1تیر

تقريباً در تمامي‌ موارد شخصي‌ كه‌ دچار لغزش‌ شده‌ در بازگشت‌ مي‌گويد: «من‌ رفتن‌به‌ جلسات‌ را متوقف‌ كرده‌ بودم‌»، «من‌ از شنيدن‌ داستانهاي‌ يكنواخت‌ و قيافه‌هاي‌تكراري‌ خسته‌ شده‌ بودم‌» و يا «كارها و تعهدات‌ من‌ بقدري‌ زياد بود كه‌ فرصت‌شركت‌ در جلسه‌ را نداشتم‌» و زماني‌ نيز پا را فراتر گذاشته‌ و مدعي‌ مي‌شوند كه‌«احساس‌ كردم‌ كه‌ حداكثر استفاده‌ را از جلسات‌ برده‌ام‌ و به‌ دنبال‌ فعاليت‌ هايي‌ بامعني‌ و مفهوم‌ بيشتر رفتم‌».... و بطور خلاصه‌ آنكه‌: آنها به‌ جلسات‌ نيامدند در برنامه‌ گفتاري‌ است‌ اين‌ چنين‌: «آنهايي‌ كه‌ به‌ جلسه‌ نيامدند در «جلسه‌ حضورنداشتند تا بشنوند در صورت‌ نيامدن‌ چه‌ اتفاقي‌ براي‌ آنها پيش‌ خواهد آمد»آيا من‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ به‌ جلسات‌ مي‌روم‌؟ خداوندا مرا ياري‌ كن‌ كه‌ در برنامه‌ باقي‌ بمانم‌! آيا من‌ پي‌ برده‌ام‌ در زمانيكه‌ گرفتاريهايم‌ زياد مي‌شوند و يا حوصله‌ام‌ از جلسه‌ سررفته‌ و يا تحت‌ تأثير غرور كاذب‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ ديگر نيازي‌ به‌ جلسه‌ ندارم‌. درحقيقت‌ خود را براي‌ لغزش‌ آماده‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ به‌ مجرد ورود به‌ جلسه‌ تحت‌ تأثير نشاط‌ و شادماني‌ افرادكليه‌ شكايت‌هاي‌ خود را فراموش‌ خواهم‌ كرد؟

«شركت‌ در جلسات‌ براي‌ هميشه‌ است‌»


2تیر

يكي‌ از شايع‌ترين‌ علل‌ لغزش‌ افراد در برنامه‌، شكست‌ دراستفاده‌ صحيح‌ از ابراز ورهنمودهاي‌ برنامه‌ مي‌باشد. اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ اين‌ افراد اقرار مي‌كنند كه‌ «هيچ‌گاه‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ را بكار نيستم‌» و يا «اين‌ رهنمودها را به‌ آهستگي‌ و يا خيلي‌سريع‌ مورد استفاده‌ قرار دارم‌». در حقيقت‌ مسأله‌ مهم‌ در ارتباط‌ با اين‌ افراد آنست‌ كه‌آنها رهنمودها را مورد توجه‌ قرار دادند ولي‌ با صميميت‌ و احساس‌ وظيفه‌شناسي‌ به‌بكارگيري‌ آنها در زندگي‌ خود اقدام‌ نكردند.آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ خود را محافظت‌ كنم‌ و به‌ ديگران‌ كمك‌ كنم‌ كه‌ پاك‌بمانند؟آيا من‌ در برنامه‌ فقط‌ به‌ شنيدن‌ پيشنهادات‌ و توصيه‌ها اكتفا مي‌كنم‌ يا تلاش‌ دارم‌ كه‌آنهارا در وقايع‌ روزمره‌ زندگي‌ خود بكار گيرم آيا من‌ تحت‌ تأثير غرور براي‌ پذيرش‌ ناتواني‌ خود در برابر مواد مخدر بدون‌بكارگيري‌ توصيه‌ها به‌ سمت‌ شكست‌ گام‌ بر مي‌دارم‌ .آيا من‌ چنان‌ شيفته‌ و محو اين‌ پيشنهادات‌ گرديده‌ام‌ كه‌ قدرت‌ انجام‌ و بكارگيري‌ آنهااز من‌ گرفته‌ شده‌ است‌؟ خداوندا مرا ياري‌ كن‌ تا با استفاده‌ عملي‌، اصول‌ برنامه‌، بهبودي‌ خود را استمراربخشم‌.

«به‌ اصول‌ توجه‌ كن‌ و آنها رابكار ببند»


3تیر

يكي‌ از نقاط‌ مشتركي‌ كه‌ همواره‌ در نزد افرادي‌ كه‌ دچار لغزش‌  شده‌اند قابل‌تشخيص‌ است‌ آنست‌ كه‌ بسياري‌ از آنها احساس‌ عدم‌ رضايت‌ داشته‌اند. پس‌ ازبازگشت‌ از آنها مي‌شنويم‌ كه‌ «من‌ شروع‌ به‌ پيش‌ بيني‌ آينده‌ كردم‌» و يا «من‌ بر اساس‌نتايج‌ كارهاي‌ فردا شروع‌ به‌ برنامه‌ ريزي‌ كردم‌».برنامه‌ ريزي‌ بر روي‌ نتايج‌ احتمالي‌ آينده‌؟ بنظر مي‌رسد كه‌ آنها بطور كلي‌ فراموش‌كردند كه‌ تنها در زمان‌ حال‌ مي‌توانند زندگي‌ كنند.آيا من‌ با مقايسه‌ زندگي‌ امروز خود با گذشته‌ به‌ الطاف‌ و مراحم‌ خداوندي‌ و فوايدي‌كه‌ از آنها مي‌برم‌ آگاهي‌ دارم‌؟ آيا امروز زماني‌ كه‌ نااميد و افسرده‌ام‌ با يادآوري‌ رنج‌ و اندوهي‌ كه‌ ديروز داشتم‌ به‌مسير خود ادامه‌ مي‌دهم‌؟در زمان‌ برقراري‌ و نگراني‌ براي‌ آينده‌ آيا بخاطر مي‌آورم‌ كه‌ امروز من‌ تا چه‌ اندازه‌بهتر، راحتتر و شادتر از ديروز زندگي‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ اين‌ اصل‌ كلي‌ برنامه‌ را كه‌ «فقط‌ براي‌ يك‌ روز» زندگي‌ كن‌، بخاطر خواهم‌ سپردو اضطراب‌ و نگراني‌ براي‌ آينده‌ را فراموش‌ خواهم‌ كرد.

«نابسامانيهاي‌، گذشته‌ چراغ‌ راه‌ آينده‌»


4تیر

به‌ شخصي‌ كه‌ دچار لغزش‌ شده‌ و يا فردي‌ كه‌ درخواست‌ كمك‌ مي‌كند چه‌مي‌گوئيم‌؟ در صورت‌ تمايل‌ آنها به‌ شنيدن‌ ما مي‌توانيم‌ كه‌ پيام‌ برنامه‌ را به‌ آنها انتقال‌دهيم‌. ما قادريم‌ كه‌ تجربه‌ها، اميدا و توانائيهاي‌ خود را با آنها تقسيم‌ كنيم‌. از همه‌مهمتر و مفيدتر ما مي‌توانيم‌ دوستي‌ و محبت‌ خود را بكار خواهيم‌ گرفت‌ تا به‌ آنهاكمك‌ كنيم‌. و بايد بخاطر داشته‌ باشيم‌ كه‌ هميشه‌ صادقانه‌ با آنها برخورد كنيم‌ و به‌آنچه‌ كه‌ مي‌گوئيم‌ با حسن‌ نيت‌ عمل‌ كنيم‌.آيا من‌ هنوز مي‌توانم‌ كه‌ به‌ جلسه‌ بروم‌ و از خطاها و اشتباهات‌ ديگران‌ چيز بياموزم‌؟آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ هميشه‌ دوستي‌ و محبت‌ خود را نسبت‌ به‌ فردي‌ كه‌ دچارلغزش‌ شده‌ و به‌ برنامه‌ بازگشته‌ است‌ بصورتي‌ دوست‌ داشتني‌ ابراز نمايم‌؟آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ با تواضع‌ و فروتني‌ به‌ داستان‌ لغزش‌ افراد گوش‌ دهم‌؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ از اشتباهات‌ ديگران‌ پند بگيرم‌ و از درگاه‌ خداوند استدعا كنم‌ كه‌ مراياري‌ دهد تا مرتكب‌ اشتباهات‌ آنها نشوم‌؟

«پاك‌ زيستن‌ خالي‌ از مخاطره‌ نيست‌»


5تیر

رشد عاطفي‌ و روحاني‌ ما بيشتر از آنكه‌ متأثر از پيروزيهاي‌ ما باشد نشأت‌ گرفته‌ ازشكست‌ها و عقب‌ نشيني‌ها ما مي‌باشد. در صورت‌ پذيرفتن‌ اين‌ حقيقت‌ هر لغزش‌ مارا به‌ جهش‌ بيشتري‌ به‌ سمت‌ جلو هدايت‌ خواهد كرد. در برنامه‌ و در طول‌ جلسات‌ما راهنمايي‌ بهتر و شايسته‌تر از روزهاي‌ بد و تاريك‌ شخصي‌ كه‌ لغزش‌ كرده‌ است‌نداريم‌ به‌ شرط‌ آنكه‌ به‌ داستان‌ او با كمال‌ دقت‌ گوش‌ دهيم‌.آيا من‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ كه‌ هميشه‌ در حال‌ آموختن‌ باشم‌؟آيا من‌ برنامه‌ بازپروري‌ را با ديده‌ احترام‌ مي‌نگرم‌؟ آيا به‌ احتمالات‌ و امكانات‌نامحدود برنامه‌ براي‌ رشد عاطفي‌ و روحاني‌ خود وقوف‌ و آگاهي‌ دارم‌؟ آيا من‌مي‌توانم‌ كه‌ هر لغزش‌ را يك‌ پديده‌ آموزنده‌ بدانم‌؟ آيا من‌ مي‌دانم‌ كه‌ هر لغزش‌ نه‌ تنهابراي‌ آن‌ شخص‌ بلكه‌ براي‌ تمام‌ افراد گروه‌ نكات‌ آموزنده‌اي‌ را به‌ ارمغان‌ خواهدآورد؟آيا من‌ شهامت‌ آنرا يافته‌ام‌ كه‌ لغزش‌ را نقطه‌ پايان‌ بهبودي‌ خود ندانسته‌  با بازگشت‌ به‌گروه‌ و تقسيم‌ تجربيات‌ خود درباره‌ لغزش‌ به‌ خود و ديگران‌ در ادامه‌ راه‌ كمك‌ كنم‌؟

«اگر لغزيدي‌ برخيز و پيش‌ رو»


6تیر

گاهگاهي‌ در برنامه‌ مي‌آموزيم‌ كه‌ افراد جديد سعي‌ مي‌كنند كه‌ حقايق‌ زشت‌ زندگي‌خود را از نظر ديگران‌ مخفي‌ نگهدارند و در رابطه‌ با تهيه‌ ترازنامه‌ اخلاقي‌ به‌ راههاي‌ساده‌تر و مطمئن‌تري‌ متوسل‌ مي‌شوند. آنها بدون‌ استئنا هميشه‌ دچار لغزش‌مي‌شوند و پس‌ از اين‌ سقوط‌ با ترديد درباره‌ بقيه‌ رهنمودها از اينكه‌ نتوانسته‌اند پاك‌بمانند دچار شگفتي‌ مي‌شوند. دليل‌ احتمالي‌ شكست‌ آنها آنست‌ كه‌ خانه‌ تكاني‌خود را بدرستي‌ انجام‌ نداده‌اند. آنها تراز نامه‌ را تهيه‌ كرده‌اند ولي‌ به‌ بدترين‌ چيزهاي‌آن‌ چسبيدند و آنرا رها نكردند.آيا من‌ ماهيت‌ واقعي‌ نواقص‌ و معايت‌ خود رابه‌ خود، خداوند و يك‌ دوست‌ گفته‌ام‌؟آيا من‌ در تهيه‌ اين‌ ترازنامه‌ صداقت‌ داشته‌ و به‌ تمام‌ اشكالات‌ شخصيتي‌ و نواقص‌اخلاقي‌ خود اشاره‌ كرده‌ام‌؟ آيا من‌ تحت‌ تأثير غرور و شرم‌ نكاتي‌ ار از قلم‌ انداخته‌ واسراري‌ را در سينه‌ مخفي‌ كرده‌ام‌؟ آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با شهامت‌ كامل‌ اين‌ معايب‌ و كاستي‌ها را بر روي‌ كاغذ آورده‌ و آماده‌شوم‌ تا با حمايت‌ خداوند براي‌ هميشه‌ از آنها رهايي‌ يابم‌؟ آيا من‌ مي‌دانم‌ كه‌ اين‌اشكالات‌ كه‌ موجب‌ تخريب‌ زندگي‌ من‌ در گذشته‌ بوده‌ مي‌تواند پايه‌ و اساس‌ زندگي‌جديد من‌ گردد؟

«خرابي‌ چون‌ كه‌ از حد بگذرد آباد مي‌گردد»


7تیر

ايمان‌ با ارزش‌تر از بهترين‌ هديه‌هاي‌ ماست‌ و تقسيم‌ آن‌ با ديگران‌ بزرگترين‌مسئوليت‌ ما مي‌باشد. آيا ما از طريق‌ برنامه‌ بطور مستمر در جستجوي‌ خرد و تمناي‌هستيم‌ كه‌ پاسخگوي‌ اعتماد عظيمي‌ باشد كه‌ اهدا كننده‌ كامل‌ترين‌ هدايا در اختيارما نهاده‌ است‌؟ اگر دعا مي‌كني‌ چرا مضطربي‌؟ اگر مضطربي‌ چرا دعا مي‌كني‌؟خداوند ما به‌ مثابه‌ يك‌ دژ عظيم‌ مي‌باشد كه‌ در آن‌ احسا امنيت‌ و آرامش‌ مي‌كنيم‌ وهرگز ما را تنها نخواهد گذاشت‌. آيا او را بخاطر حفاظت‌ و رهايي‌ خود سپاس‌مي‌گذاريم‌؟او به‌ ما ايمان‌ را هديه‌ كرد كه‌ باسايرين‌ قسمت‌ كنيم‌. آيا ما آنرا با خلوص‌ نيت‌ و باعشق‌ به‌ ديگران‌ منتقل‌ مي‌كنيم‌ همانگونه‌ كه‌ او كرد؟

«خواست‌ خداوند بر ناكامي‌ ما نيست‌»


8تیر

تغيير و دگرگوني‌ وجه‌ مشخصه‌ رشد كردن‌ است‌. از اعتياد تا پاك‌ شدن‌، از تضاد تاآرامش‌ و از وابستگي‌هاي‌ كودكانه‌ تا مسئوليت‌هاي‌ بالغين‌ و تمام‌ اينها و چيزهاي‌ديگر، از قبيل‌ صداقت‌ نشان‌ تغييرات‌ در جهت‌ پيشرفت‌ و بهتر شدن‌ مي‌باشد. تنهاخداوند است‌ كه‌ تغيير نمي‌كند.آيا من‌ اين‌ باور را پذيرفته‌ام‌ كه‌ ناتواني‌ دستاويز من‌ بوده‌ است‌؟ آيا من‌ قدرتي‌ را يافته‌ام‌كه‌ بتوانم‌ زندگي‌ كنم‌؟ قدرتي‌ فراتر از قدرت‌ من‌؟آيا برنامه‌ راهنمايي‌ براي‌ من‌ و تغييرات‌ مثبت‌ در زندگي‌ من‌ خواهد بود؟آيا در اين‌ روزهاي‌ دگرگوني‌ و تحول‌ - از اعتياد فعال‌ تا «پاك‌ شدن‌»، از ناتواني‌ وعجز به‌ قدرت‌ از طريق‌ خداوند قادرم‌ كه‌ بر سختي‌هاي‌ راه‌ و دشواريهاي‌ تغيير غلبه‌كنم‌؟آيا بي‌ قراري‌ من‌ آرام‌ خواهد گرفت‌؟ آيا من‌ با اعتماد به‌ طبيعت‌ غيرقابل‌ تغييرخداوند كه‌ زندگي‌ خود را به‌ او واگذار كرده‌ام‌ به‌ آن‌ درجه‌ از رشد شعور و آگاهي‌رسيده‌ام‌ كه‌ بدانم‌ تنها اوست‌ كه‌ يگانه‌ است‌ و كامل‌ و قابل‌ پيش‌ بيني‌؟

«من‌ مي‌توانم‌ كه‌ بر اعتماد خداوند حساب‌ كنم‌»


9تیر

من‌ آمدم‌. من‌ براي‌ باور كردن‌ آمده‌ام‌. آمده‌ام‌ كه‌ اعتقاد پيدا كنم‌. برنامه‌ مرا قادر به‌درك‌ و يادگيري‌ اين‌ حقيقت‌ كرده‌ است‌ كه‌ در اعماق‌ وجود هر كودك‌، مرد و زني‌ يك‌اعتقاد بنيادي‌ نسبت‌ به‌ خداوند وجود دارد كه‌ ممكن‌ است‌ بخاطر درگيري‌ ذهن‌ بامسايل‌ و مشكلات‌ زندگي‌ روزمره‌، گنگ‌ و ناپيدا و برخي‌ اوقات‌ قابل‌ تشخيص‌نباشد. اما بهرحال‌ اين‌ اعتقاد وجود دارد. براي‌ ايمان‌ به‌ قدرتي‌ بالاتر از قدرت‌ انسان‌و پي‌آمدهاي‌ معجزه‌ آساي‌ آن‌ در زندگاني‌ انسان‌ حقايق‌ و دلايلي‌ به‌ قدمت‌ زندگاني‌بشر وجود دارد.من‌ چگونه‌ ايمان‌ خود را به‌ بهترين‌ نحو با ديگران‌ تقسيم‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ به‌ جستجوي‌ خود براي‌ يافتن‌ باورهاي‌ خداشناسي‌ در خود و ديگران‌ عليرغم‌تمام‌ موانع‌ ادامه‌ مي‌دهم‌؟آيا من‌ مي‌دانم‌ كه‌ آگاهي‌ از وجود خداوند از زماني‌ كه‌ انسان‌ به‌ قدرت‌ استدلال‌ ومنطق‌ مجهز شد وجود داشته‌ است‌؟آيا ايمان‌ من‌ به‌ خداوند تحت‌ تأثير تجربيات‌ ديگران‌ و با توجه‌ به‌ تغييرات‌شگفت‌انگيز زندگي‌ خودم‌ تقويت‌ گرديده‌ است‌؟

«خداوند در وجود همه‌ ماست‌»


10تیر

اگر ما تمايل‌ بيشتري‌ براي‌ فهميدن‌ تا فهميده‌ شدن‌ داشته‌ باشيم‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌با سرعت‌ بيشتري‌ تازه‌ واردين‌ به‌ برنامه‌ را مطمئن‌ سازيم‌ كه‌، آرزوي‌ متقاعد كردن‌هيچ‌ كس‌ را، در پذيرفتن‌ اين‌ نكته‌ كه‌ ايمان‌ تنها از يك‌ راه‌ حاصل‌ مي‌شود، نداريم‌. همه‌ ما بدون‌ توجه‌ به‌ نژاد، رنگ‌ و دودمان‌ آفريدگان‌ خداوند هستيم‌ كه‌ خويشاوندي‌ما با او بر اساس‌ روشهاي‌ ساده‌ و قابل‌ درك‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ كه‌ با خواست‌ و نيازصادقانه‌ از آن‌ بهره‌مند مي‌گرديم‌.آيا من‌ تفاوت‌ بين‌ همدلي‌ و همدردي‌ را درك‌ كرده‌ام‌؟ آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ خود را درموقعيت‌ و شرايط‌ آنها قرار دهم‌؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ تمامي‌ انسانها را بعنوان‌ آفريدگان‌ خداوند دوست‌ بدارم‌؟ آيا من‌راههاي‌ متفاوت‌ و شيوه‌هاي‌ بخصوصي‌ را كه‌ جهت‌ ارتباط‌ با خداوند انتخاب‌كرده‌اند به‌ ديده‌ احترام‌ نگاه‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ با نفي‌ اعتقادات‌ سايرين‌ سعي‌ در اثبات‌ اين‌ ادعا دارم‌ كه‌ تنها يك‌ راه‌ براي‌كسب‌ ايمان‌ و رسيدن‌ به‌ خداوند وجود دارد؟

«تمام‌ ما آفريدگان‌ خداوند هستيم‌»


11تیر

برخي‌ از افراد معتاد چنين‌ استنباط‌ كرده‌اند كه‌ شركت‌ در برنامه‌ بصورت‌ مداوم‌ و ياگفتگو با اعضاء گروه‌ به‌ شكل‌ انفرادي‌ آن‌ها را از نظر قبول‌ و پذيرش‌ شكل‌بخصوصي‌ از ايمان‌ و يا اعتقادات‌ مذهبي‌ تحت‌ فشار قرار خواهد داد. آنها درك‌نكرده‌اند ايمان‌ به‌ آن‌ گونه‌اي‌ كه‌ آنها تصور مي‌كنند مساله‌اي‌ نيست‌ كه‌ بنابر ضرورت‌به‌ آنها بصورتي‌ آمرانه‌ ديكته‌ شود. در ابتداي‌ برنامه‌ جهت‌ رهايي‌ از اعتياد نياز به‌پذيرش‌ حداقل‌ باور وجود دارد ولي‌ در نهايت‌ تمام‌ آحاد در گزينش‌ و قبول‌ قدرت‌برتر بر اساس‌ اعتقادات‌ مذهبي‌ و روحاني‌ خود آزاد هستند كه‌ مسير خود را انتخاب‌كنند.آيا من‌ از تقسيم‌ كردن‌ دانسته‌ هايم‌ با افرادي‌ كه‌ تازه‌ وارد برنامه‌ شده‌اند احساس‌قدرت‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ با طرح‌ عقايد و آرمانهاي‌ خود در مورد مسائل‌ روحاني‌ و قدرت‌ برتر موجب‌هراس‌ و كناره‌گيري‌ تازه‌ واردين‌ از برنامه‌ مي‌شوم‌؟آيا من‌ به‌ آنها اين‌ فرصت‌ را خواهم‌ داد كه‌ با تكيه‌ بر تجارب‌ و دانسته‌هاي‌ خود هويت‌روحاني‌ خود را كشف‌ نمايند؟آيا من‌ در ابعاد روحاني‌ و تحمل‌ دگر انديشي‌ رشده‌ كرده‌ و به‌ ديگران‌ نيز اين‌ فرصت‌را مي‌دهم‌؟

«من‌ پيام‌ را منتقل‌ مي‌كنم‌ ولي‌ موعظه‌ نمي‌كنم‌».


12تیر

هر فرد معتاد كه‌ به‌ برنامه‌ مي‌پيونددد و تصميم‌ مي‌گيرد كه‌ جهت‌ بهبودي‌ بيماري‌اعتياد به‌ حضور خود در گروه‌ ادامه‌ دهد بدون‌ آنكه‌ متوجه‌ باشد يكي‌ از رهنمودهاي‌مهم‌ برنامه‌ رابكار بسته‌ است‌. تمامي‌ اين‌ افراد در رابطه‌ با اعتياد خود زندگي‌ وخواست‌ خود را به‌ مراقتبت‌ها و محافظت‌هاي‌ برنامه‌ مي‌سپارند بدين‌ معني‌ كه‌ قبلاًيك‌ آمادگي‌ رواني‌ در جهت‌ اين‌ واگذاري‌ ايجاد شده‌ است‌ و آنها به‌ مرحله‌اي‌ قدم‌مي‌گذارند كه‌ تصميم‌ مي‌گيرند اراده‌ و زندگي‌ خود را از طريق‌ برنامه‌ به‌ پروردگارخود بسپارند.آيا در نتيجه‌ بكار بستن‌ اصول‌ برنامه‌، من‌ به‌ يك‌ آگاهي‌ روحاني‌ دست‌ يافته‌ام‌ ؟آيا من‌ خواهم‌ توانست‌ كه‌ زندگي‌ خود را بر اساس‌ تسليم‌ به‌ خواست‌ خداوندي‌ شكل‌دهم‌؟ آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ برخلاف‌ گذشته‌ خداوند را مركز و محور زندگي‌خود بدانم‌؟ آيا به‌ خاطر آگاهي‌ روحاني‌ كه‌ در نتيجه‌ تسليم‌ زندگي‌ خود به‌ خداونديافته‌ سپاسگزار هستم‌؟ آيا كلمات‌ بيداري‌ روحاني‌ مي‌تواند راهنمايي‌ باشد براي‌ديگران‌ كه‌ درك‌ كنند كه‌ در وجود همه‌ يك‌ بنياد قدرت‌ روحاني‌ وجود دارد كه‌ تنهابايد كشف‌ شود؟

«من‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ كه‌ خداوند در مركز زندگيم‌ باشد»


13تیر

 

بندرت‌ در برنامه‌ با معتادان‌ فعال‌ برخورد مي‌كنيم‌ كه‌ از رفتار غير منطقي‌ وغيرعقلاني‌ خود آگاه‌ باشند و قدرت‌ رويارويي‌ و تحمل‌ آنرا داشته‌ باشند. يكي‌ ازدلايل‌ آنست‌ كه‌ آنها در تفكر خود براي‌ استفاده‌ گاه‌ به‌ گاه‌ و مداوم‌ مواد مخدر تفاوتي‌نمي‌بينند. آنها بر اين‌ مسأله‌ كه‌ معتاد نيستند و هنوز كنترل‌ خود را بر روي‌ موادمخدر از دست‌ نداده‌اند اصرار داند و مشكلات‌ و نابسامانيهاي‌ زندگي‌ خود را ناشي‌از عوامل‌ ديگراي‌ مي‌دانند و هنوز قادر به‌ تشخيص‌ رفتار ويرانگر خود نمي‌باشند.آيا من‌ اعتقاد آورده‌ام‌ كه‌ قدرتي‌ مافوق‌ قادراست‌ كه‌ سلامت‌ عقل‌ مرا بمن‌ بازگرداند؟آيا من‌ به‌ غير اصولي‌ و غير منطقي‌ بودن‌ رفتار خود بعنوان‌ يك‌ معتاد پي‌ برده‌ام‌؟ براي‌ افراد معتاد پذيرش‌ و اقرار به‌ اينكه‌ سلامت‌ عقل‌ خود را از دست‌ داده‌اند وداراي‌ رفتاري‌ غير منطقي‌ مي‌باشند بسيار دشوار است‌.خداوندا، بمن‌ كمك‌ كن‌ تا هيچ‌ گاه‌ رفتار دوران‌ اعتياد خود را فراموش‌ نكنم‌ و بخاطرداشته‌ باشم‌ كه‌ چگونه‌ سلامت‌ عقل‌ خود را از دست‌ داده‌ بودم‌.آيا ساير معتادان‌ كه‌ از اين‌ بيماري‌ رنج‌ مي‌برند قادرند كه‌ با تشخيص‌ رفتار خودشدت‌ بيماري‌ را درك‌ كرده‌ و جهت‌ كمك‌ به‌ مراكز درماني‌ و گروهها مراجعه‌ كنند؟

«خداوند روح‌ مرا نجات‌ داد»


14تیر

يكبار در برنامه‌ شنيدم‌ كه‌ كسي‌ مي‌گفت‌: «فكر كشنده‌ واقعيت‌ است‌». حال‌ كه‌ به‌گذشته‌ و به‌ روزهاي‌ اعتياد نگاه‌ مي‌كنم‌ وبه‌ كارهاي‌ ديوانه‌ واري‌ كه‌ از من‌ سرزده‌است‌ فكر مي‌كنم‌ معناي‌ اين‌ عبارت‌ بيشتر مفهوم‌ پيدا مي‌كند. يكي‌ ازمزاياي‌ برنامه‌براي‌ من‌ آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ آگاهي‌ مرا در مورد جهان‌ پيرامونم‌ افزايش‌ داده‌ است‌چنانكه‌ قادرم‌ واقعيت‌ را ببينم‌ و از آن‌ لذت‌ ببرم‌. اين‌ امر مرا در غلبه‌ بر مشكلات‌ كه‌اغلب‌ به‌ بزرگنمايي‌ آنها اقدام‌ مي‌كردم‌ ياري‌ خواهد داد و ديگر تلاش‌ نخواهم‌ كردكه‌ از هر مشكلي‌ يك‌ تراژدي‌ بسازم‌.آيا من‌ به‌ درك‌ واقعيت‌ كه‌ لازمه‌ رسيدن‌ به‌ آرامش‌ است‌، دست‌ يافته‌ام‌؟ آيا احساس‌درك‌ واقعيات‌ زندگي‌ در من‌ قدرت‌ گرفته‌ است‌؟آيا درك‌ موقعيت‌ها، فرصت‌ها و پي‌ بردن‌ به‌ واقعيات‌هاي‌ جهان‌ هستي‌ براي‌ اولين‌ بارپس‌ از آن‌ روزهاي‌ تاريك‌ اعتياد موجب‌ هيجان‌ من‌ گرديده‌ است‌؟آيا با فاصله‌ گرفتن‌ از فلسفه‌ معتاد گونه‌: «اهميت‌ ندارد، يا مهم‌ نيست‌» من‌ قادرم‌ كه‌مسايل‌ و مشكلات‌ را روشن‌تر و با وضوح‌ بيشتري‌ ببينم‌؟آيا من‌ از اين‌ تغيير و وتحول‌ احساس‌ خوشحالي‌ مي‌كنم‌؟

«بر روي‌ واقعيت‌ها تمركز كن‌»


15تیر

برنامه‌ به‌ ما توصيه‌ مي‌كند با ديگران‌ شكيبا و در مقابل‌ حوادث‌ صبور باشيم‌. درغيراينصورت‌ گفتار و اعمال‌ ديگران‌ موجب‌ رنجش‌ ما خواهد شد. گذشته‌ ما وحوادثي‌ كه‌ رخداده‌ بعنوان‌ تجربياتي‌ كه‌ امروز، را در مسير بهبودي‌ ياري‌ دهد قابل‌ بررسي‌ و تأمل‌ مي‌باشد. ما تنها براي‌ مقايسه‌ اكنون‌ با گذشته‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌ميزان‌ بهبودي‌ و هوشياري‌ خود را درك‌ كنيم‌ و نبايد اتفاقات‌ ديروز را دليلي‌ بر داشتن‌احساس‌ تأسف‌ و دلسوزي‌ بدانيم‌. در هنگام‌ بروز بحران‌ و اتفاقات‌ ناگوار آيا از دعاي‌ آرامش‌ براي‌ رويارويي‌ با شرايط‌استفاده‌ مي‌كنم‌؟ آيا من‌ قادرم‌ بدون‌ تأكيد بر حوادث‌ ناگواري‌ كه‌ در گذشته‌ اتفاق‌ افتاده‌ به‌ شرح‌ داستان‌زندگي‌ خود براي‌ دوستانم‌ بپردازم‌؟ آيا هنوز چون‌ گذشته‌ من‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ كه‌ با بزرگنمايي‌ رويدادهاي‌ بخصوصي‌احساس‌ ترحم‌ و دلسوزي‌ ديگران‌ را جلب‌ كنم‌؟ يا اينكه‌ احساس‌ گناه‌ نمايم‌؟ آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ مي‌توانم‌ از تمام‌ نابسامانيهاي‌ گذشته‌ به‌ عنوان‌ علائم‌ هشداردهنده‌ و آگاه‌ كننده‌ جهت‌ تشخيص‌ موقعيت‌هاي‌ خطرناك‌ كنوني‌ استفاده‌ نمايم‌؟

«من‌ قادر به‌ تغيير گذشته‌ نيستم‌»


16تیر

ما در برنامه‌ بخوبي‌ از اين‌ نكته‌ كه‌ به‌ تنهايي‌ و با تكيه‌ بر قدرت‌ اراده‌ قادر به‌ پيروزي‌ براعتياد نمي‌باشيم‌، آگاه‌ شده‌ايم‌. در ضمن‌ مي‌دانيم‌ جهت‌ پذيرفتن‌ برنامه‌ ورهنمودهاي‌ آن‌ كه‌ قادر است‌ سلامت‌ عقل‌ ما را به‌ بازگرداند، نيازمند آنيم‌ كه‌ اين‌اصول‌ رابا رضايت‌ كامل‌ بعنوان‌ دستورالعمل‌ زندگي‌ جديد خود بكار گيريم‌. بدون‌توجه‌ به‌ شدت‌ بيماري‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ قادر به‌ انجام‌ اين‌ انتخاب‌ مي‌باشيم‌.بعنوان‌ مثال‌ در اولين‌ گام‌ به‌ ناتواني‌ و عجز خود در مقابل‌ مواد مخدر اقرار مي‌كنيم‌ وانتخاب‌ مي‌كنيم‌ كه‌ وابستگي‌ به‌ خداوند را جايگزين‌ وابستگي‌ به‌ مواد نمائيم‌. حتي‌اگر بتوانيم‌ وابستگي‌ به‌ گروه‌ و برنامه‌ را جايگزين‌ ماده‌ مورد نياز نمائيم‌ انتخاب‌درستي‌ كرده‌ايم‌. آيا من‌ انتخاب‌ كرده‌ام‌ كه‌ در كمال‌ فروتني‌ و تواضع‌ براي‌ يك‌ زندگي‌ جديد كه‌ در آن‌صادقانه‌ در خدمت‌ خداوند و دوستانم‌ باشم‌، تلاش‌ نمايم‌؟پروردگارا، خردي‌ مرحمت‌ فرما تا تفاوت‌ بين‌ قدرت‌ اراده‌ (كه‌ قبلاً عدم‌ كارايي‌ خودرا نشان‌ داده‌ است‌) و نياز جستجو براي‌ دريافت‌ كمك‌ جهت‌ بهبودي‌ را درك‌ نمايم‌.آيا من‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ پي‌ برده‌ام‌ كه‌ جهت‌ قطع‌ وابستگي‌ تنها مي‌توانم‌ از قدرت‌خداوند و ساير دوستانم‌ در برنامه‌ كه‌ در حال‌ بهبودي‌ هستند استفاده‌  نمايم‌؟ آياخداوند مرا در انتخاب‌ نوع‌ زندگيم‌ كه‌ مطابق‌ با خواسا او باشد كمك‌ خواهد كرد؟

«خواستن‌، موثرتر از «قدرت‌ اراده‌» است‌».


17تیر

ماداميكه‌ ما به‌ اين‌ انتخابهاي‌ حياتي‌ دربرنامه‌ ادامه‌ مي‌دهيم‌ و به‌ سمت‌ هدف‌ والاي‌خود در مسير بهبودي‌ حركت‌ مي‌كنيم‌ در نتيجه‌ به‌ تدريج‌ سلامت‌ روحي‌ و رواني‌ مابه‌ مرحله‌ نخست‌ بر مي‌گردد و وسوسه‌ اعتياد از بين‌ مي‌رود. مادرك‌ مي‌كنيم‌ كه‌ يكي‌زندگي‌ شاد و خوشايند تحت‌ تأثير عوامل‌ خارجي‌ حاصل‌ نمي‌شود و انسان‌ بايد دردرون‌ خود به‌ دنبال‌ نشاط‌ و شادماي‌ باشد.آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ به‌ نحوي‌ دلپذير به‌ درون‌ خود سفر كنم‌؟لطف‌ و رحمت‌ خداوندي‌ بمن‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ چگونه‌ دوباره‌ احساس‌ خوشحالي‌كنم‌. آيا من‌ تحت‌ تأثير خرد الهي‌ آموخته‌ام‌ كه‌ سرچشمه‌ اين‌ نشاط‌ و شادماني‌ دروجود من‌ مي‌باشد؟ در ارزش‌هاي‌ جديد من‌، در اين‌ احساس‌ كه‌ من‌ شايسته‌ هستم‌ وبا ارزش‌؟آيا ارتباط‌ جديد من‌ با خداود مرا دريفانت‌ منشأ تمام‌ شاديها و ارزشهايي‌ كه‌ زندگي‌جديد من‌ بر آنها استوار است‌، ياري‌ خواهد داد؟

«خوشحالي‌ از درون‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد».


18تیر

تجسم‌ و تصور هيولا و غول‌ را مي‌توان‌ به‌ اينگونه‌ تعبير كرد كه‌ ما جهان‌ را از دريچه‌چشم‌ يك‌ كودك‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌. در طول‌ امروز من‌ بخود اجازه‌ نخواهم‌ داد كه‌ افكارآزار دهنده‌ هيولا و چيزاي‌ وحشتناك‌ مرا رنج‌ دهد. افكار وحشتناكي‌ كه‌ يادگارگذشته‌ است‌.به‌ فردا نيز تا زمانيكه‌ به‌ امروز تبديل‌ نشده‌ توجهي‌ نخواهم‌ داشت‌ استفاده‌ بهينه‌ ازامروز بطور يقين‌ فردا را براي‌ من‌ روشن‌تر و زيباتر خواهد ساخت‌.آيا من‌ امروز دست‌ كسي‌ را كه‌ جهت‌ درخواست‌ كمك‌ بسمت‌ من‌ دراز شده‌،مي‌فشارم‌؟خداوندا، آيا من‌ قادرم‌ كه‌ رشد كنم‌ و تحت‌ تأثير موجودات‌ خيالي‌ كه‌ انعكاسي‌ ازافكار دوران‌ كودكي‌ من‌ است‌ نباشم‌؟آيا من‌ تشخيص‌ داده‌ام‌ كه‌ تمام‌ روياهاي‌ وحشتناك‌ من‌ كه‌ بصورت‌ تصورات‌ كودكانه‌ذهن‌ مرا اشغال‌ كرده‌، انعكاسي‌ از ترسهاي‌ موجود من‌ مي‌باشد؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ يكبار براي‌ هميشه‌ تمام‌ اين‌ افكار آزار دهنده‌ و ترسناك‌ را به‌ دورريخته‌ و در روشنايي‌ آرامش‌ به‌ زندگي‌ جديد خود ادامه‌ دهم‌؟

«من‌ ترسهاي‌ بچه‌ گانه‌ رابه‌ دور خواهم‌ ريخت‌»


19تیر

آيا من‌ مي‌توانم‌ با تمام‌ وجود و از صميم‌ قلب‌ بخاطر امروز سپاسگزار باشم‌؟ اگرچنين‌ باشد دريچه‌هاي‌ وجود خود را بر روي‌ نور و تمام‌ چيزهاي‌ خوب‌ گشوده‌ام‌.اگر من‌ نتوانم‌ براي‌ اوقات‌ باراني‌ يا روزهاي‌ بدي‌ كه‌ در گذشته‌ داشته‌ام‌ سپاسگزارباشم‌ چه‌ مي‌شود؟ چه‌ كاري‌ از من‌ ساخته‌ است‌؟ شايد براي‌ شروع‌ بهتر باشد كه‌ درابتدا به‌ خاطر روزهاي‌ آفتابي‌ و تمام‌ مواهب‌ زندگي‌ ابراز تشكر كنم‌. با احساس‌شكرگذاري‌ تمام‌ اتفاقات‌ خوب‌ در زندگي‌، مطمئناً قادر خواهيم‌ بود كه‌ گذشته‌ خودرا با ديد جديدي‌ مرور كنيم‌ و ضرورت‌ تمام‌ ناملايمات‌ را درك‌ نمايم‌ و آنها رابصورت‌ الطاف‌ خفيه‌ تلقي‌ كنيم‌.آيا من‌ بخاطر تمامي‌ زندگي‌ - روزهاي‌ آفتابي‌ و باراني‌ - سپاسگزار هستم‌؟آيا من‌ بخاطر تمام‌ اتفاقات‌ خوب‌ و بدي‌ كه‌ در زندگي‌ من‌ بوقوع‌ پيوسته‌ متشكرهستم‌؟آيا من‌ خداوند را بخاطر تمام‌ چيزهاي‌ متضاد كه‌ مرا در شناختن‌ بيشتر او ياري‌مي‌دهد ستايش‌ مي‌كنم‌؟

«من‌ بخاطر تمام‌ زندگاني‌ خود سپاسگزارم‌»


20تیر

با مشاركت‌ در جلسات‌ ويژه‌ برنامه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ درك‌ من‌ از مسائل‌ زندگي‌وسيع‌تر و عميق‌تر شده‌ است‌. هنگاميكه‌ با افرادي‌ در گروه‌ برخورد مي‌كنم‌ كه‌ باشهامت‌ و اعتماد به‌ نفس‌ زيادي‌ با مشكلات‌ خود برخورد مي‌كنند. به‌ كوچك‌ بودن‌مسائل‌ خود پي‌ مي‌برم‌. برخي‌ نيز در شرايطي‌ به‌ دشواري‌ و بدي‌ وضعيت‌ من‌گرفتارند و آنها را با بردباري‌ و صبر تحمل‌ مي‌كنند. با شركت‌ در جلسات‌ گروه‌احساس‌ سبك‌ شدن‌ مي‌كنم‌ و در اين‌ جلسات‌ دلايل‌ زيادي‌ براي‌ سپاسگزاري‌ پيدامي‌كنم‌.آيا من‌ در جستجوي‌ يك‌ راه‌ حل‌ آسان‌ براي‌ مشكلاتم‌ هستم‌ و يا جهت‌ بهترين‌ راه‌حل‌ درخواست‌ كمك‌ مي‌نمايم‌؟برنامه‌ بازپروري‌ و اصول‌ آن‌ در حقيقت‌ روش‌ من‌ براي‌ زندگي‌ كردن‌ است‌. هدفهاي‌آن‌ اهداف‌ من‌ و اعضاي‌ آن‌ دوستان‌ واقعي‌ من‌ مي‌باشند.آيا من‌ تجربيات‌ و دانسته‌ هايم‌ را در رابطه‌ با رويارويي‌ و كنار آمدن‌ با مشكلات‌ به‌دوستانم‌ در برنامه‌ و بخصوص‌ به‌ تازه‌ واردين‌، انتقال‌ مي‌دهم‌؟آيا تحولات‌ و دگرگونيهاي‌ من‌ در برنامه‌ الهام‌ بخش‌ ديگران‌ خواهد بود؟ آيا الهام‌پذيري‌ و الهام‌ بخشي‌ در جهت‌ تغييرات‌ مثبت‌ يكي‌ از اهداف‌ برنامه‌ نيست‌؟

«ممكن‌ است‌ كه‌ من‌ سپاسگزار باشم‌»؟


21تیر

بدون‌ توجه‌ به‌ نيازها و مشكلات‌، ما هميشه‌ مي‌توانيم‌ چيزي‌ را پيدا كنيم‌ كه‌ موجب‌خوشحالي‌ ما شود، چيزي‌ كه‌ بخاطرآن‌ سپاسگزار باشيم‌. خداوند نيازي‌ به‌ تشكر وسپاسگزاري‌ ما ندارد بلكه‌ اين‌ ما هستيم‌ كه‌ نيازمند متشكر بودن‌ هستيم‌. تشكر وشكرگزار بودن‌ باعث‌ گشوده‌ شدن‌ دريچه‌هاي‌ وجود ما به‌ چيزهاي‌ خوب‌ در زندگي‌مي‌شود. سپاسگزاري‌ قلب‌ و روح‌ ما را متحول‌ مي‌كند.آيا من‌ از تمام‌ الطاف‌ و رحمت‌هاي‌ خداوندي‌ كه‌ در طول‌ روز با آن‌ روبرو مي‌شوم‌آگاهي‌ دارم‌ و بخاطر مي‌سپارم‌ كه‌ بخاطر آنها تشكر كنم‌؟هنگاميكه‌ من‌ مراتب‌ تشكر و قدرداني‌ خود را به‌ خداوند و يا بيك‌ انسان‌ ديگر ابرازمي‌نمايم‌ در حقيقت‌ بزرگترين‌ پاداش‌ را خود دريافت‌ مي‌كنم‌ «يك‌ قلب‌ سپاسگزار».خداوندا، به‌ من‌ كمك‌ كن‌ كه‌ با تشكر كردن‌ و «متشكر بودن‌» بتوانم‌ هم‌ مراتب‌سپاسگزاري‌ خود را بطور مستقيم‌ به‌ افراد ابراز نمايم‌ و هم‌ پاسخگوي‌ اين‌ نياز بزرگ‌خود باشم‌.

«تشكر كن‌ و متشكر باش‌»


22تیر

ما درك‌ كرده‌ايم‌ كه‌ در برنامه‌ بازپروري‌ هيچ‌ رضايتي‌ عميق‌تر و هيچ‌ لذتي‌ بزرگتر ازانجام‌ و بكار بستن‌ صحيح‌ اصول‌ و رهنمودهاي‌ برنامه‌ وجود ندارد. مشاهده‌ مردان‌ وزناني‌ كه‌ از اعماق‌ ظلمت‌ بسوي‌ نور سفر مي‌كنند با چشماني‌ كه‌ از نهايت‌ شگفتي‌برق‌ مي‌زند. تشخيص‌ اينكه‌ زندگي‌ آنها به‌ سرعت‌، با مفاهيم‌ و هدفهاي‌ جديد تغييرپيدا مي‌كند و بالاتر از همه‌ پي‌ بردن‌ به‌ آگاهي‌ و بيداري‌ آنها در درك‌ حضور خداوندمهربان‌ در زندگي‌ جديد، اينهاست‌ نتايج‌ زيبايي‌ كه‌ در نتيجه‌ انتقال‌ پيام‌ برنامه‌ حاصل‌مي‌شود.آيا از طريق‌ اصول‌ و رهنمودهاي‌ برنامه‌ آموخته‌ام‌ كه‌ حق‌شناسي‌ و سپاسگزاري‌بايد كه‌ در جهت‌ پيشرفت‌ باشد نه‌ توقف‌ و عقب‌ گرد؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ از صميم‌ قلب‌ و به‌ گونه‌اي‌ سازنده‌ و موثر به‌ تازه‌ واردين‌ كمك‌ كنم‌؟آيا در اين‌ انتقال‌ پيام‌ من‌ صادقانه‌ و بصورت‌ امانت‌ داري‌ مومن‌ عمل‌ مي‌كنم‌؟آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ بقاي‌ برنامه‌ و تأثير آن‌ تنها در انتقال‌ پيام‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ پيدامي‌كند؟من‌ مي‌دانم‌ كه‌ كمك‌ به‌ يك‌ معتاد جهت‌ پاك‌ زيستن‌ در حقيقت‌ محافظت‌ از خود دربرابر بيماري‌ مي‌باشد. آيا قبل‌ از آنكه‌ به‌ كم‌ ديگران‌ بشتابم‌ از خداوند مي‌خواهم‌ كه‌مرا ياري‌ نمايد؟

«پيام‌ را منتقل‌ كن‌»


23تیر

من‌ براي‌ سپاسگزار بودن‌ دلايل‌ بي‌ شماري‌ دارم‌ كه‌ اغلب‌ قادر به‌ تشخيص‌ تمامي‌آنها نمي‌باشم‌. شايد بعلت‌ انديشيدن‌ و مشغول‌ كردن‌ فكرم‌ و ذهنم‌ با غمها وناملايمات‌ زندگي‌ وقت‌ كافي‌ براي‌ درك‌ چيزهايي‌ كه‌ موجب‌ خوشحالي‌ من‌ است‌وبايد بخاطر آنها شكر گزار باشم‌، ندارم‌. من‌ بجاي‌ تسليم‌ شدن‌ به‌ خداوند و اعتماد به‌او اجازه‌ مي‌دهم‌ كه‌ افكار منفي‌ فكر من‌ را كنترل‌ كند. مي‌دانم‌ تا زماني‌ به‌ اين‌ روش‌ادامه‌ دهم‌ و تا هنگاميكه‌ فكرهاي‌ خود را بر روي‌ چيزهاي‌ زيباتر و روشن‌تر متمركزنكنم‌ همچنان‌ بايد تابع‌ شرايط‌ و احساساتي‌ باشم‌ كه‌ اين‌ تفكرات‌ باعث‌ مي‌شوند.آيا من‌ تمايلي‌ به‌ اينكه‌ سپاسگزار باشم‌ دارم‌؟آيا خداوند به‌ من‌ ياري‌ خواهد رساند تا خود را از اين‌ افكار مسموم‌ كه‌ موجب‌انحراف‌ من‌ از مسير بهبودي‌ است‌ رها سازم‌؟آيا من‌ مي‌توانم‌ با فراموش‌ كردن‌ «من‌ بينوا» كه‌ هميشه‌ با تكيه‌ بر دردها، رنجها واتفاقات‌ ناگوار در صدد برانگيختن‌ احساس‌ همدردي‌ و ترحم‌ در ديگران‌ بوده‌ است‌به‌ مسير خود ادامه‌ دهم‌؟آيا من‌ قادرم‌ افكارم‌ رابهسمت‌ نور و روشنايي‌ هدايت‌ كنم‌؟ آيا من‌ به‌ خود اجازه‌مي‌دهم‌ كه‌ عظمت‌ و شكوه‌ خداوند را درك‌ كنم‌؟

«طرز تلقي‌ خود را از جهان‌ تصحيح‌ كن‌»


24تیر

هنگاميكه‌ به‌ برنامه‌ آمدم‌ از صداي‌ مداوم‌ خنده‌ افراد دچار شگفتي‌ شدم‌. كساني‌ كه‌ بابرنامه‌ آشنايي‌ ندارند گاهي‌ از اينكه‌ اعضاء بهنگام‌ شنيدن‌ يك‌ واقعه‌ غم‌انگيز و يا يك‌تراژدي‌ از زبان‌ ديگري‌ از شدت‌ خنده‌ به‌ حالت‌ انفجار مي‌رسند، دچار تعجب‌مي‌گردند. امروزمنم‌ به‌ مفيد بودن‌ اين‌ شادماني‌ و طرز برخورد بامسائل‌ ايمان‌ دارم‌ واز خود مي‌پرسم‌: چرا نبايد بخنديم‌؟ ما بهبود يافته‌ايم‌ و به‌ ديگران‌ كمك‌ مي‌كنيم‌ كه‌اين‌ مسيررا طي‌ كنند. چه‌ دليل‌ بهتري‌ مي‌تواند براي‌ شادماني‌ ما وجود داشته‌ باشد؟آيا من‌ خلق‌ و خوي‌ خوش‌ خود را مجدداً به‌ دست‌ آورده‌ام‌؟ آيا خداوند به‌ من‌ كمك‌ خواهد كرد تا حالت‌ سرزندگي‌ و نشاط‌ قبلي‌ خود را بازيابم‌؟من‌ بخاطر اين‌ شادمانيها و اين‌ خنده‌ها كه‌ مانند يك‌ موزيك‌ (موسيقي‌) در متن‌ بيداريوهشياري‌ دوستان‌ من‌ مترنم‌ است‌، سپاسگزارم‌.آيا من‌ بين‌ شادي‌ و خنده‌ سالم‌ و صادقانه‌ با خنده‌ هايي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ موجب‌ رنجش‌ديگران‌ گردد و تفاوتي‌ قائل‌ هستم‌؟آيا من‌ از اين‌ خنده‌ها براي‌ كوچك‌ كردن‌ و تحقير ديگران‌ استفاده‌ نخواهم‌ كرد؟

«خلق‌ وخوي‌ خوش‌ نشانه‌اي‌ از سلامتي‌ است‌»


25تیر

آيا من‌ اطمينان‌ دارم‌ كه‌ تمام‌ كارهاي‌ مورد نياز را جهت‌ كسب‌ موفقيت‌ در زندگي‌ديدم‌ انجام‌ داده‌ام‌؟ آيا من‌ از تمام‌ توانائيهاي‌ خود بخوبي‌ استفاده‌ مي‌كنم‌؟ آيا تمام‌چيزهايي‌ را كه‌ بايد بخاطرشان‌ سپاسگزار باشم‌ تشخيص‌ داده‌ام‌؟ برنامه‌ و اصول‌ آن‌بمن‌ آموخته‌ است‌ كه‌ من‌ امكانات‌ نامحدودري‌ را در اختيار دارم‌ كه‌ استفاده‌ بيشتر ازآنها موجبات‌ از بين‌ رفتن‌ تمام‌ مشكلات‌ و احساسات‌ دردآوري‌ خواهد گرديد كه‌ درحالت‌ كنوني‌ قسمت‌ زيادي‌ از توجه‌ و انرژي‌ مرا به‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌.آيا امروز نسبت‌ به‌ مسائل‌ حساسيت‌ كمتري‌ نشان‌ مي‌دهم‌؟

آيا من‌ بهترني‌ استفاده‌ را از وجود خود در تمام‌ موارد خواهم‌ كرد؟ آيا من‌ به‌ پيرامون‌خود، به‌ افراد، فرصت‌ها و امكانات‌ شگفت‌ انگيزي‌ كه‌ در جهان‌ وجود دارد، نظري‌كرده‌ام‌؟ اكنون‌ كه‌ خود را بهتر و بيشتر شناخته‌ام‌ آيا ممكن‌ است‌ با نشان‌ دادن‌ حساسيت‌ كمتراين‌ فكر را كه‌ همه‌ چيز در جهان‌ بر عليه‌ من‌ است‌ به‌ دور انداخته‌ و بدانم‌ كه‌ خداونداين‌ جهان‌ و تمام‌ موقعيت‌هاي‌ طلايي‌ و امكانات‌ نامحدود آنرا در خدمت‌ من‌ قرارداده‌ است‌؟

«امكانات‌ من‌ نامحدود است‌»


26تیر

من‌ امروز به‌ اني‌ نتيجه‌ رسيده‌ام‌ كه‌ بايد جهان‌ را از زايه‌اي‌ ديگر و به‌ گونه‌اي‌ ديگر نگاه‌كنم‌؟ اطمينان‌ دارم‌ كه‌ اگر اين‌ روش‌ را ادامه‌ دهم‌ بدون‌ شك‌ دلايل‌ بي‌ شماري‌ را براي‌رضايت‌ خاطر و سپاسگزاري‌ خواهم‌ يافت‌ آيا هنگاميكه‌ خود را اسير احساسات‌ وافكار منفي‌ كرده‌ام‌ قادرم‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهم‌؟ آيا درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ تقسيم‌ اين‌احساسات‌ و افكار ناخوشايند، انرژي‌ و قدرت‌ دروني‌ خود را آزاد مي‌كنم‌؟آيا من‌ به‌ تنهايي‌ بار تمام‌ ناراحتي‌ها و احساسات‌ منفي‌ را بر دوش‌ خواهم‌ كشيد؟من‌ امروز از خداوند مي‌خواهم‌ كه‌ ديده‌ بصيرت‌ مرا به‌ روي‌ تمام‌ چيزهاي‌ كوچكي‌كه‌ موجب‌ شگفتي‌ است‌ باز نمايد تا بتوانم‌ آنها را تشخيص‌ دهم‌ و بتوانم‌ با توجه‌ به‌آنها و قرار دادن‌ آنها در كنار ساير الطاف‌ ورحمت‌هاي‌ خداوندي‌ از مواهب‌ آن‌بهره‌مند گردم‌.چيزهايي‌ مثل‌ داشتن‌ يك‌ احساس‌ خوب‌، قدرت‌ فكر كردن‌ روشن‌ حتي‌ هنگامي‌ كه‌يك‌ انتخاب‌ كوچك‌ مثل‌ انتخاب‌ بين‌ نوشيدن‌ قهوه‌ و يا چاي‌ را انجام‌ مي‌دهم‌ آيابخاطر خواهم‌ آورد كه‌ قدرت‌ انتخاب‌ هديه‌اي‌ است‌ از طرف‌ خداوند؟

«آزادي‌ انتخاب‌ هديه‌ خداوند است‌».   


      

27تیر

همزمان‌ با رشد در برنامه‌ و تقسيم‌ كرن‌ دانسته‌ها و تجربياتم‌ و مراقبت‌ ازتازه‌ واردين‌ وفعاليت‌ بيشتر در گروه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ زندگي‌ كردن‌ در زمان‌ حال‌ براي‌ من‌ بسيارآسان‌تر مي‌شود. حتي‌ صحبت‌ كردن‌ من‌ تغيير مي‌كند و از كلمات‌ بخصوصي‌ استفاده‌خواهم‌ برد و بر آن‌ تأكيد خواهم‌ كرد چرا كه‌ تنها زماني‌ كه‌ واقعاً وجود دارد «حال‌»است‌ و گذشته‌ و آينده‌ در حقيقت‌ در زمان‌ حال‌ است‌ كه‌ تأثيرات‌ خود را نشان‌مي‌دهند. آيا من‌ آرامش‌ واقعي‌، صلح‌ و خوشنودي‌ را در برنامه‌ بدست‌ آورده‌ام‌؟ آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ تمام‌ خاطرات‌ ناراحت‌ كننده‌ گذشته‌ و تمام‌ ترسهاي‌ موهوم‌ وخيالي‌ آينده‌ را بصورت‌ يك‌ بسته‌بندي‌ جمع‌ و جور و تميز درآورم‌؟من‌ مي‌دانم‌ كه‌ تنها با زندگي‌ كردن‌ در زمان‌ حال‌ قادرم‌ تعادل‌ خود را بازيابم‌ بدون‌ آنكه‌تمايلي‌ به‌ اتصال‌ به‌ گذشته‌ و يا نگراني‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ داشته‌ باشم‌؟ آيا من‌ به‌ تلاش‌خود جهت‌ حمل‌ تمام‌ زندگيم‌ (گذشته‌ - حال‌ - آينده‌) بطور همزمان‌ پايان‌ خواهم‌داد يا اين‌ مشكلات‌، دردها و ترس‌ها را بهمراه‌ خود به‌ هر كجا كه‌ بروم‌ خواهم‌ برد؟

«براي‌ امروز جا باز كن‌»


28تیر

در برنامه‌ ما آموخته‌ايم‌ كه‌ «ايمان‌ بدون‌ عمل‌ كارآيي‌ ندارد». اين‌ مفهوم‌ براي‌ يك‌معتاد چگونه‌ تعبير مي‌شود. يك‌ فرد معتاد كه‌ در بدست‌ آوردن‌ و كسب‌ پيشرفت‌ ورشد روحاني‌ دچار مشكل‌ است‌ از طريق‌ قرباني‌ كردن‌ خود براي‌ ديرگان‌ قادر به‌رسيدن‌ به‌ مقصود مورد نظر نمي‌باشد. و اگر به‌ مسئوليت‌هاي‌ خود در برنامه‌ عمل‌نكند بدون‌ شك‌ دچار لغزش‌ خواهد شد و ايمان‌ نيز كارآيي‌ لازم‌ را نخواهد داشت‌.آيامن‌ باور دارم‌ كه‌ از طريق‌ ايمانم‌ مي‌توانم‌ به‌ گونه‌اي‌ منحصر به‌ فرد براي‌ آنان‌ كه‌هنوز از اعتياد رنج‌ مي‌برند مفيد واقع‌ شوم‌؟مي‌دانم‌ كه‌ انتقال‌ تجربيات‌ و دانسته‌ هايم‌ به‌ افرادي‌ كه‌ از بيماري‌ مشتركي‌ رنج‌مي‌برند موجب‌ تقويت‌ ايمان‌ من‌ به‌ خداوند و برنامه‌ خواهد گرديد.آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ كمك‌ به‌ ديگران‌ به‌ سادگي‌ پرداخت‌ يك‌ بدهي‌ و يا انجام‌تكاليف‌ مدرسه‌ نيست‌ و تنها راهي‌ است‌ كه‌ من‌ از طريق‌ آن‌ قادرم‌ كه‌ به‌ رشد روحاني‌خود ادامه‌ داده‌ و «پاك‌» بمانم‌؟آيا من‌ مي‌دانم‌ كه‌ با كمك‌ به‌ ديگران‌ در حقيقت‌ به‌ خود كمك‌ مي‌كنم‌؟

«هر چه‌ بيشتر ايمان‌ را انتقال‌ دهم‌ خود بيشتر خواهم‌ داشت‌»


29تیر

براي‌ كساني‌ كه‌ از ما كه‌ ايمان‌ خود را از دست‌ داده‌اند و يا آنهايي‌ كه‌ هميشه‌ مجبوربوده‌اند بدون‌ ايمان‌ با مشكلات‌ زندگي‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كنند اغلب‌ پذيرش‌كوركورانه‌ و بدون‌ قيد و شرط‌ مي‌تواند مفيد باشد. در ابتداي‌ ما نيازي‌ به‌ اعتقاد كامل‌و يا اينكه‌ متقاعد شويم‌، نداريم‌. اگر ما تنها بتوانيم‌ بپذيريم‌، تدريجاً خود را درموقعيتي‌ خواهيم‌ يافت‌ كه‌ قادر به‌ تشخيص‌ نيروهاي‌ خير خواهيم‌ شد كه‌ در جهت‌بهبودي‌ ما كار مي‌كنند.آيا من‌ راه‌ ايمان‌ را انتخاب‌ كرده‌ام‌؟ آيا من‌ به‌ جستجوي‌ خود براي‌ يافتن‌ اينكه‌ چرا و براي‌ چه‌ بايد به‌ خداوند اعتماد كنم‌و به‌ او ايمان‌ بياورم‌، پايان‌ خواهم‌ داد؟آيا من‌ با تجزيه‌ و تحليل‌ منطقي‌ درباره‌ پذيرش‌ ايمان‌، خود را در دام‌ تفكرات‌ موهوم‌كه‌ نشانه‌اي‌ از بيماري‌ اعتياد است‌ گرفتار نخواهم‌ كرد؟آيا من‌ قادرم‌ كه‌ تنها بپذيرم‌ و اطمينان‌ داشته‌ باشم‌ كه‌ چشمه‌ ايمان‌ در نهايت‌ در قلب‌من‌ و وجود من‌ خواهد جوشيد؟

«ايمان‌ در پي‌ پذيرش‌ حاصل‌ مي‌شود»


30تیر

در دوران‌ اعتيادم‌ من‌ اطمينان‌ داشتم‌ كه‌ اراده‌ من‌ همراه‌ با هوش‌ و دانشم‌ قادر به‌ كنترل‌زندگي‌ و اتفاقات‌ آن‌ به‌ شيوه‌اي‌ مناسب‌ بوده‌ و موفقيت‌ مرا تضمين‌ مي‌كند. اين‌ ايده‌فلسفي‌ با نقش‌ خداگونه‌اي‌ كه‌ در پس‌ آن‌ براي‌ خود قائل‌ بودم‌ به‌ ظاهر آهنگ‌ زيبايي‌داشت‌، ولي‌ آيا در عمل‌ كارآيي‌ داشت‌؟ براي‌ رسيدن‌ به‌ پاسخي‌ صادقانه‌ تنها كافي‌بود كه‌ با نگاهي‌ دقيق‌ به‌ چهره‌ خود در آينه‌ بنگرم‌ و جواب‌ خود را بگيرم‌: نه‌!آيا من‌ هر روز از خداوند درخواست‌ كمك‌ مي‌كنم‌؟آيا امكان‌ دارد كه‌ جهت‌ كنترل‌ و پيشبرد زندگيم‌ بيش‌ از اندازه‌ به‌ هوش‌ و ذكاوتم‌ و به‌قدرت‌ اراده‌ام‌ متكي‌ نباشم‌؟ من‌ با اين‌ طرز تفكر سخت‌ آميخته‌ام‌ كه‌ هوش‌ و اراده‌قادر است‌ تمام‌ مشكلات‌ مرا از پيش‌ روي‌ من‌ بردارد و مرا تبديل‌ به‌ يك‌ قدرت‌ فوق‌العاده‌ نمايد.امروز من‌ دريافته‌ام‌ كه‌ همراه‌ با تغيير تفكر بيمارگونه‌ خود تنها از راه‌ تسليم‌ به‌ اراده‌خداوند قادر به‌ كسب‌ قدرت‌ جهت‌ رسيدن‌ به‌ اهدافم‌ مي‌باشم‌.

«توكل‌ به‌ خداوند زاييده‌ ايمان‌ است‌»


31تیر

پذيرش‌ وجود خداوند با حالت‌ كبر ورغرور و ستايش‌ و تشكر از او در حالت‌ سجده‌به‌ خاك‌ افتادن‌ دو چيز كاملاً متفاوت‌ مي‌باشد. تنها اتكا به‌ قدرت‌ خداوند است‌ كه‌امروز تمام‌ توانائيها و امكاناي‌ را كه‌ در وجود من‌ قرار دارد در جهت‌ ساختن‌ يك‌زندگي‌ شاد وسرشار از موفقيت‌ به‌ حركت‌ در مي‌آورد. زندگي‌ مملو از رضايت‌ خاطرو تجربيات‌ مفيد چيزهايي‌ كه‌ من‌ بهيچ‌ وجه‌ با تكيه‌ بر توانائيها و افكار محدود خودقادر به‌ انجام‌ آن‌ نبودم‌.آيا من‌ هر شب‌ قبل‌ از خوابيدن‌ از خداوند تشكر مي‌كنم‌؟آيا من‌ هر لحظه‌ به‌ خاطر مي‌آورم‌ كه‌ تنها اعتقاد من‌ به‌ خداوند سرچشمه‌ تمام‌ قدرت‌من‌ است‌ و هنگام‌ فراموشي‌ اين‌ حقيقت‌ قدرت‌ من‌ نيز از بين‌ مي‌رود؟من‌ اطمينان‌ دارم‌ كه‌ ايمان‌ قوي‌ به‌ خداوند و نيروي‌ زاييده‌ از آن‌ كه‌ از طرف‌ خداوندبه‌ من‌ هديه‌ گريده‌ است‌ و با اعتقادات‌ صادقانه‌ من‌ تقويت‌ مي‌شود هميشه‌ بعنوان‌ يك‌منبع‌ قدرت‌ توانايي‌ در دسترس‌ من‌ خواهد بود.

«ايمان‌ باعث‌ تقويت‌ توانايي‌ مي‌گردد»