌ آرامي‌ از اين‌ اشخاص‌ دوري‌ گزينم‌؟آيا مي‌دانم‌ كه‌ بهبودي‌ اولويت‌ شماره‌ يك‌ من‌ در برنامه‌ است‌ و بايد از هر عاملي‌ كه‌آنرا به‌ مخاطره‌ مي‌اندازد فاصله‌ بگيرم‌؟

 

زندگي‌ كن‌ و بگذار كه‌ زندگي‌ كنند»


10 اردیبهشت

برخي‌ از ما ممكن‌ است‌ كه‌ تصور كنيم‌ كه‌ سابقه‌ اعتياد و مارا به‌ تأثيرات‌ آن‌ در زندگي‌،را به‌ گذشته‌ هدايت‌ خواهد كرد واستفاده‌ مجدد غيرقابل‌ اجتناب‌ خواهد بود. امروزمن‌ پي‌ برده‌ام‌ كه‌ مانند دانش‌ آموزاني‌ كه‌ پس‌ از طي‌ دبستان‌ به‌ راهنمايي‌ و سپس‌ به‌دبيرستان‌ مي‌روند و يا چون‌ افرادي‌ كه‌ پس‌ از تمام‌ يك‌ كار به‌ دنبال‌ كار ديگري‌مي‌گردند، من‌ نيز مي‌توانم‌ اعتياد را يك‌ كار تمام‌ شده‌ تلقي‌ كنم‌ و زندگي‌ جديد خودرا آغاز نمايم‌. زندگي‌ راشايد بتوان‌ با تخته‌ سياه‌ مدرسه‌ مقايسه‌ كرد و بخاطر داشت‌كه‌ پاك‌ كرن‌ تخته‌ سياه‌ بعلت‌ ناتوان‌ بودن‌ در حل‌ مسائل‌ نوشته‌ شده‌ برروي‌ آن‌ نيست‌بلكه‌ اقدامي‌ است‌ جهت‌ نوشتن‌ و حل‌ مسائل‌ جديد.آيا من‌ براي‌ تمام‌ اتفاقاتي‌ كه‌ در زندگي‌ من‌ رخدادده‌ و مرا براي‌ اين‌ شروع‌ تازه‌ آماده‌نموده‌ سپاسگزار هستم‌؟آيا من‌ اجازه‌ مي‌دهم‌ كه‌ شكست‌هاي‌ گذشته‌ مانعي‌ در راه‌ بهبودي‌ و زندگي‌ جديد من‌باشد و يا بصورت‌ ناخوشايندي‌ مرا تحت‌ تأثير قرار دهد؟آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ قبول‌ مسئوليت‌ اشتباهات‌ گذشته‌ مي‌تواند مرا در پي‌ ريزي‌آينده‌اي‌ مطمئن‌ و روشن‌ ياري‌ دهد؟

«شكست‌ مي‌تواند آغازي‌ براي‌..... باشد»


11 اردیبهشت

فكر كردن‌ به‌ اينكه‌ در سراسر كره‌ زمين‌ صدها هزار فرد معتاد چون‌ من‌ در گروههاي‌مختلف‌ با بكارگيري‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ بازپروري‌ زندگي‌ جديدي‌ را آغاز كرده‌اند،بمن‌ احساس‌ قدرت‌ و آرامش‌ مي‌دهد. افرادي‌ كه‌ با هم‌ و براي‌ هم‌ در كنار يكديگرجهت‌ بهبودي‌ تلاش‌ مي‌كنند. امروز هيچ‌ يك‌ از ما مجبور نيست‌ كه‌ تنها بماند. هركس‌ به‌ شيوه‌ خود يك‌ هدف‌ را دنبال‌ مي‌كند. همه‌ ما با تكيه‌ بر «درد مشترك‌» زندگي‌خود دريافته‌ايم‌ كه‌ دوست‌ داشتن‌ و درك‌ كردن‌ متقابل‌ تنها راه‌ كمك‌ به‌ يكديگرجهت‌ دستيابي‌ به‌ اهداف‌ برنامه‌ كه‌ همان‌ بهبودي‌ و «پاك‌ زيستن‌» است‌، مي‌باشد.آيا من‌ امروز ازخ‌ داوند بخاطر آشنايي‌ با برنامه‌ و هزاران‌ هزار انساني‌ كه‌ از طريق‌برنامه‌ با من‌ پيوند خورده‌اند تشكر كرده‌ام‌ ؟آيا من‌ هر روز از خداوند بخاطرراه‌ يافتن‌ به‌ برنامه‌ و پيوستن‌ به‌ گروه‌ دوستاني‌ كه‌هدف‌ مشتركي‌ را دنبال‌ مي‌كنند سپاسگزار هستم‌؟آيا من‌ به‌ مسوليت‌هاي‌ خود در برنامه‌ و در برابر كساني‌ كه‌ تازه‌ برنامه‌ را آغاز كرده‌اندعمل‌ مي‌كنم‌؟

من‌ دوستان‌ زيادي‌ دارم‌»


12 اردیبهشت

من‌ بخاطر دوستاني‌ كه‌ در برنامه‌ دارم‌ سپاسگزارم‌. من‌ اكنون‌ از ارزش‌ دوستي‌ آگاهم‌.من‌ امروز مي‌دانم‌ كه‌ دوستانم‌، جلسات‌، لبخندها، تقسيم‌ كردنها، گوش‌ كردن‌ها واينكه‌ افرادي‌ هستند كه‌ در صورت‌ نياز به‌ كمك‌ من‌ مي‌شتابند تا چه‌ ميزان‌ در زندگي‌جديد من‌ در «پاك‌ ماندن‌» من‌ موثرند.من‌ امروز تمام‌ روابط‌ خود با دوستانم‌ در گروه‌ را بر اساس‌ احترام‌ و درك‌ متقابل‌پيريزي‌ كدره‌ام‌ و مي‌دانم‌ براي‌ بهره‌ بردن‌ از دوستي‌ ديگران‌ خود نيز بايد براي‌آنهايك‌ دوست‌ باشم‌. دوستي‌ كه‌ در هنگام‌ نياز در دسترس‌ خواهد بود.آيا من‌ امروز قادرم‌ كه‌ دوست‌ بهتري‌ براي‌ ديگران‌ باشم‌؟آيا من‌ مي‌توانم‌ فقطبراي‌ يك‌ روزبا حرفها، فكرها و كارهايم‌ به‌ ديگران‌ نشان‌ دهم‌ كه‌چگونه‌ دوستي‌ هستم‌؟من‌ در گذشته‌ بخاطر اعتياد و زندگي‌ معتادگونه‌ از داشتن‌ رفيق‌ محروم‌ بوده‌ام‌. آيادوستي‌ و رفاقت‌ حاكم‌ بين‌ افراد گروه‌ چنان‌نيازهاي‌ مرا پاسخ‌ خواهد گفت‌ كه‌ ديگراحتياجي‌ به‌ حضور افرادي‌ كه‌ با فريب‌ و تزوير و بخاطر «مواد» ادعاي‌ رفاقت‌ با من‌مدارا مي‌كردند، نداشته‌ باشم‌؟

 «يك‌ دوست‌ باش‌»


     

13 اردیبهشت

گاهي‌ در گروه‌ با افرادي‌ روبرو مي‌شويم‌ كه‌ سعي‌ در جدا بون‌ از گروه‌ و تكروي‌ دارند.اين‌ افراد مرا به‌ ياد روزهاي‌ اول‌ خود در برنامه‌ مي‌اندازد، كه‌ به‌ تنهايي‌ سعي‌ مي‌كردم‌بار تمام‌ مشكلات‌ را در تنهايي‌ بر دوش‌ كشم‌. امروز آموخته‌ام‌ كه‌ روح‌ همكاري‌ وتعاون‌ كه‌ بر روابط‌ اعضاء گروه‌ حاكم‌ است‌ يكي‌ از نكات‌ مثبت‌ درباره‌ گروه‌ مي‌باشد.با تكيه‌ براين‌ نيرو من‌ ديگر اجباري‌ ندارم‌ كه‌ در «تنهايي‌» فكر كنم‌ و در «تنهايي‌» عمل‌كنم‌. با بهره‌گيري‌ از اين‌ نيرو من‌ مي‌توانم‌ با ديد روشن‌تري‌ به‌ خود و به‌ راهي‌ كه‌مي‌روم‌ بنگرم‌ و در موارد لزوم‌ از آن‌ استفاده‌ كنم‌.هنگامي‌ كه‌ با مشكلي‌ روبرو مي‌شوم‌ كه‌ راه‌ حلي‌ براي‌ آن‌ پيدا نمي‌كنم‌ آيا از خودمي‌پرسم‌ كه‌ دوستان‌ من‌ كجا هستند؟آيا تسليم‌ شدن‌ به‌ اين‌ وسوسه‌ كه‌ «من‌ به‌ تنهايي‌ قادرم‌» بهبودي‌ مرا با مخاطرات‌جدي‌ روبرو نخواهد كرد؟هنگاميكه‌ «روحيه‌ تك‌ روي‌» و «تنها عمل‌ كردن‌» بر من‌ غالب‌ مي‌شود آيا قادرخواهم‌ بود كه‌ از ارتفاعي‌ بالاتر به‌ خود بنگرم‌ و نقطه‌اي‌ را كه‌ به‌ سوي‌ آن‌ در حركت‌هستم‌ تشخيص‌ دهم‌؟

«اعتياد بيماري‌ تنهايي‌ است‌»


14 اردیبهشت

امروز زمان‌ مناسبي‌ است‌ كه‌ من‌ اقدام‌ به‌ تهيه‌ يك‌ ليست‌ از رخدادهاي‌ مثبت‌ و سازنده‌در زندگي‌ خود نمايم‌. معجزات‌ و تغييراتي‌ كه‌ در نتيجه‌ «پاك‌ زيستن‌» و بكار بستن‌رهنمودهاي‌ برنامه‌ در زندگي‌ من‌ بوقوع‌ پيوسته‌ است‌. امروز من‌ مي‌توانم‌ مانندبسياري‌ از مردم‌ سر ساعت‌ به‌ رختخواب‌ روم‌ و صبح‌ با اميد و خوشحالي‌ از خواب‌برخيزم‌. من‌ امروز از انجام‌ كارهايي‌ كه‌ همه‌ مردم‌ طبيعي‌ انجام‌ مي‌دهند لذب‌ مي‌برم‌.كارهاي‌ ساده‌اي‌ مثل‌ غذا خوردن‌، معاشرت‌ كردن‌ و كار كردن‌. امروز من‌ بخاطرآرامش‌ درون‌، رضايت‌ خاطر و تمام‌ اتفاقات‌ خوب‌ زندگي‌ خود سپاسگزارم‌.آيا من‌ با مرور روزانه‌ تمام‌ اتفاقات‌ خوب‌ و ابراز سپاسگزاري‌ از تمام‌ مواهب‌ طبيعي‌كه‌ در دوران‌ بهبودي‌ در اختيار من‌ قرار گرفته‌ سعي‌ در تحكيم‌ پيوندها خود باخداوند مي‌نمايم‌؟آيا من‌ امروز بايادآوري‌ تمام‌ رخدادهاي‌ مثبت‌ و سازنده‌ در زندگي‌ بعنوان‌ هدايايي‌از طرف‌ خداوند بزرگ‌، مراتب‌ سپاس‌ و خوشنودي‌ خود را نشان‌ مي‌دهم‌؟آيا من‌ با اجراي‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌، شكوفايي‌ و سازندگي‌ زندگي‌ خود را تداوم‌خواهم‌ بخشيد؟

«به‌ تغييرات‌ مثبت‌ توجه‌ و روي‌ آنها حساب‌ كن‌»


15 اردیبهشت

در هنگام‌ خشم‌ و عصبانيت‌ آيا قادرم‌ با پذيرش‌ آن‌ بعنوان‌ يك‌ حقيقت‌، از انفجار آن‌به‌ روشي‌ نامناسب‌ و خشونت‌آميزپرهيز نمايم‌؟با استفاده‌ از رهنمودهاي‌ برنامه‌ من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ خشم‌ خود را مرحله‌ به‌مرحله‌ به‌ گونه‌اي‌ ابراز نمايم‌ كه‌ باعث‌ رنجش‌ ديگران‌ نشوم‌. من‌ پي‌ برده‌ام‌ كه‌ اگر دركنترل‌ خشم‌ خود نكوشم‌ نهايتاً خود از وجود آن‌ صدمه‌ خواهم‌ ديد و بهبودي‌ خودرا به‌ مخاطره‌ خواهم‌ انداخت‌.آيا در زمانيكه‌ عصباني‌ مي‌شوم‌ قادرم‌ كه‌ با كنترل‌ خشم‌، خونسردي‌ خود را حفظ‌كنم‌؟ آيا تماس‌ با دوستان‌، اعضاء گروه‌ و خواندن‌ چندباره‌ دعاي‌ آرامش‌ به‌ من‌ كمك‌خواهد كرد كه‌ از عكس‌ العمل‌ شتابزده‌ خودداري‌ كنم‌؟آيا در زمانيكه‌ خشم‌ بر من‌ چيره‌ مي‌شود قادرم‌ كه‌ آنرا بعنوان‌ يك‌ احساس‌ طبيعي‌پذيرا باشم‌ و با كمال‌ احتياط‌ به‌ آن‌ اجازه‌ رشد و آزادي‌ بروز دهم‌، بدون‌ آنكه‌ موجب‌رنجش‌ و صدمه‌ ديگران‌ گردم‌؟آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ با روبرو شدن‌ مناسب‌ با خشم‌ مانع‌ از تبديل‌ آن‌ به‌ كينه‌ و نفرت‌گردم‌؟

«خشم‌ وجود دارد كينه‌ را ما مي‌سازيم‌»


16 اردیبهشت

خشم‌ موجه‌ چيست‌؟ اگر شخصي‌ ما را فريب‌ دهد يا به‌ حقوق‌ ما تجاوز كند و يا به‌ مابي‌حرمتي‌ كند، آيا ما اين‌ حق‌ را داريم‌ كه‌ عصباني‌ شويم‌؟ آيا اين‌ خشم‌ و رنجش‌ قابل‌توجيه‌ نيست‌؟ تجربيات‌ دوستان‌ ما در برنامه‌ به‌ ما متذكر مي‌شود كه‌ خشم‌ و كينه‌جويي‌ براي‌ يك‌ شخص‌ معتاد در طول‌ برنامه‌ بازپروري‌ امري‌ خطرناك‌ محسوب‌مي‌شود. بنابراين‌، با حفظ‌ اين‌ حق‌ كه‌ ناراحتي‌ و عصبانيت‌ خود را از افراد يا اشيا وشرايط‌ به‌ نحوي‌ ابراز نماييم‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ نبايد اجازه‌ دهيم‌ كه‌ خشم‌ و عصبانيت‌ دروجود ما ريشه‌ دوانده‌ و به‌ مروز زمان‌ به‌ نفرت‌ تبديل‌ گردد.آيا من‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ اعتقاد دارم‌ كه‌ در برنامه‌ بهبودي‌ من‌ جايي‌ براي‌ خشم‌ پيشرونده‌و مستمر وجود ندارد؟در طول‌ برنامه‌ و در زندگي‌ روزانه‌ گاه‌ ما با اشخاص‌ و يا شرايطي‌ برخورد مي‌كنيم‌ كه‌موجب‌ رنجش‌ ما مي‌شوند. گاهي‌ بدون‌ آنكه‌ دليلي‌ وجود داشته‌ باشد ما احساس‌خشم‌ مي‌كنيم‌.آيا من‌ در زمانيكه‌ عصباني‌ هستم‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ خشم‌ خود رابه‌ گونه‌اي‌ ابرازنمايم‌ كه‌ به‌ ديگران‌ و خود صدمه‌اي‌ نزنم‌؟آيا پس‌ از پي‌ بردن‌ به‌ دليل‌ واقعي‌ خشم‌ و عصبانيت‌ خود قادر به‌ فراموش‌ كردن‌ آن‌هستم‌؟

«طبيعي‌ است‌ كه‌ گاهي‌ عصباني‌ شويد»


17 اردیبهشت

امروز اگر عاملي‌ موجب‌ عصبانيت‌ من‌ شود قبل‌ از آنكه‌ چيزي‌ بگويم‌ و يا عكس‌العملي‌ نشان‌ دهم‌ براي‌ چند لحظه‌ فكر خواهم‌ آورد و بخاطر آورم‌ كه‌ واكنش‌ من‌ دررابطه‌ با خشمي‌ ك‌ وجود مرا آكنده‌ است‌ ممكن‌ است‌ شرايط‌ را دشواتر كند. من‌همچنين‌ بياد خواهم‌ داشت‌ كه‌ در چنين‌ شرايطي‌ سكوت‌ به‌ موقع‌ من‌، مرا كمك‌خواهد كرد تا كنترل‌ شرايط‌ را بدست‌ گيرم‌ و واكنش‌ مناسب‌ را در شرايط‌ بحراني‌نشان‌ دهم‌. من‌ هميشه‌ بخاطر خواهم‌ سپرد كه‌ تأثير من‌ روي‌ افراد و شرايط‌ بسيارناچيز است‌ و تنها خداوند قادر به‌ كنترل‌ افراد و شرايط‌ مي‌باشد.آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ عكس‌ العمل‌هاي‌ نسجيده‌ تنها موجب‌ پريشان‌ خاطري‌ من‌مي‌شود؟ آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ با خشم‌ و عصبانيت‌ خود روبرو شوم‌؟ بردباري‌و يا از كوره‌ در رفتن‌؟آيا زمانيكه‌ واكنش‌ من‌ نسبت‌ به‌ شرايط‌ بحراني‌ سكوت‌ است‌ در گوشه‌اي‌ از ذهنم‌ به‌تلافي‌ كردن‌ و مقابله‌ به‌ مثل‌ كردن‌ مي‌انديشم‌؟آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ بجاي‌ داد و فرياد و دشنام‌ و ناسزا، با راه‌ رفتن‌، دويدن‌، ورزش‌كردن‌ و يا حتي‌ با تميز كردن‌ خانه‌ بر خشم‌ خود غلبه‌ كنم‌ و زماني‌ مناسب‌ با گفتن‌ «من‌از دست‌ تو عصباني‌ هستم‌ زيرا.....»نسبت‌ به‌ حل‌ مسأله‌ اقدام‌ نمايم‌؟

«من‌ از دست‌ تو عصباني‌ هستم‌ زيرا....»


18 اردیبهشت

برنامه‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ ما قادر به‌ سرزنش‌ كردن‌ ديگران‌ بدون‌ آنكه‌ خود از عوارض‌آن‌ مصون‌ باشيم‌، نيستيم‌. رهايي‌ از فشارهاي‌ عاطفي‌ ناشي‌ از خشم‌ و عصبانيت‌ حتي‌در مواردي‌ كه‌ قابل‌ توجيه‌ و منطقي‌ هستند مستلزم‌ انتقال‌ اين‌ احساسات‌ ناخوشايندبه‌ طرف‌ مقابل‌ مي‌باشد كه‌ در اكثر موارد اين‌ نقل‌ و انتقال‌ براي‌ ما احساس‌ درد و اندوه‌را جايگزين‌ خشم‌ و نفرت‌ مي‌نمايد. زندگي‌ گذشته‌ من‌ روشن‌ترين‌ دليل‌ براي‌ اثبات‌اين‌ امر مي‌باشد. با بكارگيري‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ آموخته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ نسبت‌ به‌رهايي‌ از احساسات‌ منفي‌ خود اقدام‌ كنم‌ بدون‌ آنكه‌ در صدد انتقال‌ آنها به‌ شخص‌ديگري‌ باشم‌.آيا من‌ در هنگاميكه‌ از شدت‌ خشم‌ فرياد مي‌كشم‌ قادر به‌ شنيدن‌ صداي‌ خداوندهستم‌؟ زمانيكه‌ خشم‌ بر من‌ مسلط‌ مي‌شود، آيا من‌ قادرم‌ كه‌ بجاي‌ دادن‌ نسبت‌هاي‌ بدبه‌ ديگران‌ و زير سؤال‌ بردن‌ ماهيت‌ وجودي‌ افراد، دليل‌ خشم‌ و عصبانيت‌ خود راتنها در عملكرد اشتباه‌ آنها جستجو كنم‌؟آيا خشم‌ من‌ با حمله‌ به‌ نقاط‌ ضعف‌، نواقص‌ اخلاقي‌ و معايب‌ افراد كاهش‌ مي‌يابد؟آيا من‌ مي‌توانم‌ با توسل‌ به‌ خداوند بهترين‌ و مناسب‌ترين‌ راه‌ رويارويي‌ با شرايط‌ رابيابم‌؟

«بهترين‌ و مناسب‌ترين‌ راه‌ را براي‌ روبرو شدن‌ با خشم‌ را پيدا كن‌»


19 اردیبهشت

 زمانيكه‌ شخصي‌ حركت‌ زشتي‌ مي‌كند و يا «حرفهاي‌» موهني‌ را بر زبان‌ مي‌آورد، ماگاهي‌ مي‌گوئيم‌ «خود را فراموش‌ كرده‌ است‌» بدين‌ معني‌ كه‌ شخص‌ مذكور تحت‌تأثير شرايط‌ از كنترل‌ خارج‌ شده‌ و اعمالي‌ از او سر زده‌ كه‌ شايسته‌ او نيست‌.اگر من‌ بخاطر داشته‌ باشم‌ كه‌ چه‌ هدفي‌ دارم‌ و چگونه‌ انساني‌ هستم‌ بدون‌ شك‌ خودرا فراموش‌ نخواهم‌ كرد و اجازه‌ نخواهم‌ داد شرايط‌ كنترل‌ را از دست‌ من‌ خارج‌سازد. من‌ باور دارم‌ كه‌ خوبيها سرانجام‌ بر زشتيها غلبه‌ خواهد كرد و در نهايت‌ عشق‌بر نفرت‌، شهامت‌ بر ترس‌، صبر بر خشم‌ و تحريك‌ پذيري‌ چيره‌ خواهد شد.آيا من‌ براي‌ پيشرفت‌ تلاش‌ مي‌كنم‌؟من‌ امروز از خداوند بزرگ‌ كه‌ قادر به‌ انجام‌ تمام‌ كارهاست‌ درخواست‌ مي‌كنم‌ كه‌ به‌من‌ كمك‌ كند تا در رفع‌ نواقص‌ خود بكوشم‌ تا بتوانم‌ نقاط‌ منفي‌ را به‌ مثبت‌ تغيير دهم‌.آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با مرور زندگي‌ خود به‌ تأثيرات‌ اين‌ تغيير و دگرگوني‌ در رهايي‌ ازاعتياد توجه‌ كنم‌؟آيا رهايي‌ من‌ از اعتياد نمونه‌اي‌ از اين‌ تغييرنيست‌ كه‌ مرا از زندگي‌ ويرانگر رو به‌نابودي‌ گذشته‌ به‌ شرايط‌ سازنده‌ و اميدوار كننده‌ امروز رسانده‌ است‌؟

«منفي‌ها را به‌ مثبت‌ تبديل‌ كن‌»


20 اردیبهشت

اغلب‌ در برنامه‌ مي‌شنويم‌ كه‌: «حقايق‌ بيشتري‌ آشكار خواهد شد». همزمان‌ با بدست‌آوردن‌ سلامتي‌ خود و توانايي‌ پيش‌ بردن‌ يك‌ زندگي‌ آسوده‌ و رضايتبخش‌ در يك‌دنياي‌ واقعي‌ بدون‌ استفاده‌ از مواد مخدر، ما قادر خواهيم‌ بود كه‌ بسياري‌ ازچيزهايي‌ كه‌ تا كنون‌ قادر به‌ تشخيص‌ آن‌ نبوده‌ايم‌ درك‌ كنيم‌ بعنوان‌ نمونه‌ مافهميده‌ايم‌ كه‌ دشمن‌ زيرك‌ خشم‌ ممكن‌ است‌ به‌ شكلهاي‌ مختلف‌ و رنگهاي‌گوناگون‌ از قبيل‌: عدم‌ تحمل‌، توهيم‌، احساس‌ برتري‌، سخت‌گيري‌، طعنه‌، بي‌اعتمادي‌، نگراني‌، حسادت‌، دشمني‌، بدگماني‌، عيب‌ جويي‌، عدم‌ رضايت‌،بدخواهمي‌ و.... ظاهر شود.آيا من‌ به‌ احساساتم‌ اجازه‌ مي‌دهم‌ كه‌ تصويري‌ غيرواقعي‌ از من‌ را به‌ نمايش‌ گذارد؟آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ با كند و كاو در خود و دقيق‌ شدن‌ در احساساتم‌ ريشه‌ واقعي‌ بيشترحالات‌ عاطفي‌ خود را كه‌ همان‌ خشم‌ است‌ تشخيص‌ دهم‌؟آيا من‌ فهميده‌ام‌ كه‌ خشم‌ مانند يك‌ شعبده‌ باز در يك‌ ميهماني‌ بال‌ ماسكه‌ از ماسكهاو گريم‌هاي‌ متفاوتي‌ استفاده‌ مي‌كند و به‌ چهره‌اي‌ گوناگون‌ ظاهر مي‌شود؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با كنار زدن‌ اين‌ ماسكها و در زير پوشش‌ تمام‌ گريمها خشم‌ خود راتشخيص‌ دهم‌؟

«خشم‌ در زندگي‌ هزاران‌ چهره‌ دارد»


21 اردیبهشت

آيا من‌ وقت‌ و نيروي‌ خود را صرف‌ مبارزه‌ با وقايع‌ و شرايطي‌ مي‌كنم‌ كه‌ در حقيقت‌حتي‌ ارزش‌ فكر كردن‌ را نيز ندارند؟ آيا من‌ چون‌ دن‌ كيشوت‌ قهرمان‌ روياها وتوهمات‌ خود هستم‌؟ آيا اتلاف‌ وقت‌ و انرژي‌ درباره‌ مسائلي‌ كه‌ كوچكترين‌ تأثيري‌در سرنوش‌ من‌ ندارند در حقيقت‌ بهانه‌اي‌ براي‌ فرار از مسئوليت‌هاي‌ جدي‌ و حياتي‌زندگي‌ نمي‌باشد؟ آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با كنترل‌ افكار و احساساتم‌ مسائل‌ را ارزيابي‌ كرده‌و براي‌ هر اتفاقي‌ بهمان‌ اندازه‌ انرژي‌ مصرف‌ كنم‌ كه‌ ارزش‌ آنرا دارد؟آيا من‌ اين‌ باور اعتقاد پيدا كرده‌ام‌ كه‌ تنها خداوند قادر به‌ برقراري‌ تعادل‌ در بين‌نيروهاي‌ رواني‌ من‌ مي‌باشد؟پروردگارا، مرا ياري‌ كن‌ مسائل‌ را درست‌ و روشن‌ ببينم‌. مرا كمك‌ كن‌ تا با روشن‌ بيني‌و درايت‌ زندگي‌ و جهان‌ را همانگونه‌ كه‌ هست‌ درك‌ كنم‌ و بپذيرم‌. آيا من‌ قارم‌ كه‌ترس‌ و نگراني‌ خود را كنترل‌ كنم‌؟ آيا ترس‌ از رويارويي‌ با مشكلات‌ مرا به‌ بزرگ‌كردن‌ و بزرگ‌ جلوه‌ دادن‌ مسايل‌ جهت‌ گريز از رويارويي‌ با آنها وادار نمي‌سازد؟آيا من‌ با بدست‌ آوردن‌ مجدد اعتما به‌ نفس‌ خود كه‌ اعتياد باعث‌ تضعيف‌ آن‌ شده‌ بودبا درك‌ اهميت‌ شرايط‌ و اتفاقات‌ به‌ حل‌ آنها مبادرت‌ خواهم‌ ورزيد؟

«درايت‌ به‌ معناي‌ تصويري‌ روشن‌ از جهان‌ است‌»


22 اردیبهشت

در برنامه‌ و در ميان‌ افرادي‌ كه‌ در گروه‌ بودند براي‌ اولين‌ بار با افرادي‌ روبرو شدم‌ كه‌احساس‌ كردم‌ زمانيكه‌ ازترسهايم‌ صحبت‌ مي‌كنم‌ منظور مرا كاملاً درك‌ مي‌كنند.بنظر مي‌رسد كه‌ آنها نيز تجربياتي‌ شبيه‌ به‌ من‌ و ترسهاي‌ مشابهاي‌ را داشته‌اند. پس‌ ازباز كردن‌ سفره‌ دل‌ و حرف‌ زدن‌ درباره‌ اين‌ ترسها بود كه‌ پي‌ بردم‌ براي‌ بسياري‌ از اين‌ترس‌ها هيچ‌ دليل‌ موجهي‌ وجود ندارد و فقط‌ در ذهن‌ من‌ وجود داشته‌اند و به‌ مجردجاري‌ شدن‌ بر زبان‌ ناپديد شده‌اند. گاهي‌ ترس‌ از دست‌ دادن‌ شخصي‌ را كه‌ دوست‌داريم‌ چنان‌ بر فكر و ذهن‌ ما رسوخ‌ مي‌كند كه‌ روابط‌ ما با فرد مورد نظر را با مشكلات‌جدي‌ روبرو مي‌نمايد. در برنامه‌ آموخته‌ام‌ براي‌ سلامتي‌ خود به‌ ترسهايي‌ كه‌هيچگونه‌ دليل‌ خارجي‌ براي‌ آن‌ وجود ندارد، بهايي‌ ندهم‌ و وقعي‌ نگذارم‌.خداوندا، بمن‌ كمك‌ كن‌ تا بار رهايي‌ از ترسها و افكار نگران‌ كننده‌ كه‌ بيشتر مربوط‌ به‌آينده‌ مي‌باشد و هيچگونه‌ كاربردي‌ در زندگي‌ امروز من‌ ندارد، در آرامش‌ زندگي‌كنم‌.آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ اضطرابها و نگراني‌ها كه‌ هيچگونه‌ ضرورتي‌در زمان‌ حال‌ ندارند تمام‌ انرژي‌ خود را جهت‌ رويارويي‌ با مشكلات‌ امروز به‌ كاربندم‌ و سعي‌ در بزرگ‌ كردن‌ اتفاقات‌ نامعلوم‌ آينده‌ نمايم‌؟

«ترسها در ذهن‌ ما مانند سايه‌ بزرگتر از اندازه‌ طبيعي‌ خود مي‌باشند».


23 اردیبهشت

برنامه‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ همزمان‌ با رشد ايمان‌ احساس‌ امنيت‌ نيز در ما افزايش‌مي‌يابد. ترس‌هاي‌ وحشتناك‌ وجود ما كاهش‌ مي‌يابد. با بكار بستن‌ رهنمودهاي‌برنامه‌ ما مي‌ آموزيم‌ كه‌ طبيعي‌ترين‌ راه‌ مبارزه‌ با ترس‌ اتكا به‌ خداوند و بيداري‌روحاني‌ مي‌ باشد. ترس‌ از تصميم‌گيري‌ ما را ترك‌ خواهد كرد. اگر تصميم‌ اشتباهي‌بگيريم‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌ از نتايج‌ آموزنده‌ آن‌ بهره‌مند شويم‌ و در صورت‌ اتخاذ وانجام‌ كارها ستايش‌ مي‌ كنيم‌. آيا من‌ بخاطر شهامت‌ ورحمتي‌ كه‌ از خداوند دريافت‌كرده‌ام‌ سپاسگزار هستم‌؟آيا من‌ از خداوند بخاطر توانايي‌ حق‌ انتخاب‌ متشكر هستم‌؟من‌ امروز داراي‌ قدرتي‌ هستم‌ كه‌ مي‌ توانم‌ انتخاب‌ كنم‌ و با اين‌ اميد كه‌ پنجاه‌ درصداحتمال‌ موفقيت‌ هست‌ دست‌ به‌ اقدام‌ مي‌ زنم‌. در صورت‌ شكست‌ با آموختن‌ از علل‌عدم‌ موفقيت‌ شهامت‌ دوباره‌ عمل‌ كردن‌ را براي‌ خود محفوظ‌ مي‌ دارم‌. در گذشته‌اتخاد تصميم‌ براي‌ من‌ مانند رويايي‌ غير قابل‌ دسترس‌ بود ولي‌ امروز از اينكه‌ قادرم‌كه‌ درباره‌ زندگي‌ خود تصميم‌ بگيرم‌ احساس‌ شادماني‌ مي‌ كنم‌، مي‌ دانم‌ كه‌ تمامي‌ اين‌تغييرات‌ نتيجه‌ رشد ايمان‌ و اعتماد به‌ خواست‌ خداوند است‌. پروردگار، بخاطرشهامتي‌ كه‌ به‌ من‌ داده‌اي‌ سپاسگزارم‌.

«آزادي‌ = انتخاب‌ كردن‌»


24 اردیبهشت

با درك‌ حقيقت‌ ما قادر خواهيم‌ بود كه‌ ترس‌ را از خود دور كنيم‌. آيا من‌ از اينكه‌ تنهابمانم‌ وحشت‌ دارم‌؟ ترس‌ از تنهايي‌ اب‌ درك‌ اينكه‌ خداوند در همه‌ احوال‌ و در همه‌جاها با ماست‌ و ما هيچ‌ وقت‌ تنها نخواهيم‌ بود از بين‌ مي‌رود. آيا عدم‌ امنيت‌اقتصادي‌ موجب‌ نگراني‌ من‌ شده‌ است‌؟ اين‌ ترس‌ نيز با تكيه‌ بر خداوند و آگاهي‌ به‌اين‌ حقيقت‌ كه‌ او تنها منبع‌ تغذيه‌ من‌ در تمام‌ طول‌ زندگي‌ بوده‌ است‌ محو خواهد شد.امروز من‌  قدرت‌ آنرا يافته‌ام‌ كه‌ ترس‌ خود را به‌ ايمان‌ تغيير دهم‌.آيا من‌ مي‌توانم‌ با اعتماد كامل‌ بگويم‌: «من‌ اعتماد خواهم‌ كرد و نخواهم‌ ترسيد؟»امروز من‌ جهت‌ غلبه‌ بر ترسهايم‌ به‌ خداوند متوسل‌ مي‌شوم‌ و مي‌دانم‌ با اعتماد به‌خداوند و ايمان‌ داشتن‌ به‌ اينكه‌ او هيچ‌ وقت‌ مرا تنها نخواهد گذشت‌ دليلي‌ براي‌وحشت‌ كردن‌ ندارم‌.آيا من‌ به‌ اعتماد آنچه‌ كه‌ خداوند براي‌ من‌ معين‌ كرده‌ است‌ قادرم‌ كه‌ بر ترسهايم‌ پيروزشوم‌؟آيا ترس‌ و وحشت‌ قادر است‌ كه‌ چون‌ گذشته‌ شهامت‌ مرا تحت‌ تأثير قرار دهد؟

«ترس‌ را به‌ ايمان‌ تبديل‌ كن‌»


25 اردیبهشت

قبل‌ از آغاز برنامه‌ بازپروري‌ ترس‌ و وحشت‌ بر زندگاني‌ ما حاكم‌ بود. بعنوان‌ يك‌ فردمعتاد ما از همه‌ چيز و همه‌ كس‌ وحشت‌ داشتيم‌. حتي‌ از خود نيز مي‌ترسيديم‌. وبيش‌ از هر چيز و هر كس‌ از خود «ترس‌» در وحشت‌ بوديم‌.امروز من‌ با اتكا به‌ خداوند و پذيرش‌ كمك‌ از طرف‌ او خود را قادر به‌ انجام‌ تمام‌كارهايي‌ كه‌ از من‌ خواسته‌ مي‌شود مي‌دانم‌. ترس‌ و نگراني‌ وجود مرا ترك‌ مي‌كند واحساس‌ رضايتبخش‌ اعتماد به‌ نفس‌ جايگزين‌ آن‌ مي‌شود.براي‌ مدتهاي‌ زيادي‌ من‌ وحشت‌ زده‌ در حال‌ فرار بودم‌ و شايد ترس‌ و وحشت‌ رابعنوان‌ دستاويزي‌ براي‌ گريز از گرفتن‌ تصميم‌ مورد استفده‌ قرار مي‌دادم‌. حتي‌ زماني‌كه‌ در كاري‌ توفيق‌ پيدا مي‌كردم‌ از پذيرش‌ مسئوليت‌ آن‌ اجتناب‌ مي‌ورزيدم‌.خداوند مرا كمك‌ كرد تا با ايمان‌ به‌ او و اعتماد به‌ قدرت‌ پايان‌ ناپذيرش‌ بر ترسهاي‌خود چيره‌ گردم‌.آيا من‌ باور دارم‌ كه‌ شهامت‌ و اعتماد به‌ نفس‌ نتيجه‌ تسلط‌ بر ترس‌ و وحشت‌مي‌باشد؟

«ترس‌ مرا از ريسك‌ كردن‌ مصون‌ مي‌دارد».


26 اردیبهشت

بطور مكرر از زبان‌ تازه‌ واردين‌ به‌ برنامه‌ مي‌شنويم‌ كه‌ مي‌گويند: «اگر كارم‌ را از دست‌بدهم‌ چه‌ مي‌شود»؟، «اگر ماشينم‌ خراب‌ شود....» «اگر پسرم‌ معتاد شود....»،«اگر....؟»، «اگر همسرم‌ مرا ترك‌ كند چه‌....»؟ و سوالهايي‌ از اين‌ قبيل‌ كه‌ ذهن‌ ما قادربه‌ تصور و مشغول‌ بودن‌ با آنها مي‌باشد. با كمي‌ دقت‌ و تأمل‌ در پشت‌ تمام‌ اين‌ اگرها وچه‌ كنم‌ها شايد دو كلمه‌ را بيابيم‌ كه‌ توجيه‌ كننده‌ تمام‌ اين‌ دل‌ مشغولي‌ مي‌باشد:ترس‌ و نگراني‌.پاسخ‌ به‌ تمام‌ اين‌ سوالها كه‌ از ذهن‌ ما تراوش‌ مي‌كند بسيار ساده‌ است‌: پيش‌ داوري‌نكن‌ و مسايل‌ زندگي‌ خود را در صورت‌ اتفاق‌ حل‌ كن‌  و مشكلات‌ هر روز را در همان‌روز مورد بررسي‌ قرار ده‌.آيا من‌ مسائل‌ را با ديدي‌ مثبت‌ نگاه‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ نگرانيها و ترسها بيشترين‌ فعاليت‌ را در جهت‌ بهبودزندگي‌ خود بنمايم‌؟آيا من‌ با تحكيم‌ پيوندهايم‌ با خداوند مي‌توانم‌ مانع‌ از رشد ترس‌ در وجودم‌ گردم‌؟آيا گسترش‌ و شدت‌ ترس‌ مانعي‌ در سرراه‌ ايمان‌ من‌ به‌ خداوند نيست‌؟

«نرخ‌ بهره‌ ترس‌ بسيار بالاست‌»


27 اردیبهشت

اگر من‌ فقط‌ براي‌ امروز زندگي‌ كنم‌، ترس‌ از فردا فرصت‌ آنرا نخواهد يافت‌ كه‌ فكرمرا به‌ خود مشغول‌ كند. تا زمانيكه‌ من‌ قدرت‌ خود را بر روي‌ فعاليت‌هاي‌ امروزمتمركز مي‌كنم‌ در ذهن‌ من‌ جايي‌ براي‌ نگراني‌ و اضطراب‌ باقي‌ نخواهد ماند. اگرمن‌تلاش‌ كنم‌ كه‌ تمام‌ لحظات‌ امروز را با چيزهاي‌ خوبي‌ كه‌ ديده‌ و شنيده‌ و انجام‌داده‌ام‌ پربارتر نمايم‌ خواهم‌ توانست‌ كه‌ در شب‌ هنگام‌ با رضايت‌ خاطر و آرامش‌ وقدرداني‌ به‌ روزي‌ كه‌ گذرانده‌ام‌ فكر كنم‌.آيا توجه‌ بيش‌ از اندازه‌ به‌ احساسات‌ منفي‌ به‌ اين‌ دليل‌ نيست‌ كه‌ من‌ براي‌ خوداحساس‌ تأسف‌ كنم‌؟من‌ امروز از نخستين‌ ساعات‌ بامدادي‌ تا آخرين‌ لحظات‌ شب‌ تلاش‌ خواهم‌ كرد كه‌ باتمركز به‌ تمام‌ مواهب‌ طبيعي‌ و نعمت‌هاي‌ خداوندي‌ و تمام‌ چيزهاي‌ دوست‌داشتني‌ تمام‌ لحظات‌ خود را سرشار از شادي‌ كنم‌ و خداوند را بخاطر تمام‌ اين‌الطاف‌ سپاسگزار باشم‌ و به‌ افكار و احساسات‌ منفي‌ اجازه‌ خودنمايي‌ ندهم‌.من‌ امروز از پيله‌ تنهايي‌ و تأسف‌ خوردن‌ براي‌ خود بيرون‌ مي‌آيم‌ و فقط‌ براي‌ امروززندگي‌ مي‌كنم‌.

«امروز، روز خوبي‌ است‌»


28 اردیبهشت

در برنامه‌ اغلب‌ مي‌ شنويم‌ كه‌ فعال‌ كننده‌ تمام‌ اختلالات‌ شخصيتي‌ ترس‌ است‌ كه‌ براساس‌ خود محوري‌ در وجود ما شكل‌ گرفته‌ و اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ همواره‌ دروحشت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهايي‌ هستيم‌ كه‌ به‌ ما تعلق‌ دارند و يا نگران‌ شكست‌ دردستيابي‌ به‌ خواسته‌هاي‌ خود مي‌ باشيم‌. زندگي‌ در دنيايي‌ كه‌ خواسته‌هاي‌ خودخواهانه‌ مبناي‌ هر حركتي‌ باشد نتيجه‌اي‌ جز يأس‌ و درماندگي‌ ندارد. بنابراين‌ضروري‌ است‌ كه‌ جهت‌ رسيدن‌ به‌ صلح‌ و آرامش‌ خواسته‌ها و اميال‌ خود را در يك‌حالت‌ تعادل‌ منطقي‌ با دنياي‌ پيرامون‌ خود قرار دهيم‌.آيا من‌ آمادگي‌ آنرا پيدا كرده‌ام‌ كه‌ خداوند اختلالات‌ شخصيتي‌ مرا اصلاح‌ نمايد؟آيا من‌ با حذف‌ درخواست‌ها و تقاضاي‌ غير ممكن‌ از ليست‌ نيازهاي‌ روزانه‌ سعي‌ دربرقراري‌ يك‌ تعادل‌ منطقي‌ با وقايع‌ روزمره‌ مي‌نمايم‌؟آيا با درخواست‌ چيزهاي‌ غيرممكن‌ از ديگران‌ تصويري‌ ناخوشايند ازخود در ذهن‌آنها ايجاد نمي‌كنم‌؟آيا پاسخ‌ منفي‌ به‌ درخواست‌ها و انتظارات‌ غير منطقي‌ من‌ موجبات‌ نااميدي‌ و يأس‌مرا فراهم‌ نمي‌سازد؟

«درخواست‌ غير منطقي‌ - ياس‌ و افسردگي‌»


29 اردیبهشت

فقط‌ براي‌ امروز من‌ از چيزي‌ وحشت‌ نخواهم‌ داشت‌. هنگاميكه‌ ذهن‌ من‌ با ترسهاي‌مبهم‌ و بي‌دليل‌ آشفته‌ مي‌شود سعي‌ خواهم‌ كرد كه‌ با كند و كاو و پي‌ بردن‌ به‌ دليل‌واقعي‌ آنها غلبه‌ كنم‌. من‌ بخاطر خواهم‌ داشت‌ كه‌ خداوند حامي‌، راهنما و مواظب‌من‌ است‌ و تنها وظيفه‌ من‌ پذيرش‌ و قبول‌ اين‌ مراقبت‌ و محافظت‌ مي‌باشد. اتفاقات‌ديروز نبايد موجب‌ تشويش‌ و نگراني‌ من‌ در امروز گردد.آيا مي‌دانم‌ با برخوردي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ و شرايط‌ مي‌كنم‌ مي‌توانم‌ كه‌ امروز رادلپذيرر به‌ مطبوع‌ كنم‌؟من‌ امروز با تعيين‌ هدفهاي‌ خوب‌، انساني‌ و با يك‌ نگرش‌ مثبت‌ به‌ مسايل‌ و اتفاقات‌سعي‌ در داشتن‌ يك‌ روز خوب‌ خواهم‌ كرد.من‌ اجازه‌ نخواهم‌ داد كه‌ رويدادهاي‌ ديروز و نگرانيهاي‌ فردا امروز مرا تحت‌ تأثيرقرار دهد.خداوندا از تو درخواست‌ مي‌كنم‌ كه‌ در تمام‌ طول‌ امروز مرا شامل‌ لطف‌ و حمايت‌خود بفرما.

 

روز خود را خوب‌ شروع‌ كن‌»


30 اردیبهشت

اكنون‌ كه‌ از دام‌ اعتياد رهايي‌ يافته‌ايم‌ و ديگر به‌ مواد مخدر وابستگي‌ نداريم‌ بدون‌شك‌ قادر به‌ اعمال‌ كنترل‌ بيشتري‌ بر روي‌ افكار خود باشيم‌ و بيش‌ از هر زماني‌ امكان‌آنرا داريم‌ كه‌ رفتار خود را تغيير دهيم‌. بسياري‌ از اعضاء گروه‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ راراهنمايي‌ جهت‌ اصلح‌ ساختار رفتاري‌ خود مي‌دانند.در روزهاي‌ بد گذشته‌ من‌ تقريباً هميشه‌ با هر نگرش‌ خوش‌ بينانه‌ و ثبت‌ برخوردي‌منفي‌ داشتم‌: «بله‌، اما....» امروز برخلاف‌ گذشته‌ مي‌آموزم‌ كه‌ چگونه‌ عبارات‌ منفي‌ رااز فرهنگ‌ لغات‌ خود حذف‌ كنم‌.آيا من‌ براي‌ تغيير رفتار خود اقدامي‌ مي‌كنم‌؟ آيا من‌ مصمم‌ هستم‌ كه‌ خوش‌ بين‌ ومثبت‌ گرا باشم‌؟آيا من‌ بهبودي‌ و قدرت‌ ناشي‌ از آنرا نتيجه‌ نزديكي‌ با خداوند مي‌دانم‌؟ آيا من‌ مي‌دانم‌كه‌ تنها راه‌ تداوم‌ بهبودي‌ بكار بستن‌ كليه‌ رهنمودها در رابطه‌ با افكار، رفتار و برخوردواقع‌ بينانه‌ با زندگي‌ مي‌باشد؟آيا من‌ از فرصتي‌ كه‌ خداوند در اختيار من‌ گذاشته‌ جهت‌ بالا بردن‌ كيفيت‌ زندگي‌ خوداستفاده‌ مي‌كنم‌؟

«بهبودي‌ با تمرين‌ رهنمودها استمرار مي‌يابد»


31 اردیبهشت

چرا من‌ امروز مدتي‌ از وقت‌ خود را بجاي‌ آنكه‌ به‌ كمبودهاي‌ خود بپردازم‌ صرف‌فكر كردن‌ به‌ چيزهايي‌ كه‌ دارم‌ نمي‌كنم‌؟ چرا بجاي‌ پرداختن‌ و مشغول‌ شدن‌ باناكاميها و شكست‌ هايم‌ به‌ پيروزيهايم‌ و كارهاي‌ مثبتي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ام‌نمي‌انديشم‌؟در من‌ هميشه‌ اين‌ تمايل‌ وجود داشته‌ است‌ كه‌ با بدگماني‌ به‌ خود نگاه‌كنم‌ و با عيب‌ جويي‌ از خود برچسب‌ بي‌ اهميت‌ بودن‌ را بر تمامي‌ كارهايي‌ كه‌ انجام‌داده‌ام‌ بزنم‌. فقط‌ براي‌ 30 دقيقه‌ امروز من‌ تلاش‌ خواهم‌ كرد كه‌ در محيطي‌ آرام‌تصوير مثبتي‌ از افكار، رفتار و احساساتم‌ بدست‌ آورم‌.من‌ امروز به‌ آرامي‌ به‌ ارزيابي‌ مجدد خود خواهم‌ پرداخت‌ و با تكيه‌ بر نكات‌ مثبت‌سعي‌ در توسعه‌ و گسترش‌ قسمتهاي‌ مثبت‌ شخصيت‌ خودخواهم‌ كرد.آيا من‌ شهامت‌ آنرا دارم‌ كه‌ چيزهايي‌ را كه‌ در توان‌ منست‌ تغيير دهم‌؟ اگر من‌ آفريده‌خداوندم‌ بدون‌ شك‌ در وجود من‌ مي‌توان‌ خوبيها و نكات‌ مثبت‌ را يافت‌. من‌ امروز باتمركز بيشتر بر روي‌ هداياي‌ خداوندي‌ سعي‌ خواهم‌ كرد كه‌ تصوير خوب‌ خود رانمايش‌ دهم‌. من‌ از نفي‌ خود دست‌ خواهم‌ كشيد و با ديده‌ احترام‌ به‌ خود خواهم‌نگريست‌.

«احترام‌ به‌ خود احترام‌ به‌ خداوند است‌»